برای ایرانیان جوانتر، میهنپرستی ممکن است بیشتر به معنای حفاظت از کشور در عین کاهش هزینههای تحمیلشده بر مردم عادی باشد. در یک ویدئوی قدیمی، احسان نراقی، جامعهشناس فقید ایرانی، سیاست خارجی دو نخستوزیر ایران در دوران پهلوی را با هم مقایسه کرد: محمد مصدق و احمد قوامالسلطنه. نراقی استدلال میکرد که مصدق پس از ملی کردن صنعت نفت ایران و ایستادگی در برابر بریتانیا، به عنوان یک قهرمان ملی شناخته شد اما در نهایت در کودتای ۱۳۳۲ (۱۹۵۳) سرنگون گردید. در مقابل، قوام در جریان بحران آذربایجان در سال ۱۳۲۵ (۱۹۴۶) به یک موفقیت دیپلماتیک مهم دست یافت و نیروهای شوروی را ارتش سرخ مجبور به عقبنشینی کرد، اما هرگز جایگاه مشابهی در حافظه جمعی ایرانیان پیدا نکرد. برای درک اهمیت این مقایسه، نیازی نیست لزوماً با قضاوت نراقی موافق باشیم. این مسئله پرسشی را مطرح میکند که نسلهاست دامنگیر سیاست خارجی ایران بوده است: آیا یک سیاستمدار را باید با قدرت اخلاقیِ مقاومت سنجید یا با نتایج عملی و ملموسی که ارائه میدهد؟ این پرسش بهویژه پس از جنگهای ایالات متحده و اسرائیل با ایران و در حالی که مذاکرهکنندگان ایرانی شروط سختی را برای بازگشایی تنگه هرمز مطرح میکنند—چیزی که دولت ترامپ برای کاهش قیمت بالای نفت بهشدت به دنبال آن است—بسیار مرتبط به نظر میرسد. از ژوئن ۲۰۲۵، زمانی که ایالات متحده و اسرائیل به سایتهای هستهای و سایر تأسیسات نظامی ایران حمله کردند، جمهوری اسلامی کوشیده است تشیع انقلابی را با ملیگرایی ایرانی ترکیب کند تا پایگاه حمایت مردمی خود را تقویت نماید. تصاویر مذهبی در کنار نمادهای ایران پیش از اسلام ظاهر شدند، شعر و ادبیات میهنپرستانه وارد مراسم رسمی مذهبی شد و چهرههایی مانند آرش کمانگیر و پادشاهان ایران باستان در گفتمان عمومی برجستهتر گردیدند. این حمله اثر کوتاهمدتی در «انسجام ملی زیر پرچم» ایجاد کرد؛ زیرا ایرانیان اختلافات داخلی را کنار گذاشتند…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.