شنبه ۱۴۰۵/۰۲/۰۵

اقلیت‌های مذهبی سوریه در حکومت جدید

:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

رویکرد رژیم سابق به اقلیت‌ها سرراست نبوده است. اگرچه اغلب توسط هواداران به عنوان «حمایت از اقلیت‌ها» تلقی می‌شد، اما بسیار دوپهلوتر بود. هم دروزی‌ها را به خود جذب کرد و هم آنها را سرکوب کرد، به ویژه در سرکوب وحشیانه در سال ۲۰۰۰. کردها را دستکاری و مهار کرد. به مسیحیان پناه داد و در عین حال اشکالی از کنشگری سنی را ترویج داد که آنها را وحشت‌زده می‌کرد. و در حالی که به وفاداری علویان تکیه داشت، ساختارهای داخلی جامعه آنها را تضعیف کرد تا وابستگی آنها را تثبیت کند و در نهایت با چنین حامیان علوی به عنوان ارتشی از بردگان رفتار کند. به همین ترتیب، ساختار قدرت نوظهور امروزی احتمالاً به جای اتخاذ یک رویکرد واحد و یکپارچه، مجموعه‌ای از روابط پیچیده، دوپهلو و متغیر را با جوامع مختلف «مهندسی» خواهد کرد.

کشتارهای ضد علوی را می‌توان به عنوان مجازات جمعی به دلیل ارتباط جامعه با رژیم سابق، بدون هیچ مکانیسم عدالت انتقالی، توجیه کرد. این خشونت شامل عناصر دیگری نیز می‌شد، مانند غارت گسترده در یک اقتصاد گرسنه از سوی گروه‌های مسلحی که فقط به صورت سطحی در دولت ادغام شده‌اند. سوال برای سایر اقلیت‌ها این بود که "آیا این [جنگ] به علوی‌ها ختم می‌شود؟" رویارویی با دروزی‌ها به همه نشان داد که متوقف نمی‌شود.

این حادثه اخیر محدود به خشونت نبود. این درگیری با طغیان تکان‌دهنده خصومت فرقه‌ای خودجوش در رسانه‌های اجتماعی همراه بود: دروزی‌ها به تبانی با اسرائیل، همسویی با وفاداران رژیم سابق، و حمله بی‌دلیل به سرویس‌های امنیتی متهم شده‌اند. چنین استدلال‌هایی ناشی از احساسات است و منعکس‌کننده ذهنیت پاکسازی است که به طرز شگفت‌آوری در سطح عمومی گسترده است - تمایل غریزی برای اصلاح سوریه، به نحوی، با سرکوب این یا آن گروه اجتماعی که به عنوان مانعی در برابر یک گذار موفقیت‌آمیز دیده می‌شوند. اکنون شاهد دو دوره تلاش‌های دیوانه‌وار برای سرکوب یک جامعه به طور کلی بوده‌ایم و با توجه به تمرکز بیشتر، می‌توانیم انتظار بیشتری داشته باشیم. رهبری فعلی سوریه تلاش کرده است تا چنین دورهایی از خشونت را به ترتیبات سیاسی تبدیل کند، اما با این وجود، این درگیری‌ها پایه اعتمادی را که سوری‌ها برای موفقیت گذار باید به یکدیگر داشته باشند، از هم می‌پاشد.

از نظر تاریخی، رژیم از پایگاهی بسیار گسترده‌تر از علویان رشد کرد. این رژیم اتحادی از حاشیه‌های استانی تشکیل داد که شامل اقلیت‌های دیگر و همچنین سنی‌های حوران، رقه و ادلب می‌شد. پیش از قیام ۲۰۱۱، وزارت کشور سوریه به خاطر پر بودن از ادلبی‌ها شناخته می‌شد، در حالی که علویان اکثریت سرویس‌های امنیتی را تشکیل می‌دادند. بشار اسد همچنین روابطی را با طبقه تاجر سنی، به عنوان مثال در حلب، برقرار کرد. اما او پایگاه تاریخی رژیم را نادیده گرفت، که تا حدودی توضیح می‌دهد که چرا قیام در مراحل اولیه در مناطقی مانند درعا، جایی که حزب بعث در ابتدا بسیار قوی بود، متمرکز بود. بنابراین، این تصور که رژیم مبتنی بر اقلیت است، اشتباه است و از یک جنبه اساسی گذار سوریه منحرف می‌شود: تنوع هویت‌ها و منافع در خود «اکثریت» سنی. در واقع، چیزی به نام جامعه سنی در سوریه وجود ندارد. قبایل سنی در شرق، اشتراکات کمی با طبقه پایین محافظه‌کار شهری دارند که اشتراکات آنها با نخبگان سنتی تجاری، و البته سکولارهای سنی، حتی کمتر است. شهرهایی مانند حلب و دمشق، حمص و حما، در بهترین حالت یکدیگر را نادیده می‌گیرند و در بدترین حالت با هم رقابت می‌کنند. موازنه قدرت بین گروه‌های مسلح از ادلب و جاهای دیگر، مانند دوما، بسیار ناپایدار است و می‌تواند به راحتی منجر به درگیری‌هایی مانند آنچه که اخیراً با دروزی‌ها دیدیم، شود. بنابراین، میراث رژیم اسد در واقع سه چیز است: یک سرزمین تکه‌تکه که در آن همه گروه‌های اجتماعی به جای اینکه به یک هویت ملی واحد کشیده شوند، بارها علیه یکدیگر به کار گرفته شده‌اند؛ دولتی که ظرفیت نهادی آن فوق‌العاده ضعیف است، با توجه به این واقعیت که حفظ کل کشور تقریباً به طور کامل بر عهده سرویس‌های امنیتی بوده است؛ و اقتصادی که به زانو درآمده و با لایه‌هایی از تحریم‌ها، بوروکراسی بازدارنده و ذهنیت اقتصاد آزاد به جای سیاست عمومی، در بند است.

اسرائیل همچنین قصد آشکاری دارد که به نحوی دو میلیون نفر از اهالی غزه را ناپدید کند، در حالی که اتهامات نسل‌کشی را انکار می‌کند. این کشور در حال گذر از یک لحظه بسیار مخرب غرور است که در آن انواع خیال‌پردازی‌ها در حال ظهور است: اسرائیل به مسئله فلسطین پایان خواهد داد، تمام مقاومت‌ها را بمباران خواهد کرد، به اصطلاح محور مقاومت را نابود خواهد کرد، سوریه را تجزیه خواهد کرد، میلیون‌ها نفر را به اردن خواهد راند، با خلیج فارس و لبنان عادی‌سازی خواهد کرد، منطقه را تغییر شکل خواهد داد، تاریخ را از نو خواهد نوشت، هر چیزی که فکرش را بکنید. مهمتر از همه، هیچ چیزی را واگذار نخواهد کرد، از زیر بار همه چیز قسر در خواهد رفت و می‌تواند بدون هیچ برنامه‌ای به این نتایج دست یابد.

ایجاد اتحاد با اقلیت‌های منطقه، در سوریه و فراتر از آن، تنها یکی از این کلیشه‌های قدیمی و فرسوده اسرائیلی است. آنها منعکس کننده فقدان تفکر بدیع و واقع‌بینانه هستند. اسرائیل امروز بیش از آنکه یک سیاست باشد، ما را با یک تصور خطرناک روبرو می‌کند که عواقب غم‌انگیزی در عمل دارد. ترک‌ها در سوریه نفوذ بسیار بیشتری خواهند داشت، زیرا موضع آنها، هر چقدر هم که مداخله‌جویانه، ظالمانه و خودخواهانه باشد، عملی، قابل فهم و معامله‌گرانه نیز هست. این به رهبری سوریه چیزی برای مذاکره می‌دهد. در مقابل، همه در حال حاضر در مذاکره با اسرائیل سردرگم هستند، زیرا همه چیز را رایگان می‌خواهد. و توسط شرکای غربی خود به این باور رسیده است که می‌تواند آن را داشته باشد.

اتحاد در جهان عرب مدرن معمولاً یک شعار است، گویی اختلافات شرم‌آور، فاجعه‌بار و جبران‌ناپذیر هستند. با این حال، آنها وضعیت طبیعی هر جامعه‌ای، در این منطقه مانند هر جای دیگر، هستند. سیاست، دقیقاً، در سازماندهی چنین اختلافاتی است تا بتوانند به طور مسالمت‌آمیز همزیستی کنند، نه اینکه سعی در از بین بردن آنها داشته باشند. یک گذار سیاسی مانند آنچه سوریه در حال گذر از آن است، ناگزیر انواع اختلافات را به نمایش خواهد گذاشت. تنش‌های فرقه‌ای و قومی به طور خاص تابو هستند، اما آنها تنها وجهی از هویت‌های بسیار پیچیده‌تر هستند. در مورد طبقه یا توزیع مجدد ثروت ملی چطور؟ طیف‌های مختلف اسلام سنی؟ نقش قبایل در سیاست‌های امروزی؟ روابط بین مرکز و پیرامون؟ به دلیل این وسواس به وحدت، حتی چیزی به سادگی تمرکززدایی اداری، ترس از تجزیه را به همراه دارد.

امیدوارم سوریه در این زمینه، با سیستمی که اختلافات را از نظر سیاسی به رسمیت می‌شناسد و نمایندگی می‌کند، سابقه جدیدی را ایجاد کند تا از این جایگزین کاذب بین وحدت سرکوبگرانه و جناح‌گرایی مخرب، رهایی یابد. زمینه منطقه‌ای به طور خاص مفید نیست، اما در بدترین حالت خود نیز نیست. ما از سطح نفوذهای خارجی که عراق پس از سال ۲۰۰۳ را از هم پاشید، بسیار دور هستیم. در خود سوریه، یک جنگ داخلی با بودجه خارجی در حال حاضر رخ داده است. با وجود تجاوز ترکیه و اسرائیل، اکنون نشانه‌های کمی از تمایل هر کسی برای مسلح کردن نیروهای نیابتی می‌بینیم. با این حال، اگرچه سوریه دیگر میدان نبرد نیست، اما کارگاه ساختمانی هم نیست: بازیگران خارجی علاقه کمی به سرمایه‌گذاری منابع برای ایجاد ثبات در کشور دارند. این بدان معناست که هرگونه ثباتی نه از طریق ورود پول نقد، بلکه از سیاست‌های داخلی ناشی خواهد شد. این امر خطرات و ریسک‌های این گذار را افزایش می‌دهد، اما در بهترین سناریوها می‌تواند نتایج محکم‌تری نیز به همراه داشته باشد.

منبع گزارش:
https://carnegieendowment.org/middle-east/diwan/2025/05/misunderstanding-syrias-minority-question

مقالات مشابه

قطعی بعدی اینترنت در ایران؟
ریزش نیروی نظامی، لازمه شورش اجتماعی
دگرگونی سیاسی در ایرانِ زمان جنگ

انتخاب سردبیر

user