یکشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۱۷

نقض قواعد جهانی توسط آمریکا در حمله به ایران

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

ایالات متحده گام بزرگ دیگری در جهت برهم زدن نظم جهانی برداشته است. اصل اساسی این نظم این است که هیچ کشوری نمی‌تواند برای پیشبرد سیاست ملی خود وارد جنگ شود. در مواردی که استفاده از زور برای منافع جهانی ضروری تلقی می‌شود، این امر تنها از طریق حکم شورای امنیت سازمان ملل متحد امکان‌پذیر است.

پس از حملات سال گذشته اسرائیل و آمریکا علیه ایران، تهدیدهای دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، به زور علیه گرینلند، درگیری در غزه، حمله اسرائیل به قطر و موارد دیگر، از جمله مهمترین آنها حمله روسیه به اوکراین، به نظر می‌رسد که اکنون در حال حرکت به سوی جهانی هستیم که در آن احترام به قوانین بین‌المللی دیگر به عنوان امری تعیین‌کننده تلقی نمی‌شود و استفاده از زور در حال تبدیل شدن به امری عادی است.

قتل علی حسینی خامنه‌ای، رهبر معظم ایران، در آغاز درگیری، این موضوع را بیش از پیش مورد توجه قرار داده است.

تعادل بین دفاع ملی و ممنوعیت جنگ

نظام بین‌الملل، آنطور که تاکنون درک شده است، بین نیاز به حفظ امنیت کشورها با هدف سرکوب جنگ و پیامدهای ویرانگر آن تعادل برقرار می‌کند. استفاده از زور ممنوع است، اگرچه همچنان به عنوان آخرین راه حل برای کشورها در مواجهه با حمله مسلحانه‌ای که نمی‌توان از آن جلوگیری کرد یا با روش‌های دیگر آن را شکست داد، در دسترس است.

این امر، جنگ پیشگیرانه را که از همان ابتدا علیه دشمن بالقوه آغاز می‌شود، در حالی که توازن نظامی هنوز به نفع مهاجم است، منتفی می‌کند. همچنین ممنوعیتی برای «جنگ پیشگیرانه» وجود دارد که در آن هر دو طرف انتظار درگیری مسلحانه را دارند و حمله اول یک مزیت محسوب می‌شود. این امر بی‌ثباتی بیشتری را ایجاد می‌کند زیرا انگیزه‌ای برای کشورها ایجاد می‌کند تا ابتدا وارد جنگ شوند.

قوانین بین‌المللی فقط زمانی دفاع از خود «پیش‌بینی‌شده» را مجاز می‌داند که طرف مقابل سخت‌افزار نظامی خود را برای یک حمله فوری آماده کرده باشد و تصمیم به شروع خصومت گرفته باشد. یک کشور مجبور نیست منتظر اولین ضربه باشد، زیرا مشخص است که یک حمله خاص اجتناب‌ناپذیر و قریب‌الوقوع است. به عنوان مثال، اولین حمله اسرائیل به مصر در سال ۱۹۶۷ با حمله قریب‌الوقوع و گسترده‌ای که مصر در حال آماده‌سازی آن بود، توجیه شد.

دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، تا حدودی این حمله اخیر را با استناد به فهرست طولانی اقدامات خصمانه ایران، از جمله بحران گروگانگیری تهران در سال ۱۹۷۹، ادعای دست داشتن در حملات تروریستی و حمایت از گروه‌های نیابتی متخاصم با ایالات متحده، توجیه کرده است.

با این حال، قوانین بین‌المللی اجازه استفاده از زور را در پاسخ به موضع کلی خصمانه یک کشور دیگر، جز حمله مسلحانه، نمی‌دهد. همچنین استفاده از زور از طریق تلافی مسلحانه در پاسخ به تحریکات گذشته مجاز نیست. زور تنها به عنوان آخرین راه حل مجاز است، جایی که هیچ وسیله دیگری برای ایمن‌سازی یک کشور از حمله مسلحانه در دسترس نباشد.

رئیس جمهور ادعا می‌کند که ایران در حال توسعه موشک‌های بالستیک بین قاره‌ای است که «می‌توانند به زودی به خاک آمریکا برسند». اما انتظار نمی‌رود ایران تا پنج تا ده سال دیگر به این ظرفیت دست یابد.

همچنین هیچ نشانه‌ای از حمله قریب‌الوقوع علیه نیروهای آمریکایی در خاورمیانه، که در دسترس نیروی موشکی میان‌برد فعلی ایران است، وجود نداشت. به نظر می‌رسد عزم ترامپ برای «از بین بردن» پتانسیل نظامی ایران، الزام تناسب را که بخشی از دکترین دفاع از خود است، نقض می‌کند.

اسرائیل که در کنار آمریکا به ایران حمله کرد، ادعا می‌کند که با تهدیدی وجودی به شکل برنامه تسلیحات هسته‌ای و ظرفیت موشک‌های بالستیک ایران مواجه است و این امر مستلزم حمله‌ای است که آن را «پیشگیرانه» می‌نامد.

اما اسرائیل تأیید کرده است که ماه‌هاست برای این عملیات با آمریکا برنامه‌ریزی و آماده می‌شود. این نشان می‌دهد که این در واقع یک جنگ انتخابی - یک جنگ پیشگیرانه - است که با بررسی لازم آغاز شده است، در حالی که از بین بردن پتانسیل نظامی ایران قبل از تحقق کامل آن هنوز نسبتاً آسان بود.

ژوئن گذشته، برخی از کشورهای غربی از «عملیات چکش نیمه‌شب» حمایت کردند، زمانی که واشنگتن به جنگ ۱۲ روزه اسرائیل برای تضعیف جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران پیوست. اما به گفته رئیس جمهور ترامپ، این عملیات برنامه هسته‌ای ایران را چندین سال به عقب راند. این امر هرگونه ادعایی مبنی بر ضرورت قریب‌الوقوع و قریب‌الوقوع حمله به ایران در حال حاضر، به عنوان آخرین راه حل، را تضعیف می‌کند.

پیشرفت حاصل شده در مذاکرات هسته‌ای بین آمریکا و ایران در ژنو نیز چنین ادعایی را رد می‌کند. میانجیگران عمانی تأیید کرده‌اند که ایران با امتیازات مهمی در مورد برنامه غنی‌سازی هسته‌ای خود - که ظاهراً محور اصلی مذاکرات بوده است - موافقت کرده است.

اهداف بشردوستانه و تغییر ساختار
مسلماً، استفاده از زور برای نجات جمعیت یک کشور دیگر از دست دولت خودش قانونی است. با این حال، این دکترین بحث‌برانگیز است. در هر صورت، این دکترین فقط در مواردی اعمال می‌شود که بخش بزرگی از جمعیت در معرض خطر نابودی، گرسنگی اجباری یا آوارگی اجباری قرار داشته باشند. به عنوان مثال، در رواندا در سال ۱۹۹۴، جایی که حدود ۸۰۰۰۰۰ غیرنظامی قتل عام شدند، این اتفاق می‌افتاد.

حملات دولت ایران به تظاهرکنندگان در ژانویه غم‌انگیز بود. با این حال، این احتمالاً هنوز به آستانه توجیه مداخله نظامی خارجی نرسیده است. علاوه بر این، یک مداخله بشردوستانه باید با هدف رسیدگی به یک وضعیت اضطراری بشردوستانه مداوم و طاقت‌فرسا انجام شود. این دکترین پس از رفع وضعیت اضطراری، عطف به ماسبق نمی‌شود. و اقدام انجام شده باید صرفاً به انگیزه‌های بشردوستانه آن محدود شود، که ممکن است دستور کار تغییر رژیم را منتفی کند.

همچنین توجیه مداخله دشوار خواهد بود اگر دولتی که مداخله می‌کند، عامل اصلی در ایجاد وضعیت اضطراری باشد. در ماه ژانویه، در حالی که اعتراضات در ایران در جریان بود، رئیس جمهور ترامپ از ایرانیان خواست که «نهادهای خود را به دست بگیرید… کمک در راه است». می‌توان گفت که این امر در درگیری مسلحانه بین دولت ایران و بخش‌هایی از جمعیت پس از ناآرامی‌ها نقش داشته است.

اکنون، رئیس جمهور ایالات متحده بار دیگر صریحاً از مردم ایران خواسته است که «دولت خود را به دست بگیرند» و شاید این امر باعث تحریک درگیری مسلحانه بعدی بین دولت و مردم شود.

ترور رهبری سیاسی
ترورهای هدفمند رهبران سیاسی در زمان صلح ممنوع است - اما در طول درگیری مسلحانه وضعیت پیچیده‌تر است. در اصل، فقط کسانی که در کارزار نظامی دخیل هستند می‌توانند هدف قرار گیرند.

همچنین به طور کلی فرض می‌شود که حفظ اقتدار دولتی عاقلانه است، حتی اگر کسی باشد که بتواند در پایان خصومت‌ها برای صلح مذاکره کند. همچنین تمایلی به تبدیل رهبران به شهید در نظر پیروانشان وجود ندارد. رهبران ملی نیز ممکن است در هدف قرار دادن همتایان خود در کشورهای دیگر مردد باشند، مبادا که منجر به هدف قرار گرفتن خودشان شود.

در این مورد، واضح است که رهبری ارشد ایران، از جمله رهبر معظم انقلاب، را نمی‌توان به راحتی از کسانی که جنگ را هدایت می‌کنند، متمایز کرد. به نظر می‌رسد که اعطای نوعی مصونیت به کسانی که در جنایات گذشته، از جمله تهدید یا حتی حمله، به طور مستقیم یا از طریق نمایندگان، دست داشته‌اند و حملات فعلی به کشورهای دیگر را هدایت می‌کنند، نامناسب باشد.

یک رئیس دولت اقتدارگرا می‌تواند چنان با تلاش‌های جنگی مرتبط باشد و در واقع مسئول آن باشد که بتوان او را به عنوان کسی که مستقیماً در خصومت‌ها دخیل است، طبقه‌بندی کرد.

در حالی که این موضوع از نظر سیاسی نیز حساس است، جایگاه علی حسینی خامنه‌ای به عنوان یک رهبر مذهبی، به همراه سایر روحانیون در راس نهادهای دولتی، لزوماً به آنها مصونیت از حمله نمی‌دهد. همچنین هیچ ممنوعیتی برای حمله به ساختمان‌هایی که مقامات عالی رتبه در آنها رفت و آمد دارند، مانند کاخ‌های ریاست جمهوری یا وزارتخانه‌های کلیدی، در صورتی که برای هدایت تلاش‌های جنگی استفاده شوند، وجود ندارد.

جنگ به عنوان یک امر عادی جدید؟

اگرچه هیچ توجیه قانونی برای حمله فعلی و مداوم به ایران وجود ندارد، اما محکومیت بین‌المللی محدودی صورت گرفته است. در یک جلسه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل، به غیر از رویکرد قابل پیش‌بینی روسیه و چین، تنها کلمبیا بود که با دقت ارائه خود را بر اساس قوانین بین‌المللی و نقض آشکار ممنوعیت استفاده از زور تنظیم کرد.

سابقه ایران به عنوان یک کشور سرکش در دهه‌های گذشته، همراه با انتقاد شدید از حملات متقابل ظاهراً بی‌ملاحظه و در واقع غیرقانونی آن علیه سایر کشورهای منطقه، بر بحث غالب بود.

همانطور که در بحث مداخله ترامپ در ونزوئلا، سایر کشورها خود را به توصیه‌های کلی مبنی بر لزوم رعایت قوانین بین‌المللی محدود کردند، بدون اینکه هیچ نتیجه‌گیری در مورد حمله به ایران داشته باشند. اما چنین شناسایی‌هایی از رفتار غیرقانونی توسط سایر کشورها در صورت اجتناب از رویه‌های گسترده‌تر که حاکمیت قانون را مختل می‌کنند، ضروری است.

این عدم تمایل به برجسته کردن رفتار غیرقانونی ممکن است این حس گسترده‌تر را ایجاد کند که استفاده از زور به عنوان ابزاری برای سیاست ملی دوباره - حداقل برای قدرتمندترین کشورها - قابل قبول می‌شود.

ممکن است اصرار بر رعایت قانون، حتی در مواردی که اهداف قابل ستایشی - مانند عدم اشاعه سلاح‌های هسته‌ای و رهایی از سرکوب - به عنوان اهداف مهاجمان ادعا می‌شوند، نامناسب به نظر برسد.

اما ایالات متحده با اقدامات خود، پس از مداخله در ونزوئلا و تهدیداتش علیه گرینلند، رویه‌های بالقوه متعددی ایجاد کرده است که دیگران ممکن است در شرایط مختلف از آنها پیروی کنند. در واقع، مواردی وجود دارد که قدرت‌های منطقه‌ای به شیوه‌ای مشابه عمل کرده‌اند.

علاوه بر این، اگر اصول روشنی برای تکیه بر آنها باقی نمانده باشد، بدون برانگیختن اعتراضات ناشی از استانداردهای دوگانه و ریاکاری، مخالفت با تجاوز بیشتر روسیه یا توسعه‌طلبی بالقوه چین به راحتی امکان‌پذیر نخواهد بود.

ایالات متحده و کشورهایی که نتوانسته‌اند رفتار آن را به عنوان نقض قوانین بین‌المللی شناسایی کنند، ممکن است از از دست دادن اقتدار قانونی و اخلاقی که این امر به همراه خواهد داشت، پشیمان شوند.

منبع گزارش:
https://www.chathamhouse.org/2026/03/iran-attacks-president-trump-making-use-force-new-normal-and-casting-aside-international

مقالات مشابه

برنده نهایی جنگ رمضان؟
راهبرد ایران در جنگ رمضان: تصعید تنش
شکاف آمریکا و اروپا در جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user