یکشنبه ۱۴۰۵/۰۲/۰۶

پیچیدگی نهادی، مانع براندازی

:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

طرفداران تغییر حکومت اغلب معتقدند که فشار نظامی یا اقتصادی پایدار در نهایت نظام ایران را در هم خواهد شکست. با این حال، این فرض ساختار جمهوری اسلامی را در نظر نمی‌گیرد. قدرت در ایران بر یک حاکم واحد متکی نیست، بلکه بر مجموعه‌ای لایه لایه از نهادها استوار است که برای مدیریت رقابت نخبگان طراحی شده‌اند.

در طول بحث‌های سیاسی، سقوط عراق در سال ۲۰۰۳ تحت حکومت صدام و لیبی در سال ۲۰۱۱ تحت حکومت معمر قذافی، اغلب به عنوان نمونه مطرح می‌شوند. در این نظام‌ها، رهبر غالب، اقتدار را متمرکز می‌کرد. پس از برکناری آن رهبر، نظم سیاسی به سرعت تکه‌تکه شد و منجر به مبارزات قدرت بین جناح‌ها و افزایش بی‌ثباتی شد.

ایران اساساً متفاوت است. ساختار آن نهادینه شده است. بنابراین مقایسه آن با عراق تحت حکومت صدام یا لیبی تحت حکومت قذافی بی‌فایده است. جمهوری اسلامی اقتدار را بین چندین نهاد که مسئولیت اداره کشور را به عهده دارند، توزیع می‌کند. درک این معماری نهادی برای پیش‌بینی چگونگی تأثیر فشار خارجی بر ثبات داخلی ضروری است.

طراحی نهادی ایران، تغییر حکومت با انگیزه خارجی را بسیار دشوارتر از آن چیزی می‌کند که ناظران معمولاً تصور می‌کنند. تعامل بین نهادهای مختلف

دانشمندان علوم سیاسی تطبیقی، از جمله باربارا گدس، ساختارهای شخص‌گرا را از ساختارهایی که حول نهادها سازماندهی شده‌اند، متمایز می‌کنند. در سیستم‌های شخص‌گرا، قدرت به شدت در دست یک حاکم مسلط است. وقتی آن رهبر ناپدید می‌شود، نهادهای اطراف او اغلب ضعیف یا فروپاشی می‌کنند.

سیستم ایران متفاوت عمل می‌کند. نهادهای روحانی، نهادهای سیاسی و سازمان‌های امنیتی اقتدار را به اشتراک می‌گذارند. شورای نگهبان قوانین را بررسی می‌کند و کنترل می‌کند که چه کسی ممکن است در انتخابات شرکت کند، در حالی که مجلس خبرگان، رهبر را منصوب و بر او نظارت می‌کند. در عین حال، مدافع اصلی، سپاه پاسداران، نفوذ نظامی و اقتصادی قابل توجهی دارد.

رهبر انقلاب اغلب به عنوان یک حاکم شخص‌گرای کلاسیک به تصویر کشیده می‌شود. در عمل، اقتدار از طریق نهادهایی که آن را حفظ می‌کنند، اعمال می‌شود. او هنگامی که منافع بین نخبگان روحانی، بازیگران سیاسی و سازمان‌های امنیتی متفاوت می‌شود، به عنوان داور نهایی عمل می‌کند. با توزیع اقتدار و حمایت در بین این ارکان، رهبری گروه‌های مختلف نخبگان را به بقای سیستم پیوند می‌دهد.

این نهادها با هم چندین نقطه وتو در نظام سیاسی ایجاد می‌کنند. بنابراین، قدرت از طریق شبکه‌ای از سازمان‌ها عمل می‌کند، نه از طریق یک حاکم واحد. این لایه‌بندی نهادی به توضیح این موضوع کمک می‌کند که چرا حذف رهبری به طور خودکار باعث فروپاشی نمی‌شود.

این ساختار به عنوان یک ضربه‌گیر در برابر شوک‌های سیاسی عمل می‌کند. نهادهای متعدد یکدیگر را بررسی و تقویت می‌کنند. آنها با هم فشار را جذب کرده و در برابر فروپاشی مقاومت می‌کنند.

منتقدان اغلب این نهادها را به عنوان "مهرهای لاستیکی" نمادین برای سپاه پاسداران رد می‌کنند. با این حال، حتی زمانی که نیروهای امنیتی تسلط دارند، نهادهای رسمی نقش‌های حیاتی ایفا می‌کنند: آنها چانه‌زنی نخبگان را ساختار می‌دهند، منابع را توزیع می‌کنند و عرصه‌هایی را برای مدیریت درگیری‌های داخلی فراهم می‌کنند.

در این سیستم، قدرت بین ستون‌های بوروکراتیک و ایدئولوژیک رقیب مذاکره می‌شود. این معماری اداری لایه‌بندی شده، افزونگی درونی ایجاد می‌کند؛ اگر فشار خارجی یک نهاد را هدف قرار دهد، دیگران می‌توانند شوک را جذب کنند و در نتیجه ثبات و تداوم حکومت را حتی در مواقع بحرانی تضمین کنند. همانطور که استیون لویتسکی و لوکان وی نشان داده‌اند، ساختارهایی تعبیه شده در این شبکه‌های نهادی بسیار طولانی‌تر از سیستم‌های شخصی ساخته شده حول یک حاکم واحد دوام می‌آورند.

ترور آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران، در جریان حملات هوایی آمریکا و اسرائیل در فوریه ۲۰۲۶، آزمونی واقعی برای قدرت نهادی است. ایران به جای فروپاشی فوری، سازوکارهای جانشینی قانون اساسی خود را فعال کرد. یک ترتیب موقت رهبری پدیدار شد و مجلس خبرگان بعداً وارد عمل شد و [آیت‌الله] مجتبی خامنه‌ای را به عنوان رهبر جدید ایران انتخاب کرد.

این واکنش، یکی از ویژگی‌های اصلی سیستم‌های اقتدارگرای نهادینه‌شده را نشان می‌دهد. حذف رهبری به طور خودکار، آن را از هم نمی‌پاشاند، زیرا اقتدار در درون سازمان‌ها جای گرفته است، نه در یک فرد واحد.

با این حال، جانشینی همچنین آسیب‌پذیری اصلی سیستم را آشکار می‌کند. تحقیقات محققانی مانند گدس، جوزف رایت و اریکا فرانتز نشان می‌دهد که پاشنه آشیل حکومت‌های استبدادی، چندپارگی نخبگان داخلی است، نه فقط فشار خارجی. در ساختارهای نهادینه‌شده، اختلافات اغلب در طول انتقال رهبری ایجاد می‌شود.

گذار اخیر پس از ترور [آیت‌الله] علی خامنه‌ای نشان می‌دهد که چگونه این نهادها می‌توانند تغییر رهبری را حتی تحت فشار شدید خارجی مدیریت کنند. جانشین از طریق فرآیند قانون اساسی انتخاب شد و به ایران اجازه داد تا علیرغم درگیری‌های مداوم، تداوم خود را حفظ کند. با این حال، جانشینی همچنین تنش‌های اساسی با ائتلاف حاکم را آشکار می‌کند، به ویژه در مورد دیدگاه‌های متفاوت در مورد چگونگی پاسخ به تهدیدات خارجی و مدیریت مخالفت‌های داخلی. با ادامه درگیری با اسرائیل و ایالات متحده، دوام ایران کمتر به تغییر خود رهبری و بیشتر به این بستگی دارد که آیا انسجام نخبگان تحت فشار سیاسی و نظامی پایدار حفظ می‌شود یا خیر.

مباحثات در مورد آینده ایران اغلب بر تحریم‌ها، تشدید نظامی یا انزوای دیپلماتیک متمرکز است. این بحث‌ها فرض می‌کنند که تضعیف رهبری در نهایت باعث تحول سیاسی خواهد شد.

تحلیل نهادی به نتیجه‌گیری محتاطانه‌تری اشاره دارد. نظام سیاسی ایران به جای تمرکز اقتدار در یک حاکم واحد، آن را بین نهادهای روحانی، سازمان‌های امنیتی و نخبگان سیاسی توزیع می‌کند.

چنین نظام‌هایی در برابر فروپاشی مصون نیستند. با این حال، فروپاشی آنها معمولاً به دنبال چندپارگی داخلی است تا اجبار خارجی صرف.

فشار خارجی ممکن است دولت ایران را تضعیف کرده و ژئوپلیتیک منطقه‌ای را تغییر شکل دهد. با این حال، نهادهای لایه لایه جمهوری اسلامی برای جذب شوک‌ها و تنظیم رقابت نخبگان عمل می‌کنند. بدون شکاف در میان نخبگانی که این نهادها را حفظ می‌کنند، بعید است که فشار خارجی به تنهایی بتواند ساختار را تغییر دهد، زیرا پویایی‌های قدرت موجود و وفاداری در میان نخبگان، احتمالاً علیرغم چالش‌های خارجی، ثبات را حفظ خواهد کرد.

منبع گزارش:
https://theloop.ecpr.eu/why-irans-institutional-design-complicates-regime-change/

مقالات مشابه

ریزش نیروی نظامی، لازمه شورش اجتماعی
دگرگونی سیاسی در ایرانِ زمان جنگ
پایان جنگ خارجی، آغاز نبرد داخلی؟

انتخاب سردبیر

user