جنبشهای اسلامگرا اغلب به زبان وحدت، ایده امت واحد مسلمان، متوسل میشوند. با این حال، هنگامی که با درگیری ژئوپلیتیکی مواجه میشوند، این وحدت از هم میپاشد. رویارویی ایران با ایالات متحده، نادیده گرفتن این تناقض را غیرممکن میکند. این اختلافات بیش از آنکه نشان دهنده ایدئولوژی باشد، نشان دهنده همسویی سیاسی با قدرت دولتی است.
انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ زمانی به نظر میرسید که این اختلافات را به چالش میکشد. بسیاری از اسلامگرایان سنی، مقاومت تهران در برابر نفوذ غرب را الگویی از مقاومت اسلامی میدانستند. اما این همگرایی موقتی از آب درآمد. با گذشت زمان، تحسین جای خود را به بیاعتمادی داد. تا سال ۲۰۱۳، یوسف القرضاوی، از رهبران اخوان المسلمین، حزبالله را به عنوان «حزب شیطان» محکوم کرد. آنچه که به عنوان همسویی ایدئولوژیک آغاز شد، به رقابت تبدیل شد.
این تغییر، نشان دهنده محاسبه سیاسی است. جنبشهای اسلامگرای سنی مدتهاست که نسبت به جاهطلبیهای ایران محتاط بودهاند. در طول دهه ۱۹۸۰، دولتهای سنی عرب، با حمایت واشنگتن، برای مهار نفوذ ایران تلاش کردند و در عین حال از شبکههای سنی جایگزین حمایت کردند. بودجه کشورهای عربی خلیج فارس، روحانیون و نهادهای همسو با اولویتهای دولتی را تقویت کرد و به تدریج اقتدار مذهبی را از مدار تهران دور کرد. اختلافات عقیدتی نیز این تنشها را دامن زد. نظام روحانیت شیعه ایران به سختی در کنار دیدگاههای اسلامگرایان سنی از نظم سیاسی قرار میگیرد. در عمل، هویت فرقهای و منافع ژئوپلیتیکی بر ادعاهای وحدت پاناسلامی غلبه دارد.
این تنشها در رویارویی فعلی ایالات متحده و ایران قابل مشاهده است. تهران موضع خود را به عنوان بخشی از یک مبارزه گستردهتر به نمایندگی از جهان اسلام ارائه میدهد، و مقاماتی مانند علی لاریجانی، دبیر فقید شورای عالی امنیت ملی ایران، ضمن ابراز تاسف از عدم حمایت کشورهای اسلامی، از امت درخواست کمک میکند. اکثر رهبران اسلامگرای سنی یا سکوت کردهاند یا آشکارا از اقدامات ایران در هدف قرار دادن کشورهای مسلمان دیگر انتقاد کردهاند.
اتحادیه بینالمللی علمای مسلمان مستقر در قطر، که اغلب با شبکههای اخوان المسلمین مرتبط است، این موضوع را به وضوح نشان میدهد. این سازمان در حالی که همچنان «پروژه صهیونیستی آمریکایی» را به عنوان تهدید اصلی منطقه معرفی میکند، حملات موشکی ایران به کشورهای عربی همسایه را محکوم کرد. این اقدام متعادلکننده، ویژگی جنبشهای اسلامگرا در سراسر منطقه است. جنبشهای اسلامگرا انسجام ایدئولوژیک را حفظ میکنند و در عین حال از مواضعی که با منافع دولت یا واقعیتهای سیاسی داخلی در تضاد است، اجتناب میکنند.
دولتهای عربی این شکاف را تقویت کردهاند. هیچ کشور عربی از اقدامات ایران علیه قلمرو اعراب خلیج فارس دفاع نکرد. مصر جلسه اضطراری اتحادیه عرب را تشکیل داد و پیشنهاد تشکیل نیروی مشترک برای حفاظت از حاکمیت منطقهای را داد. پادشاهیهای عرب خلیج فارس، تهران را به خاطر تشدید تنشها سرزنش کردند و همکاری امنیتی با ایالات متحده را تقویت کردند. احزاب اسلامگرا در این سیستمها نیز مواضع رسمی خود را منعکس کردهاند. در مسائل امنیتی، منافع ملی همچنان بر لفاظیهای فراملی اولویت دارد.
بازیگران اسلامگرای سنی حمایت محدود و عمدتاً معاملهای از ایران ارائه دادهاند. حماس و جهاد اسلامی فلسطین، که هر دو از کمکهای ایران بهرهمند شدهاند، از «حق پاسخ» تهران دفاع کردهاند، در حالی که تعداد کمی از چهرههای تبعیدی اخوان المسلمین دیدگاههای مشابهی را ابراز کردهاند. این موارد همچنان استثنا هستند. جنبشهای بزرگ اسلامگرای سنی از بسیج حمایت سیاسی پایدار برای ایران در مخالفت با کشورهایی که در آنها فعالیت میکنند، اجتناب کردهاند.
روی هم رفته، این یک الگو را نشان میدهد. جنبشهای اسلامگرای معاصر کمتر به عنوان وسیلهای برای وحدت فراملی و بیشتر به عنوان بازیگران سیاسی تعبیه شده در ساختارهای قدرت منطقهای عمل میکنند. اتحادها، شبکههای مالی و محاسبات بدبینانه، رفتار آنها را بیش از درخواستهای انتزاعی برای امت شکل میدهند. اسلامگرایی، از این نظر، همان واقعیتهای ژئوپلیتیکی را منعکس میکند که ادعا میکند از آنها فراتر میرود. تشخیص این تمایز مستلزم تفکیک اسلام به عنوان یک سنت مذهبی از اسلامگرایی به عنوان یک پروژه سیاسی مدرن است. در اندیشه کلاسیک، امت در درجه اول به یک جامعه اخلاقی اشاره داشت، نه یک نظم ژئوپلیتیکی یکپارچه. محققانی مانند ابن خلدون اقتدار سیاسی را از نظر قدرت، انسجام و شرایط درک میکردند، نه به عنوان بیان یک سیستم دائمی و بدون مرز. تبدیل امت به یک برنامه سیاسی، یک تحول مدرن است.
رویارویی ایران با ایالات متحده، محدودیتهای این پروژه را آشکار میکند. برای بسیاری از جنبشهای اسلامگرای سنی، ایران دیگر نماد مقاومت نیست، بلکه یک قدرت منطقهای رقیب است که منافع استراتژیک خود را دنبال میکند. زبان وحدت به راحتی از مرزها عبور میکند، اما وفاداری سیاسی این کار را نمیکند. اسلامگرایی کمتر به عنوان یک پروژه فراملی و بیشتر به عنوان یک زبان سیاسی که توسط قدرت دولتی محدود شده است، عمل میکند.
برای سیاستگذاران، پیامد این امر واضح است. لفاظیهای اسلامگرایان در مورد وحدت نباید به عنوان ارزش ظاهری تلقی شود. این جنبشها مانند سایر بازیگران سیاسی به انگیزهها، اتحادها و فشارهای دولتی پاسخ میدهند. ایدئولوژی مهم است، اما هر استراتژی که انسجام ایدئولوژیک را فرض کند، منطقه را به اشتباه تفسیر خواهد کرد. یک رویکرد مؤثرتر با شناخت یک واقعیت ساده آغاز میشود. برای بسیاری از گروهها، منافع سیاسی، نه شعارهای مذهبی، محدودیتهای همبستگی آنها را تعیین میکند.