پس از اعلام آتشبس توسط رئیسجمهور ترامپ، دریاسالار برد کوپر، فرمانده فرماندهی مرکزی ایالات متحده، اظهار داشت: «ایران متحمل یک شکست نظامی نسلی شده است.» پاسخ تهران تنها یک استدلال متقابل بوده است: جمهوری اسلامی هنوز پابرجاست.
این استدلال، سوال را اشتباه مطرح میکند. بقای جمهوری اسلامی مورد بحث نیست. آنچه مورد بحث است این است که آیا نهاد باقیمانده، ظرفیت هدایت نیروهایی را که به نام آن عمل میکنند، حفظ میکند یا خیر.
ایران با عبرت از فروپاشی صدام، دکترین نظامی موزاییکی خود را توسعه داد. پس از حمله سال ۲۰۰۳ به عراق، سرتیپ محمدعلی جعفری، سپاه پاسداران را در سال ۲۰۰۸ به سی و یک فرماندهی استانی سازماندهی مجدد کرد که هر کدام ذخایر سلاح، زنجیرههای لجستیکی و اختیارات از پیش تفویض شده خود را داشتند.
جنگ نامتقارن، چارهی کشورهایی است که نمیتوانند به طور متعارف پیروز شوند. پراکندگی و پنهانکاری، ابزار ارتشی است که قبلاً میدان نبرد متعارف را واگذار کرده است.
اسرائیل، که در عملیات خشم حماسی در کنار ایالات متحده فعالیت میکرد، بر تاکتیکهای نامتقارن تسلط یافت و دکترین خود ایران را علیه خود به کار گرفت و از نفوذ اطلاعاتی، حذفهای هدفمند و اختلال در شبکه با دقت فوقالعاده استفاده کرد.
آشکارترین نمایش قبل از شروع عملیات رخ داد. در ژوئیه ۲۰۲۴، اسرائیل اسماعیل هنیه، رهبر سیاسی حماس را در داخل یک مهمانخانه سپاه پاسداران در تهران ترور کرد. سرویسهای امنیتی ایران اکنون باید با این فرض عمل کنند که از میزان سازش اطلاعی ندارند - و این عدم قطعیت ناتوانکنندهترین وضعیتی است که یک سرویس اطلاعاتی میتواند با آن روبرو شود.
سپس عملیات خشم حماسی این نفوذ را به اوج خود رساند. ترور رهبر انقلاب، حذف صدها فرمانده ارشد سپاه و تخریب ظرفیت برون مرزی نیروی قدس، در کنار هم، یک کارزار سربریدن با دقت بیسابقه را تشکیل دادند. مهمتر از همه، شکاف بین رهبری سیاسی ایران و ارتش آن پیش از این به طور علنی آشکار شده است. در ۷ مارس ۲۰۲۶، مسعود پزشکیان در یک عذرخواهی تلویزیونی از کشورهای عربی خلیج فارس به خاطر حملات موشکی و پهپادی انجام شده در طول این درگیری، متعهد شد که حملات بیشتر متوقف شود.
اینکه یک رئیس جمهور مستقر ظرف چند دقیقه پس از اجرای آنها، به خاطر اقدامات ارتش خود عذرخواهی کرد، دقیقاً نشان میدهد که اختیارات از پیش تفویض شده چه چیزی را ایجاد کرده است: ارتشی که رهبری سیاسی باید به جای کنترل، پاسخگوی آن باشد.
سه آسیبپذیری اکنون با هم ترکیب میشوند. اولین مورد، محدودیت بنیادی دکترین موزاییکی تحت فشار مداوم است. این دکترین مشکلی را که صدام نتوانست حل کند، حل کرد و مانع از آن شد که قطع رأس منجر به فروپاشی فوری شود. این دکترین هرگز فرسایش را حل نکرد. این موزاییک، جدول زمانی انحلال را به تأخیر میاندازد، اما خود انحلال را دست نخورده باقی میگذارد. آتشبس در لحظه ضعف ایران فرا رسید و فشاری که این ضعف را ایجاد کرد، همچنان در دسترس واشنگتن است. جمهوری اسلامی میداند که هر روزی که آتشبس پابرجا بماند، این کار را با شرایطی انجام میدهد که واشنگتن میتواند آن را اصلاح کند.
آسیبپذیری دوم ساختاری است. دکترین موزاییکی، انعطافپذیری را به صورت افقی در فرماندهیهای زمینی استانی توزیع میکرد، اما شاخههای عملیاتی سپاه - نیروی دریایی، نیروی هوایی، سپاه موشکی و معاونتهای سایبری و اطلاعاتی آن - هر کدام نشاندهنده تجمع متمایزی از «کاشیها» با زنجیرههای تأمین و ساختارهای فرماندهی جداگانه هستند. ایالات متحده این شاخهها را به ترتیب و نه همزمان، از هم پاشیده و هر ستون عملیاتی را در حالی که رهبری در مرکز را از بین میبرد، تضعیف کرده است. نتیجه، سیستمی است که همزمان از دو جهت تضعیف میشود: شبکههای افقی استانی با فروپاشی ستون فقرات فرماندهی عمودی، انسجام خود را از دست میدهند و هیچکدام زوال دیگری را جبران نمیکنند.
سومین آسیبپذیری، مالی است و فوریترین آن، افشاکنندهترین است. توانایی سپاه برای ادامه عملیات و فرار از تحریمها به حزبالله و شبکه گستردهتر نیابتی برای جابجایی پول و فراهم کردن زیرساختهای معاملاتی که مرکز را به پیرامون متصل میکند، وابسته بوده است. این سیستم تضعیف شده است. ناوگان سایه ایران - شبکهای از کشتیهایی که نفت تحریمشده را از طریق اسناد جعلی و انتقال کشتی به کشتی جابجا میکنند - با ممنوعیت شدید ایالات متحده روبرو شده است. شرکتهای صوری مرتبط با چین که پوشش مالی برای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فراهم میکردند، در دورهای متوالی توسط وزارت خزانهداری ایالات متحده تحریم شدهاند. در ۳۱ مارس، دهها صراف مرتبط با سپاه پاسداران در سراسر امارات متحده عربی پس از تشدید تنشهای خلیج فارس پس از حملات ایران دستگیر شدند و یکی از حیاتیترین شریانهای نقدی قطع شد. شبکهای که نتواند به گردانندگان خود پول پرداخت کند، مدت زیادی در یک شبکه باقی نمیماند.
واشنگتن با در دست داشتن تمام برگهای برنده وارد آتشبس میشود: تسلط نظامی، خفقان مالی و معماری منطقهای که تهران را از جهان عرب که زمانی به دنبال بسیج آن بود، منزوی کرده است. پاسخ ایران تهدید تنگه هرمز بوده است، آخرین اهرمی که پس از اتمام تمام برگهای برنده به آن متوسل میشود. این تهدید نشانهای از استیصال است، نه قدرت. این عملیات هنوز به پایان نرسیده است، اما شرایط شکست ایران فراهم است.
موجودیتی که از دل آنچه در پی میآید، پدیدار خواهد شد، شباهت کمی به جمهوری اسلامی خواهد داشت که چهار دهه پیش دکترین مقاومت خود را آغاز کرد. آنچه باقی میماند کاملاً به این بستگی دارد که آیا تهران شرایط ترامپ را رعایت میکند یا خیر.