جنگ ایران، اختلاف دیرینه بین مقامات حماس همسو با ایران و همسو با اخوان المسلمین را آشکار و گسترش داده است. در حالی که این دو اردوگاه در مورد جهتگیری منطقهای اختلاف نظر دارند، با توجه به حمایت مشترک آنها از تروریسم و هدف نهایی نابودی اسرائیل، نمیتوان هیچ یک را «میانهرو» دانست. با این حال، تضعیف فعلی طرفداران ایران، ناگزیر قطر و ترکیه را که از اخوان المسلمین حمایت کردهاند، تقویت خواهد کرد و در نتیجه، ایالات متحده را قادر میسازد تا این دو کشور را به اعمال فشار بیشتر بر حماس ترغیب کند.
واشنگتن، صرف نظر از واکنش به تغییرات اخیر، باید مراقب باشد که با ارائه مشوقهای سیاسی، به ویژه از طریق تعامل مستقیم با این گروه تروریستی، ناخواسته حماس را تقویت نکند. هرگونه تعامل مستقیم ایالات متحده با حماس همچنان باید مشروط به اجرای کامل طرح ۲۰ مادهای دولت ترامپ توسط حماس و همچنین پایبندی به استانداردهای بینالمللی مندرج در اصول «گروه چهارجانبه» ۲۰۰۶ - یعنی تعهد به عدم خشونت، به رسمیت شناختن اسرائیل و پذیرش توافقهای قبلی اسرائیل و فلسطین - باشد.
پیشینه
از آغاز جنگ ایران، بیانیههای معدود حماس به طور قاطع از تهران حمایت کردهاند. اما یک نمونه متفاوت در ۱۴ مارس رخ داد، زمانی که این گروه از ایران خواست از هدف قرار دادن «کشورهای همسایه» خودداری کند، حتی در حالی که از «حق دفاع از خود» خود حمایت میکرد. این پیام نشاندهنده یک جدایی عمومی نادر - حداقل در سالهای اخیر - بین این گروه اسلامگرا و جمهوری اسلامی بود.
این بیانیه به طور خاص نگرانی این جنبش را در مورد آیندهاش در دوحه نشان میدهد. قطر مانند سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، هدف موشکهای ایرانی قرار گرفته و موضع محکمی در برابر ابراز حمایت عمومی از جمهوری اسلامی اتخاذ کرده است. نشانههای نارضایتی قطریها از حماس در دستگیریهای اخیر، از جمله مفسران دائمی تلویزیون الجزیره و افراد تأثیرگذار رسانهای وابسته به حماس که از ایران حمایت کردهاند، مشهود است.
اما بیانیه ۱۴ مارس همچنین نشاندهنده یک مبارزه قدرت طولانی مدت در درون این سازمان است. کسانی که با ایران همسو هستند شامل شاخه نظامی حماس و رهبری مستقر در غزه میشوند که دیدگاه خود را با اشاره به ارائه آموزش، تسلیحات و حمایت مستقیم تهران از قابلیتهای تروریستی و نظامی این گروه توجیه میکنند. برجستهترین فرد در این اردوگاه خلیل الحیه است که عملاً جانشین یحیی السنوار و دیگر رهبران گردانهای قسام شده است. در همین حال، طرف طرفدار اخوان المسلمین، که عمدتاً شامل رهبری خارج از کشور به رهبری خالد مشعل، رئیس سابق دفتر سیاسی، میشود، معتقد است که همسویی با کشورهای سنی و اخوانی - یعنی قطر و ترکیه - پذیرش حماس در جهان عرب را تسهیل میکند، که راه را برای تصاحب جنبش ملی فلسطین و جریان اصلی بینالمللی آینده هموار میکند.
لازم به تکرار است که هیچ یک از این دو اردوگاه از راه دور "میانهرو" نیستند. در حالی که طرفداران اخوان المسلمین گهگاه از خود انعطافپذیری تاکتیکی نشان دادهاند، اما هرگز از اصول طردگرایانه این جنبش منحرف نشدهاند. برای مثال، آنها تمایل خود را برای پذیرش یک کشور فلسطینی بر اساس مرزهای ۱۹۶۷ و بررسی آتشبس بلندمدت با اسرائیل ابراز کردهاند، اما صراحتاً هرگونه به رسمیت شناختن اسرائیل را رد میکنند و بر حفظ «حق مقاومت» اصرار دارند. هر دو اردوگاه از حمله تروریستی ۷ اکتبر حمایت میکردند و همچنان حمایت میکنند. وقتی صحبت از خلع سلاح میشود، مشعل اخیراً اظهار داشت که از بین بردن سلاحهای حماس به منزله «از بین بردن روح آن» است.
توازن قدرت بین این دو مرکز در طول سالها در نوسان بوده است. از سال ۲۰۱۷ تا جنگ غزه، اردوگاه ایران غالب بود. اما آتشبس اکتبر ۲۰۲۵، مرگ رهبران کلیدی حماس که با ایران همسو هستند و تخریب شدید گردانهای القسام، آونگ را به سمت اخوان المسلمین سوق داده است - روندی که احتمالاً با جنگ ایران تقویت خواهد شد. ایران نه تنها به دلیل این درگیری از نظر مادی تضعیف شده است، بلکه پس از هدف قرار دادن بسیاری از کشورهای عربی، در منطقه نیز منزوی خواهد شد.
جهتگیری اخوان المسلمین پیامدهای سیاسی برای این گروه خواهد داشت. با توجه به اینکه قرار است حماس امسال رهبران جدیدی را انتخاب کند، مشعل احتمالاً تلاش خواهد کرد تا از این فرصت برای بازیابی نقش سابق خود استفاده کند. همانطور که اشاره شد، از نظر منطقهای، قطع یا حتی کاهش روابط حماس با ایران، وابستگی آن را به قطر و ترکیه عمیقتر میکند و نفوذ آنها را در برابر این سازمان افزایش میدهد. رهبری متحد با اخوان المسلمین همچنین به دنبال گسترش نفوذ خود به سایر پایتختهای منطقهای خواهد بود. مشعل مدتهاست که به دنبال ایجاد کانالهایی با ریاض بوده است، هرچند که تاکنون موفقیتی نداشته است و او و مقامات همفکر احتمالاً این بار نیز با استناد به قطع رابطه این گروه با تهران، مسیر مشابهی را دنبال خواهند کرد - حتی اگر مقامات سعودی هیچ نشانهای از افزایش علاقه به چنین پیشنهادهایی نشان نداده باشند.
پیامدهایی برای سیاست ایالات متحده
در بحبوحه تغییر موضع حماس به سمت اخوان المسلمین، قطر و ترکیه دیگر نمیتوانند به روایت خود از سالهای جنگ و حتی پس از آن تکیه کنند. طبق این روایت، عوامل مرتبط با ایران در میدان و اهرم فشار گروگانها، مانع از آن شد که طرفهای مذاکرهکننده حماس که با اخوان المسلمین همسو بودند، به نتیجه برسند. در حالی که اردوگاه ایران از بین نخواهد رفت و مقداری از قدرت را در غزه حفظ خواهد کرد، این استدلال دیگر قابل قبول نیست و ایالات متحده میتواند پاسخگو باشد.
واشنگتن باید از اهرم فشار خود برای اعمال فشار بیشتر بر دوحه و آنکارا بر حماس استفاده کند. برای قطر، چنین فشاری میتواند شامل تأمین مالی، دسترسی به رسانهها و پلتفرمهای سیاسی و - مهمتر از همه - ایجاد پایگاه در پایتخت قطر باشد. در عین حال، ایالات متحده باید اطمینان حاصل کند که ترکیه، همانطور که در گذشته در مورد تنشهای حماس و قطر تأکید کرده بود، یک شبکه امنیتی جایگزین برای حماس فراهم نمیکند. مقامات ایالات متحده همچنین باید از تعامل کامل مصر اطمینان حاصل کنند، که حماس را تهدیدی برای امنیت ملی خود میداند و با هرگونه اقدامی که ممکن است به آن مشروعیت ببخشد، مخالفت کرده است. در مقابل، قطر و ترکیه اغلب از نقش میانجیگری خود برای تضمین دستاوردهای سیاسی برای حماس در ازای انعطافپذیری این گروه استفاده کردهاند.
فوریترین درخواست باید مربوط به خلع سلاح حماس باشد. پیشنهادی که در اواخر ماه مارس توسط نماینده عالی هیئت صلح - نهاد تحت رهبری ایالات متحده که بر روند انتقال نظارت دارد - صادر شد، خواستار خلع سلاح کامل اما تدریجی است. این رویکرد ممکن است رضایتبخش نباشد، اما واقعیت را منعکس میکند. خلع سلاح به دلایل مختلفی پیچیده خواهد بود، از جمله اینکه حتی یک اردوگاه رو به رشد همسو با اخوان المسلمین ممکن است کنترل کامل بر تمام عناصر مسلح در غزه نداشته باشد. حماس احتمالاً سعی خواهد کرد پاسخ رسمی به این پیشنهاد را تا پایان جنگ ایران به تعویق بیندازد.
برخی ممکن است وسوسه شوند که با ارائه پیروزیهای سیاسی برای تسهیل اجرای طرح ۲۰ مادهای، "عملگرایان" متمایل به اخوان المسلمین را تقویت کنند. این یک اشتباه خواهد بود. حماس در یکی از ضعیفترین نقاط تاریخ خود قرار دارد - شبیه به سازمان آزادیبخش فلسطین پس از آزادسازی کویت در سال ۱۹۹۱ در بحبوحه حمایت از حمله عراق. این گروه اسلامگرا یک حامی (ایران) را از دست داده و حامی دیگر (قطر) را خشمگین کرده است و ایالات متحده باید از این مزیت خود استفاده کند.
بنابراین، اگرچه رویکرد تدریجی به خلع سلاح ممکن است ضروری باشد، ایالات متحده باید از هرگونه اقدامی که حماس را توانمند یا مشروع جلوه دهد، اجتناب کند. این گروه احتمالاً از یک فرآیند خلع سلاح طولانی مدت برای تضمین تعامل مستقیم بیشتر با ایالات متحده تحت پوشش حل مسائل خلع سلاح معوقه استفاده خواهد کرد. در چند ماه گذشته، مقامات آمریکایی از جمله آدام بوهلر، فرستاده گروگانها، استیو ویتکوف، فرستاده خاورمیانه، و اخیراً، طبق گزارشها، آریه لایتستون، دستیار ویتکوف، مستقیماً با حماس تعامل داشتهاند.
دولت ممکن است با کمی توجیه، معتقد باشد که تعامل مستقیم از طریق فرستادگان، پیشرفت در مسائل مربوط به غزه را تسهیل میکند. با این حال، با توجه به ضعف حماس و افزایش نفوذ قطر و ترکیه، چنین رویکردی نه تنها غیرضروری بلکه نتیجه معکوس دارد. تعامل با ایالات متحده هدف دیرینه حماس است و از نظر بازیگران منطقهای، ورود به جریان اصلی را نوید میدهد. همچنین ظاهری از مشروعیت ایجاد میکند و موقعیت این گروه را در برابر دشمنان فلسطینی مانند کمیته ملی اداره غزه و تشکیلات خودگردان فلسطین تقویت میکند. علاوه بر این، اگر حماس احساس کند که میتواند از طریق تعامل مستقیم با ایالات متحده، نماینده عالی هیئت صلح را دور بزند، این کار را خواهد کرد.
مشارکت ایالات متحده باید به عنوان پاداش نهایی، زمانی که حماس به تعهدات خود در غزه و فراتر از آن عمل کرده است، ارائه شود. به طور خاص، چنین تعاملی باید تنها زمانی انجام شود که حماس طرح ۲۰ مادهای را به طور کامل اجرا کند و با اصول گروه چهارجانبه مطابقت داشته باشد.
توصیهها
موقعیت ضعیف تاریخی حماس، فرصتهایی را برای ایالات متحده ایجاد میکند تا از طریق قطر و ترکیه فشار بر این گروه را افزایش دهد - اما خطراتی را نیز ایجاد میکند. رویکردی بیش از حد مشتاق که به خاطر اجرای طرح ۲۰ مادهای، به حماس پاداش سیاسی میدهد، ممکن است در نهایت به تقویت این گروه تروریستی منجر شود و راهی برای خروج آن از مخمصه فعلیاش فراهم کند.
برای مقابله با این خطرات، ایالات متحده باید:
تأکید کند که تعامل سیاسی با حماس تنها زمانی اتفاق خواهد افتاد که اصول چهارجانبه را بپذیرد. این موضع باید به وضوح به شرکای منطقهای و بینالمللی منتقل شود تا آنها را از انجام هرگونه اقدامی که میتواند جریان اصلی این گروه تروریستی را تسهیل کند، منصرف کند.
از تعامل مستقیم با حماس خودداری کنید. هرگونه مسئله مربوط به غزه یا اجرای طرح ۲۰ مادهای باید فقط توسط نماینده عالی هیئت صلح بررسی شود.
با قطر و ترکیه تعامل کنید تا مطمئن شوید که آنها از اهرم افزایش یافته خود بر حماس استفاده میکنند. در کوتاه مدت، فشار باید بر اجرای کامل طرح ۲۰ مادهای متمرکز شود. در عین حال، ایالات متحده باید با توجه به دیدگاه مصر نسبت به گروههای اسلامگرا مانند اخوان المسلمین به عنوان تهدیدی برای امنیت ملی، اطمینان حاصل کند که این کشور همچنان یک میانجی کلیدی باقی میماند. حماس از روی ناچاری و ضعف از ایران فاصله میگیرد. ایالات متحده باید از این تغییر برای حمایت از منافع آمریکا در غزه و منطقه وسیعتر بهرهبرداری کند، نه اینکه به این گروه فرصتهایی را که شایسته آن نیست، بدهد.