تنها در عرض چند روز، عملیات خشم حماسی، رهبری ایران را تضعیف نمود، ظرفیت آن را برای ارعاب غرب کاهش داد و - فعلاً - خاورمیانه و بیشتر جهان را پیرامون یک منفعت حیاتی آمریکا متحد کرد.
البته هنوز زود است. اما تاکنون، ترامپ به یک شاهکار استراتژیک دست یافته است. او این کار را با احیای قدیمیترین، سادهترین و بهترین سیاست امنیت ملی آمریکا انجام داده است: صلح از طریق قدرت.
با این حال، دموکراتهای واشنگتن به خاطر صدور دستور این حملات، رئیس جمهور را به شدت مورد انتقاد قرار میدهند. آنها هنوز هم به شدت به توهم باراک اوباما مبنی بر تعدیل آیتاللهها از طریق دیپلماسی و مماشات، نه تنها لغو تحریمها، بلکه به معنای واقعی کلمه تحویل پالتهای پول نقد به یکی از خطرناکترین دشمنان آمریکا، پایبند هستند. در سوی دیگر، برخی از محافظهکاران اصولگرای ماگا به طور قابل درکی نسبت به یک جنگ ابدی دیگر در خاورمیانه محتاط هستند.
اول، دستور رئیس جمهور برای حمله در صبح جمعه به معنای رد دیپلماسی نبود. این اذعان به این بود که دیپلماسی با رهبر ایران، غیرممکن است. هشت رئیس جمهور آمریکا از زمان انقلاب ۱۹۷۹ سعی در مقابله با ایران داشتهاند. پس از ۴۷ سال قتل و ترور، حتی ترامپ مجبور شد اذعان کند که هیچ توافقی برای آمریکا وجود ندارد.
دیپلماسی که در نهایت با زور پشتیبانی نشود، دیپلماسی نیست. این ضعف است - از آن نوعی که به جای جلوگیری از جنگ، آن را دعوت میکند.
هنگامی که ترامپ تصمیم به اقدام گرفت، اطمینان حاصل کرد که نیروهای ما با همکاری مرگبارترین ارتش و بهترین اطلاعات منطقه، به لطف دوستان ما در اسرائیل، همکاری خواهند کرد.
دوم، دونالد ترامپ نه یک صلیبی مسیحایی است و نه یک ملتساز سادهلوح. او پنج سال است که رئیس جمهور است و نزدیکترین چیز به "جنگ ابدی" که او تاکنون آغاز کرده، تحریم شام خبرنگاران کاخ سفید بود - و حتی آن هم رو به پایان است. ترامپ رئیس جمهور صلحطلب و در واقع، یک صلحساز بوده است. مداخلات نظامی او به طور یکنواخت سریع، قاطع و مؤثر بودهاند.
صلح از طریق قدرت بیشتر با رویکرد رونالد ریگان در طول جنگ سرد مرتبط است. اما اصول آن را میتوان در سیاستهای خارجی - هرچند در کاربرد متنوع - ریچارد نیکسون، فرانکلین و تئودور روزولت و نسل بنیانگذاران مشاهده کرد.
جورج واشنگتن گفت: «آمادگی برای جنگ یکی از مؤثرترین ابزارهای حفظ صلح است.» بنابراین، اعمال نیروی عظیم برای حل سریع تهدیدهای ملی مجزا و فوری، کاری است که دیپلماسی نمیتواند انجام دهد. ترامپ بیش از هر رئیس جمهور دیگری در یک نسل به هر دو قانون نزدیکتر شده است.
همانطور که بنیاد هریتیج در شاخص جدید قدرت نظامی ۲۰۲۶ خود مستند میکند، رئیس جمهور ترامپ دولت، نیروهای مسلح و استراتژی جهانی خود را حول دفاع از منافع حیاتی آمریکا بنا کرده است. بقایای جهانیگرایی و سیاسیکاری اسلاف او هنوز در اطراف بودجه فدرال و بوروکراسی امنیت ملی وجود دارد. اما ترامپ در حال اصلاح ارتش ما با سرعت و جامعتری از آنچه اکثر کارشناسان به او اعتبار میدهند، است.
این شانس نیست.
رویکرد عملگرایانه ترامپ در صلح از طریق قدرت، از خود، سربازان و ملت ما در برابر باتلاقهای احتمالی محافظت میکند. حتی در حالی که این هفته روحیهها در اوج خود است، ترامپ با فروتنی درباره اهداف محدود و فروتنانه جنگ ایران صحبت میکند: قطع رأس ساختار و سپس سپردن کشور به مردم ایران.
بدون رجزخوانی درباره نظم نوین جهانی. بدون چاپلوسیهای خجالتآور «اسلام یعنی صلح». بدون غرور «آسان و آسان». فقط یک تسویه حساب سرراست با قلب تپنده تروریسم جهانی و همدست ثروتمند نفتی در شیطنتهای روسیه و چین.
در یک دنیای عادلانه، «خشم حماسی» به عادت تشکیلات جمهوریخواهان در بدنام کردن «راست اول آمریکا» به عنوان «انزواطلب» پایان میدهد. منتقدان محافظهکار ماجراجویی دوران بوش هرگز چنین چیزی نبودند. به همین دلیل است که اکثر ما امروز از رهبری ترامپ در ایران استقبال میکنیم.
یک پاسخ نظامی هدفمند و قاطع به دههها تجاوز خشونتآمیز و سالها کارشکنی دیپلماتیک، همان چیزی است که صلح از طریق قدرت به نظر میرسد. اصلاحات رئیس جمهور ترامپ و وزیر جنگ پیت هگزت در بودجه پنتاگون نیز همینطور است. همچنین سخنرانیهای صریح اما دوستانهی معاون رئیس جمهور، جی. دی. ونس، و وزیر امور خارجه، مارکو روبیو، در دو کنفرانس امنیتی مونیخ گذشته.
عملیات خشم حماسی، مانند مداخلات قبلی رئیس جمهور ترامپ در ایران و ونزوئلا، با میانجیگری صلح او در روسیه، اوکراین و جاهای دیگر مغایرتی ندارد. همه آنها اعمال صلح از طریق قدرت هستند، تنها سیاست خارجی آمریکا که تا به حال واقعاً مؤثر بوده است.