چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۲/۳۰

مواجهه با ایران، از فوریت دیپلماتیک به صبر استراتژیک

:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

به نظر می‌رسد آخرین دور از تبادلات غیرمستقیم بین واشنگتن و تهران، الگویی آشنا در دیپلماسی ایالات متحده و ایران را منعکس می‌کند: پیشنهادها، پیشنهادهای متقابل، سیگنال‌های تاکتیکی و تفسیرهای رقابتی از فوریت. طی دو هفته گذشته، مقامات ایرانی عناصری از یک موضع دقیق‌تر را از طریق کانال‌های واسطه‌ای منتقل کرده‌اند، اما رئیس جمهور ترامپ به سرعت آنها را رد کرده است و چند روز بعد، در بحبوحه تهدیدهای کاخ سفید به اقدام نظامی - که سپس "به حالت تعلیق" درآمد - پیشنهاد دیگری از سوی ایران ارائه شده است.

پویایی استراتژیک گسترده‌تر به طور فزاینده‌ای آشکار می‌شود - به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی متقاعد شده است که مدیریت زمان و تشدید تنش به نفع آن است، در حالی که دولت ترامپ همچنان به دنبال مکانیسم‌هایی است که بتواند بحران جهانی را بدون کشاندن ایالات متحده به عملیات نظامی گسترده کاهش دهد. این عدم تقارن در فوریت درک شده، فضای مذاکره را متشنج می‌کند، اما بازنگری در رویکرد فعلی می‌تواند به تغییر ورق کمک کند.

چگونه ایران مذاکرات را تفسیر می‌کند
استراتژی ایران در قبال ایالات متحده از تعامل با یک دولت واحد یا یک رویداد دیپلماتیک ناشی نشده است. بلکه، منعکس کننده درس‌های انباشته شده‌ای است که از دوره‌های مختلف تعامل، از جمله با دولت‌های اوباما، بایدن و ترامپ، گرفته شده است.

مذاکرات دوران اوباما، سیاست‌گذاران ایرانی را متقاعد کرد که دیپلماسی طولانی مدت و صبر استراتژیک - اگر نه تثبیت کامل مواضعشان - می‌تواند به تدریج انعطاف‌پذیری آمریکا را در طول زمان افزایش دهد. نکته قابل توجه این است که این مذاکرات بیش از دو سال طول کشید و در سایه تهدید نظامی انجام شد. اگرچه مقامات آمریکایی به وضوح دیپلماسی را ترجیح می‌دادند، تهران می‌دانست که تشدید نظامی همچنان روی میز است. جمهوری اسلامی در آن زمان نیز تحت فشار شدید اقتصادی بود و رهبری آن نسبتاً عملگرا تلقی می‌شد. حسن روحانی، رئیس جمهور وقت، میزان تأثیر شرایط رو به وخامت بر مردم را تشخیص داد و نفوذ او بر علی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب، به تسهیل پذیرش توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ (هم محدودیت‌های اعمال شده و هم دستاوردهایی که برای ایران به ارمغان آورد) توسط ایران کمک کرد.

در مقابل، سال‌های ریاست جمهوری بایدن بدون مذاکرات مستقیم و ثمربخش گذشت. دولت او چندین دور مذاکرات فشرده و غیرمستقیم با ایران برگزار کرد، اما در نهایت وقتی مشخص شد که ایران در آن زمان علاقه‌ای به دستیابی به توافق دیگری ندارد، از آن خارج شد.

دو دولت ترامپ درس‌های متفاوت اما به همان اندازه مهمی به بار آورده‌اند. در طول دوره‌های مختلف ریاست جمهوری ترامپ، ایران تحریم‌های «فشار حداکثری»، تمایل آشکار برای لغو توافقات گذشته، رویارویی نظامی مستقیم در کنار مذاکرات و تلاش‌های مجدد آمریکا برای جلوگیری از یک جنگ منطقه‌ای گسترده‌تر را تجربه کرده است.

تغییر رویکرد واشنگتن ظاهراً دو نتیجه‌گیری را در تهران تقویت کرده است: اول اینکه آمریکا می‌تواند فشار شدیدی اعمال کند، اما ایران می‌تواند از آن جان سالم به در ببرد، حتی پس از اینکه این فشار سرانجام به عملیات نظامی در مقیاس بزرگ تغییر یافت؛ دوم اینکه ایالات متحده تمایل کمی به یک جنگ تمام عیار دیگر در خاورمیانه دارد، به ویژه جنگی که شامل عملیات زمینی طولانی مدت با پتانسیل تلفات بیشتر آمریکایی‌ها باشد. سیاست‌گذاران ایرانی همچنین به افکار عمومی ایالات متحده توجه دارند، که به طور کلی توجیه کمی برای شروع جنگ فعلی می‌بینند، چه رسد به گسترش آن. این برداشت‌های بلندمدت، بیش از هر پیشنهاد دیپلماتیک جداگانه، موضع تهران و فضای کلی مذاکرات را شکل می‌دهند.

اهمیت استراتژیک زمان
رویکرد دیپلماتیک ایران، دکترین دیرینه «استقامت کنترل‌شده» آن را منعکس می‌کند. از این منظر، مذاکرات در درجه اول مسیری برای سازش نیستند، بلکه مکانیسم‌هایی برای مدیریت فشار، تمدید جدول زمانی و آزمایش صبر سیاسی دشمنان هستند. این دکترین، رفتار تهران را نه تنها در قبال واشنگتن، بلکه در قبال فرانسه، آلمان و بریتانیا نیز مشخص کرده است - از جمله توافق شکست‌خورده پاریس در سال ۲۰۰۴ که ایران با سه کشور اروپایی در مورد غنی‌سازی هسته‌ای به آن دست یافت، و همچنین تلاش‌های بعدی ایران برای جلوگیری از همسویی ایالات متحده و اروپا در خروج از توافق هسته‌ای در سال ۲۰۱۸ و فعال کردن مکانیسم «بازگشت سریع» تحریم‌های سازمان ملل در سال گذشته.

امروزه، در بحبوحه نفوذ فزاینده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و روی کار آمدن مجتبی خامنه‌ای، همکار قدیمی آنها به عنوان رهبر جدید، به نظر می‌رسد تهران حتی مطمئن‌تر است که مواضع سازش‌ناپذیر می‌تواند دستاوردهای استراتژیک بلندمدت ایجاد کند. فرض اصلی ایران این است که ایالات متحده به دنبال تنش‌زدایی فوری‌تر از ایران است. این فرض باید سیاست‌گذاران آمریکایی را نگران کند، زیرا مستقیماً انگیزه‌های تهران برای امتیازدهی را شکل می‌دهد. تا زمانی که ایران معتقد باشد فوریت آمریکا در نهایت منجر به امتیازدهی آمریکا خواهد شد، انگیزه کمی برای انعطاف‌پذیری معنادار ایران وجود دارد.

در واقع، زمان چندین مورد از پانزده نکته طرح اولیه صلح دولت ترامپ را از بین برده است؛ اهداف باقی‌مانده عمدتاً بر مسئله هسته‌ای متمرکز هستند. ادامه پیگیری علنی و پر سر و صدای پیشنهادهای جدید ممکن است به سادگی استراتژی تهران برای سوءاستفاده از فرآیندهای دیپلماتیک برای خرید زمان را تقویت کند - به‌ویژه اگر مقامات آمریکایی همچنان از فوریت خود صحبت کنند.

به سوی صبر استراتژیک
مناسب‌ترین پاسخ به این استراتژی چند دهه‌ای ایران نه عقب‌نشینی دیپلماتیک است و نه تشدید فوری نظامی. این صبر استراتژیک است.

البته، یک قدرت جهانی مانند ایالات متحده باید همیشه پذیرای مذاکرات باشد. با این حال، هیچ ابرقدرتی نباید خود را به عنوان کسی که به دنبال توافق به هر قیمتی است، معرفی کند. علاوه بر این، برای انتقال بار ابتکار عمل به تهران، ارتباطات باید به کانال‌های محتاطانه منتقل شود، نه به بیانیه‌های عمومی مکرر رئیس دولت. کانال‌های دیپلماتیک می‌توانند در طول این تغییر، به‌ویژه از طریق واسطه‌های توانمند و قابل اعتماد، فعال باقی بمانند. با این حال، خودِ گفتگو باید آرام‌تر، کمتر علنی و کمتر واکنشی شود. هدف استراتژیک حذف دیپلماسی نیست؛ بلکه تغییر درک تهران از زمان است.

به عنوان مثال، در سال ۲۰۱۱، مقامات ایرانی تنها پس از آنکه فشار تحریم‌های طولانی‌مدت، انعطاف‌پذیری اقتصادی آنها را به طور قابل توجهی کاهش داد، با برگزاری مذاکرات مخفی، اساسی و غیرمستقیم در عمان موافقت کردند. این تجربه امروز نیز بسیار مرتبط است، زمانی که آسیب‌پذیری‌های ساختاری اقتصادی ایران به طور قابل توجهی بیشتر شده است.

در عین حال، جنگ فعلی، واشنگتن و شرکای آن را با محدودیتی جدی مواجه کرده است. از آنجا که سیستم‌های مالی و دریایی جهانی اکنون با جدول زمانی بسیار فشرده‌تری عمل می‌کنند، اختلال طولانی‌مدت در تنگه هرمز پیامدهای شدیدی در سراسر جهان، از جمله بی‌ثباتی انرژی، تأخیر در حمل و نقل، نوسانات بیمه و پیامدهای اقتصادی گسترده‌تر را به دنبال دارد. سیاست‌گذاران ایرانی این آسیب‌پذیری را درک می‌کنند و به نظر می‌رسد که قصد بهره‌برداری از آن را دارند. به عنوان مثال، آنها ممکن است معتقد باشند که فشار مداوم بر این بخش‌ها در نهایت سایر کشورها را متقاعد می‌کند که واشنگتن را به سمت سازش سوق دهند. در عین حال، می‌توان فشار مشابهی را بر ایران اعمال کرد (به پایین مراجعه کنید).

اگرچه محدودیت تنگه هرمز، معضلات استراتژیک واقعی را ایجاد می‌کند، اما وظیفه تثبیت و بازگشایی کامل این آبراه احتمالاً در کوتاه‌مدت دشوار خواهد بود، مگر اینکه واشنگتن آماده انجام اقدامات نامطلوب دیگری باشد - یعنی ارائه امتیازات گسترده‌تر در مورد مسائل اصلی که ممکن است به سایر منافع بلندمدت آسیب برساند، یا دنبال کردن یک کمپین نظامی گسترده و بسیار پیچیده. یک گزینه بهتر و واقع‌بینانه‌تر می‌تواند کاهش تأکید بر تلاش برای حل سریع و در عوض، دنبال کردن استراتژی فشار بلندمدت و کنترل‌شده همراه با گشودگی دیپلماتیک باشد. چنین فشاری باید همزمان در چندین جبهه اعمال شود:

فشار دریایی. شاید مهمترین اهرمی که ایالات متحده و جامعه بین‌المللی گسترده‌تر می‌توانند در این بخش به کار گیرند، نیروی دریایی معتبر، از جمله اقدامات محاصره مداوم علیه بنادر و کشتی‌های ایرانی، اجرای قوانین دریایی و حضور دریایی در اطراف تنگه هرمز باشد. فشار دریایی پایدار مستقیماً توانایی تهران در ایجاد درآمد، به ویژه از صادرات نفت، را تضعیف می‌کند. همچنین بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی را به دنبال کاهش تنش، از جمله با فشار بر ایران برای دادن امتیازات لازم، ترغیب می‌کند.

فشار زمینی و مالی. اقدامات دریایی به تنهایی کافی نیستند - ایران سال‌ها صرف ساخت کریدورهای تجاری جایگزین و مکانیسم‌های دور زدن تحریم‌ها از طریق واسطه‌های منطقه‌ای کرده است. بر این اساس، یک چارچوب فشار اقتصادی گسترده‌تر مورد نیاز است، از جمله:

اجرای سختگیرانه‌تر علیه شبکه‌های تجاری و مالی متصل به همسایگان ایران.

یک معماری محاصره زمینی که نهادهای تجاری مرتبط با ایران را که از طریق ترکیه، عراق، پاکستان، افغانستان، ارمنستان و ترکمنستان فعالیت می‌کنند، هدف قرار می‌دهد.

فشار بیشتر بر نهادهای تجاری و مالی متصل به چین به طور خاص، و همچنین به روسیه، هند و دبی. (عمان نیز ممکن است در نهایت به بخشی از یک معماری اجرایی گسترده‌تر تبدیل شود.)

هدف، ایجاد تقابل با این کشورها نیست، بلکه افزایش هزینه برای طیف گسترده‌ای از بانک‌ها، شرکت‌های حمل و نقل، واسطه‌های انرژی، شرکت‌های لجستیکی، شرکت‌های بیمه و سایر نهادهایی است که در قلمرو آنها فعالیت می‌کنند و به ایران در فرار از تحریم‌ها کمک می‌کنند. در عین حال، بخش‌های تجارت بشردوستانه و پزشکی باید بدون محدودیت به فعالیت خود ادامه دهند.

محدودیت‌های داخلی تهران

نیاز به صبر استراتژیک با توجه به شرایط داخلی فعلی ایران بیشتر تقویت می‌شود. وقتی جمهوری اسلامی به قدرت رسید، به مردم ایران وعده رفاه اقتصادی، نفوذ ژئوپلیتیکی و قدرت استراتژیک داد. با این حال، شکاف بین وعده‌ها و واقعیت‌ها در طول دهه‌ها به طور پیوسته افزایش یافته است - اکنون بیش از هر زمان دیگری، ایران با وخامت ساختاری اقتصادی، انزوای فزاینده و ناامیدی مداوم عمومی روبرو است.

رویارویی‌های نظامی اخیر نیز آسیب‌پذیری‌های آن را آشکار کرده است. این واقعیت که اسرائیل و ایالات متحده توانستند تسلط عملیاتی سریعی بر بخش‌های بزرگی از حریم هوایی ایران برقرار کنند، سطحی از مواجهه نظامی را نشان داد که تصور آن برای رهبران یا شهروندان آن در گذشته دشوار بود.

این به آن معنا نیست که ایران در آستانه فروپاشی فوری است. با این حال، نشان می‌دهد که روایت استراتژیک بلندمدت جمهوری اسلامی در داخل تحت فشار فزاینده‌ای است. سوال این است که آیا یک دوره طولانی آرامش نسبی، فشار اقتصادی پایدار و صبر استراتژیک، به تدریج تعادل داخلی بین استقامت و خستگی را تغییر می‌دهد یا خیر.

نتیجه‌گیری

برتری اصلی واشنگتن در این رویارویی فقط برتری نظامی نیست - بلکه در قدرت اقتصادی ساختاری آمریکا، نفوذ مالی جهانی، معماری اتحاد و ظرفیت تحمل فشار در طول زمان بدون خستگی خود نیز نهفته است. اینها ابزارهای یک ابرقدرت هستند و به کارگیری همزمان آنها مسیری معتبر برای موفقیت استراتژیک بدون نیاز به تشدید فوری نظامی ارائه می‌دهد.

برعکس، با توجه به شرایط و طرز فکر استراتژیک فعلی ایران، تصمیم کوتاه‌مدت برای از سرگیری حملات نظامی بزرگ در داخل ایران احتمالاً در دستیابی به اهداف خود شکست خواهد خورد. به عنوان مثال، برخی پیشنهاد حمله محدود به یک هدف مهم انرژی ایران را داده‌اند، اما بعید است که این امر موضع تهران را تغییر دهد. اگر تغییری ایجاد کند، ممکن است حملات بیشتری را به اهداف اصلی انرژی خلیج فارس تحریک کند. و یک حمله جامع علیه زیرساخت‌های گسترده‌تر انرژی و برق ایران ممکن است اثرات چشمگیری داشته باشد، اما آسیب‌های شدیدی به مردم وارد می‌کند و محیط پس از جنگ را پیچیده‌تر می‌کند.

از این رو، چالش اصلی لزوماً چگونگی دستیابی به یک توافق فوری با تهران نیست، بلکه چگونگی جلوگیری از تبدیل شدن خود زمان به یک دارایی استراتژیک ایران است - و به طور کلی، چگونگی هدایت محاسبات ایران به سمت مصالحه بلندمدت، به ویژه در مورد مسئله هسته‌ای. بنابراین، مؤثرترین موضع می‌تواند صبر استراتژیک منظم بر اساس اصول زیر باشد:

افزایش قابل توجه اهرم اقتصادی (عمدتاً از طریق بستن گذرگاه‌های زمینی اطراف ایران).

حفظ بازدارندگی منطقه‌ای (به عنوان مثال، از طریق اقدامات اجرایی دریایی و تهدیدهای معتبر مبنی بر از سرگیری حملات به اهداف ایران)

بازدارندگی مداوم برای دیپلماسی آرام.

این رویکرد موفقیت سریع را تضمین نمی‌کند. اما معادله استراتژیک اساسی را که تهران دهه‌هاست برای خرید زمان و حفظ موضع خصمانه منطقه‌ای خود از آن استفاده می‌کند، تغییر خواهد داد.

منبع گزارش:
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/shifting-diplomatic-urgency-strategic-patience-iran

مقالات مشابه

ایران و آمریکا، نبردی بی‌پایان؟
برنامه‌ریزی شکست‌خورده ترامپ در جنگ رمضان
جنگ‌های بی‌پایان در غرب آسیا

انتخاب سردبیر

user