شنبه ۱۴۰۵/۰۲/۰۵

مسیر دشوار تغییر حکومت در ایران

  :اندیشکده
:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

دونالد ترامپ در اظهاراتی در تاریخ ۲ مارس ۲۰۲۶، احتمال اعزام نیروهای زمینی آمریکا به ایران را در صورت لزوم رد نکرد. با این حال، او اذعان نکرد که چنین اقدامی با توجه به وسعت و توانایی نظامی ایران، خطرات جدی به همراه خواهد داشت. هرگونه تهاجم زمینی ایالات متحده احتمالاً تلفات قابل توجهی را به همراه خواهد داشت و می‌تواند در دستیابی به اهداف خود ناکام بماند. ترامپ عموماً تمایلی به شرکت در جنگ‌های زمینی در مقیاس بزرگ نشان نداده است. در حالی که او در ماه‌های اخیر اقدامات نظامی، از جمله حملات هوایی، علیه ایران و سایر کشورها را مجاز دانسته است، اما ترجیح تاریخی او استفاده محدود از زور، مانند نیروی هوایی و واحدهای تخصصی، به جای استقرار ده‌ها هزار نیرو بوده است.

بخشی از این رویکرد ناشی از دیدگاه گسترده‌تر اوست که درگیری‌های طولانی و پر هرج و مرج غیرقابل پیش‌بینی هستند و اغلب نتایج نامشخصی به همراه دارند. عملیات‌های رزمی زمینی بزرگ می‌توانند بی‌ثباتی گسترده‌ای ایجاد کنند و پیش‌بینی پیامدهای استراتژیک را دشوار سازند. ترامپ چه در دوره اول ریاست جمهوری خود و چه در اوایل دوره دوم ریاست جمهوری خود، هیچ تمایلی به اعزام تعداد زیادی از نیروهای زمینی ایالات متحده به خارج از کشور نشان نداده است.

ترامپ و نتانیاهو اذعان دارند که اعمال فشار برای تغییر در تهران یکی از سخت‌ترین وظایف استراتژیک قابل تصور خواهد بود. ساختار سیاسی و نظامی ایران مستحکم است و صرفاً بر اساس حکومت شخصی هدایت نمی‌شود؛ این ساختار در یک سیستم مذهبی ریشه دارد که از سال ۱۹۷۹ پابرجا مانده است. با در نظر گرفتن چالش‌های یک حمله زمینی موفق، استراتژی فعلی آنها متکی بر ترکیبی از فشار نظامی و سایر تکنیک‌هایی است که برای تضعیف حکومت در طول زمان در نظر گرفته شده‌اند، اگرچه هیچ تضمینی وجود ندارد که این امر منجر به فروپاشی آن شود.

سلسله مراتب ساختاریافته

هرگونه بحث جدی در مورد تغییر حکومت در ایران باید با یک مشاهده اساسی آغاز شود که جمهوری اسلامی به راحتی قابل حذف نیست. این نظام نه به عنوان یک دیکتاتوری شخصی شکننده و نه یک دیکتاتوری سلطانی ساخته شده است. این نظام به عنوان یک سیستم لایه لایه و خودنگهدار ساخته شده است که برای تحمل شوک‌ها طراحی شده است. در اولین مرحله انقلابی خود، حکومت ویژگی‌های سلطانی داشت. اقتدار حول محور کاریزمای شخصی رهبر عالی آیت‌الله روح‌الله خمینی می‌چرخید. با این حال، با گذشت زمان، این مدل تکامل یافت. در زمان رهبری فقید، قدرت به جای شخصی‌سازی، نهادینه شد. وفاداران در ساختارهای دولتی جای گرفتند، نهادهای موازی تقویت شدند و مقامات همپوشان عمداً پرورش یافتند.

سیستم امروز به ساختاری شباهت دارد که توسط چندین ستون تقویت‌شده پشتیبانی می‌شود، نه یک هرم باریک که بر یک فرد استوار است. در زیر رهبری سیاسی رسمی، یک دستگاه امنیتی و اطلاعاتی قدرتمند، در کنار شبکه‌های اقتصادی مرتبط با بقای حکومت، قرار دارد. این بازیگران صرفاً زیردستان منتظر دستورالعمل نیستند. آنها ذینفعانی هستند که قدرت، منابع و مشروعیت آنها به تداوم بستگی دارد.

با این حال، این ساختار نه تنها نمادین است، بلکه درون حکومت ریشه دوانده و سیستماتیک است. معماری قانون اساسی ایران این انعطاف‌پذیری را تقویت می‌کند. ماده ۱۱۱ به صراحت به وضعیت در صورت فوت ناگهانی یا ناتوانی رهبر عالی‌رتبه اشاره می‌کند. اقتدار بلافاصله به یک شورای موقت متشکل از رئیس‌جمهور، رئیس قوه قضائیه و یک روحانی ارشد که از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام انتخاب می‌شود، منتقل می‌شود. هدف تداوم است، نه دگرگونی. یک شورای رهبری موقت سه نفره برای اداره کشور مطابق با قانون جمهوری اسلامی تأسیس شده است. این شورا شامل مسعود پزشکیان، رئیس جمهور اصلاح طلب ایران، غلامحسین محسنی اژه ای، رئیس تندرو قوه قضائیه، و علیرضا اعرافی، حقوقدانی که در شورای نگهبان ایران خدمت می‌کند و ریاست نیروی شبه نظامی داوطلب بسیج را بر عهده دارد، می‌شود. در حالی که این شورا به طور موقت بر حکومت نظارت خواهد کرد، مسئولیت انتخاب رهبر جدید بر عهده مجلس خبرگان ۸۸ نفره است. طبق قانون ایران، انتصاب باید در اسرع وقت انجام شود. مجلس خبرگان متشکل از روحانیون شیعه است که هر هشت سال یکبار انتخاب می‌شوند و همه نامزدها توسط نهاد ناظر بر قانون اساسی کشور بررسی و تأیید می‌شوند.

علاوه بر این، شایان ذکر است که شبکه نهادی فراتر از این نیز گسترش می‌یابد. شورای نگهبان قوانین و نامزدهای انتخاباتی را فیلتر می‌کند. مجلس خبرگان رهبر را انتخاب و بر او نظارت می‌کند. مجمع تشخیص مصلحت نظام اختلافات نخبگان را حل و فصل می‌کند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از انقلاب در داخل و خارج محافظت می‌کند. این نهادها عمداً همپوشانی دارند. گفته می‌شود که این طرح منعکس کننده حافظه تاریخی است. نخبگان سیاسی ایران عمیقاً تحت تأثیر دوره‌های گذشته بی‌ثباتی و مداخله خارجی شکل گرفته‌اند. خلأ سیاسی نه به عنوان یک فرصت، بلکه به عنوان یک تهدید تلقی می‌شود. بنابراین، معماری حکومت تدافعی است و تقریباً به بی‌نظمی حساسیت دارد.

این انعطاف‌پذیری ساختاری همچنین توضیح می‌دهد که چرا «مدل ونزوئلا» نمی‌تواند در ایران تکرار شود. در دوم مارس، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، هنگام صحبت در مورد تغییر حکومت در ایران، به آنچه برای مادورو اتفاق افتاد اشاره کرد. بر این اساس، ایران را نباید با مواردی مانند ونزوئلا یا لیبی که حکومت آنها با مرگ معمر قذافی سقوط کرد، برابر دانست. در سیستم‌های بسیار شخصی‌سازی‌شده، حذف سر می‌تواند باعث فروپاشی سیستمی شود زیرا دولت از حاکم قابل تشخیص نیست. ایران متفاوت است. رهبری آن در یک چارچوب انقلابی نهادینه‌شده عمل می‌کند که عمداً برای دوام آوردن افراد ساخته شده است.

با ترور [آیت‌الله] علی خامنه‌ای، سناریوی مکرر مورد بحث ترور او دیگر فرضی نیست. با این حال، مرگ او به خودی خود به طور خودکار حکومت را منحل نمی‌کند. اگرچه چنین رویدادی چشمگیر و بالقوه بی‌ثبات‌کننده است، اما لزوماً باعث فروپاشی سیستمی نمی‌شود. بلافاصله پس از آن، جناح‌های نخبه به احتمال زیاد به جای تجزیه، به هم نزدیک می‌شوند. غریزه غالب معمولاً حفظ سیستم است تا برچیدن آن. همین منطق در مورد حوزه عمومی گسترده‌تر نیز صدق می‌کند. اعتراضات مردمی از زمان قتل مهسا امینی بیش از سه سال پیش ادامه داشته و منعکس کننده نارضایتی گسترده اجتماعی است. با این حال، ناآرامی‌های مداوم به فروپاشی حکومت منجر نشده است. این به این دلیل نیست که مخالفت فاقد عمق یا اهمیت است، بلکه به این دلیل است که در مواقع تهدید خارجی حاد، این پویایی حتی می‌تواند معکوس شود. فشار نظامی خارجی به جای تضعیف دولت، اغلب اثر تجمع به دور پرچم را ایجاد می‌کند. وقتی بمب‌ها شروع به فرو ریختن می‌کنند، مردم اغلب به سمت وحدت ملی و حداقل به طور موقت به سمت مقامات حاکم گرایش پیدا می‌کنند.

نکته مهم این است که جمهوری اسلامی صرفاً یک آرایش سیاسی نیست. این نظام بر یک پایه اعتقادی، یعنی اصل ولایت فقیه، استوار است. این امر مشروعیت کلامی را با اقتدار دولتی به گونه‌ای در هم می‌آمیزد که ایدئولوژی را در طراحی قانون اساسی جای می‌دهد. بنابراین، صرفاً یک حکومت دینی به معنای عام آن نیست. به عنوان مثال، در اسرائیل، دین نقش تأثیرگذاری در زندگی عمومی ایفا می‌کند، اما هیچ ولایت روحانیتی به طور ساختاری بالاتر از مرجع منتخب قرار ندارد. در ایران، دکترین قانون اساسی است. این نفوذ عمیق ایدئولوژیک، انسجام نخبگان و دوام حکومت را تقویت می‌کند. با در نظر گرفتن همه این عوامل، جمهوری اسلامی به دلیل سلسله مراتبی، نهادینه شده، ریشه‌دار و از نظر تاریخی مشروط به مقاومت در برابر تجزیه، به سختی قابل ریشه‌کنی است. حذف افراد به طور خودکار سیستم را حذف نمی‌کند.

چه می‌توان کرد؟

اگر فروپاشی ساختاری داخلی در کوتاه مدت بعید باشد، چه گزینه‌هایی برای بازیگران خارجی مانند ایالات متحده و اسرائیل وجود دارد؟ نکته مهم در اینجا این است که اگرچه چندین تکنیک در دسترس است، اما هیچ‌کدام تغییر حکومت را تضمین نمی‌کنند. در بهترین حالت، آنها می‌توانند سیستم را تضعیف، مختل یا تحت فشار قرار دهند. با این حال، اینکه آیا این فشار به فروپاشی منجر می‌شود یا خیر، نامشخص است.

یک مسیر شامل تخریب استراتژیک نظامی به شکل یک کمپین هوایی در مقیاس بزرگ است. ایالات متحده و اسرائیل می‌توانند با سرکوب و تضعیف سیستم‌های دفاع هوایی ایران برای تضمین برتری هوایی شروع کنند. عملیات‌های قبلی اسرائیل آسیب‌پذیری‌هایی را در دفاع ایران نشان داده است، اگرچه همه سیستم‌ها به طور دائم خنثی نشده‌اند و طبق گزارش‌ها برخی از آنها تعمیر شده‌اند. پس از دستیابی به کنترل آسمان، توجه می‌تواند به زیرساخت‌های موشک‌های بالستیک ایران معطوف شود. زرادخانه موشکی تهران در موضع بازدارندگی آن نقش محوری دارد. این به حکومت اجازه می‌دهد تا تأسیسات نظامی، زیرساخت‌های انرژی منطقه‌ای، مسیرهای دریایی و اهداف غیرنظامی را تهدید کند. این قابلیت هرگونه مداخله خارجی را پیچیده می‌کند.

علاوه بر این، واشنگتن می‌تواند برای از بین بردن تأسیسات زیرزمینی موشک‌ها، که اغلب به عنوان "شهرهای موشکی" شناخته می‌شوند، تلاش کند، جایی که موشک‌های کوتاه و میان‌برد ذخیره می‌شوند. تخریب این شبکه، توانایی ایران برای تلافی مؤثر را کاهش می‌دهد. با این حال، تضعیف دارایی‌های نظامی مترادف با حذف حکومت نیست. این ممکن است بازدارندگی را محدود کند و فشار داخلی را افزایش دهد، اما هسته سیاسی سیستم همچنان می‌تواند از آسیب نظامی قابل توجهی جان سالم به در ببرد.

تکنیک دوم، سر بریدن همزمان نخبگان است که شامل هدف قرار دادن همزمان چندین چهره ارشد می‌شود. تا زمان نگارش این سطور، حدود ۴۸ رهبر ایرانی در آخرین حملات به ایران کشته شدند. اگرچه قانون اساسی جانشینی ساختارمند را پیش‌بینی می‌کند، اما حذف همزمان چندین رهبر کلیدی می‌تواند باعث سردرگمی یا تردید موقت در شبکه‌های نخبگان شود. در تئوری، غلبه بر مکانیسم جانشینی ممکن است باعث ایجاد شکستگی شود. با این حال، همانطور که قبلاً بحث شد، تجربه نشان می‌دهد که باید احتیاط کرد. حتی پس از مرگ چندین چهره ارشد نظامی و مقامات تأثیرگذار، سیستم به کار خود ادامه داده است. افزونگی نهادی، تلفات فردی را جذب می‌کند. چالش در مقیاس مورد نیاز نهفته است. اختلال به طور خودکار به فروپاشی تبدیل نمی‌شود.

ابزار سوم، نفوذ عمیق با هدف تشویق به گسست داخلی یا رویدادی شبیه کودتا است. در عمل، این کار بسیار دشوار است. نهادهای اطلاعاتی و امنیتی ایران دقیقاً برای جلوگیری از نفوذ خارجی و براندازی داخلی ساخته شده‌اند. ضد اطلاعات در هر سطح از دستگاه امنیتی تعبیه شده است. با این حال، این غیرممکن نیست، طبق گزارش روزنامه فرانسوی فیگارو، در شب ۷ و ۸ ژانویه، درست قبل از اوج اعتراضات سراسری، یک جنگ قدرت داخلی در درون حاکمیت ایران درگرفت. این گزارش ادعا کرد که چهره‌های ارشد، به رهبری حسن روحانی، رئیس جمهور سابق، و محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه سابق، تلاش کردند تا رهبر انقلاب، را از مدیریت بحران رو به وخامت کنار بگذارند و هدفشان حذف او از تصمیم‌گیری‌های روزمره بدون برچیدن حکومت بود. این تلاش در نهایت پس از آنکه علی لاریجانی از حمایت از این ابتکار عمل خودداری کرد، شکست خورد. گزارش‌های بعدی نیویورک تایمز حاکی از آن است که لاریجانی بعداً نقش عملیاتی گسترده‌تری را بر عهده گرفت و بر سیاست‌های امنیتی، هماهنگی منطقه‌ای و مذاکرات هسته‌ای در دوره‌ای از بی‌ثباتی حاد نظارت داشت. با این حال، اگرچه اختلافاتی در درون وجود دارد، اما هنوز تأیید نشده است که آیا همکاری با قدرت‌های خارجی می‌تواند به یک مورد تبدیل شود یا خیر.

با این اوصاف، تغییر در ایران به وضوح کار ساده‌ای نیست. با این حال، در سیاست، نتایج کمی کاملاً غیرممکن هستند. تغییر ناگهانی ناشی از قدرت‌های خارجی را نمی‌توان رد کرد. با این حال، محاسبات استراتژیک احتمالاً نشان می‌دهد که هیچ اقدام واحدی کافی نخواهد بود. ترکیبی از اقدامات، ترورهای هدفمند، تضعیف نظامی پایدار و نفوذ عمیق در ساختارهای داخلی، برای تضعیف معنادار سیستمی که عمیقاً ریشه دوانده است، لازم است. این یک عملیات ضربتی نخواهد بود. برای اینکه حکومت با فروپاشی واقعی روبرو شود، احتمالاً به فشار طولانی مدت، یک جنگ فرسایشی در جبهه‌های مختلف نیاز است. تنها از طریق فشار پایدار و فزاینده، حکومت ممکن است تا جایی فرسایش یابد که در نهایت سقوط کند.

منبع گزارش:
https://www.habtoorresearch.com/programmes/regime-change-in-iran/

مقالات مشابه

ریزش نیروی نظامی، لازمه شورش اجتماعی
دگرگونی سیاسی در ایرانِ زمان جنگ
پایان جنگ خارجی، آغاز نبرد داخلی؟

انتخاب سردبیر

user