انسداد تنگه هرمز - که تقریباً یک پنجم نفت دریایی جهان را قطع میکند - شکنندگی گلوگاههای دریایی را آشکار کرده و ارزش استراتژیک مسیرهای انرژی زمینی در سراسر اوراسیا را به طرز چشمگیری افزایش داده است.
ایالات متحده باید این تغییر را تشخیص دهد و سیاستهایی را تدوین کند که مانع از تسلط هر قدرت واحد بر سرزمین اوراسیا شود. اولین قدم شناسایی کشورهایی است که برای این هدف بیشترین اهمیت را دارند.
همانطور که انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده به تعداد انگشت شماری از ایالتهای چرخشی وابسته است، مجموعهای جدید از قدرتهای متوسط اوراسیا به عنوان عرصههای تعیینکننده در رقابت قدرتهای بزرگ بین ایالات متحده، چین و روسیه در حال ظهور هستند. این کشورها ارمنستان، آذربایجان، مجارستان، قزاقستان، مغولستان، پاکستان، ترکیه و ازبکستان هستند.
این هشت کشور در امتداد کریدورهای اصلی اتصال آسیا و اروپا قرار دارند. بسیاری از آنها سرشار از نفت، گاز یا مواد معدنی حیاتی هستند - منابعی که در دوران رقابت ژئواکونومیک امروز وزن زیادی دارند.
این کشورها در واقع خود را معرفی کردند. تنها ۱۰ کشور، رهبران خود را به رژه نظامی شی جین پینگ، رئیس جمهور چین، در پکن در ماه سپتامبر و همچنین مراسم افتتاحیه هیئت صلح دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در داووس در ماه ژانویه اعزام کردند. اندونزی و بلغارستان از آن زمان از این هیئت فاصله گرفتهاند و هشت کشور حاضر در این فهرست، همچنان کشورهای تعیینکننده اوراسیا باقی ماندهاند.
نکته قابل توجه این است که چه تعداد از آنها در منطقه یا نزدیکی آنچه هالفورد مکیندر، جغرافیدان بریتانیایی، آن را «هارتلند» اوراسیا نامیده است، قرار دارند - منطقه وسیع داخلی بین رودخانههای ولگا و یانگ تسه. مکیندر استدلال کرد که هر کسی که هارتلند را کنترل کند، بر «جزیره جهانی» آفریقا، آسیا و اروپا و در نهایت بر خود قدرت جهانی تسلط دارد. اگر رقابت قدرتهای بزرگ در حال تغییر است، این همان جایی است که به سمت آن تغییر جهت میدهد.
مانند جنگ سرد، هدف اصلی آمریکا تسلط بر اوراسیا نیست، بلکه جلوگیری از هرگونه قدرت متخاصمی است که چنین کاری را انجام دهد. NSC-۶۸، یک سند سیاست شورای امنیت ملی که در سال ۱۹۵۰ نوشته شده است، خاطرنشان میکند که استراتژی ایالات متحده باید ایجاد رژیمهای دوستانه در اوراسیا باشد تا «توجه کرملین را جلب کند، آن را از تعادل خارج کند و هزینههای بیشتری از منابع شوروی را در مقابله با آن تحمیل کند.»
بسیاری از هشت کشور در حال تغییر، در حال حاضر سیاست پوشش ریسک استراتژیک را دنبال میکنند. استراتژی آمریکا باید با گسترش گزینههای مشارکت موجود برای آنها، این غریزه را تقویت کند.
هارتلند به دلیلی در حال حرکت است. جنگ روسیه در اوکراین، تسلط مسکو را تضعیف کرده و فضایی را برای چین فراهم کرده است تا نفوذ خود را از طریق ابتکار کمربند و جاده گسترش دهد. پکن آسیای مرکزی را با خطوط لوله و راهآهن محکمتر به خود پیوند داده است.
با این حال، تعداد کمی از کشورهای منطقه میخواهند وابستگی به روسیه را با وابستگی به چین عوض کنند. این بیمیلی، گشایشی آشکار برای ایالات متحده ایجاد میکند - بهویژه در دوران ترامپ، که امنیت انرژی، مواد معدنی حیاتی و جغرافیای استراتژیک را بر امتیازدهی به دموکراسی اولویت میدهد.
در سمیناری که در تاریخ ۳ مارس توسط مرکز سیاست خزر برگزار شد، ماگژان ایلیاسوف، سفیر قزاقستان در ایالات متحده، گفت که آسیای مرکزی با علاقه زیادی تحولات ایران را زیر نظر دارد و خاطرنشان کرد که کریدوری که دریای خزر را به خلیج فارس - از طریق راهآهن، خطوط لوله و مسیرهای سوآپ نفت - متصل میکند، کوتاهترین مسیر را برای آسیای مرکزیِ محصور در خشکی جهت دسترسی به بازارهای جهانی ارائه میدهد.
برخی از کشورهای در حال تغییر، شرکای طبیعی واشنگتن هستند؛ برخی دیگر نه. به عنوان مثال، پاکستان «مشارکت استراتژیک همهجانبه» با چین دارد - دومین جایگاه عالی روابط دوجانبه که پکن ارائه میدهد، تنها پس از «مشارکت جامع هماهنگ استراتژیک» با روسیه. با این حال، نخست وزیر شهباز شریف خود را به عنوان یک میانجی بالقوه بین واشنگتن و تهران معرفی کرده است.
مجارستان اولین کشور اروپایی بود که در سال ۲۰۱۵ به طرح کمربند و جاده چین پیوست و نقطه کانونی سرمایهگذاری چین بوده است. اما قرار است جی دی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا، اوایل آوریل، تنها چند روز قبل از انتخابات مجارستان، به این کشور سفر کند تا در واقع برای نخست وزیر ویکتور اوربان، متحد ترامپ، تبلیغ کند.
سیاستهای اوراسیای دولت ترامپ، چه از روی برنامهریزی و چه به دلیل پیامدهای آن، به خوبی با مفهوم دولتهای متغیر همسو است. کریدور مسیر ترامپ برای صلح و رفاه بینالمللی بر اساس آن ساخته شده است. پروژه صلح و رفاه بینالمللی با ایجاد ارتباط بین ارمنستان و آذربایجان، یک ارتباط تحت مدیریت ایالات متحده ایجاد میکند که آسیای مرکزی را به ترکیه و اروپا متصل میکند و در عین حال روسیه را دور میزند.
اول، او میتواند یک گفتگوی منظم "اوراسیا ۸+۱" برقرار کند و این کشورها را به صورت سالانه با ایالات متحده گرد هم آورد. او به عنوان میزبان اجلاس G-۲۰ در میامی امسال، فرصت بسیار خوبی برای دعوت از چندین نفر از آنها دارد - حرکتی ساده اما قدرتمند که جایگاه آنها را ارتقا میدهد و نشان میدهد که واشنگتن اوراسیا را به عنوان محور استراتژی جهانی میبیند.
ترامپ همچنین میتواند شرکایی را جذب کند. ژاپن از قبل پویایی دولتهای متغیر را درک کرده و بر اساس آن عمل میکند. این کشور در موقعیت منحصر به فردی قرار دارد تا به ایالات متحده کمک کند تا درهای خود را در سراسر آسیای مرکزی و جهان ترک باز کند.
در ماه ژانویه، هیرویوکی نامازو، معاون ارشد وزیر امور خارجه ژاپن، از سازمان کشورهای ترک زبان که اعضای آن شامل ترکیه، آذربایجان، قزاقستان و ازبکستان (و مجارستان به عنوان ناظر) هستند، در استانبول بازدید کرد. کوبانیچبک امورعلیف، دبیرکل این سازمان، به نامازو گفت که ژاپن و ترکیه میراث زبانی آلتایی دارند - با اشاره به این نظریه که این دو زبان اجدادی مشترکی دارند که در اطراف کوههای آلتای در شرق و مرکز آسیا صحبت میشد - و بنابراین ژاپن واجد شرایط درخواست برای وضعیت ناظر دائمی است. همین منطق میتواند در مورد کره جنوبی نیز صدق کند.
در حالی که ترامپ برای سفر ماه مه خود به پکن آماده میشود، این کشورهای در حال نوسان اوراسیا از نزدیک اوضاع را زیر نظر خواهند داشت - نه تنها برای سیگنالهایی در مورد روابط ایالات متحده و چین، بلکه برای نحوه رویکرد واشنگتن به نقشه وسیعتر. اگر ایالات متحده نتواند به طور سیستماتیک با این کشورها تعامل کند، قدرتهای دیگر این خلا را پر خواهند کرد. و هنگامی که زیرساختها، مسیرهای انرژی و شبکههای تجاری اوراسیا در یک نظم چینمحور قفل شوند، ایالات متحده برای دههها اهرم فشار خود را از دست خواهد داد.
مککیندر محور تاریخ را ترسیم کرد؛ ترامپ در شرف آزمایش آن است.