جمعه ۱۴۰۵/۰۱/۱۴

صف‌بندی جدید جهان در جنگ رمضان

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

در ژئوپلیتیک، لحظاتی وجود دارد که سیستم‌ها به تدریج تکامل نمی‌یابند، بلکه یک شبه از نو تنظیم می‌شوند. جهان ممکن است اکنون وارد چنین لحظه‌ای شود. حملات ایران به زیرساخت‌های انرژی در عربستان سعودی، کویت و قطر نه تنها به خاطر خساراتی که وارد می‌کنند، بلکه به خاطر آنچه آشکار می‌کنند نیز مهم است: اینکه سیستم انرژی جهانی چقدر شکننده است و جهان چقدر سریع به اصول اولیه خود بازمی‌گردد، زمانی که این سیستم در معرض تهدید قرار می‌گیرد.

سال‌ها، بازارها طوری رفتار می‌کردند که گویی انرژی بومی‌سازی شده است - متنوع، پوشش ریسک داده شده، مالی شده است. این توهم اکنون در حال محو شدن است. نفت دیگر فقط یک کالا نیست. به طور فزاینده‌ای به یک سلاح و یک سیگنال تبدیل شده است. با دقت نشان می‌دهد که قدرت واقعی هنوز در کجا قرار دارد.

یک شوک جهانی نیازی به اختلال کامل در عرضه ندارد. این امر نیاز به عدم قطعیت دارد. و عدم قطعیت تهاجمی‌تر از کمبود قیمت‌گذاری می‌شود. در چنین شرایطی، قیمت‌ها به تدریج افزایش نمی‌یابند. آنها جهش می‌کنند، اغلب از اصول اولیه فراتر می‌روند زیرا بازارها سعی می‌کنند ریسک ژئوپلیتیک را در زمان واقعی قیمت‌گذاری کنند.

کشورهای خلیج فارس
کشورهای خلیج فارس این را به طور غریزی درک می‌کنند. سال‌ها، برخی از آنها با تکیه بر امنیت ایالات متحده و در عین حال حفظ روابط عمل‌گرایانه با ایران، حتی در بحبوحه اتهاماتی مبنی بر اینکه عناصری در درون آنها شبکه‌های نیابتی مرتبط با ایران را تحمل یا به طور غیرمستقیم حمایت کرده‌اند، یک اقدام متعادل‌کننده دقیق را دنبال کردند. این استراتژی به محض اینکه زیرساخت‌ها هدف قرار می‌گیرند، فرو می‌ریزد. ابهام یک تجمل ثبات است؛ به ندرت از مواجهه با خطر جان سالم به در می‌برد. کشورهایی که رفاه آنها به جریان‌های انرژی بی‌وقفه بستگی دارد، عدم قطعیت طولانی مدت را تحمل نخواهند کرد. آنها قاطعانه با تنها معماری امنیتی اثبات‌شده که قادر به تضمین ثبات است، همسو خواهند شد. آن معماری آمریکایی است.

ایران
در مقابل، ایران تحت حکومت فعلی در معرض یک محاسبه اشتباه تاریخی است. استراتژی آن مدت‌هاست که بر عدم تقارن - فشار بدون رویارویی کامل، اختلال بدون پاسخ قاطع - متکی بوده است. اما آستانه‌ای وجود دارد که فراتر از آن چنین استراتژی‌ای خودویرانگر می‌شود. هدف قرار دادن زیرساخت‌هایی که زیربنای جریان‌های انرژی جهانی هستند، چنین آستانه‌ای است. ملت‌ها به ندرت به دلیل فقدان قدرت شکست می‌خورند. اغلب، آنها به دلیل قضاوت نادرست در مورد عواقب استفاده از قدرت شکست می‌خورند. اگر ایران نه صرفاً به عنوان یک رقیب منطقه‌ای، بلکه به عنوان یک اخلالگر سیستماتیک جریان‌های انرژی جهانی تلقی شود، پاسخی که ایجاد می‌کند، افزایشی نخواهد بود. این امر ساختاری خواهد بود.

روسیه، چین و کره شمالی
درباره اتحاد جدید بین روسیه، چین، ایران و کره شمالی - یک محور نوظهور مخالف غرب - مطالب زیادی نوشته شده است. در واقعیت، این همیشه بیشتر خیال بوده تا واقعیت. چین به جریان‌های پایدار انرژی از خلیج فارس وابسته است. روسیه از قیمت‌های بالاتر سود می‌برد اما به دنبال تعادل است، نه هرج و مرج. کره شمالی پیروی می‌کند اما رهبری نمی‌کند. وقتی خطرات واقعی می‌شوند، ایدئولوژی جای خود را به منافع می‌دهد - و این منافع از هم دور می‌شوند.

اروپا
اروپا ممکن است یکی دیگر از قربانیان اصلی این وضعیت باشد. دقیقاً در لحظه‌ای که قدرت سخت، امنیت انرژی و شفافیت استراتژیک مورد نیاز است، اروپا خود را تا حد زیادی غایب از میدان می‌بیند. برای دهه‌ها، اروپا مدلی را بر اساس انرژی خارجی، امنیت برون‌سپاری شده و این باور که نفوذ اقتصادی و هنجاری می‌تواند جایگزین قدرت ژئوپلیتیکی شود، ساخت. این مدل اکنون نقاط ضعف خود را نشان می‌دهد و یک شوک مداوم انرژی می‌تواند نقش ژئوپلیتیکی اروپا را بیشتر کاهش دهد. بدون توانایی نظامی یکپارچه یا امنیت انرژی مستقل، اروپا به طور فزاینده‌ای به جای شکل دادن به رویدادها، به آنها واکنش نشان می‌دهد. این تغییر، بی‌سروصدا اما بدون شک، از بازیگر به عرصه تبدیل شده است.

ایالات متحده
در زیر همه اینها حقیقت عمیق‌تری نهفته است که سال‌ها با من مانده است. در دوران تحصیلم در مدرسه بازرگانی لندن، استادم اندرو اسکات، نکته‌ای به ظاهر ساده بیان کرد: نفت و دلار، نقدینگی جهان هستند. حق با او بود. نفت همچنان نقدینگی فیزیکی اقتصاد جهانی است. دلار همچنان سیستم مالی است که آن را قیمت‌گذاری و تثبیت می‌کند. با وجود سال‌ها بحث در مورد انتقال انرژی، ارزهای جایگزین و صف‌بندی‌های ژئوپلیتیکی جدید، لحظاتی مانند این نشان می‌دهد که چقدر تغییرات اساسی کمی رخ داده است. این سیستم هنوز بر اساس جریان‌های انرژی مبتنی بر دلار اداره می‌شود. در نهایت، نقدینگی هیچ جایگزینی ندارد.

همچنین یک شباهت تاریخی نیز وجود دارد که شایان ذکر است. وقتی رونالد ریگان، رئیس جمهور ایالات متحده، به قدرت رسید، تعداد کمی از اولویت‌های استراتژیک را تعریف کرد. این اولویت‌ها شامل بازیابی قدرت اقتصادی و مقابله با اتحاد جماهیر شوروی بود. اما در مورد هر چیز دیگری، او واکنش نشان داد. این وضوح باعث شد رویدادها، که بسیاری از آنها پیش‌بینی نشده بودند، به نفع او پیش بروند. پویایی مشابهی ممکن است امروز در حال وقوع باشد. دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، قصد نداشت از طریق بحران، یک صف‌بندی جهانی را مهندسی کند. اما تاریخ نمی‌پرسد که آیا رهبران رویدادها را برنامه‌ریزی کرده‌اند یا خیر. این سوال مطرح می‌شود که آیا آنها در موقعیتی بودند که از آنها سود ببرند.

اگر ایالات متحده قدرت اقتصادی، اهرم انرژی و اعتبار نظامی خود را حفظ کند، شوک‌هایی از این نوع موقعیت آن را تضعیف نمی‌کنند. در عوض، آن را تقویت می‌کنند. زیرا وقتی سیستم ناپایدار می‌شود، جهان به دنبال اجماع نیست. به دنبال نظم است. و نظم به یک ضامن نیاز دارد.

این جایی است که میراث یک فرد در نهایت تعریف می‌شود - نه در لحظات آرامش، بلکه در لحظاتی که سیستم شروع به شکستن می‌کند، زمانی که عدم قطعیت گسترش می‌یابد و تصمیمات برگشت‌ناپذیر می‌شوند. ریگان این را درک می‌کرد. او رویدادها را کنترل نمی‌کرد، اما محیطی را که در آن آشکار می‌شدند، شکل می‌داد. تاریخ به خاطر این کار به او پاداش داد. ترامپ ممکن است خود را در موقعیت مشابهی بیابد. اگر پویایی‌های فعلی ادامه یابد، این دوره ممکن است نه به عنوان مجموعه‌ای از بحران‌های مجزا، بلکه به عنوان لحظه‌ای که ابهام جهانی فرو ریخت - و زمانی که قدرت ایالات متحده خود را دوباره تثبیت کرد، نه از روی قصد، بلکه از روی ضرورت، به یاد آورده شود.

در ژئوپلیتیک، قدرت نه با اینکه چه کسی بلندتر صحبت می‌کند، بلکه با اینکه چه کسی قابل جایگزینی نیست، سنجیده می‌شود. در جهانی که بار دیگر با انرژی، امنیت و نقدینگی تعریف می‌شود، ایالات متحده همچنان ضروری است.

منبع گزارش:
https://www.atlanticcouncil.org/dispatches/the-iran-war-has-set-in-motion-a-global-realignment/

مقالات مشابه

ضرورت مهار دائمی برنامه هسته‌ای ایران
منافع ترکیه در جنگ رمضان
وساطت پاکستان، زمان و مکان مناسب؟

انتخاب سردبیر

user