با فروکش کردن اعتراضات مردمی در ایران، ایالات متحده با مجموعهای از گزینههای سیاسی مواجه است که اگرچه محدودتر شدهاند، اما همچنان تعیینکنندهاند. تجربه «بهار عربی» تأکید میکند که مداخله نظامی خارجی در میانه ناآرامیهای داخلی، به ندرت منجر به پیشرفتهای دموکراتیک میشود و در مقابل، اغلب به هرجومرج دامن میزند. در سوریه، لیبی و یمن، دخالت نظامی خارجی در لحظات بسیج مردمی، نهادهای دولتی شکننده را نابود کرد، رقابتهای سیاسی را نظامی کرد و جنگهای داخلی طولانیمدتی را به وجود آورد که تبعات منطقهای آنها همچنان خاورمیانه را بیثبات میکند. این موارد نشان میدهند که حتی زمانی که ساختارها با بحران مشروعیت روبرو هستند، مداخله نظامی نمیتواند اعتراضات اجتماعی را به اصلاحات سیاسی تبدیل کند، بلکه در عوض، عرصه سیاست را به درگیری مسلحانه میکشاند. در عین حال باید به این نکته توجه شود که تهدید به اقدام نظامی علیه حکومتی که با ناآرامی داخلی دست و پنجه نرم میکند، به جای تعدیل رفتار، تمایلات اقتدارگرایانه آن را سختتر میکند. وقتی حاکمان، فشار خارجی را به عنوان یک تهدید وجودی تفسیر کنند، به احتمال زیاد اپوزیسیون داخلی را به عنوان امتداد خصومت خارجی جلوه داده و با سیاست به مثابه یک مبارزه «برد/باخت» برای بقا برخورد میکنند. بهار عربی شواهد فراوانی ارائه میدهد که چنین پویاییهایی باعث تشدید سرکوب، انسداد فضا برای بازیگران اصلاحطلب درون جناح حاکم و به حاشیه راندن اپوزیسیون مسالمتجو میشود. در مورد ایران، تهدیدهای نظامی ایالات متحده خطر تقویت سلطه نهادهای امنیتی و مشروعیت بخشیدن به کنترلهای داخلی شدیدتر را به همراه دارد، آن هم در شرایطی که شتاب کنش مردمی در حال کاهش است. با این حال، ایالات متحده هنوز یک استراتژی عملی در اختیار دارد؛ استراتژیای که اولویت را به مشوقهای تنظیمشده و تحریمهای هدفمند با هدف شکلدهی به رفتار ایران، بدون ایجاد فروپاشی یا نظامیگری، میدهد. تحریمهای هدفمند میتوانند همچنان ابزاری برای…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.