یکشنبه ۱۴۰۵/۰۲/۰۶

خیابان، مسیری بهتر از جنگ برای براندازی

  :اندیشکده
:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

جمهوری اسلامی ایران نه تنها به کسانی که در زیر سلطه آن زندگی می‌کنند ظلم کرده است، بلکه ذهن کسانی را که مجبور به ترک آن شده‌اند نیز شکل داده و میراثی از ترس، فوریت و آسیب‌های حل نشده را در خود جای داده است که همچنان بر چگونگی تصور راه‌حل‌ها از دوردست تأثیر می‌گذارد.

در همین زمینه است که سوال «دیگر چه؟» مکرراً مطرح می‌شود، به ویژه هنگامی که نگرانی‌هایی در مورد عادی‌سازی فزاینده جنگ به عنوان تنها راه‌حل مطرح می‌شود.

وقتی مردم شروع به حمایت از جنگ به عنوان یک راه‌حل برای ایران می‌کنند، این اغلب چیزی عمیق‌تر از استراتژی یا محاسبه ژئوپلیتیک را منعکس می‌کند. این نشان دهنده یک واکنش روانشناختی است که توسط سال‌ها مشاهده بی‌عدالتی و تمایل به تسکین فوری، حتی اگر از طریق تخریب حاصل شود، شکل گرفته است، نه کار آهسته، نامشخص و اغلب ناامیدکننده‌ای که برای ایجاد تغییر پایدار لازم است.

این طرز فکر در پس‌زمینه تغییرات گسترده‌تر جهانی، از جمله عادی‌سازی فزاینده جنگ غیرقانونی و از اولویت خارج شدن دیپلماسی، شکل گرفته است. این شرایط شرایطی را ایجاد کرده است که نیروی نظامی قابل قبول‌تر از سیاستمداری است. این مهم است زیرا سیستم‌های قدرت صرفاً به زور متکی نیستند؛ آنها به باور متکی هستند. وقتی تعداد کافی از مردم بپذیرند که نابودی تنها راه ممکن برای پیشرفت است، نیاز به توجیه کاهش می‌یابد و اقداماتی که زمانی مورد اعتراض قرار می‌گرفتند، اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسند.

مهم است که اذعان کنیم ایرانیان در این باور که سرنگونی نیازمند فشار خارجی است، اشتباه نمی‌کنند. درک روشنی از قدرت بی‌رحمانه دولت ایران، شبکه‌های آن و عمق نفوذ آن وجود دارد. با این حال، قرار دادن جنگ به عنوان یک «استراتژی» خطر ساده‌سازی بیش از حد یک واقعیت عمیقاً پیچیده را به همراه دارد. جنگ یک قمار است. عواقبی بسیار فراتر از اهداف مورد نظر خود به همراه دارد و به ندرت به شیوه‌هایی آشکار می‌شود که طرفداران آن بتوانند پیش‌بینی یا مدیریت کنند.

در عین حال، واکنش جهانی به ایران در درجه اول ناشی از منافع شخصی است تا اخلاق و در برخی موارد، در خدمت منافع ژئوپلیتیکی یا اقتصادی سایر کشورها است. در برخی دیگر، به اندازه کافی مهم تلقی نمی‌شود که هزینه، خطر یا بی‌ثباتی ناشی از مداخله در مقیاس بزرگ را توجیه کند. با وجود تفاوت‌هایشان، هر دو واقعیت به یک نتیجه منجر می‌شوند: عدم اقدام.

این سوال که «چه کار دیگری می‌توان انجام داد» این فرض ضمنی را در خود دارد که بدون جنگ، هیچ جایگزین مناسبی وجود ندارد. ما نباید بپذیریم که شکست، بی‌ثباتی و کنترل خارجی تنها مسیرهای موجود هستند.

در واقع، اکثر تحقیقات و تحلیل‌های سیاسی از مفهوم «جنگ یا هیچ» حمایت نمی‌کنند. بلکه به مسیری اشاره می‌کنند که از درون هدایت می‌شود و مبتنی بر مقاومت مدنی پایدار، عدم همکاری اجتماعی سازمان‌یافته و اشکال دقیق و سنجیده حمایت خارجی است که پاسخگویی و حفاظت را در اولویت قرار می‌دهد. این مسیر کندتر، از نظر احساسی رضایت‌بخش‌تر و بسیار کمتر از مداخله نظامی قابل مشاهده است، اما با الگوهای تاریخی تغییر که منجر به نتایج پایدار می‌شوند، همسوتر است و در پویایی‌های ژئوپلیتیکی که مدت‌هاست با ایران به عنوان یک مهره بازی می‌کنند، نقشی ندارد.

مشکل این است که برقراری ارتباط در مورد مسیرهای جایگزین چالش‌برانگیز است. به عنوان مثال، مقاومت غیرخشونت‌آمیز اغلب به عنوان یک امر ضعیف رد می‌شود زیرا اغلب بدون اذعان به سطح هماهنگی، ریسک و فشار استراتژیکی که به دنبال دارد، ارائه می‌شود. وقتی این موضوع به طور ضعیفی چارچوب‌بندی شود، نمی‌تواند با فوریتی که مردم احساس می‌کنند، به ویژه کسانی که سال‌ها شاهد یا تجربه‌کننده سرکوب بوده‌اند، همخوانی داشته باشد. با این حال، سوال اصلی باید این باشد که آیا تمایلی برای مشارکت در یک فرآیند دشوارتر و با قطعیت کمتر وجود دارد، نه اینکه به گزینه‌هایی که به نظر قاطع می‌رسند اما عواقبی فراتر از کنترل دارند، روی آورد.

این ما را به نقش مهاجران می‌رساند که ذاتاً پیچیده است. کسانی که در خارج از ایران هستند، به اندازه افراد داخل کشور در معرض خطر فیزیکی نیستند. نقش مهاجران این نیست که برای افرادی که عواقب مستقیم آن تصمیمات را متحمل می‌شوند، اقداماتی را تجویز کنند. همچنان مسئولیتی وجود دارد که صادقانه در مورد پیامدهای مسیرهای مختلف صحبت کنیم، از ساده‌سازی واقعیت‌های پیچیده به دودویی‌های احساسی اجتناب کنیم و اطمینان حاصل کنیم که حمایت به یک طرح فوریت تبدیل نشود که بر صدای کسانی که بیشترین آسیب را دیده‌اند، غلبه کند.

جنگ، در این زمینه، فقط در مورد سرنگونی نیست. این جنگ، اغلب بدون رضایت کسانی که باید با پیامدهای آن زندگی کنند، بافت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی یک کشور را تغییر شکل می‌دهد. تاریخ نشان می‌دهد که تغییر زمانی بیشترین موفقیت را دارد که ناشی از فشار داخلی باشد.

به همین دلیل، وقتی سوال «دیگر چه؟» مطرح می‌شود، شاید مفیدتر باشد که آن را به سمت دیگری هدایت کنیم، به عنوان فراخوانی برای مسئولیت بیشتر در نحوه بیان این فوریت.

هیچ ابهامی در مورد سرکوب خواسته‌های مردم ایران وجود ندارد. هیچ کس در قرن بیست و یکم اعدام‌های عمومی را که در خیابان‌های شلوغ با جرثقیل انجام می‌شود، نمی‌پذیرد، چه رسد به «جرم» مقاومت در برابر یک نظام مذهبی. مردم ایران اساساً با بقیه جهان متفاوت نیستند؛ آنها به دنبال عزت، استقلال و حقوق اساسی هستند و تمایل آنها برای تغییر هم واقعی و هم موجه است.

وقتی جنگ به عنوان تنها گزینه جدی ارائه می‌شود، نه تنها منعکس کننده آسیب‌های دیاسپورایی است، بلکه نشان دهنده رهبری سیاسی جهانی است که دیپلماسی را کنار می‌گذارد و زور را عادی جلوه می‌دهد.

منبع گزارش:
https://www.afr.com/world/middle-east/war-is-not-the-only-path-to-regime-change-in-iran-20260408-p5zma0

مقالات مشابه

ریزش نیروی نظامی، لازمه شورش اجتماعی
دگرگونی سیاسی در ایرانِ زمان جنگ
پایان جنگ خارجی، آغاز نبرد داخلی؟

انتخاب سردبیر

user