پس از هفتهها حمله نظامی، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، اخیراً اعلام کرد که جنگ علیه ایران به انتقال اجباری قدرت منجر شده است.
ترامپ گفت: «ما واقعاً تغییر حکومت داریم. میدانید، این یک تغییر در ساختار است زیرا رهبران آن بسیار متفاوت از رهبرانی هستند که ما با آنها شروع کردیم و همه این مشکلات را ایجاد کردند.»
در حالی که تغییر رسمی هدف اعلام شده عملیات اسرائیل یا ایالات متحده در آغاز آنها نبود، اما همیشه به عنوان یک احتمال مشخص در پس زمینه کمین کرده است. همگرایی یک ساختار رهبری سر بریده، ویرانی اقتصادی فاجعه بار زمان جنگ و جمعیتی جسور، دولت را به آستانه فروپاشی کامل سوق داده است. ترامپ به وضوح آسیبپذیری فعلی جمهوری اسلامی را توصیف کرد و گفت: «حکومت یک جسد پوسیده است؛ بیایید آن را دفن کنیم و آیندهای بسازیم که در آن ایران و آمریکا با هم شکوفا شوند. فرصت اینجاست؛ بیایید آن را غنیمت بشماریم.»
زمینه برای انقلاب
ایران دارای تاریخ مدرنی است که با قیامهای مردمی تعریف میشود. جنگ فعلی نشاندهندهی ادامهی مستقیم و تشدید ناآرامیهای مدنی است که در ژانویهی ۲۰۲۶ آغاز شد، ناآرامیهایی که سرکوب وحشیانهی آنها به عنوان عامل اصلی جنگ در درگیری فعلی عمل کرد. این شورش سرکوبشده به خودی خود امتداد تاریخی جنبشهای اعتراضی اخیر در سالهای ۲۰۰۹، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲ است که آنها نیز از سنت طولانی انقلاب در ایران پیروی میکنند و منجر به پنج انتقال خشونتآمیز قدرت تنها در قرن بیستم شدهاند. در حالی که شورشهای ژانویه ناموفق بودند، علل آن ناآرامیها کاملاً نادیده گرفته شد و این نارضایتیها تنها با درگیری فعلی تشدید شدهاند.
خسارت اقتصادی فاجعهبار جنگ ۲۰۲۶ به طور تصاعدی شکستهای سیستماتیک قبل از جنگ را تشدید میکند. نارضایتی از وضعیت اقتصادی ایران علت اولیهای بود که جرقهی انقلاب ژانویه را زد. حتی پیش از درگیری فعلی، ایرانیان زیر فشار ترکیبی از تورم شدید، تحریمهای بینالمللی، بحران آب و بار سنگین مالیاتی که به توسعه یک شبکه نیابتی منطقهای و یک برنامه هستهای پرهزینه اختصاص داده شده بود، در حال له شدن بودند و این منجر به شکست قابل توجه در تمام شاخصهای اقتصادی شد.
جنگ این فروپاشی پایه را به ورشکستگی مطلق تسریع کرده است. بستن تنگه هرمز توسط ایران در ۴ مارس، اقتصاد ایران را به طور کامل از جریانهای درآمدی باقی ماندهاش جدا کرد. با توجه به اینکه تنها ۳۳ میلیارد دلار ذخایر خارجی باقی مانده است، دولت دیگر از نظر مالی قابل دوام نیست. تورم شدید، کشور را به سمت دلاریزه شدن بالفعل سوق داده است، به طوری که چندین فروشگاه در سراسر کشور ریال ایران را برای معاملات نمیپذیرند. مدلهای فعلی پیشبینی میکنند که تولید ناخالص داخلی ایران در نتیجه درگیری جاری حداقل ۱۰ درصد کاهش خواهد یافت. وضعیت اقتصادی وخیم توسط پزشکیان برجسته شد، که ظاهراً در جلسه اخیر کابینه گفته است: "اگر ظرف سه هفته یا یک ماه آتشبس برقرار نشود، اقتصاد ایران ممکن است کاملاً فرو بریزد."
بنی سبتی، متخصص ایران در موسسه مطالعات امنیت ملی در دانشگاه تل آویو، توضیح داد که نارضایتی اقتصادی فعلی محتملترین دلیل برای یک قیام بالقوه است. او گفت: «طبق نظرسنجیها، ۹۲ درصد از ایرانیها به دلیل کمبود آب، برق، تورم و تمام چیزهای دیگری که سالهاست از آن رنج بردهاند، با ساختار مخالفند. البته، آنها خواهان تغییر هستند. آنها چیزی برای خوردن ندارند.»
راز زیمت تأیید کرد که تأثیر اقتصادی جنگ، بیثباتی قبلی را تشدید میکند. او گفت: «من فکر میکنم دو بحران عمدهای که جمهوری اسلامی با آن مواجه است، هم بحران مشروعیت و هم بحران اقتصادی، از زمان شروع جنگ افزایش یافتهاند.»
بحران نهادی بینظیری که با ترور ناگهانی رهبر انقلاب، ایجاد شد، ویرانی اقتصادی را تشدید میکند. دولت به شدت به ظرفیت حکمیت مطلق رهبری متکی بود.
انتصاب بعدی نتوانسته تداوم اوضاع را پیشبینی کند، زیرا رهبر جدید همچنان از دید عموم غایب است. در حالی که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، اصرار دارد که او در سلامت کامل است، ترامپ این ادعا را رد کرد و نشان داد که سازمانهای اطلاعاتی غربی پیشبینی بدبینانهتری از وضعیت رهبر جدید دارند. ترامپ در مصاحبهای اخیر گفت: «پسر یا مرده یا در وضعیت بسیار بدی است. ما اصلاً از او چیزی نشنیدهایم. او رفته است.» این خلاء باعث ایجاد اصطکاک شدید نهادی، به ویژه اختلاف عملیاتی بین پزشکیان و احمد وحیدی، فرمانده تازه منصوب شده سپاه پاسداران، بر سر مدیریت استراتژیک جنگ شده است.
افزایش درگیریهای داخلی در ردههای بالا در سراسر نیروهای رزمی منعکس شده است. طبق گزارشها، میزان فرار از خدمت در برخی واحدها به ۹۰ درصد رسیده است. در یک نمونه مستند، ۳۵۰ پرسنل پلیس به طور همزمان پستهای خود را ترک کردند. تلاش بسیج عمومی سپاه پاسداران در ۱۰ مارس منجر به شکست گسترده شد و افراد احضار شده از حضور در تعداد زیاد خودداری کردند.
علاوه بر این، طبق گزارشها، اختلاف بین ارتش منظم (ارتش) و سپاه پاسداران در حال افزایش است. گزارش شده است که واحدهای خط مقدم ارتش تحت محرومیت شدید فعالیت میکنند و فقط ۱۰ گلوله به هر سرباز شلیک میکنند، در حالی که فرماندهان سپاه برای تقویت، واحدهای خود را در اولویت قرار میدهند.
سرگرد (بازنشسته) الکساندر گرینبرگ، متخصص ایران در موسسه استراتژی و امنیت اورشلیم، توضیح داد که نابودی رهبری ایران عامل مهمی در سرنگونی است. او گفت: «شما نمیتوانید انتظار داشته باشید که آنها مانند آلمان نازی کاپیتولاسیون را امضا کنند. شما باید سر این هیدرا را قطع کنید، تا جایی که آنها عملکرد خود را برای کنترل کشور و کار به عنوان یک ساختار از دست بدهند.»
فروپاشی اقتصادی همزمان، بحران رهبری و وخامت اوضاع نیروهای مسلح، زمینه مساعدی را برای قیام مردمی فراهم میکند که پیش از آغاز درگیری در آستانه انقلاب بودند.
اپوزیسیون
چشمانداز تغییر توسط اپوزیسیون قدرتمندی که هم در ایران و هم در خارج از کشور فعالیت میکند، تقویت میشود. اپوزیسیون داخلی یک شبکه بسیار متنوع و غیرمتمرکز را تشکیل میدهد. این مقاومت شامل اتحادیههای کارگری و دانشجویی زیرزمینی سازمانیافته، کمیتههای جوانان محلی معروف به شوراها و جناحهای جداییطلب قومی مسلح میشود. از آغاز جنگ، اقدامات مقاومت مخالفان داخلی به طور گسترده گزارش شده است. شعارها و نقاشیهای دیواری، تهران، اصفهان و سایر مراکز شهری را فرا گرفته است. شعارهای شبانه و جشنهای عمومی پس از اعلام ترور رهبری نیز به طور گسترده ثبت شده است. علاوه بر این، بخشهای وسیعی از مردم ایران در ۱۷ مارس به طور علنی در جشن چهارشنبه سوری، یک جشن آتش قبل از اسلام، به عنوان مکانیسمی از مقاومت فرهنگی شرکت کردند و هشدارهای سختگیرانه در مورد تجمعات عمومی را نادیده گرفتند.
به موازات این اقدامات نافرمانی مدنی، کمیتههای جوانان غیرمرتبط درگیر رویارویی فیزیکی مستقیم با زیرساختهای امنیتی دولت شدهاند. از آغاز جنگ، چندین مورد خرابکاری گزارش شده است. چندین پایگاه سپاه و بسیج در تهران، شهریار، ورامین و کرمان در موارد ظاهراً عمدی به آتش کشیده شدند. نماها و تابلوهای راهنمای وزارت اطلاعات و واحدهای اطلاعات سپاه نیز در رشت، قزوین و کرمانشاه به طور مشابه به آتش کشیده شدند.
زیمت توضیح داد که تا زمانی که عملیات نظامی ادامه دارد، بعید است که این اقدامات مقاومت به شورش تمام عیار تبدیل شود. او گفت: «نباید انتظار داشت که ایرانیان تا زمانی که موشکها و جتها بالای سرشان هستند، به خیابانها برگردند.»
جامعه ایرانیان در تبعید نقش مهمی در اکوسیستم اپوزیسیون ایفا میکند. رهبران اپوزیسیون در خارج از کشور از وقوع جنگ برای رسمیت بخشیدن به استراتژیهای گذار و لابی صریح با سیاستگذاران غربی برای دنبال کردن تغییر استفاده کردهاند. از آغاز ناآرامیها در ژانویه، ولیعهد تبعیدی رضا پهلوی به عنوان یک رهبر مرکزی ظاهر شده و از حمایت گستردهای در ایران و خارج از کشور برخوردار است.
پهلوی به عنوان مرکز ثقل ائتلاف سلطنتطلبان عمل میکند و به شدت بر استراتژی القای جداییهای گسترده در دستگاه امنیتی دولت متکی است. او علناً اعلام کرده است که «حضورش در ایران میتواند جدایی سریعتر نیروهای جمهوری اسلامی را تشویق کند و به آنها کمک کند تا به مردم بپیوندند» و آمادگی خود را برای «پذیرش همه خطرات لازم و محاسبهشده برای بازگشت به کشورم» ابراز کرد.
سبیک بر حمایت قابل توجهی که پهلوی در ایران دارد تأکید کرد و اظهار داشت که این امر او را به کاندیدای احتمالی رهبری دولت انتقالی در صورت موفقیت انقلاب تبدیل میکند. ثابتی توضیح داد: «مردم ایران در آخرین اعتراض نام او را در خیابانها فریاد زدند. آنها با وجود همه خشونتهایی که علیه آنها اعمال میشود، او را دوست دارند.»
تلاشهای فعال ارتشهای اسرائیل و آمریکا برای آمادهسازی زمینه انقلاب در ایران، اپوزیسیون ایران را در آرزوی براندازی تقویت کرده است. در حالی که اهداف رسمی عملیات نظامی شامل تغییر حکومت نمیشود، مقامات ارشد به روشنی اعلام کردهاند که فروپاشی نتیجه عمیقاً مطلوب این کمپین است و منابع در این راستا به کار گرفته میشوند. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر، آشکارا این هدف را پذیرفته و در یک بیانیه ویدیویی در مارس ۲۰۲۶ اعلام کرد که اسرائیل «برای بیثباتی، برای ایجاد تغییر» اقدام میکند و به صراحت به مردم ایران گفت: «ما در تلاش برای آزادی ایران هستیم.»
آرزوی براندازی در چندین لایه از تصمیمگیری متحدان نفوذ کرده است. اساساً، انتخاب اهداف نظامی نشان دهنده استراتژیای است که مستقیماً برای کمک به سرنگونی طراحی شده است. از زمان آغاز خصومتها، نیروی هوایی اسرائیل به طور سیستماتیک به شکار عوامل و نیروهای بسیج پرداخته است، بسیج سازمان مرکزی مسئول سرکوب و سرکوب داخلی است. نیروی هوایی اسرائیل حملات پهپادی هدفمندی را علیه دهها ایست بازرسی و مرکز فرماندهی بسیج در تهران انجام داده و بیشتر سلسله مراتب فرماندهی بسیج را ترور کرده است. علاوه بر این، در اوایل ماه مارس، نیروی هوایی اسرائیل به مجموعهای از استادیومها در سراسر ایران حمله کرد که در طول انقلاب ژانویه به عنوان نقاط بسیج و بازداشتگاه مورد استفاده قرار میگرفتند.
گرینبرگ توضیح داد که هدف از این حملات، ایجاد فضا برای اعتراضات خیابانی است، نه نابودی کامل همه نیروهای سرکوبگر. او اظهار داشت: «شما نمیتوانید همه آنها را بکشید، اما صرف موقعیتی که آنها نیاز به پنهان شدن دارند ارزشمند است. یا پنهان میشوید یا میجنگید.»
ایالات متحده و اسرائیل در تکمیل بمباران، عملیاتهای مخفیانه و سایبری گستردهای را با هدف تقویت قیامهای داخلی انجام میدهند. مأموران موساد درگیر جنگ روانی مستقیم شدهاند و به صورت جداگانه با فرماندهان سپاه تماس میگیرند تا به آنها هشدار دهند. علاوه بر این، در اوایل ماه مارس، اطلاعات اسرائیل یک اپلیکیشن دعای محبوب ایرانی را که پیامهایی را برای انقلاب پخش میکرد، هک کرد. علاوه بر این، برای تسهیل ارتباطات امن مخالفان، دولت ایالات متحده مخفیانه قاچاق هزاران ترمینال اینترنت ماهوارهای استارلینک به ایران را تسهیل کرد.
مقاومت در برابر تغییر
ساختار قدرت ایران در مواجهه با تهدید قابل توجه انقلاب، عملاً تمام ادعاهای حکومت مدنی را کنار گذاشته است. دولت برای حفظ کنترل بر مراکز شهری به اقدامات متقابل سختگیرانهای متوسل شده است. ساختار با پیشبینی ریزش گسترده نیروهای داخلی در ارتش و نیروهای پلیس منظم، اجازه ورود گسترده جنگجویان نیابتی خارجی را برای سرکوب خشونتآمیز مخالفان داخلی داده است. بیش از ۸۰۰ نفر از شبهنظامیان مختلف عراقی، از جمله کتائب حزبالله ("گردانهای حزب خدا")، حرکت حزبالله النجباء ("جنبش حزب الله اشرف خدا") و کتائب سید الشهدا ("گردان سید الشهدا") در حال حاضر در غرب ایران مستقر شدهاند.
علاوه بر این، برای پنهان کردن این اقدامات شدید دوران جنگ و مقاومت کور داخلی، دولت برای دومین بار در سه ماه گذشته، قطع کامل ارتباطات را اعمال کرده است. نظام از پارازیتهای تلفن همراه در سطح نظامی برای قطع اجباری ارتباط ۹۲ میلیون شهروند با اینترنت جهانی استفاده کرده است. حکومت همچنین داشتن تجهیزات ماهوارهای استارلینک را با مجازات اجباری دو سال زندان جرمانگاری کرده و برنامههای جعلی و مخرب استارلینک را که برای مکانیابی و دستگیری کاربران طراحی شدهاند، مستقر کرده است.
قوه قضائیه که تحت این دید مبهم عمل میکند، اعدام زندانیان سیاسی و معترضان بازداشت شده را به شدت تسریع کرده است. در ۱۹ مارس ۲۰۲۶، سه جوان در قم به طور خلاصه بر اساس اعترافاتی که از طریق شکنجه شدید پس از مشارکت آنها در درگیریهای قبلی گرفته شده بود، اعدام شدند. یک روز قبل، دولت، کوروش کیوانی، شهروند سوئدی-ایرانی را به اتهام جاسوسی برای اسرائیل، پس از اعترافات پخش شدهای که به گفته فعالان، به شدت ساختگی و تحت فشار بود، اعدام کرد. علاوه بر این، وزارت اطلاعات عملیات گسترده پاکسازی شهرها را آغاز کرد و از بازداشت ۹۷ نفر، از جمله ۶۷ غیرنظامی که به صراحت به برنامهریزی برای شورش همزمان با سال نو ایرانی (نوروز) در ۲۰ مارس متهم شده بودند، خبر داد. زیمت گفت که در حال حاضر، به نظر میرسد تلاشهای متحدان برای فلج کردن نیروهای سرکوب کافی نبوده است. او خاطرنشان کرد: «با وجود همه هدف قرار دادن نیروهای بسیج، مقرها، پایگاهها و ایستهای بازرسی، ما هنوز شاهدیم که آنها میتوانند دستگیریها را انجام دهند و به اعدامها ادامه دهند.»
