در مناطق خاصی از خاورمیانه، جنبشهای اسلامی مانند حزبالله در لبنان و اخوان المسلمین در مصر که اهداف مذهبی و سیاسی را با هم ترکیب میکنند، علیرغم شکستها همچنان به رشد خود ادامه میدهند. شکست، ایدئولوژی گروههایی مانند حماس، القاعده یا داعش را از بین نخواهد برد. مطالعات نشان میدهد که برنامههایی که فقط خشونت را ابزار قرار میدهند، به نتایج محدودی دست مییابند، زیرا علل ریشهای را نادیده میگیرند. بیکاری، فساد و مداخله خارجی، جذب نیرو را قویتر از ایدئولوژی به تنهایی هدایت میکنند. برنامههای رادیکالزدایی احتمالاً تا زمانی که تشخیص ندهند که چگونه ایدئولوگها از نارضایتیهای اجتماعی و سیاسی جذب نیرو میکنند، شکست خواهند خورد.
شبکههای اجتماعی دیدگاههای افراطی را گسترش میدهند. متخصصان مبارزه با تروریسم مشاهده میکنند که دیدگاههای اسلامی اغلب پیوندهای خانوادگی یا اجتماعی را تقویت میکنند. یک ارزیابی سیاستی در مورد رادیکالزدایی به این نتیجه رسید که وفاداری گروهی بر وفاداری به دولت غلبه دارد. برنامههایی که خانوادههای بازداشتشدگان را درگیر کردند، نتایج پایدارتری به همراه داشتند. عربستان سعودی و سنگاپور این درس را با مشاوره و ارائه کمک مالی به خانوادههای بازداشتشدگان به کار گرفتند که باعث کاهش انزوا و جلوگیری از شهادت شد. در مقابل، دولتهایی که رادیکالها را زندانی میکنند، خطر تقویت افراطگرایی را به جان میخرند، زیرا زندانها اغلب محل پرورش ایدئولوژی هستند. در مصر، زندانها مدتهاست که به عنوان مراکز جذب نیرو عمل میکنند. بدون استراتژیهای اجتماعی، زندانیان آزاد شده معمولاً به شبکههای شبهنظامی بازمیگردند.
طرح چند میلیون دلاری رادیکالزدایی عربستان سعودی به دنبال مقابله با تفاسیر جهادی از طریق آموزههای مذهبی ریشهدار در دکترین مورد تأیید دولت است. در حالی که این برنامهها برخی از زندانیان را متقاعد میکنند، مقامات سعودی اذعان میکنند که نمیتوانند رادیکالترین شبهنظامیان را بازپروری کنند. هنگامی که شبهنظامیان ایدئولوژی افراطی را کاملاً جذب میکنند، حتی استدلالهای ضد عقیدتی نیز به ندرت دیدگاههای آنها را تغییر میدهد. زندانی کردن شبهنظامیان به تنهایی هرگز جنبش گستردهتر را تضعیف نمیکند. تا زمانی که جامعه نارضایتیها را تحمل کند، نیروهای جدید این ایدئولوژی را میپذیرند. در همین حال، مراکش از طریق برنامه مرشدات خود زنان را آموزش میدهد تا به عنوان راهنمایان مذهبی عمل کنند، اسلام میانهرو را ترویج دهند و با افراطگرایی در مساجد، زندانها و فضاهای عمومی مقابله کنند.
با این حال، برخی از برنامهها به موفقیت قابل توجهی دست یافتهاند. ابتکارات مؤثری که به سنتهای مذهبی بازداشتشدگان احترام میگذارند و بازیگران محلی معتبر را برای ایجاد رابطه به کار میگیرند، به احتمال زیاد موفق خواهند شد. سنگاپور نمونه بارزی است. مقامات برای گفتگو و آموزش به معلمان و روانشناسان مسلمان تکیه کردند. آنها از میانبرهایی مانند آزادی با «رفتار خوب» اجتناب کردند و در عوض با جلب اعتماد خانوادهها، اعتماد بازداشتشدگان را جلب کردند. حمایت خانواده، بازداشتشدگان را به ادغام مجدد ترغیب میکرد، زیرا فرد میخواست بستگان خود را رها کند. محققان دریافتهاند که مشاوره، گفتگو و مهارتهای حرفهای، تکرار جرم را بیش از اعمال زور کاهش میدهد. با این حال، چنین برنامههایی همچنان پرهزینه و نادر هستند.
مطالعات موردی در سراسر خاورمیانه این الگوها را نشان میدهند. فروپاشی حکومت در عراق در دهه ۲۰۱۰، جوانان را بدون نظم رها کرد و داعش با وعده نظم و هویت از این خلأ سوءاستفاده کرد. حتی پس از بمبگذاریها، نارضایتیهایی مانند محرومیت سنیها از حقوق خود و اشغال خارجی به بقایای داعش اجازه داد تا خود را وفق دهند. در یمن و لیبی، شکنندگی دولت به واعظان رادیکال اجازه داد تا بر مدارس و مساجد تسلط یابند. در مقابل، کشورهایی مانند اندونزی و مالزی که آموزش را گسترش دادند و به صداهای میانهرو اسلامی در زندگی عمومی فضا دادند، شاهد افراطگرایی خشونتآمیز کمتری بودند.
این نتایج از شواهدی پشتیبانی میکند که نشان میدهد ستیزهجویی اسلامگرایان، پیروانی را از گروهها یا جوامع حاشیهنشین جذب میکند که فرصتی برای رسیدگی به نارضایتیها ندارند. دولتها وقتی از طریق توانمندسازی مدنی و توسعه اقتصادی، جایگزینهای مناسبی ارائه میدهند، به طور مؤثر افراطگرایی «ناشی از نارضایتی» را مختل میکنند. با این حال، این مسیرها هیچ تأثیری بر نوع افراطگرایی «ایدئولوژیک» ندارند، که در آن حق اقدام به یک وظیفه مذهبی تبدیل میشود. این مورد در مورد هواپیماربایان القاعده در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ صدق میکرد. بنابراین، استراتژی مبارزه با تروریسم باید رویکردی چندلایه داشته باشد که هم به این نوع مسیرها و هم به آسیبپذیری ایدئولوژیک بپردازد، با این درک که افراطگرایان اغلب از دین سوءاستفاده میکنند. یک نسخه برای همه مناسب نیست.
با این حال، تداوم ایدئولوژی اسلامگرا، محدودیت راهحلهای فنی را نشان میدهد. ریشهکنی افراطگرایی میتواند خشونت را کاهش دهد، اما تنها زمانی که هم ذهنها را تغییر دهد و هم نیازهای روزمره را برآورده کند. کارشناسان معتقدند که ایدئولوژی به عنوان ابزاری برای هویت و تلاشی برای اصلاح بیعدالتی عمل میکند. سیاستهایی که اسلامگرایی را صرفاً به عنوان یک نگرانی امنیتی میبینند، تنها به تقویت نوع لفاظیهای سرکوبگرانهای که افراطگرایان استفاده میکنند، کمک میکنند. در پاسخ به چالش افراطگرایی اسلامی، دولتها باید در هر چهار جبهه اقدام کنند: پلیس عادلانه، فرصت اقتصادی، مشارکت اجتماعی و استدلالهای مذهبی معتبر با علمای دینی واقعی.
