سه شنبه ۱۴۰۴/۱۲/۱۹

سناریوهای آمریکا و اسرائیل در جنگ رمضان

رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

کارشناسان موسسه واشنگتن پیامدهای فوری حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران، از جمله آینده ایران پس از فقدان رهبری، واکنش‌ها در داخل ایران و لبنان، پیامدهای آن برای کشورهای خلیج فارس، خطوط کلی دیپلماسی بالقوه پس از توقف جنگ و موارد دیگر را ارزیابی می‌کنند.

اهداف جنگی اسرائیل و ایالات متحده و هماهنگی نظامی
آساف اوریون

اظهارات رئیس جمهور ترامپ و نخست وزیر بنیامین نتانیاهو که عملیات این آخر هفته را اعلام کردند - که توسط ایالات متحده "خشم حماسی" و توسط اسرائیل "شیر غران" نامگذاری شده است - نشان دهنده هماهنگی نزدیک اما همچنین برخی اختلافات است. هر دو میراث مرگبار نظام ایران را یادآوری کردند، قول دادند که از دستیابی آن به سلاح‌های هسته‌ای جلوگیری کنند و خواستار سقوط آن شدند، هرچند بدون اینکه مستقیماً متعهد به سرنگونی آن شوند.

رئیس جمهور ترامپ اظهار داشت که هدف اصلی او دفاع از ایالات متحده است و این عملیات یک کارزار گسترده و طولانی با هدف نابودی موشک‌ها و نیروی دریایی ایران، جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هسته‌ای و خنثی کردن نیروهای نیابتی تروریستی منطقه‌ای آن خواهد بود. او همچنین از سازمان‌های امنیتی و پلیس نظام خواست که تسلیم شوند و از مردم ایران خواست که پس از پایان عملیات، قدرت را به دست گیرند.

نتانیاهو اظهار داشت که هدف اصلی این کمپین، حذف یک تهدید وجودی برای اسرائیل است. او همچنین اعلام کرد که این کمپین شرایطی را برای مردم ایران ایجاد می‌کند تا از شر استبداد خلاص شوند.

جالب اینجاست که ترامپ این کمپین را بدون اشاره به اسرائیل به عنوان شریک، یک عملیات آمریکایی توصیف کرد. در مقابل، نتانیاهو آن را یک عملیات مشترک توصیف کرد و از ترامپ به خاطر رهبری تاریخی‌اش تشکر کرد.

از نظر نظامی، این دو متحد همکاری بسیار نزدیکی داشته‌اند و اهداف، بخش‌ها، ماموریت‌ها و موارد دیگر را از هم جدا کرده‌اند. اسرائیل اطلاعات حیاتی ارائه کرده، حملاتی علیه مقامات ارشد ایرانی انجام داده و نقش محوری در سرکوب سیستم‌های دفاع هوایی نظام برای تضمین برتری در آسمان برای هر دو ارتش متحد ایفا کرده است. نیروهای اسرائیلی پیش از این صدها هدف را در غرب و مرکز ایران مورد حمله قرار داده‌اند و ظاهراً نیروهای آمریکایی مسئول حمله به سایر نقاط کشور و نابودی نیروی دریایی ایران هستند. یک ویدیوی نظامی اسرائیل نیز نشان می‌دهد که آنها در حال شکار موشک‌های بالستیک میان‌برد هستند.

همزمان، یک تلاش مشترک دفاع هوایی برای محافظت از نیروهای آمریکایی و متحدانش در منطقه در حال انجام است. تا زمان نگارش این مطلب، صدها موشک و پهپاد ایران خسارات فزاینده‌ای به دشمنانش وارد کرده‌اند - عمدتاً مادی، اما با تلفات جانی. تلاش‌های مؤثر برای سرکوب این سیستم‌های تسلیحاتی ممکن است به متحدان کمک کند تا منابع دفاعی محدودتر خود را حفظ کنند. در مجموع، عناصر مختلف این کمپین مشترک چشمگیر، برتری نظامی و استراتژیک متحدان را بر نظام ایران ممکن می‌سازد و هم‌افزایی بین قدرت نسبی نیروهای مسلح اسرائیل و ایالات متحده را به حداکثر می‌رساند.

واکنش نظامی منطقه‌ای ایران و محدودیت‌های استراتژیک
مایکل آیزنشتات

در هفته‌های اخیر، مقامات ایرانی تهدید کردند که با استفاده از تمام ابزارهای موجود، به حمله احتمالی ایالات متحده پاسخ خواهند داد و به پایگاه‌های آمریکایی در سراسر منطقه حمله کرده و جنگی طولانی و پرهزینه را آغاز خواهند کرد. تهران در پاسخ به حملات مشترک این آخر هفته ایالات متحده و اسرائیل، به وعده خود عمل کرده است: صدها موشک بالستیک و پهپاد را علیه پایگاه‌های ایالات متحده در بحرین، اردن، کویت، قطر، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و منطقه کردستان عراق شلیک کرد. ارتش ایالات متحده گزارش داده است که تاکنون سه نظامی آمریکایی کشته و پنج نفر زخمی شده‌اند. ایران همچنین ده‌ها موشک را علیه طیف وسیعی از اهداف در اسرائیل شلیک کرده است.

علاوه بر اماکن نظامی، حملات متقابل ایران اماکن غیرنظامی را در چندین کشور، از جمله سازه‌های مسکونی (بحرین و اسرائیل)، هتل‌ها (امارات متحده عربی) و فرودگاه‌های بین‌المللی (کویت، امارات متحده عربی، اربیل) هدف قرار داده است. این رویکرد ممکن است منعکس کننده یک استراتژی گُوِه باشد که هدف آن تحریک متحدان عرب واشنگتن برای فشار آوردن برای توقف جنگ است. با این حال، به نظر می‌رسد حملات ایران تأثیر معکوس داشته است، به طوری که شورای همکاری خلیج فارس، اردن و سوریه آشکارا این حملات را محکوم کرده و بر حق خود برای دفاع از خود طبق منشور سازمان ملل تأکید کرده‌اند.

این اقدامات به استراتژی نظامی گسترده‌تر ایران - و محدودیت‌های احتمالی آن - اشاره دارد. با گسترش تلاش‌های خود بر روی یک مجموعه هدف گسترده در چندین کشور، به نظر می‌رسد نظام مایل است اثرات فیزیکی حملات خود را رقیق کند تا تأثیر روانی آنها را به حداکثر برساند و این پیام را منتقل کند که هیچ کس با ایالات متحده متحد نیست. با این حال، به نظر می‌رسد این استراتژی به ضرر تهران تمام شده است - اگرچه مشخص نیست که آیا این تأثیر ملموسی بر تلاش‌های جنگی خواهد داشت یا خیر. ظاهراً نظام یکی از مهمترین درس‌های جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ را فراموش کرده است: وقتی اقداماتش عزم دشمن را جزم می‌کند، ایران را در سطح بین‌المللی منزوی‌تر می‌کند و مستلزم هزینه دارایی‌های محدودی (در این مورد، موشک‌ها و پهپادها) است که به راحتی نمی‌تواند آنها را جایگزین کند، نمی‌تواند در یک درگیری طولانی مدت علیه دشمنانی که منابع بیشتری دارند، پیروز شود.

واکنش‌های عمومی ایرانیان و آینده جنبش اعتراضی
هالی داگرس

اگرچه قطعی اینترنت که نظام هنگام شروع حمله اعمال کرد، درک واضح وقایع میدانی را دشوار کرده است، اما ویدیوهای متعددی که قبل از قطعی اینترنت منتشر شده، نشان می‌دهد که ایرانیان جوان و پیر در حال جشن گرفتن اعتصابات هستند. این واقعیت که این افراد به جای اینکه از ترس کز کنند، در حال جشن گرفتن بودند، یادآوری گویایی از آنچه جمهوری اسلامی در چهل و هفت سال گذشته با مردم کرده است، می‌باشد. این واکنش‌ها پس از ترور [آیت‌الله] علی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب، نیز ادامه یافت و پست‌هایی که از طریق استارلینک به صورت آنلاین به اشتراک گذاشته شد، نشان دهنده جشن‌های عمومی در شهرهای متعدد در سراسر ایران بود.

این واکنش با توجه به مقیاس قتل عامی که نظام در هفته‌های اخیر مرتکب شده است، تعجب‌آور نیست. بسیاری از ایرانیان، از جمله نسرین ستوده، وکیل برجسته حقوق بشر، از جامعه بین‌المللی خواسته‌اند تا اصل R2P ("مسئولیت حمایت") را به کار گیرند و علیه نظام مداخله کنند. وعده پیش از جنگ رئیس جمهور ترامپ مبنی بر اینکه «کمک در راه است» آنها را امیدوار کرد، اگرچه هنوز مشخص نیست که اگر بسیاری از غیرنظامیان در این فرآیند کشته شوند، یا اگر بقایای نظام بتوانند از خاکستر بیرون بیایند و قدرت را به دست بگیرند، این ایرانیان در درازمدت چه احساسی خواهند داشت.

در حال حاضر، اکثر مردم از محافظت کمی در برابر - و اطلاعات محدودی در مورد - خصومت‌های فعلی برخوردار خواهند بود. همانطور که جنگ ژوئن نشان داد، هیچ آژیر حمله هوایی برای هشدار حملات قریب الوقوع وجود ندارد و نه پناهگاهی که بتوانند در آن پناه بگیرند. کسانی که توانایی مالی دارند، شروع به فرار از پایتخت به سمت شمال کرده‌اند. در همین حال، کانال‌های ماهواره‌ای خارج از کشور برای چند روز مسدود شده‌اند و دسترسی مردم به اطلاعات مورد نیاز برای پیگیری و پاسخ به تحولات کلیدی را دشوارتر کرده‌اند. از همه مهمتر، قانون اساسی ایران اکنون به اجرا درآمده است: این قانون خواستار تشکیل شورایی سه نفره - متشکل از رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه و یک روحانی از شورای نگهبان - برای به عهده گرفتن موقت وظایف رهبر معظم انقلاب پس از فوت او است. در زمان نگارش این متن، این چهره‌ها هنوز زنده هستند. تا زمانی که آنها و بقیه‌ی نهاد روحانیت دست‌نخورده باقی بمانند، جمهوری اسلامی می‌تواند دوام بیاورد - حداقل فعلاً.

تصمیم‌گیری‌های ایران پس از ترور رهبری
پاتریک کلاوسون

اکنون که رهبری کشته شده است، جمهوری اسلامی برای حفظ تداوم حکومت با چالش مواجه خواهد شد. رهبر معظم انقلاب از طریق کارکنان خود که بیش از ۵۰۰۰ نفر هستند، مدت‌ها تصمیم‌گیری‌های جزئی در مورد پرسنل، مسائل امنیتی، مسائل فرهنگی، اقتصاد و موارد دیگر را مدیریت می‌کرد. اگرچه او اغلب در پس‌زمینه می‌ماند و به توصیه‌های شورای عالی امنیت ملی با نفوذ متکی بود، اما در نهایت او کسی بود که مهم‌ترین تصمیمات را می‌گرفت و مشخص نیست که این روند بدون او چگونه پیش خواهد رفت.

آخرین باری که یک رهبر معظم فوت کرد، ظرافت‌های قانون اساسی در مورد انتخاب رهبر جدید توسط مجلس خبرگان، صرفاً پوششی برای تصمیماتی بود که در واقع توسط چند مقام ارشد پشت درهای بسته گرفته می‌شد. با این حال، امروز کسی نیست که زمام امور را به دست بگیرد و این نقش را ایفا کند. مقامات در طول سال‌ها برخی از زمینه‌ها را برای حفظ تداوم نظام فراهم کردند، مانند تعیین جانشینان بالقوه برای پست‌های ارشد و اجازه دادن به مقامات سطح پایین‌تر برای اقدام به ابتکار عمل خود در صورت قطع ارتباط با تهران. به همین ترتیب، گفته می‌شود رهبری سه نامزد را برای جانشینی خود تعیین کرده است، هرچند مشخص نیست که این موضوع چقدر در تصمیمات جانشینی واقعی اهمیت خواهد داشت.

آنچه واضح است این است که طیف گسترده‌ای از چهره‌های قدرتمند به زودی برای کنترل قدرت رقابت خواهند کرد، حتی در حالی که سعی می‌کنند از حملات نظامی اجتناب کنند. با این حال، فرض کنید نظام بتواند دوام بیاورد و یک رهبر عالی جدید تعیین کند، هیچ فردی با همان احترامی که به [آیت‌الله] خامنه‌ای داده می‌شد، شروع به کار نخواهد کرد. (در نظر بگیرید که حتی او پس از رسیدن به مقام خود در سال ۱۹۸۹، به بخش بهتری از یک دهه نیاز داشت تا کنترل واقعی را به دست آورد.) غریزه برخی از چهره‌های قدرتمند، به ویژه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، این است که آنها باید نمایش را اجرا کنند و رهبر عالی بعدی نقش متوسطی ایفا کند.

در جبهه سیاست خارجی، اگر کسانی که مانند وی فکر می‌کنند، همچنان در کنترل اوضاع باقی بمانند، هدف اعلام‌شده ترامپ برای وادار کردن تهران به «تسلیم» ممکن است دشوار باشد - نکته‌ای که با اظهارات اخیر رهبری فقید مبنی بر اینکه امتیاز دادن به واشنگتن فقط ترامپ را برای «بلعیدن» ایران جسورتر می‌کند و اینکه مردم باید نمونه اسطوره‌ای کربلا را به یاد داشته باشند، جایی که امام حسین (ع) و پیروان کم‌شمارش مرگ حتمی را در نبرد پذیرفتند تا تسلیم شوند. با این حال، برخی از چهره‌های مهم ایرانی ممکن است به دنبال توافق با ایالات متحده باشند، بسته به اینکه اوضاع چگونه پیش برود. چالش واشنگتن این خواهد بود که تعیین کند آیا کسانی که چنین توافقی را پیشنهاد می‌دهند، قدرت ایستادگی برای اجرای آن را دارند یا خیر.

معضل حزب‌الله
حنین غدار

واکنش فوری حزب‌الله دیروز محکوم کردن «تجاوز» ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، ابراز همبستگی کامل خود با جمهوری اسلامی و دفاع از حق تهران برای توسعه قابلیت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز و سیستم‌های موشکی دفاعی بود، اگرچه در ابتدا تهدید به تلافی نکرد یا قول حمایت نظامی نداد. با این حال، امروز، بنا به گزارش‌ها، نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله، پیام متفاوتی را مخابره کرد که بیشتر جنبه‌ی مقابله‌جویانه داشت و مایل به تلافی بود: «ما وظیفه‌ی خود را در مقابله با تجاوز انجام خواهیم داد، با اطمینان به پیروزی، هدایت و حمایت خداوند… صرف نظر از فداکاری‌ها، ما میدان افتخار، مقاومت و رویارویی با استبداد آمریکایی و جنایت صهیونیستی را رها نخواهیم کرد.»

اگر مقامات حزب‌الله تصمیم به ورود به جنگ بگیرند، احتمالاً به این معنی است که آنها به این نتیجه رسیده‌اند که نظام ایران - حامی اصلی خارجی آنها - با فروپاشی قریب‌الوقوع روبرو است و آنها چیزی برای از دست دادن ندارند. با این حال، آنها همچنین درک می‌کنند که هرگونه واکنش جنبشی علیه اسرائیل، سفارت آمریکا در لبنان یا اهداف مشابه احتمالاً شکست خواهد خورد و تضمین می‌کند که منجر به تشدید ویرانگر اسرائیل علیه زیرساخت‌های باقی‌مانده‌ی حزب‌الله خواهد شد.

این معضلات با ادامه‌ی جنگ، تنها در حال افزایش هستند. به عنوان مثال، یک مقام ارشد حزب‌الله هفته‌ی گذشته اظهار داشت که این گروه در صورت حملات «محدود» ایالات متحده علیه ایران، مداخله‌ی نظامی نخواهد کرد، اما هرگونه هدف قرار دادن مستقیم رهبر انقلاب، «خط قرمز» خواهد بود. با توجه به مرگ رهبری و اعلامیه جدید نعیم قاسم، این گروه ممکن است اکنون قصد داشته باشد به آن هشدار عمل کند، اما اسرائیل روشن کرده است که اگر حزب‌الله چنین کاری کند، پاسخ آن قوی خواهد بود.

از یک سو، رهبران حزب‌الله می‌دانند که تغییر نظام در ایران می‌تواند به معنای پایان قدرت آنها در لبنان باشد، زیرا آنها چقدر به بودجه و حمایت‌های دیگر ایران وابسته هستند. از سوی دیگر، آنها پس از بیش از دو سال حملات شدید اسرائیل، از ظرفیت نظامی محدود خود به خوبی آگاه هستند. پرتاب چند موشک علیه اسرائیل، نظام ایران را نجات نخواهد داد، اما به اورشلیم بهانه‌ای عالی می‌دهد تا نه تنها زیرساخت‌های نظامی این گروه را سخت‌تر هدف قرار دهد، بلکه رهبری سیاسی آن را نیز هدف قرار دهد.

در حال حاضر، محاسبات اصلی حزب‌الله دو جنبه دارد: آیا می‌تواند از دست دادن سلاح‌های باقی‌مانده خود را تحمل کند، به‌ویژه اگر ایران نتواند این زرادخانه را دوباره پر کند؟ آیا می‌تواند با دامن زدن به تشدید تنش‌ها توسط اسرائیل، در زمانی که بسیاری از مردم هنوز به دلیل درگیری‌های قبلی آواره هستند، حوزه انتخابیه اصلی خود - جامعه شیعه لبنان - را بیش از پیش متشنج کند؟ بدون حمایت مداوم نظام ایران، حزب‌الله نمی‌تواند حمایت این حوزه انتخابیه و قدرت رأی ضروری خود را در انتخابات مهم پارلمانی ماه مه از دست بدهد. سؤال این است که آیا این ملاحظات بر خطوط قرمز قبلی رهبری و آخرین اعلامیه‌های «مقاومت» آنها غلبه خواهد کرد یا خیر.

میانجیگری عمان و کشورهای خلیج فارس
آوریل لانگلی الی

حمله فعلی به ایران تنها چند ساعت پس از سفر بدر بن حمد البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان، به واشنگتن برای درخواست ادامه دیپلماسی آغاز شد. عمان، مانند گذشته، در تسهیل مذاکرات اخیر نقش مهمی داشت و آخرین پیشنهاد بوسعیدی این بود که "توافق صلح در دسترس ماست" تا اطمینان حاصل شود که تهران هرگز به مواد هسته‌ای مورد نیاز برای ساخت سلاح دست نمی‌یابد. پس از آغاز خصومت‌ها، او ابراز ناامیدی کرد و از ایالات متحده خواست "بیشتر از این درگیر نشود" و ادعا کرد "این جنگ شما نیست" - ظاهراً به این معنی که اسرائیل واشنگتن را به این درگیری کشانده است.

عمان سابقه طولانی در حمایت از هرگونه گفتگو یا توافقی که از درگیری جلوگیری کند، دارد و این موضع ممکن است علیرغم درگیری‌های فعلی تغییر نکند. مسقط احتمالاً آماده خواهد بود تا مذاکرات جدید را تسهیل کند، زمانی که هر دو طرف آماده از سرگیری ارتباطات باشند. به هر حال، این اولین باری نیست که میانجیگری به دلیل جنگ متوقف شده است. کارزار نظامی ژوئن ۲۰۲۵ علیه ایران بلافاصله قبل از برگزاری دور ششم مذاکرات در مسقط آغاز شد، اما به محض آماده شدن طرفین، میانجیگران عمانی به کار خود بازگشتند. با این حال، فعلاً مسیر دیپلماتیک بسته است و نظامیان در حال گفتگو هستند.

یکی از تفاوت‌های بالقوه مهم در چرخه فعلی این است که عمان اکنون با وجود روابط نزدیک با تهران و فقدان پایگاه‌های نظامی دائمی ایالات متحده، از تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم جنگ رنج می‌برد. برای مثال، ایران یک پهپاد را پرتاب کرد که به تأسیسات مسکونی در بندر دقم عمان در دریای عرب اصابت کرد. مسقط همچنین می‌تواند تحت تأثیر حملات متعدد علیه سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، از جمله حملات به پایگاه‌های آمریکایی در قطر، امارات متحده عربی، بحرین و کویت، و شلیک موشک‌های آشکار به ریاض و استان شرقی عربستان سعودی قرار گیرد که ممکن است نشان دهنده تلاشی برای هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی نفتی باشد. شهرت خلیج فارس به عنوان جزیره ثبات با تصاویر موشک‌ها و پهپادهایی که به اهداف غیرنظامی آسیب می‌رسانند، متزلزل شده است. در آستانه این حملات، رهبران کشورهای خلیج فارس با حمایت علنی از دیپلماسی و اعلام اینکه ایالات متحده نمی‌تواند از سرزمین یا حریم هوایی آنها برای انجام حملات استفاده کند، سعی کردند از درگیری دور بمانند. با این حال، اکنون آنها در هر صورت در معرض خطر کشیده شدن به این درگیری هستند.

چشم‌انداز دیپلماسی پس از جنگ؟

ریچارد نفیو

قبل از حملات آخر این هفته، تصور مسیری برای توافق دیپلماتیک با ایران دشوار بود. عدم تمایل نظام به تعامل با واشنگتن پس از خروج رئیس جمهور ترامپ از توافق هسته‌ای در سال ۲۰۱۸، و همچنین پیشرفت‌های فنی در قابلیت‌های ایران، اثرات جنگ ژوئن ۲۰۲۵ و سرکوب خشونت‌آمیز و زننده نظام علیه معترضان در سال جاری، مانع اصلی بودند. خواسته‌های ایالات متحده همزمان با تشدید احساس آسیب‌پذیری تهران افزایش یافت و رهبری را به شدت نسبت به ارائه امتیاز در زمینه‌های اصلی امنیت خارجی و داخلی بی‌میل کرد.

حملات نظامی فعلی، حتی اگر در نهایت آتش‌بس برقرار شود، شانس توافق بلندمدت و معتبر با جمهوری اسلامی را افزایش نخواهد داد. در واقع، گزارش‌های رسیده از اسرائیل حاکی از آن است که دولت ترامپ ممکن است از آخرین دور مذاکرات صرفاً به عنوان پوششی برای حمله پیش رو استفاده کرده باشد - افشاگری‌ای که می‌تواند دیپلماسی ایالات متحده با ایران و سایر طرف‌ها را در طول دوره ریاست جمهوری به چالش بکشد.

به این ترتیب، بهترین شانس برای یک توافق با یک نظام جانشین در تهران حاصل خواهد شد. اگرچه دامنه چنین توافقی در بحبوحه خصومت‌های مداوم همچنان در حد گمانه‌زنی است، اما خواسته‌هایی که مذاکره‌کنندگان ایالات متحده و اسرائیل روی میز مذاکره خواهند آورد، آشکار است: عدم وجود برنامه هسته‌ای با پیامد مشخص، عدم وجود برنامه موشکی تهدیدآمیز و پایان دادن به حمایت از گروه‌های نیابتی خارجی. سوال این است که چه کسی در آن سوی میز مذاکره خواهد بود. به احتمال زیاد، جانشین رهبر فقید، نه یک گروه رهبری منتخب دموکراتیک و دوستدار غرب، بلکه یک حکومت نظامی که عملاً توسط سپاه پاسداران رهبری می‌شود، خواهد بود. با این حال، می‌توان تصور کرد که چنین ساختاری فعلاً به دنبال کاهش ضررهای خود در خارج از کشور باشد تا کنترل داخلی را حفظ کند. رئیس جمهور ترامپ ممکن است مایل به پذیرش این نوع توافق باشد، دقیقاً همانطور که ظاهراً پس از برکناری رهبر ونزوئلا، وضع موجود نظام را پذیرفته است.

منبع گزارش:
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/epic-fury-and-roaring-lion-war-scenarios-pressing-postwar-questions-iran

مقالات مشابه

برنده نهایی جنگ رمضان؟
راهبرد ایران در جنگ رمضان: تصعید تنش
شکاف آمریکا و اروپا در جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user