در تاریخ ۲ آوریل، موسسه واشنگتن یک نشست مجازی سیاستگذاری با حضور امیلی هاردینگ، ریچارد نفیو و مایکل سینگ برگزار کرد. هاردینگ مدیر برنامه اطلاعات، امنیت ملی و فناوری در مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی است و در چندین سمت دولتی ایالات متحده خدمت کرده است. نفیو، پژوهشگر کمکی برنشتاین در موسسه واشنگتن و معاون سابق فرستاده ویژه ایالات متحده در امور ایران است. سینگ، مدیر عامل موسسه و پژوهشگر ارشد لین-سویگ، پیش از این به عنوان مدیر ارشد امور خاورمیانه در شورای امنیت ملی خدمت میکرد. خلاصهای از سخنان گزارشگران در ادامه آمده است.
امیلی هاردینگ
محور اصلی هرگونه مذاکره در جنگ فعلی، تنش بین منافع متفاوت اسرائیل، ایالات متحده و ایران است. در حالی که اسرائیل به دنبال از بین بردن تهدید ایران است، واشنگتن میخواهد از این درگیریها فاصله بگیرد و تهران احساس میکند باید توافقی را تضمین کند که برای مردم ایران قدرت ایجاد کند. این اختلافات، فضای چانهزنی محدودی ایجاد میکند که مستلزم امتیازات قابل توجهی از هر طرف است و مسیر رسیدن به توافق نهایی را پیچیده میکند.
ایران میداند چگونه مذاکرات را برای دستیابی به نتایج مطلوب دستکاری کند، بنابراین این روند احتمالاً چندین هفته طول خواهد کشید. برخلاف واشنگتن، تهران زمان کافی دارد و میتواند از این فرصت برای گرفتن امتیاز استفاده کند. انتخابات میاندورهای پیش رو در ایالات متحده یکی از این نقاط فشار است که ایرانیها میتوانند با طولانی کردن مذاکرات از آن بهرهبرداری کنند. حتی اگر توافق حاصل از مذاکره به سرعت حاصل شود، اختلالات موجود در تولید نفت و تأمین کود احتمالاً پیامدهای بلندمدتی خواهد داشت - بهویژه در کشورهای جنوب جهان، جایی که کشورها در پاییز امسال به کشت خواهند پرداخت.
اخیراً، چین به عنوان یک میانجی بالقوه «وارد گفتگو» شده است، اگرچه مشخص نیست که آیا پکن میتواند این نقش را به طور مؤثر ایفا کند یا خیر. این کشور میخواهد به عنوان یک صلحجو دیده شود و علاقه خود را به مشارکت در دیپلماسی ایران نشان داده است، اما به نظر میرسد تمایلی به اقدام معنادار در راستای این جاهطلبی و انجام کارهای لازم برای دستیابی به نتیجه ندارد. در همین حال، میانجیهای اروپایی ممکن است فاقد منابع لازم برای لغو کنترل ایران بر تنگه هرمز باشند، که به طور بالقوه منجر به نتیجهای میشود که در آن کشتیها موافقت میکنند به ایران «عوارض» بپردازند.
در درازمدت، این جنگ کشورهای خلیج فارس و ایالات متحده را به هم نزدیکتر خواهد کرد؛ همچنین ممکن است همکاری خلیج فارس با اسرائیل را بهبود بخشد و حتی ممکن است توافقنامههای ابراهیم را گسترش دهد. با این حال، در عین حال، این جنگ به اعتبار خلیج فارس آسیب رسانده است. کشورهای خلیج فارس در تلاش برای تبدیل شدن به مرکزی برای نوآوری و سرمایهگذاری در فناوری پیشرفته، به دنبال ارائه تصویری از مدرنیته به جهان بودند، اما جنگ این تلاشها را مختل کرده است. به عنوان مثال، لغو مسابقات گرند پری فرمول یک امسال در بحرین و عربستان سعودی، اعتبار منطقه را به عنوان یک منطقه سرمایهگذاری پایدار خدشهدار کرده است.
صرف نظر از اینکه جنگ چگونه پایان یابد، شکاف بین کشورهای خلیج فارس و ایران در کوتاهمدت و بلندمدت طنینانداز خواهد شد. رهبران خلیج فارس اکنون باید در نظر بگیرند که ایران قبل از اینکه شاخه زیتون خود را دراز کنند، چقدر باید ضعیف باشد. آنها بهتر از ایالات متحده میدانند که چگونه روابط خلیج فارس و ایران را مدیریت کنند، بنابراین واشنگتن باید با آنها تعامل کند تا این پویاییهای منطقهای را بهتر درک کند.
ریچارد نفیو
در حال حاضر، جنگ هیچ مسیر آسانی برای رسیدن به یک راهحل مذاکرهشده ارائه نمیدهد. هم واشنگتن و هم تهران معتقدند که از این مزیت برخوردارند و انگیزه دارند که برای بهبود موقعیت چانهزنی خود به جنگ ادامه دهند. با ادامه تشدید تنشها، منطقه باریک فعلی سازش بالقوه آنها باریکتر میشود. اگر ایالات متحده همانطور که رئیس جمهور ترامپ تهدید کرده است به تأسیسات انرژی و کارخانههای آب شیرینکن ایران حمله کند، تهران احتمالاً علیه تأسیسات مشابه در خلیج فارس تلافی خواهد کرد.
در بحبوحه این تشدید تنش، متحدان در خلیج فارس و اروپا در حال سنجش مزایای ادامه روابط نزدیک نظامی با ایالات متحده هستند. پیامدهای عملیات خشم حماسی احتمالاً مشخص خواهد کرد که آیا آنها معتقدند حمایت امنیتی آینده آمریکا ارزش ریسک قرار گرفتن در معرض سیاستهای غیرقابل پیشبینی ایالات متحده را دارد یا خیر.
وقتی رئیس جمهور ترامپ سال گذشته به قدرت بازگشت، در ابتدا اعلام کرد که استراتژی "فشار حداکثری" را که در دوره اول ریاست جمهوری خود علیه ایران استفاده میشد، ادامه خواهد داد. در عوض، دولت بر مهمترین برنامه کاهش تحریمهای نفتی از زمان توافق هستهای سال ۲۰۱۵ نظارت داشته است. این نشان میدهد که واشنگتن آماده است تا امتیازات معناداری به تهران بدهد، که به طور بالقوه ایران را قادر میسازد تا دوباره مسلح شود، شبکه نیابتی خود را در خارج از کشور بازسازی کند و دستگاه سرکوب خود را در داخل حفظ کند. علیرغم برتری تکنولوژیکی و اهداف نظامی گسترده آمریکا، با محدودیتهایی ناشی از اراده سیاسی مواجه است. در مقابل، تمایل تهران برای تحمل هزینهها و ادامه جنگ، حتی با وجود کاهش قابلیتهایش، تا حد زیادی کاهش نیافته است. مقامات دولت ترامپ نتوانستند برای این احتمال که ایران به سرعت سقوط نکند یا تسلیم نشود، برنامهریزی کنند و هنوز مسیر نظامی یا دیپلماتیک جایگزینی برای پیروزی ترسیم نکردهاند.
در مورد وضعیت تنگه هرمز، برنامهریزان سیاسی ایالات متحده مدتهاست که خطر تصرف این نقطه گلوگاهی توسط ایران در صورت جنگ تمام عیار را درک کردهاند. تاکنون، واشنگتن نتوانسته است اعتماد بینالمللی را به اندازه کافی برای بازگرداندن ترانزیتهای بدون مانع تقویت کند، و این به پیشنهاد تهران برای دریافت عوارض ۲ میلیون دلاری از هر تانکر نفتی که از این تنگه عبور میکند، اعتبار میبخشد. چنین تحولی برای منافع ایالات متحده بسیار مضر خواهد بود، تا حدی به این دلیل که این هزینهها سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را بیشتر غنی میکند. با این حال، کمبود گسترده انرژی در جنگ، نگرانی کافی را ایجاد کرده است که تهران ممکن است بتواند این اقدام را به زور انجام دهد. در این صورت، واشنگتن باید به شکاف ناشی از آن در شبکه تحریمهای خود رسیدگی کند و مشخص کند که آیا اجازه دهد این سیستم تضعیف شود یا خیر.
دولت ترامپ همچنین موضعگیری لفاظانه خود را در مورد پرونده هستهای تغییر داده است. هم درگیری فعلی و هم جنگ دوازده روزه سال گذشته به عنوان اقدامات پیشگیرانه برای جلوگیری از توسعه سلاح هستهای توسط ایران مطرح شدند. اگرچه اظهارات اخیر دولت ادعا کرده است که نظارت خارجی برای دستیابی به این هدف کافی خواهد بود، اما وضعیت در میدان نگرانکننده است: ایران هنوز ذخایر اورانیوم غنیشده با غلظت بالا را که برای چندین بمب کافی است، و همچنین ظرفیت و انگیزه تولید چنین سلاحهایی را در یک جدول زمانی که ممکن است در عرض چند هفته قابل اندازهگیری باشد، دارد.
مایکل سینگ
رئیس جمهور ترامپ به روشنی اعلام کرده است که خواهان یک توافق مذاکره شده برای پایان دادن به جنگ است، نه سناریویی که در آن ایالات متحده به سادگی از درگیری کنارهگیری کند. در حالی که اهداف نظامی ایالات متحده ممکن است تا حد زیادی محقق شده باشد، آتشبس احتمالاً برای پیشبرد اهداف سیاسی گستردهتر ترامپ - یعنی رسیدگی به برنامه موشکهای بالستیک، برنامه هستهای و حمایت ایران از گروههای نیابتی و موارد دیگر - ضروری خواهد بود. تهران معتقد نیست که جنگ را باخته است و از طریق توانایی خود در کنترل تنگه هرمز، اهرم مذاکره را حفظ میکند. بنابراین، دستیابی به یک توافق جامع در کوتاه مدت بعید است. در بهترین حالت، یک آتشبس محدود میتواند راه را برای مرحله پس از درگیری هموار کند، اگرچه حتی این امر نیز ممکن است دشوار باشد. به نظر میرسد استراتژی ایالات متحده با هدف تحت فشار قرار دادن تهران برای پذیرش توافق با افزایش هزینههای امتناع، از جمله تهدید به حمله به نیروگاهها و زیرساختهای نفتی، دنبال میشود. برای ترامپ، معضل این است که عدم دستیابی به توافق میتواند به معنای درگیری نظامی عمیقتر یا واگذاری کنترل هرمز به دست ایران باشد.
اهداف ایالات متحده و اسرائیل ممکن است هنوز همسو باشند، اما در تأکید بر آنها متفاوت است. واشنگتن بر تضعیف قابلیتهای نظامی ایران تمرکز کرده است، در حالی که اسرائیل قصد تضعیف ایران را دارد. یک عدم قطعیت کلیدی در داخل ایران این است که آیا پس از توقف بمباران، ناآرامیهای داخلی بروز خواهد کرد یا همچنان کنترل اوضاع را در دست خواهند داشت. اسرائیل احتمالاً با هر نتیجهای که ایران را تقویت کند، مانند بازگشت درآمدهای نفتی یا ارائه ضمانتهای امنیتی در برابر حملات آینده اسرائیل، مخالفت خواهد کرد.
برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، نگرانی اصلی این است که واشنگتن چگونه از این درگیری، به ویژه در مورد تنگه هرمز، خارج شود. اگرچه آنها از تشدید اوضاع نگران هستند، اما نمیخواهند ایران در موضع قدرت از این جنگ بیرون بیاید. در آینده، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس احتمالاً روابط امنیتی خود را با واشنگتن و با یکدیگر، از جمله فروش تسلیحات بیشتر و هماهنگی نزدیکتر، تعمیق خواهند بخشید. این درگیری همچنین باعث حل خلاقانهتر مشکلات در خلیج فارس، به ویژه در مورد حفاظت از زیرساختهای انرژی و مقابله با تهدیدات پهپادی و موشکی میشود. نکته قابل توجه این است که عربستان سعودی ممکن است تصمیم بگیرد که به طور جدیتری در مورد دستیابی به سلاح هستهای برای استراتژی امنیت ملی خود فکر کند.
در حال حاضر، ایالات متحده بهترین و احتمالاً تنها دفاع منطقه در برابر ایران است. چین به عنوان ضامن امنیت وارد عمل نشده است، اما از نزدیک عملکرد نظامی ایالات متحده را زیر نظر دارد و ممکن است به دنبال بهرهبرداری از اختلافات بین واشنگتن و شرکایش باشد. پیشنهاد ترامپ مبنی بر اینکه کشورهای متکی به انرژی خلیج فارس باید خودشان مسیرهای دریایی را تأمین کنند، اساساً چالشی برای چین بود، اگرچه بعید است پکن از این نقش استقبال کند.
سه رویکرد موازی برای مقابله با تصرف بالفعل تنگه هرمز توسط ایران در حال ظهور است: اجبار با هدف مجبور کردن تهران به بازگشایی آبراه به روی همه ترافیک، مذاکرات مرتبط با کاهش تحریمها و اقدامات دفاعی مانند مأموریتهای اسکورت دریایی. به طور گستردهتر، این درگیری اعتبار ایالات متحده را در حفظ آزادی ناوبری جهانی آزمایش میکند. اگر واشنگتن تمایلی یا توانایی تأمین امنیت گلوگاههای کلیدی دریایی را نداشته باشد، میتواند عواقب ماندگاری برای بازارهای انرژی داشته باشد و دشمنان را برای تهدید یا سوءاستفاده از مسیرهای مشابه در جاهای دیگر جسورتر کند. نگرانکنندهترین اظهارات اخیر رئیس جمهور ترامپ است که میگوید ایالات متحده نباید نقش محوری در خاورمیانه ایفا کند. این احساس میتواند با درگیری طولانیمدت با ایران تقویت شود و بهطور بالقوه دولت را از سرمایهگذاری در کشورهای منطقهای که منافع استراتژیک ایالات متحده در آنها همچنان قابل توجه است، دور کند.