سه شنبه ۱۴۰۴/۱۲/۱۹

جنگ رمضان، تغییر نظام یا نبردی فرسایشی؟

  :اندیشکده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده و اسرائیل عملیات نظامی مشترکی را علیه ایران آغاز کردند که منجر به کشته شدن علی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب، شد. کارشناسان بروکینگز توضیح می‌دهند که جنگ پس از آن برای ایران چه معنایی دارد و چه چیزی در سطح بین‌المللی و داخلی در معرض خطر است.

سوزان مالونی
«آیت‌الله خامنه‌ای رفت»

در فوریه ۱۹۷۹، پس از ماه‌ها ناآرامی داخلی، روزنامه‌های ایران خبر از رفتن محمدرضا پهلوی، آخرین پادشاه ایران، دادند. تیتر بزرگ روزنامه‌ها که اعلام می‌کرد «شاه رفت» به سرعت به نمادی تبدیل شد. این عبارت مختصر و تصویر واضح، عظمت این لحظه تاریخی را در اوج یک انقلاب مردمی بعید که پادشاه مدرن یک کشور ثروتمند و طرفدار غرب را در منطقه‌ای استراتژیک و اقتصادی حیاتی سرنگون کرد، تداعی می‌کرد.

مرگ آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر معظم کشوری که جانشین سلطنت شد، در حمله هوایی اسرائیل به مجتمع مسکونی‌اش، اهمیت کمتری ندارد. در طول نزدیک به ۳۷ سال حکومت، او سلطه منحصر به فرد خود را تثبیت کرد، هر تلاشی را برای ایجاد تغییرات معنادار در رویکرد ایران به جهان خنثی کرد و نفوذ خود را در سراسر منطقه تقویت و گسترش داد. برای بسیاری از ایرانیان و دیگران، حذف سریع وی باعث جشن و سرور و حس نادری از امید به آینده شد.

با این حال، متأسفانه، این امید ممکن است کوتاه‌مدت باشد. همانطور که رفتن شاه نتوانست آرزوهای میلیون‌ها نفری را که در طول انقلاب ۱۹۷۹ در خیابان‌ها تجمع کردند، برآورده کند، بسیار نامشخص است که عملیات ایالات متحده و اسرائیل با موفقیت به یک گذار واقعی به یک حکومت متفاوت منجر شود. در طول چند روز گذشته، حملات هوایی به شدت توانایی‌های نظامی ایران را تضعیف کرده و رهبری کلیدی سیاسی و نظامی را از بین برده است. با این حال، شبکه‌ها و نهادهای عمیقاً ریشه‌داری که تقریباً نیم قرن از جمهوری اسلامی پشتیبانی کرده‌اند، تضمین می‌کنند که حداقل در کوتاه‌مدت، بقایای ساختار قدرت همچنان از مزیت قاطعی نسبت به هر رقیبی برخوردار باشند.

برای بازیابی مقداری اهرم فشار، حتی در حالی که کشور همچنان تحت بمباران است، تهران در حال به کارگیری استراتژی آزمایش‌شده خود برای تشدید حملات به زیرساخت‌های انرژی و اقتصادی همسایگانش است، به امید ایجاد فشار و انگیزه برای دیپلماسی. پس از فرسایش نیروهای نیابتی و برنامه هسته‌ای‌اش به دست اسرائیل و ایالات متحده در ۱۸ ماه گذشته، و سپس شوک قیام گسترده داخلی در ژانویه، حکومت متوجه این درگیری شد. برای حکومت آسیب‌دیده و خونین ایران، خطرات وجودی هستند. تحمیل هزینه‌های بالا بر واشنگتن، همسایگان و اقتصاد جهانی، استراتژی بقای آنهاست.

ایتمار رابینوویچ
چرخش رادیکال تهران
حمله هوایی اولیه که منجر به ترور آیت‌الله خامنه‌ای و چندین نفر از اعضای خانواده‌اش و دیگر مقامات شد، ضربه سنگینی به نظام وارد کرد. با این حال، حمله حذف رأس نه حکومت را سرنگون کرد و نه موج فوری مخالفت مردمی را ایجاد کرد. هسته رادیکال نظام، که حملات به همسایگان عرب گواه آن است، در حال به دست گرفتن امور است و به نظر می‌رسد به جای تلاش برای سازش با دولت ترامپ، در حال سنگربندی است. به نظر می‌رسد که تغییر نظام بیش از مرحله اولیه (پنج روز تا چند هفته) طول خواهد کشید. این یک سوال بی‌پاسخ است که آیا ترامپ صبر یک کارزار طولانی را خواهد داشت یا خیر. در مقطعی، هماهنگی فعلی ایالات متحده و اسرائیل می‌تواند با تلاش بالقوه ترامپ برای پایان سریع و اهداف جنگی جاه‌طلبانه‌تر نتانیاهو مختل شود.

رهبری ایران در حال و هوای رادیکالی است که با نحوه مذاکرات پیش از جنگ با واشنگتن و سیاست پرتاب موشک به کشورهای عربی خلیج فارس (از جمله عمان دوست) و تلاش برای حمله به قبرس آشکار می‌شود. این آشکارا یک تلاش نسنجیده برای متقاعد کردن ایالات متحده و جامعه بین‌المللی است که ادامه جنگ بسیار پرهزینه و بسیار خطرناک است. این کار نسنجیده است و احتمالاً نتیجه معکوس خواهد داشت. اگر جنگ با روی کار آمدن یک نسخه ضعیف‌تر از حکومت فعلی پایان یابد، همسایگان عرب آن باید در سیاست‌هایی که در چند سال گذشته دنبال کرده‌اند (و در مرز باریکی بین ایالات متحده و ایران حرکت می‌کنند) تجدید نظر کنند.

در نهایت، یک بُعد مهم داخلی در اسرائیل وجود دارد. نتانیاهو و ائتلاف راست‌گرای او در نظرسنجی‌ها پیش از انتخابات برنامه‌ریزی‌شده در اواخر امسال عقب هستند. نتیجه موفقیت‌آمیز جنگ به نفع نتانیاهو خواهد بود، در حالی که یک نتیجه مشکوک، چشم‌انداز مخالفان را افزایش می‌دهد.

مارا کارلین
جنگ سطح بالا، پهپادهای کم‌هزینه
حملات وحشتناک حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، مجموعه‌ای از درگیری‌ها را در سراسر خاورمیانه آغاز کرد که این آخر هفته با تلاش‌های گسترده آمریکا و اسرائیل برای تغییر حکومت در ایران به اوج خود رسید. ارتش‌های ایالات متحده و اسرائیل ظاهراً در دو روز بیش از هزار هدف ایرانی را هدف قرار داده‌اند که نشان‌دهنده یک عملیات مشترک تاریخی علیه افراد و مکان‌های سیاسی و نظامی با ارزش بالا است و از قابلیت‌های متعارف پیچیده همراه با اطلاعات غنی و برنامه‌ریزی استراتژیک استفاده کرده‌اند.

در پاسخ، جمهوری اسلامی طوری عمل کرده است که انگار فردایی وجود ندارد - که با توجه به وسعت، عمق و اثربخشی این حملات بر پایه‌های آن، قابل قبول است. در انجام این کار، موشک‌ها و پهپادهای ایرانی تا صبح دوشنبه حداقل به نه کشور مختلف حمله کرده‌اند، از جمله پایگاه‌های خلیج فارس که ارتش ایالات متحده در آنها فعالیت می‌کند، که احتمالاً توسط فرماندهی و کنترل واگذار شده انجام می‌شود. تلاش‌های ایران برای گسترش جنگ منجر به این شده است که تعدادی از کشورهایی که امیدوار بودند از درگیر شدن در این درگیری اجتناب کنند، اکنون وارد این درگیری شوند. در حالی که بسیاری از موشک‌های ایرانی سرنگون شده‌اند، به نظر می‌رسد پهپادهای نسبتاً کم‌هزینه ایرانی در فرار از پدافند هوایی و هدف قرار دادن اهداف، مؤثرتر بوده‌اند؛ شواهد بیشتری مبنی بر اینکه جنگ‌های معاصر، از پایین‌ترین تا بالاترین حد پیوستار درگیری را در بر می‌گیرند. این فصل جدید در جنگ‌های خاورمیانه مانند «همه چیز در همه جا، همه به طور همزمان» به نظر می‌رسد.

واندا فلباب-براون
محدودیت‌های هدف قرار دادن رهبری
در جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، دولت ترامپ پایان حکومت مذهبی را که از سال ۱۹۷۹ بر ایران حکومت می‌کند، به عنوان یک هدف کلیدی اعلام کرد. اما جزئیات کم و متناقضی در مورد معنای هدف حکومت و نظام سیاسی جدیدی که رضایت‌بخش می‌داند، ارائه کرده است. این دولت صرفاً از مردم ایران خواست که حکومت را سرنگون کنند، بدون اینکه وعده‌های قبلی خود در مورد حفاظت را تکرار کند.

در روزهای اول حملات هوایی، ایالات متحده و اسرائیل آیت‌الله و همچنین چندین رهبر ارشد ارتش ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) را کشتند و به کشته‌شدگان در ژوئیه ۲۰۲۵ در جریان حملات مشترک به تأسیسات هسته‌ای ایران اضافه شدند. اما حکومت ایران بسیار گسترده است، با اقتدار مذهبی گسترده، لایه‌های مختلف افسران در شاخه‌های مختلف مسلح و شبه‌نظامیان، و کنترل گسترده بر دارایی‌های اقتصادی کشور. حتی اگر ایالات متحده و اسرائیل هفته‌ها به سرکوب رهبران تازه جایگزین شده ادامه دهند، سپاه پاسداران و نیروهای مسلح مختلف و دارایی‌های اقتصادی آنها نه تنها از بین نخواهند رفت، بلکه در نهایت دچار فروپاشی خواهند شد.

حتی یک روند انتخاباتی در آینده، در صورت ظهور یک حکومت انتقالی در مقطعی، ممکن است به یک سیستم دموکراتیک پایدار منجر نشود. اگرچه بسیاری از مردم ایران آرزوی آن را دارند، اما چنین نتایجی نیاز به پرورش در طول سال‌های متمادی، از جمله از سوی مداخله‌گر خارجی، دارد. اپوزیسیون سیاسی پراکنده ایران ممکن است دولت‌های ناپایداری ایجاد کند که برای برآوردن نیازهای اقتصادی عظیم مردم ایران تلاش می‌کنند و خواستار یک مرد قدرتمند شوند. و این حتی اگر مبارزات مسلحانه و ستیزه‌جویی، مانند مردم ستمدیده کرد و بلوچ ایران یا از سوی گروه‌های اسلام‌گرا، افزایش نیابد، اتفاق می‌افتد.

دولت ترامپ یک حکومت بی‌رحم، وحشی و خطرناک را با شفافیت، برنامه‌ریزی، آمادگی و پاسخگویی کمی برای چگونگی پرورش یک سیستم جایگزین جدید و مطلوب، در هم شکست. در ونزوئلا، تا زمانی که به نظر می‌رسد حکومت «جدید» در حال انجام معاملات نفتی با آمریکا است، مردم همچنان از ماندن ۹۹ درصد از حکومت مادورو، از جمله کسانی که سوابق حقوق بشری وحشتناکی دارند، و تنها آزادسازی سیاسی ظاهری، راضی هستند. دونالد ترامپ، رئیس جمهور، تلویحاً می‌گوید که چنین تغییر حداقلی در رهبری ایران ممکن است برای او کافی باشد. اما به سختی می‌توان گفت که این تغییر برای مردم ایران یا اسرائیل کافی خواهد بود.

استفانی تی. ویلیامز
پرواز کور
ما در حال پرواز کور هستیم، اسیر تفکر جادویی. ایالات متحده جنگی کاملاً ارادی و غیرقانونی را علیه کشوری آغاز کرده است که نزدیک به ۵۰ سال است در آن حضور دیپلماتیک نداشته است. علیه یک دیکتاتوری تئوکراتیک که رهبرش توسط ارتش ایالات متحده اکنون سر بریده شده است و تعداد کمی برای او سوگواری خواهند کرد، اما ممکن است کسی بسیار بدتر جایگزین او شود. کشوری با ۹۲ میلیون نفر جمعیت که دهه‌ها بی‌رحمانه توسط گروهی فاسد از اراذل و اوباش مسلح اداره می‌شد، که شاخک‌هایشان عمیقاً به آنچه از نهادهای دولتی باقی مانده بود، نفوذ کرده بود.

دولت ترامپ هیچ سرنخی و هیچ برنامه‌ای برای آنچه در آینده اتفاق می‌افتد، ندارد. با این حال، می‌توانیم از شکست‌های ایالات متحده در قرن بیست و یکم در جنگ‌های تغییر حکومت در خاورمیانه و شمال آفریقا درس‌هایی - که هیچ‌کدام خوب نیستند - بگیریم. بنابراین، ایالات متحده باید برای احتمال فروپاشی کامل، تجزیه و گسترش هرج و مرج ایران آماده شود که عواقب ماجراجویی‌های ناگوار ما در عراق و لیبی را مانند یک پیک نیک جلوه دهد. آیا دولت ترامپ آماده است در حالی که منطقه خاورمیانه درگیر خشونت است، بی‌تفاوت بماند؟ آیا نیروهای زمینی اعزام خواهد کرد؟ آیا ناوگانی را در خلیج فارس حفظ خواهد کرد؟ هیچ یک از این موارد برای مردم آمریکا یا نمایندگان کنگره ایالات متحده توضیح داده نشده است. از قضا، بزرگترین ذینفعان نقض فاحش قوانین بین‌المللی توسط ایالات متحده، همان بازیگرانی هستند که در شرایط عادی، واشنگتن به دنبال مهار آنها بود: مسکو جسارت بیشتری برای ادامه حمله وحشیانه خود به اوکراین پیدا خواهد کرد، در حالی که چین احساس قدرت خواهد کرد تا به تایوان حمله کند.

شاران گروال
محتمل‌ترین سناریو هنوز یک معامله است، نه براندازی

برای ترامپ، بهترین گزینه در ایران هنوز "سناریوی ونزوئلا" است: توافق با هر کسی که جایگزین خامنه‌ای شود، احتمالاً یک معامله هسته‌ای اصلاح‌شده به علاوه برخی امتیازات نفتی. ترامپ - و به ویژه پایگاه MAGA او - هیچ علاقه‌ای به یک جنگ طولانی و طولانی در خاورمیانه ندارند، که همان چیزی است که برای سرنگونی واقعی حکومت ایران لازم است. به خصوص با افزایش تلفات - با کشته شدن سه سرباز آمریکایی در آخر هفته گذشته، و به دنبال آن سرنگونی سه جت توسط نیروهای خودی در صبح دوشنبه - ترامپ احتمالاً از درخواست‌های قبلی خود برای تغییر حکومت دست خواهد کشید و برای دستیابی به توافق تلاش خواهد کرد. به نظر می‌رسد ایران نیز به نوبه خود همین استراتژی را دنبال می‌کند و جنگ را تا حد امکان و در سریع‌ترین زمان ممکن گسترش می‌دهد تا بیشترین فشار دیپلماتیک را بر ترامپ برای پایان دادن به جنگ ایجاد کند و همچنین علاقه خود را به مذاکرات نشان دهد.

در داخل ایران، در حالی که کشته شدن خامنه‌ای و دیگر مقامات ارشد، حکومت را از ریشه کنده است، انگیزه‌های هر یک از عناصر حکومت به طور معناداری تغییر نکرده است. در حالی که معترضان مرگ خامنه‌ای را در خیابان‌ها جشن گرفتند، حکومت همچنین اعتراضات ملی‌گرایانه مداومی را به نفع خود سازماندهی کرد. این نشان می‌دهد که شبکه‌های حکومت همچنان مقاوم هستند و حداقل تا زمان نگارش این مطلب، هنوز هیچ جدایی عمده‌ای رخ نداده است.

اگر چنین باشد، پس برای ایران، تمام حملات ترامپ واقعاً باعث تسریع مرگ قریب‌الوقوع خامنه‌ای شده است. اما این عملیات ممکن است تأثیر معناداری بر خود ترامپ داشته باشد: دستگیری نیکلاس مادورو و اکنون قتل خامنه‌ای ممکن است او را برای ادامه این عملیات نظامی بی‌ملاحظه و یکجانبه علیه سران کشورها در سراسر جهان جسورتر کند. ترامپ علیرغم لفاظی‌های انتخاباتی خود، ثابت کرده است که حتی از اسلاف خود نیز جنگ‌طلب‌تر است و نسل‌های آینده را با عواقب نهایی آن روبرو می‌کند.

استیون هایدمن
قمار براندازی
جنگ‌ها به ندرت طبق برنامه پیش می‌روند. ایالات متحده و اسرائیل با آغاز جنگی انتخابی با ایران، رویارویی‌ای را آغاز کرده‌اند که بعید است به موفقیت برسد و مطمئناً اثرات ناخواسته‌ای را ایجاد خواهد کرد که قادر به مدیریت یا مهار آن نخواهند بود. شکی نیست که ایالات متحده و اسرائیل می‌توانند آسیب جدی به قابلیت‌های نظامی ایران وارد کنند. احتمالاً ایران که از قبل به شدت ضعیف شده است، قادر به پاسخی پایدار به حملات شدید ایالات متحده و اسرائیل نخواهد بود، اگرچه مطمئناً سعی خواهد کرد تا حد امکان به اهداف ایالات متحده و اسرائیل در سراسر منطقه آسیب برساند.

با این حال، اینکه آیا ایالات متحده در اهداف بلندمدت خود موفق خواهد شد یا خیر، جای تردید دارد. اهداف حداقلی دولت ترامپ را می‌توان به عنوان معکوس کردن اثرات ناخواسته حمله ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳ دانست، رویدادی که راه را برای گسترش نفوذ ایران در سراسر شرق عرب هموار کرد و تعهد آن را به برنامه هسته‌ای خود تقویت کرد. این اهداف شامل کنار گذاشتن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای، پذیرش محدودیت‌ها بر برنامه موشکی و… می‌شود. رها کردن نیروهای نیابتی خود در لبنان، عراق و یمن؛ و واگذاری جایگاه خود به عنوان یک قدرت منطقه‌ای. اهداف حداکثری دولت ترامپ را می‌توان به عنوان معکوس کردن اثرات انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ و بازگرداندن جایگاه ایران به عنوان یک قدرت وضع موجود همسو با غرب دانست. اگر حکومت فعلی در قدرت باقی بماند، هیچ یک از این دو نتیجه ممکن نیست و درخواست‌های ترامپ و نتانیاهو برای تشویق ایرانیان به قیام، بر محوریت تغییر حکومت در موفقیت برنامه‌های آنها تأکید می‌کند.

با این حال، تغییر حکومت همچنین نقطه ضعف اصلی جنگ است و خطرناک‌ترین عواقب ناخواسته بالقوه آن را در بر دارد. چندین سناریو محتمل است که هیچ یک از آنها تضمینی برای پیش رفتن جنگ طبق برنامه ارائه نمی‌دهند. اول، حکومت ممکن است حتی اگر رهبری فعلی آن کشته شده باشد، از جنگ جان سالم به در ببرد و راه را برای دوره‌ای از سرکوب بیشتر، عزم مجدد برای بازیابی قابلیت‌های بازدارندگی خود و استفاده بیشتر از ابزارهای نامتقارن برای تحمیل هزینه بر دشمنانش هموار کند. به هر حال، حماس و حزب‌الله از حملات بسیار ویرانگرتری جان سالم به در برده‌اند. حکومت ایران احتمالاً ثابت خواهد کرد که مقاومت کمتری نخواهد داشت. دوم، حکومت ممکن است سقوط کند، اما رهبرانی سرکوبگرتر و کمتر متمایل به دادن امتیازات مورد درخواست ایالات متحده و اسرائیل جایگزین آن شوند. یا سوم، فروپاشی حکومت می‌تواند دوره‌ای از درگیری‌های مداوم و بی‌ثباتی سیاسی را آغاز کند که مهار آن در داخل مرزهای ایران دشوار خواهد بود. بنابراین، ترامپ و نتانیاهو با ورود به جنگ برای سوءاستفاده از ضعف حکومت ایران، ممکن است زمینه را برای نتیجه باخت-باخت فراهم کرده باشند که هیچ کس، به ویژه مردم ایران، را در وضعیت بهتری قرار نخواهد داد.

دافنا اچ. رند
ابزارهای غیرنظامی، نه بمب
جنگ مورد نظر ترامپ غیرعاقلانه و بالقوه غیرقانونی است. همچنین، مانند بسیاری از سیاست‌های دفاعی و خارجی دیگر ترامپ، اهداف و ابزارها را با هم هماهنگ نمی‌کند. اگر هدف این جنگ تغییر ماهیت حکومت ایران - و نه صرفاً رهبری آن - باشد، اولویت‌بندی و گسترش ابزارهای نفوذ غیرنظامی ایالات متحده باید از اهمیت بالایی برخوردار باشد. برای دهه‌ها، ایالات متحده و متحدانش از تلاش‌های آرام و محلی در ایران برای تقویت جامعه مدنی - روزنامه‌نگاران، دانشگاهیان، اتحادیه‌های کارگری، مدافعان محیط زیست و سازمان‌های حقوق زنان - حمایت کرده‌اند. کنگره به طور مداوم این فعالیت‌ها را از طریق برنامه دموکراسی منطقه‌ای خاور نزدیک تأمین مالی کرده است، که از زمان تأسیس آن در سال ۲۰۰۹، نزدیک به ۶۰۰ میلیون دلار در طرح‌های عملی سرمایه‌گذاری کرده است.

دولت‌های هر دو حزب با توجه به این واقعیت که فقط مردم ایران می‌توانند به طور مشروع فشار داخلی را برای تغییر سیاسی بسیج کنند، با احتیاط مناسب به این کار نزدیک شده‌اند. دخالت ایالات متحده در سیاست داخلی ایران نیز بار تاریخی دارد. هنگامی که اعتراضات بزرگی - جنبش سبز (۲۰۰۹-۲۰۱۰)، اعتراضات دی (۲۰۱۷-۲۰۱۸) و جنبش زنان، زندگی، آزادی (۲۰۲۱-۲۰۲۲) - ظهور کرد، ایالات متحده از نگرانی اینکه دخالتش این تلاش‌های محلی را بی‌اعتبار کند، حمایت خود را تنظیم کرد. با نگاهی به گذشته، این احتیاط ممکن است بیش از حد بوده باشد و ایالات متحده باید حمایت عمومی بیشتری ارائه می‌داد.

با این حال، در اوج اعتراضات زنان، زندگی، آزادی، تقریباً از هر چهار ایرانی، یک نفر از یک شبکه خصوصی مجازی (VPN) که توسط ایالات متحده تأمین مالی شده بود، برای دور زدن سانسور شدید دولتی استفاده می‌کرد. در سال‌های پس از آن، برنامه‌های ایالات متحده - که اغلب شامل مشارکت با شرکت‌های فناوری آمریکایی است - روش‌های پیشرفته‌تری را توسعه داده‌اند که به ایرانیان اجازه می‌دهد از قطعی کامل اینترنت جلوگیری کنند - رویدادهای نادری که به فناوری‌های پیچیده‌تری نسبت به VPN یا حتی سیستم‌های مبتنی بر ماهواره، مانند Starlink، نیاز دارند.

در طول پنج سال گذشته، سیاست‌گذاران ایالات متحده اقدامات پاسخگویی جدیدی را اضافه کرده‌اند و از تحریم‌های جهانی مگنیتسکی برای هدف قرار دادن مقامات ایرانی مسئول نقض حقوق بشر و فساد استفاده کرده‌اند.

ایالات متحده اکنون باید تمام اهرم‌های غیرنظامی کشورداری را گسترش دهد. سیاست‌گذاران باید دفتر دموکراسی، حقوق بشر و کار وزارت امور خارجه و برنامه‌های کمک خارجی مرتبط، از جمله بودجه آزادی اینترنت را احیا کنند. بیش از یک دهه، این قابلیت‌ها به ایالات متحده اجازه داد تا سرکوب‌های اقتدارگرایانه در فضای اطلاعات را پیش‌بینی و با آنها مقابله کند. آنها همچنین باید تیم‌های تخصصی که تحریم‌های جهانی مگنیتسکی و تحریم‌های مرتبط را اجرا می‌کنند، بازسازی کنند تا بتوانند عاملان سرکوب و خشونت دولتی را پاسخگو نگه دارند. از همه مهم‌تر، دولت باید تنش‌های غیرسازنده خود را با اتحادیه اروپا، سازمان همکاری و توسعه اقتصادی و سایر نهادهای چندجانبه کنار بگذارد. بدون حضور ایالات متحده در ایران، واشنگتن باید برای کمک به حمایت از بازیگران مخالف به شرکای خود تکیه کند.

منبع گزارش:
https://www.brookings.edu/articles/after-the-strike-the-danger-of-war-in-iran/

مقالات مشابه

برنده نهایی جنگ رمضان؟
راهبرد ایران در جنگ رمضان: تصعید تنش
شکاف آمریکا و اروپا در جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user