یکشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۱۷

تأثیر جنگ رمضان بر وضعیت اپوزیسیون جمهوری اسلامی

  :اندیشکده
:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

پس از حملات آمریکا و اسرائیل که منجر به ترور رهبر ایران، شد، رضا پهلوی، ولیعهد سابق، دوباره به عنوان برجسته‌ترین چهره اپوزیسیون ایران در برهه‌ای از بحران ظهور کرده است. در کنار این حضور، بررسی‌های جدیدی نیز صورت گرفته است. منتقدان، ظرفیت، صلاحیت‌ها و انسجام جنبش اپوزیسیون پهلوی را زیر سوال می‌برند. اما در زیر این انتقادات، یک گسل آرام‌تر وجود دارد - گسلی که کمتر به ظرفیت و بیشتر به ایدئولوژی مربوط می‌شود. این گسل مربوط به حمایت او از اسرائیل است.

دهه‌هاست که بحث‌های مربوط به تغییر در ایران، هشدارهایی مبنی بر هرج و مرج را به همراه داشته است. سیاست‌گذاران اغلب شبح عراق، سوریه یا افغانستان را مطرح می‌کنند و ترجیح می‌دهند شیطانی را که می‌شناسند، بر عدم قطعیت گذار ترجیح دهند. این موضع به جمهوری اسلامی اجازه داده است تا قدرت را - از نظر مالی، نظامی و فناوری - تثبیت کند، در حالی که همچنان به سرکوب مخالفان در داخل کشور ادامه می‌دهد.

همزمان، منتقدان استدلال می‌کنند که اپوزیسیون ایران بیش از حد پراکنده است تا جایگزین مناسبی ارائه دهد. بله، اپوزیسیون، خطوط ایدئولوژیک، نسلی و قومی را در بر می‌گیرد. سلطنت‌طلبان، فدرالیست‌ها، جمهوری‌خواهان، اصلاح‌طلبان، سازمان‌دهندگان کارگری و دیگران اغلب نارضایتی‌های مشترکی دارند اما فاقد استانداردهای هماهنگی غربی هستند.

ارزیابی پهلوی
این سوال را مطرح می‌کند که آیا پهلوی می‌تواند یک چهره متحدکننده باشد یا خیر. یک انتقاد رایج این است که پهلوی یک شکل از اقتدارگرایی را با شکل دیگری - عمامه با تاج - جایگزین می‌کند. این، موضع عمومی مکرر و مداوم پهلوی را به عنوان یک چهره گذار - یک پل، نه یک مقصد - نادیده می‌گیرد. پهلوی ادعا کرده است که به دنبال آوردن ایران به یک همه‌پرسی آزاد و عادلانه است که در آن مردم نظام سیاسی خود را انتخاب کنند.

او سلطنت را رد نکرده است، اما از تعیین ساختار آینده ایران خارج از یک فرآیند دموکراتیک نیز خودداری کرده است. این تمایز اغلب نادیده گرفته می‌شود.

این انتقاد همچنین نشان‌دهنده ناراحتی غرب از سلطنت به جای واقعیت‌های سیاسی ایران است. ارتباط تاریخی طولانی ایران با سلطنت همچنان بخشی از حافظه سیاسی آن است و برای برخی از شهروندان همچنان امید و مشروعیت را به همراه دارد. نادیده گرفتن کامل این احساس، خطر القای فرضیات و ارزش‌های غربی به فرهنگی متفاوت را به همراه دارد.

برخی از منتقدان بر سبک زندگی پهلوی یا فقدان تجربه حکومتداری او تمرکز می‌کنند. با این حال، چنین استانداردهایی به طور متناقض اعمال می‌شوند. در سراسر جهان، رهبران اغلب از طریق جذابیت عمومی، کمپین‌های الهام‌بخش و میراث خانوادگی، نه رزومه‌های اداری، ارتقا می‌یابند. نامزدهای جوان بی‌تجربه شهردار می‌شوند؛ افراد سرشناس با نام‌های برجسته به مناصب منصوب می‌شوند؛ بسیاری از آنها در سبک زندگی مجلل و بدون بررسی دقیق زندگی می‌کنند.

در ایران، ریاکاری حتی عمیق‌تر است. دولت ایران به طور معمول و خودسرانه نامزدها را بر اساس معیارهایی مانند وفاداری به رهبر انقلاب رد صلاحیت می‌کند. صاحبان قدرت، امتیازات سیستم دزدسالاری را به خانواده‌های خود - که بسیاری از آنها در خارج از کشور زندگی می‌کنند و ثروت خارق‌العاده خود را به رخ می‌کشند - تعمیم می‌دهند. کسانی که قوانین سختگیرانه اجتماعی و عفت را اجرا می‌کنند، اغلب در معرض نقض آنها به صورت خصوصی قرار می‌گیرند - تخلفاتی که مجازات شدیدی را برای شهروندان عادی به همراه خواهد داشت - با این حال، این استانداردهای دوگانه به ندرت بر تفسیر بین‌المللی غالب است.

برخی از لحن تند هواداران پهلوی به عنوان بازتابی از شخصیت او انتقاد کرده‌اند. در حالی که لحن خشم غیرقابل انکاری از سوی بسیاری از فعالان وجود دارد، شواهدی وجود دارد که ارتش سایبری ایران با وانمود کردن به سلطنت‌طلبان جعلی، به این تنش‌ها دامن می‌زند. پهلوی بارها لحن بی‌ادبانه را مورد انتقاد قرار داده است. با این وجود، به نظر می‌رسد که لحن پوپولیستی گفتمان، پدیده‌ای از چشم‌انداز سیاسی جهانی امروز است. اگرچه لحن خصمانه و بی‌احترامی زننده است، اما خود پهلوی هرگز درگیر چنین رفتارهایی نشده و همیشه آن را منع کرده است.

شاید مداوم‌ترین انتقاد از پهلوی این باشد که او فاقد سازماندهی یا نیروی زمینی است. تحولات اخیر این روایت را پیچیده می‌کند. در طول چند سال گذشته، ابتکارات مرتبط با اردوگاه او شامل تلاش‌های برنامه‌ریزی سیاست‌گذاری مانند موارد زیر بوده است:

پروژه رفاه ایران، برنامه‌های گسترده پس از انتقال قدرت و حکومت؛

کنوانسیون همکاری ملی برای نجات ایران در ژوئیه ۲۰۲۵ در مونیخ، یک اجلاس بزرگ مهاجران که بیش از هفتصد گروه سیاسی مخالف متنوع را تحت چهار اصل مشترک گرد هم آورد؛

راه اندازی کمپین جدایی برای نیروهای امنیتی، که تا ژوئیه ۲۰۲۵ بیش از پنجاه هزار نفر را به خود جذب کرد؛ و

اولین فراخوان برای اعتراضات هماهنگ در ایران در ۸ و ۹ ژانویه، که بیش از یک میلیون نفر را در سی و پنج استان به خیابان‌های ایران کشاند. چه با این ابتکارات موافق باشیم و چه نباشیم، آنها سطحی از سازماندهی را نشان می‌دهند که منتقدان را بی‌اعتبار می‌کند. از همه مهم‌تر، حضور میلیون‌ها تظاهرکننده طرفدار پهلوی در داخل و خارج از ایران، نشان‌دهنده ظرفیت بسیج مردمی است.

ارزیابی اعتراضات
برای درک شرایط فعلی، باید محدودیت‌های داخل ایران را در نظر گرفت، جایی که فعالان، روزنامه‌نگاران و هنرمندان به طور سیستماتیک سرکوب و ساکت می‌شوند. دستگیری افرادی مانند نرگس محمدی، فاطمه سپهری، حشمت‌الله طباطبائی، شروین حاجی‌پور، توماج صالحی و بسیاری دیگر نشان می‌دهد که چگونه برای جلوگیری از ظهور رهبران و ایده‌ها به خشونت متوسل خواهد شد.

در چنین فضایی که سیستم‌ها در رسیدگی به نیازهای مردم شکست می‌خورند، نمایندگی سیاسی اشکال مختلفی به خود می‌گیرد. گرافیتی، شعار و سرود به روش‌های تغییر تبدیل می‌شوند. برخی به اعتراضات به عنوان یک پدیده فرهنگی در ایران اشاره می‌کنند، اما از توجه به این نکته غافل می‌شوند که آنها واکنشی به نیازهای برآورده نشده هستند.

اعتراضات با تداوم ناکامی‌های دولت تکامل یافته‌اند. اگرچه هزاران اعتراض از سال ۲۰۰۹ رخ داده است، اما سه نقطه عطف مهم اعتراض نشان دهنده گسست تدریجی از دولت است که منجر به ناآرامی‌های گسترده امروز شده است. جنبش سبز ۲۰۰۹ اعتماد به سیستم انتخاباتی را از بین برد و باعث کاهش مداوم رأی‌گیری شد. در اعتراضات سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹ بر سر اقتصاد، با شعارهای «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، مردم ایران مبارزات داخلی خود را به سیاست خارجی شکست‌خورده در جنگ‌های نیابتی و ایدئولوژیک پیوند دادند. در سال ۲۰۲۳، جنبش زن، زندگی، آزادی خواستار اساسی‌ترین حقوق و کرامت شد. امروز، اعتراضات نشان می‌دهد که کشور از همه جناح‌های حکومت جدا شده است. نکته قابل توجه این است که نمایش سرکشی، از دست دادن ترس از حکومت را نشان می‌دهد. آنها دیگر فقط شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر نمی‌دهند، بلکه شعار «زنده باد شاه» سر می‌دهند.

بسیاری از معترضان در ایران (و خارج از کشور) در واقع شعارهای طرفدار پهلوی را بیان کرده‌اند. برای برخی از معترضان، تظاهرات به رهبری پهلوی در مورد سرنگونی است، نه بازگرداندن سلطنت. برای دیگران، این میل به بازآفرینی یا بازگشت به گذشته است، مفهومی که برخی از دانشگاهیان آن را به عنوان نوستالژی به سخره می‌گیرند، و خاطره دستاوردهای گذشته را نادیده می‌گیرند و انقلاب ۱۹۷۹ را برگشت‌ناپذیر می‌دانند. برجسته شدن نام پهلوی لزوماً نشان دهنده توافق جهانی با دیدگاه سیاسی او نیست و همچنین به معنای تمایل جمعی به سلطنت نیست. بلکه، ظهور یک چهره قابل مشاهده را که قادر به رهبری انتقالی باشد، تأیید می‌کند.

اگرچه کمبود دسترسی به اینترنت امکان نظرسنجی‌های جدید را فراهم نکرده است، اما داده‌های سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که ایرانیان تا حد زیادی طرفدار فروپاشی هستند، حتی اگر در مورد نوع حکومتی که می‌خواهند داشته باشند مطمئن نباشند. به طور مشابه، نظرسنجی گمان در سال ۲۰۲۴ نشان داد که اگرچه ممکن است کل کشور از پهلوی حمایت نکند، اما او انتخاب اول یا دوم بیش از ۳۰ درصد از جمعیت در یک انتخابات آزاد فرضی خواهد بود - که بسیار بیشتر از محبوبیت هر رقیب دیگری است. اما در این برهه از جنگ، قضاوت در مورد افکار عمومی دشوار است، به خصوص با توجه به اینکه برخی از رهبران ذکر شده در این نظرسنجی در حملات اخیر کشته شده‌اند.

عامل اسرائیل
در میان اعضای اپوزیسیون ایران که از حمایت از پهلوی خودداری کرده‌اند، یک انتقاد مهم به ندرت آشکارا مورد بحث قرار می‌گیرد: اسرائیل.

حمایت پهلوی از عادی‌سازی روابط با اسرائیل یک خط گسل تعیین‌کننده است. برای بسیاری از ایرانیان، این موضع نشان‌دهنده‌ی گسست از دهه‌ها سیاست خارجی ایدئولوژیک پرهزینه با محوریت حذف اسرائیل است. برای دیگران، این موضع نشان‌دهنده‌ی «نمادی از سرکوب و وابستگی به بیگانگان» است.

وقتی پهلوی و همسرش، در سال ۲۰۲۳ از اسرائیل بازدید کردند، حساسیت‌های اپوزیسیون در مورد دولت یهود را به بوته‌ی آزمایش گذاشتند. منتقدان پهلوی در اتهامات خود صریح بوده‌اند، در مورد یک حاکم «منصوب اسرائیل» در ایران هشدار داده‌اند یا گفته‌اند که پهلوی با انتقاد نکردن از اسرائیل به خاطر جنگ دوازده روزه‌اش با ایران در سال گذشته، اعتبار خود را از دست داده است. تمایلات پهلوی برای عادی‌سازی روابط با اسرائیل باعث ایجاد ناراحتی در میان بسیاری از ایرانیان می‌شود که اغلب در انتقاد از ظرفیت یا شخصیت او پنهان می‌شود.

جالب است که پهلوی هرگز مخالفتی با تشکیل کشور فلسطین ابراز نکرده است، بلکه حماس و ایران را مانعی برای رفاه خود می‌داند. با این وجود، چالش برخی از فعالان، تحقق یک دولت فلسطینی نیست، بلکه وجود یک دولت یهودی است. دلیل اصلی بسیاری، ناراحتی از حاکمیت یهودیان بر سرزمین‌هایی است که آنها را اسلامی می‌دانند. با توجه به قتل عام معترضان در ایران، این احساس برای بحث در روایت عمومی بسیار بحث‌برانگیز است، اما در محافل بسته و رسانه‌های اجتماعی به آن اشاره می‌شود. این شکاف اغلب با انتقاداتی در مورد شخصیت، سازمان یا فلسفه سیاسی پوشانده می‌شود.

شکاف مخالفان را می‌توان در فروپاشی «ائتلاف جورج تاون» نیز مشاهده کرد که چند ماه قبل از سفر پهلوی‌ها به اسرائیل تشکیل شد. حامد اسماعیلیون، فعال مستقر در کانادا، اولین کسی بود که از این ائتلاف خارج شد - اگرچه اسماعیلیون هرگز مستقیماً در مورد این سفر یا رهبری بالقوه پهلوی بر کشور اظهار نظر نکرد. امروزه، اعضای ائتلاف جورج تاون مانند شیرین عبادی، برنده جایزه نوبل، و نازنین بنیادی، بازیگر، به طور مستقیم یا غیرمستقیم از پهلوی به عنوان یک رهبر انتقالی حمایت می‌کنند، در حالی که همچنان از لحن تیم او انتقاد می‌کنند. مسیح علی‌نژاد، روزنامه‌نگار، ادعا کرد که «اگر او رهبری کند»، از او حمایت خواهد کرد زیرا از مردم ایران حمایت می‌کند. وضعیت عبدالله مهتدی، رهبر سیاسی کرد، و برخی دیگر از رهبران کرد به دلیل ناتوانی آنها در آشتی پیرامون اتهامات «تجزیه‌طلبی»، متزلزل‌تر شده است. به نظر می‌رسد جامعه کردها در حمایت از پهلوی دچار اختلاف نظر هستند، اما شایان ذکر است که مردم کرد و اسرائیل مدت‌هاست که از روابط دوستانه‌ای برخوردارند - و طبق گزارش‌ها، ایالات متحده و اسرائیل از کردها برای پیوستن به جنگ علیه ایران حمایت می‌کنند.

مخالفان ایرانی با چالش‌های واقعی، از چندپارگی و بی‌اعتمادی گرفته تا چالش‌های حل‌نشده رهبری، روبرو هستند. اما بحث بر سر پهلوی اغلب یک مسئله مهم را نادیده می‌گیرد: مسئله حمایت او از اسرائیل و اینکه آیا این خط قرمز برای مخالفان اوست یا خیر. برای جنبش اعتراضی، چشم‌انداز پایان دادن به جمهوری اسلامی و فراهم کردن امکان خودمختاری ایران باید با نارضایتی‌های حل‌نشده در مورد اسرائیل نیز مقابله کند.

منبع گزارش:
https://www.atlanticcouncil.org/blogs/menasource/the-hidden-friction-with-reza-pahlavi-and-the-iranian-opposition/

مقالات مشابه

الهیات سیاسی در جنگ رمضان
معنای تغییر حکومت برای ترامپ
جنگ رمضان، مقدمه شورش بعدی در ایران؟

انتخاب سردبیر

user