انتقال رهبری، یک عدم قطعیت همیشگی برای جمهوری اسلامی بوده است. همانگونه که تعداد کمی انتظار داشتند که نظام تحت رهبری روحانیون، پس از بنیانگذار آن، آیتالله روحالله خمینی، دوام بیاورد.
به دلایل مشابه، آینده رهبری ایران همواره گمانهزنیهایی را برانگیخته است که با سلامتی آقای خامنهای تشدید شده است. حمله تروریستی سال ۱۹۸۱ باعث شد که او از دست راست خود محروم شود؛ در سال ۲۰۱۴ به دلیل سرطان پروستات تحت درمان قرار گرفت؛ وپس از تحمل حملات اسرائیل و ایالات متحده در ژوئن ۲۰۲۵ در یک پناهگاه زیرزمینی، به نظر میرسید و برای اولین بار از زمان تصدی سمت خود، در مراسم سالانه بزرگداشت حمایت ارتش از انقلاب ۱۹۷۹ ایران حاضر نشد.
عدم قطعیت در مورد گذار پیش رو با افزایش زمان، شرایط منطقهای ناپایدار و آشفتگی داخلی تشدید شده، تشدید میشود. هرگونه تغییر در رهبری در یک مقطع محوری برای آینده ایران و رابطه آن با همسایگان و جهان رخ خواهد داد.
تغییر رهبری در ایران میتواند سه مسیر اصلی را طی کند - تداوم نظام، حکومت نظامی یا فروپاشی نظام. این مسیرها متقابلاً مانعهالجمع نیستند؛ در واقع، کاملاً ممکن است که گذار رهبری ایران به عنوان یک فرآیند مدیریتشده با هدف حفظ تداوم آغاز شود، اما در نهایت به یک حکومت نظامی آشکار یا فروپاشی دولت منجر شود.
نکته قابل توجه این است که هیچ یک از این سناریوهای پیشبینیشده، علیرغم شکستهای آشکار در حکومتداری و آرزوهای آشکار بسیاری از ایرانیان - که با بسیاری از کشورهای جهان مشترک است - برای یک دولت دموکراتیکتر و پاسخگوتر، تحول مثبتی را در شرایط سیاسی ایران در دوازده تا هجده ماه پس از گذار پیشبینی نمیکند. علیرغم رسوایی داخلی و بینالمللی، ساختار فعلی ایران همچنان عمیقاً ریشه دوانده و توسط نهادهایی تقویت شده است که اختلالات شدید را پشت سر گذاشته و از خشونت جمعی برای حفظ قدرت استفاده کردهاند.
به همین دلیل، هرگونه تغییر صرف در رأس رهبری ایران برای سرنگونی نظام فعلی کافی نیست. با گذشت زمان، یک جنبش سیاسی که قادر به به چالش برای نظام باشد، میتواند ظهور کند، اما هرگونه انتقال رهبری در آینده در ایران بعید است که منجر به تغییر مفیدی در خود نظام شود.
تداوم مدیریتشده
برای دههها، جمهوری اسلامی ایران با برنامهریزی برای فقدان رهبری، به دنبال تضمین دوام خود بوده است. هرگونه انتقالی که توسط نظام فعلی مدیریت شود، توسط قانون اساسی ایران هدایت خواهد شد که روند و معیارهای انتصاب رهبر عالی و همچنین اختیارات گسترده آن بر قوای مجریه، مقننه و قضاییه دولت و نقش آن به عنوان فرمانده کل قوا را مشخص میکند. مجلس خبرگان، رهبر عالی را انتخاب و به طور اسمی بر او نظارت میکند. هشتاد و هشت عضو آن از طریق فرآیند انتخاباتی نیمه رقابتی انتخاب میشوند که نامزدی را به روحانیونی که توسط علمای منصوب رهبری تأیید شدهاند، محدود میکند.
تا زمان مرگش در سانحه هلیکوپتر در ماه مه ۲۰۲۴، ابراهیم رئیسی، رئیس جمهور، به لطف روابط خانوادگی، ایدئولوژی سیاسی و تجربه اداریاش، به عنوان کاندیدای اصلی نظام مطرح بود. تنها رقیب برجسته دیگر، فرزند رهبری است. با این حال، این انتخاب میتواند با توجه به فقدان تجربه رسمی اداری، اعتبار حوزوی متوسط او و بیزاری نظام از هرگونه حکومت موروثی، بحثبرانگیز باشد.
در خلأ ناشی از مرگ رئیسی گسترش، رهبر فعلی ظاهراً سه روحانی را به عنوان جانشینان احتمالی خود معرفی کرده است، همانطور که آیتالله خمینی ماهها قبل از مرگ خود، ترجیح خود را برای رهبری رئیس جمهور وقت، اعلام کرده بود.
هویت نامزدها به طور عمومی تأیید نشده است، اما گمانهزنیهای رسانهای بر روی مقامات ارشد با اعتبار اداری و حوزوی معتبر متمرکز است. این احتمالات شامل آیتالله علیرضا اعرافی، عضو شورای نگهبان و مجلس خبرگان که در حال حاضر رهبری حوزه علمیه ایران را بر عهده دارد؛ حجتالاسلام محسن قمی، مشاور کلیدی دفتر رهبری؛ آیتالله محسن اراکی، عضو باسابقه مجلس خبرگان؛ آیتالله غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه ایران؛ و آیتالله هاشم حسینی بوشهری، امام جمعه قم.
ارتقای یکی از اعضای مورد علاقه رهبری، موازنه قدرت فعلی را تداوم میبخشد - که اساساً منجر به «خامنهایگرایی بدون [آیتالله] خامنهای» میشود. در واقع، چنین گذار آهستهای میتواند از قبل در حال انجام باشد، به طوری که حضور عمومی رهبر معظم در حالی که شبکه گسترده او با استقلال فزایندهای فعالیت میکند، کاهش مییابد.
ارتقاء یک مقام روحانی میتواند ادغام منحصر به فرد اقتدار مذهبی و جمهوری در نظام را حفظ کند، اما خطراتی را نیز به همراه دارد. به جز قاضی محسنی اژهای، هیچ یک از مدعیان احتمالی، مناصب برجستهای نداشتهاند و به نظر نمیرسد که از حمایت عمومی یا آشنایی فراتر از حلقه داخلی نظام برخوردار باشند. و هیچ کس جز اژهای مسئولیتهای امنیت ملی را بر عهده نداشته است.
انتخاب یک عضو ارشد مستلزم آن است که جانشین رهبری در زمانی که نظام با بیثباتی تاریخی مواجه است، یک گذار عظیم انجام دهد. او از یک نقش بوروکراتیک عمدتاً داخلی و تابع، اقتدار و مسئولیت گستردهای را برای بسیج حوزههای داخلی حکومت دینی و همچنین شبکههای مذهبی و نظامی فراملی آن بر عهده خواهد گرفت. یک رهبر جدید و آزمایش نشده باید در حین کار یاد بگیرد که چگونه در یک دستگاه دولتی پیچیده نفوذ کند، با منابع محدود و فشارهای فزاینده، سیاست اقتصادی را شکل دهد، قدرت را در منطقهای چالشبرانگیز اعمال کند و سلطه خود را بر شهروندانی که بارها علیه حاکمان خود تجمع کردهاند، حفظ کند.
از این نظر، سناریوی تداوم میتواند جانشینی شبیه رهبری را فراهم کند، اما لزوماً کسی نیست که نتایج سیاسی مشابهی، به ویژه طول عمر نظام، را ارائه دهد. اکثر نامزدهای تشکیلات در اواسط تا اواخر دهه شصت زندگی خود هستند؛ رهبری در زمان انتخاب پنجاه ساله بود. این سناریو احتمالاً آزمایش میکند که آیا نظام انقلابی میتواند با تغییرات مکرر در رهبری ارشد سازگار شود یا خیر. اگرچه نگهبانان انقلاب ایران ممکن است یک عضو حزب را امنترین گزینه خود بدانند، اما یک جانشین بیتجربه میتواند منسوخ شدن نظام را تسریع کند.
به همین دلیل، تصمیمگیرندگان ایران میتوانند ترجیح دهند شرطهای خود را با تعدیل رهبری از طریق ایجاد یک شورای رهبری به جای یک فرد واحد، محکم کنند. این گزینه هنگام مرگ [امام] خمینی به طور جدی در نظر گرفته شد، اگرچه در نهایت رد شد. با این حال، دوران اولیه تصدی [آیتالله] خامنهای همزمان با توانمندسازی ریاست جمهوری بود و اولین دهه حضور او در قدرت به همکاری نه چندان مستحکم با رئیس جمهور بانفوذ، اکبر هاشمی رفسنجانی، متکی بود. تقسیم قدرت نهادی به هموار شدن این گذار کمک کرد، و مشارکت گستردهتر نخبگان و مردم را تسهیل نمود و زمان و فضایی را برای رهبری فراهم کرد تا در این نقش رشد کند. به همین ترتیب، امروزه کارگزاران قدرت در ایران میتوانند رهبری جمعی را به عنوان مکانیسمی برای عبور از تهدیدات خارجی و بیثباتی داخلی ببینند.
از طرف دیگر، پس از اعتراضات اخیر و سرکوب وحشیانه دولت که از اواخر دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد و تا فوریه ادامه یافت، نظام میتواند با احیای جناحهای میانهرو یا اصلاحطلب ایران که از نظام حمایت میکنند اما طرفدار گسترش آزادیهای اجتماعی و سیاسی و فرصتهای اقتصادی هستند، برای کاهش اختلافات داخلی تلاش کند. شخصیتی مانند حسن خمینی، نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی، میتواند به حفظ نظام انقلابی کمک کند و در عین حال برای رفع انزوای بینالمللی، تحریمها و نارضایتی عمومی ایران تلاش کند. اگرچه دستگیری چندین سیاستمدار کلیدی اصلاحطلب پس از تحولات اخیر، این نتیجه را بعید میکند، اما جایگزینی حسن خمینی به جای رهبری در فوریه ۲۰۲۶ در یک مناسبت مهم انقلابی میتواند نشان دهد که نامزدی او همچنان محتمل است.
تغییر به راست افراطی
سناریوی دوم برای انتقال رهبری در ایران، تغییر به سمت نظامی اقتدارگراتر از طریق به دست گرفتن صریح رهبری رسمی توسط عناصری از نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی است. تا همین اواخر، سپاه رابطهای همزیستی اما از نظر تاریخی تابع با ساختار قدرت فعلی تحت سلطه روحانیون داشته است که از طریق ارتباطات خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی عمیقاً با آن در هم تنیده شده است. در دورههای قبلی تنشهای داخلی، مانند اعتراضات دانشگاه تهران در سال ۱۹۹۹، رهبران نظامی ایران نهادهای انتخابی را تهدید کردهاند، اما وفاداری آنها به رهبر عالی مطلق به نظر میرسید.
با این حال، قیام مردمی ژانویه ۲۰۲۶ و پاسخ وحشیانه دولت، جایگاه ارتش را به عنوان بازیگر اساسی برای حفظ هرگونه شباهتی به نظام پس از انقلاب تقویت کرد. برخلاف طبقه سیاسی روحانیون که از انقلاب ۱۹۷۹ حکومت کردهاند، سرویسهای امنیتی از جایگاه بسیار عمیقی برخوردارند، از جمله نسل جوان متعهدی که وفاداری آنها در میدانهای نبرد در سراسر منطقه شکل گرفته و از تمایل اسلاف خود به فساد متنفرند.
با توجه به احتمال حملات بیشتر ایالات متحده و اسرائیل، فرماندهان نظامی ایران آینده کشور را در دست دارند. این ضرورت میتواند اشتهای آنها را افزایش دهد و هنگامی که رهبری حذف شود - چه در نتیجه علل طبیعی و چه در نتیجه حملات هوایی - هرگونه تلاشی برای حفظ تظاهر به مشروعیت مذهبی به نفع حکومت نظامی نیز میتواند از بین برود.
ساختاری که تحت سلطه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باشد، تغییر در توازن قدرت را که دهههاست در جریان است، رسمیت میبخشد. از پایان جنگ ایران و عراق، نهادها و افراد مرتبط با سرویسهای امنیتی بر بخشهای مهمی از اقتصاد و نهادهای حکومتی ایران تسلط داشتهاند. اگر آنها دست بالا را داشته باشند، ژنرالها احتمالاً جهتگیری رادیکال ضد آمریکایی ایران و همچنین برخی از مظاهر سیستم موجود را حفظ خواهند کرد.
نهادهای منتخب مانند مجلس احتمالاً با اقتدار و مشروعیتی که توسط کنترل استبدادی از بین رفته است، تضعیف میشوند و راههای رسمی کمی برای چالشگران داخلی برای کنترل ارتش باقی میگذارند.
مجتبی خامنهای میتواند به عنوان یک چهره محوری در یک جمهوری اسلامی نظامیشده ظهور کند. او زیر نظر آیتالله تقی مصباح یزدی، روحانی بنیادگرا، تحصیل کرده و از طریق روابط گستردهاش با نیروهای امنیتی و سپاه پاسداران، نفوذ قابل توجهی در پشت صحنه دارد. بنا به گزارشها، قیام اخیر و تشدید حضور نظامی ایالات متحده در منطقه، موقعیت مجتبی را تقویت کرده است.
دیگر چهرههای کلیدی در یک جمهوری اسلامی پسا-روحانی شامل سه نفر از چهرههای ارشد با سابقه خدمت نظامی هستند: محمد باقر قالیباف، علی شمخانی و علی لاریجانی. آنها در نقشهای فعلی خود به ترتیب به عنوان رئیس مجلس، رئیس شورای دفاع و دبیر شورای عالی امنیت ملی، بازیگران محوری در اقدام بعدی ایران هستند.
اگرچه پیامدهای سیاسی ایران تحت رهبری نظامیان به شدت به افرادی که رهبری این گذار را بر عهده دارند، بستگی دارد، اما مرتبطترین مدلها مصر یا پاکستان هستند - کشورهای بسیار سرکوبگر با شکافهای فزاینده بین افراد داخلی و جمعیتهای بزرگ و فقیر، که برای مشروعیت به زور به جای روایتهای ایدئولوژیک متکی هستند، در حالی که بر تقویت دولت و اقتصاد تمرکز دارند. رهبران نظامی ایران میتوانند در مورد برخی از سیاستهای فرهنگی تفرقهانگیز فعلی (مثلاً تحمیل حجاب اجباری) عملگراتر عمل کنند، اما بعید است که آنها غرب را بپذیرند یا اصلاحات اقتصادی یا دموکراتیک معناداری را اجرا کنند.
این چشمانداز از یک دولت قوی و یک اقتصاد پایدارتر ظاهراً از حمایتهایی در سراسر سیستم برخوردار است، از جمله در میان برخی از اصلاحطلبانی که از راهحل بناپارتیستی حمایت کردهاند. با این حال، هر بناپارت ایرانی برای دستیابی به پیشرفت ملموس در پرداختن به چالشهای پیچیده و متعدد پیش روی ایران امروز، با مشکل مواجه خواهد شد: اقتصادی عمیقاً آشفته، تورم مداوم و سقوط ارزش پول ملی، کمبود فوری آب و انرژی، فساد فراگیر، ناامیدی و وحشت عمومی گسترده، و فرسایش جایگاه منطقهای دولت و بازدارندگی آن در برابر دشمنان خارجی.
فروپاشی
سناریوی نهایی آینده برای ایران که باید در نظر گرفته شود، فروپاشی مؤثر جمهوری اسلامی بدون گذار رسمی یا پایدار به یک رهبر یا نظام جدید است. این امر میتواند در نتیجه اقدام نظامی ایالات متحده یا اسرائیل که طیف وسیعی از رهبران سیاسی و نظامی موجود فعلی را حذف میکند، رخ دهد؛ چرخهای شتابنده از بحرانهای داخلی، ناآرامیها و سرکوبهای رسمی؛ یا تعامل این دو پویایی.
فروپاشی احتمالاً به تدریج و سپس به یکباره، همراه با انباشت آشفتگی و درگیریهای داخلی در مراکز قدرت جمهوری اسلامی و همچنین موج فزایندهای از اعتراضات، اعتصابات و چالشهای اقتدار، رخ خواهد داد. این شرایط میتواند با یک کارزار نظامی به رهبری ایالات متحده تسریع شود، به خصوص اگر واشنگتن در حذف رهبری یا هر یک از چهرههای عمومیتر موفق شود.
تحول تدریجی اقتدار دولت در بحبوحه بیثباتی اجتماعی مداوم در نظامی که تقریباً نیم قرن چنین سلطهای را اعمال کرده است، میتواند سادهلوحی را تحت فشار قرار دهد. با این حال، همانطور که تجربه ساختارهای سابقاً تسخیرناپذیر در سوریه و سایر نقاط منطقه تأکید میکند، فروپاشی جمهوری اسلامی را نمیتوان غیرقابل تصور دانست.
امروزه، احتمال بالای دور دیگری از حملات نظامی ایالات متحده یا اسرائیل به ایران، بیثباتی در میان ایرانیان و رهبری آنها را تشدید میکند و روزنههای مسیرهای بالقوه کوتاهمدت برای تغییر رهبری در ایران را گسترش میدهد. علاوه بر این، تاکتیکهای رهبری فعلی ایران، از جمله تمایل اخیر آن به ارتکاب جنایات گسترده علیه شهروندان غیرمسلح برای حفظ حکومت خود، میتواند نیروهای گریز از مرکزی را که نظام فعلی را تهدید میکنند، تسریع کند.
اگرچه هیچ کس در ایالات متحده برای مرگ جمهوری اسلامی سوگواری نخواهد کرد، اما اثرات فوری فروپاشی میتواند عمیقاً مشکلساز باشد. در سال ۱۹۷۹، دولت انقلابی نوپا برای اعمال اقتدار خود در بحبوحه فروپاشی نظم موجود، که موج فزایندهای از خشونت داخلی - شورشهای قبیلهای، قیام اقلیتهای قومی، رقابت محلی برای قدرت در میان گروههای شبهنظامی نوپا و حملات تروریستی سازمانیافته - را که برای چندین سال ادامه داشت، تسریع کرد، تلاش میکرد.
امروزه، فروپاشی در ایران احتمالاً با یک کودتای نظامی پایان مییابد، اما هرگونه فترت میتواند فراتر از مرزهای ایران مخرب و بیثباتکننده باشد. فروپاشی جمهوری اسلامی بدون وجود یک سیستم جایگزین میتواند آرمانهایی را در میان برخی از گروههای اقلیت کشور - یا جوامع خویشاوند آنها در آن سوی مرز - برای خودمختاری بیشتر فعال کند. چشمانداز احیای فعالیت در میان شهروندان کرد یا بلوچ ایرانی میتواند نگرانیهایی را در میان کشورهای همسایه در مورد بیثباتی گستردهتر ایجاد کند. حتی برای همسایگان امن و ثروتمند خلیج فارس، چشمانداز آشفتگی پایدار در ایران، نگرانی در مورد یک دولت شکستخورده دیگر در امتداد حاشیه آنها را برانگیخته و برنامههای امنیتی و اقتصادی آنها را به خطر میاندازد.
بسته به توالی رویدادها و مدت زمان هرگونه خلاء قدرت، فروپاشی پیامدهای گستردهای برای امنیت منطقهای و بهطور بالقوه، اقتصاد جهانی خواهد داشت. این سناریو چالشبرانگیزترین سناریو برای ایالات متحده و شرکای منطقهای آن است که باید بهطور مؤثر با آن دستوپنجه نرم کنند و احتمالاً پیچیدهترین سناریو برای جلوگیری یا کاهش اثرات آن نیز هست.
شاخصهای هشدار دهنده
تعدادی از شاخصها میتوانند نشان دهند که گذار نزدیک است. یک گذار برنامهریزیشده احتمالاً با برخی یا همه شرایط زیر همراه خواهد بود:
تغییر در سرعت و تبلیغات پیرامون حضور عمومی رهبری. رهبر فعلی از زمان تصدی نقش فعلی خود به سفرهای بینالمللی نرفته است و سفرهای استانی دورهای او به مراسم سالانه در زیارتگاههای مذهبی کاهش یافته است. به طور مشابه، او حضور خود در مراسم نماز جمعه تهران و سایر مراسم خارج از مجتمع خود را به طور قابل توجهی کاهش داده است. سخنرانیهای کوتاه و خستهکننده او جای خود را به سخنرانیهای کوتاه و گوشخراش داده است. غیبت سه هفتهای او از انظار عمومی در طول جنگ ژوئن با اسرائیل و ایالات متحده - و مشارکت گزینشی در تعاملات عمومی روتین به طور کلی - نشان میدهد که رهبری نقش فعالتر و عمومیتری نسبت به بحران قبلی ایفا میکند، شاید به دلیل سن یا بیماری. همچنین این گمانهزنی را تقویت میکند که حکومت رهبری فعلی در حال حاضر در حال افول است.
افزایش فراوانی و حجم گمانهزنیها در مورد جانشینی توسط رسانهها و چهرههای عمومی ایران. پیش از این، تهران تلاش میکرد تا گفتگوها در مورد جانشینان بالقوه را به حداقل برساند تا نفوذ رهبر را حفظ کند و فشار - یا آسیبپذیری - پیرامون نامزدهای احتمالی را کاهش دهد. با این حال، در دو سال گذشته، اظهارنظرهای رسمی پیرامون جانشینی شدت گرفته است. در نوامبر ، رهبری مستقیماً در جلسهای با مجلس خبرگان که به خوبی منتشر شد، به این موضوع پرداخت. در طول جنگ ژوئن ، مجلس خبرگان تأیید کرد که به طور فعال در حال بررسی جانشینان احتمالی است، احتمالاً برای جلوگیری از فرصتطلبی در یک لحظه حساس.
همآهنگی در میان نخبگان سیاسی ایران در تلاش برای تثبیت نظام موجود. این فرآیند میتواند شامل واگذاری نقشها و مسئولیتهای جدید باشد. نشانههایی از این پویایی پس از جنگ ژوئن پدیدار شد. روحانی دوباره برای مبارزه علنی برای اصلاحات سیاسی و نهادی ظاهر شد. رهبری امنیتی ایران تغییر کرد: علی لاریجانی، سیاستمدار کهنهکار، نقش اصلی خود را در رأس شورای عالی امنیت ملی از سر گرفت و به سرعت یک معاون تندرو منصوب کرد که نشاندهنده حساسیت مجدد به هماهنگی بین جناحی است. تشدید بحثها در درون نهاد مذهبی شیعه در مراکز مذهبی برجسته کربلا، نجف و قم. بنیاد نهادی دولت پس از انقلاب ایران - ولایت فقیه، به معنای حکومت فقیه - همواره در میان روحانیون برجسته شیعه بحثبرانگیز بوده است. احیای حوزههای علمیه عراق و ظهور مجدد مرجعیت مذهبی رقیب با آیتالله العظمی علی سیستانی در عراق، بحثهای جدیدی را در مورد نقش روحانیت در سیاست برانگیخته است. چگونگی واکنش حوزههای علمیه به هر جانشینی در ایران میتواند نشانههایی از مشروعیت و دوام حکومت دینی ایران ارائه دهد.
وخامت وضعیت اجتماعی-اقتصادی ایران. به لطف سوء مدیریت، تحریمها و فساد، تهران مدتهاست که برای اجرای سیاستهای اقتصادی منسجمی که اشتغال و فرصت کافی برای جمعیت جوان نامتناسب خود ایجاد میکند، تلاش کرده است. از آنجایی که این عوامل به عنوان محتملترین عوامل ناآرامیهای داخلی در ایران عمل کردهاند، بدتر شدن شاخصهای اقتصادی میتواند نشاندهنده احتمال بیشتر بیثباتی باشد.
تشدید سرکوب داخلی و فراملی. ناامنی، در طول و پس از هرگونه گذار، احتمالاً ارتش ایران را وادار میکند تا بیرحمانه علیه مخالفان فرضی خود واکنش نشان دهد، همانطور که در پاسخ به اعتراضات اوایل امسال این کار را کردند. در ماههای پایانی حکومت [امام] خمینی، او اعدام هزاران زندانی سیاسی را مجاز دانست و فتوای اعدام سلمان رشدی، رماننویس، را به عنوان وسیلهای برای تقویت شور و شوق ایدئولوژیک دولت انقلابی صادر کرد.
ترک خدمت، به ویژه پرسنل نظامی و امنیتی. استعفای مقامات ارشد یا شواهد مقاومت گسترده در برابر سیاستهای دولت یا دستورات نظامی نشان میدهد که رهبران ایران کنترل را از دست میدهند. این میتواند با نشانههایی از برنامهریزی استراتژی خروج توسط مقامات، مانند انتقال داراییهای مالی یا اعضای خانواده به خارج از ایران، تشدید شود.
پیامدهایی برای منافع ایالات متحده
هرگونه تغییر در رهبری ایران، عمیقاً بر امنیت و منافع اقتصادی ایالات متحده در خاورمیانه و فراتر از آن تأثیر خواهد گذاشت. رهبری در ابتدا به عنوان یک چهره ضعیف و غیر کاریزماتیک دست کم گرفته شد، اما او ثابت کرد که بسیار مهم است و سلطه رهبر عالی را تقویت میکند، حفظ نظام را تضمین میکند و نفوذ منطقهای ایران را به طور گسترده گسترش میدهد. اینکه آیا جانشینان او این میراث را حفظ میکنند - و چگونه این کار را انجام میدهند - ثبات، امنیت و رفاه خاورمیانه و به طور کلی، میزان توانایی ایالات متحده در برآورده کردن اولویتهای خود در جاهای دیگر را تعیین خواهد کرد.
متأسفانه، محتملترین نتایج برای تغییر رهبری در ایران، برای منافع ایالات متحده نیز نامبارکترین هستند. یک رهبر عالی جدید که از مدار رهبری بیرون کشیده شده باشد یا تغییر به رهبری نظامی، احتمالاً بیثباتکنندهترین سیاستهای حکومت دینی، از جمله سرمایهگذاری عظیم تهران در شبهنظامیان نیابتی و برنامه هستهای آن و اقتدارگرایی شدید آن در داخل را گسترش خواهد داد. و اگرچه فروپاشی میتواند نتیجه مطلوبی به نظر برسد، اما احتمالاً بیثباتی منطقهای را تشدید خواهد کرد.
در هر سناریویی که پس از مرگ رهبری رخ دهد، ایران احتمالاً خطرناکتر خواهد شد و با تشویق نیروهای نیابتی خود، نیروهای دریایی در خلیج فارس یا بازیگران سایبری مخرب، به دنبال قدرتنمایی خواهد بود. علاوه بر این، هرگونه انتقال قدرت احتمالاً منجر به مجموعهای از اشتباهات و سیگنالهای گیجکننده ایران خواهد شد، همانطور که در ماههای اولیه رهبری او رخ داد.
مرگ یا برکناری و ظهور رهبری جدید ایران میتواند اثرات عمیق مرتبه دوم را نیز تسریع کند. پیامدهای بالقوه شامل تشدید سرکوب داخلی، فوران اعتراضات و ناآرامیها، بدتر شدن شرایط اقتصادی و افزایش فعالیت گروههای مخالف خارج از کشور ایران است. هر یک از این پویاییها میتواند واکنشهای متقابل پیشبینی نشدهای را از سوی رهبری جدید ایجاد کند و بحران خاص خود را ایجاد کند.
و اگرچه هر رهبر عالی یا حاکم نظامی جدید احتمالاً دکترینهای دیرینه سیاست خارجی ایران، از جمله خصومت آن با ایالات متحده و اسرائیل را حفظ خواهد کرد، اما تغییر گارد تقریباً مطمئناً خطرات و فرصتهایی را در مورد نقاط اصلی اختلاف با ایالات متحده و سایر نقاط جهان ایجاد خواهد کرد. این موارد شامل برنامه هستهای آن؛ بودجه، آموزش و هماهنگی شبهنظامیان نیابتی و سایر سازمانهای تروریستی؛ و روابط آن با همسایگانش میشود. تشدید تنش در هر یک از این عرصهها میتواند بحران یا درگیری را تسریع کند.
با وجود خطرات بالقوه، حتی اگر روند جانشینی منجر به تغییر تحولآفرین نشود، نتیجه میتواند تا حدودی برای منافع ایالات متحده سودمند باشد. پیامدهای مختلف میتواند شکافها را در بین نخبگان افزایش دهد و در نهایت طول عمر سیستم موجود را کاهش دهد. و ساختاری که بر اقتصاد متمرکز است و بیثباتی داخلی حواسش را پرت میکند، میتواند علاقه و ظرفیت کمتری برای ماجراجویی منطقهای داشته باشد. این امر تلاشهای آن را برای رقابت با مشارکتهای چین در سراسر جهان مختل میکند.
انتقال رهبری در ایران اجتنابناپذیر، ضروری و از برخی جهات در حال انجام است. پیشگیری نتیجهی عملی یا مطلوب سیاست ایالات متحده نیست. سوال اصلی برای سیاستگذاران ایالات متحده این است که آیا باید به طور فعال برای شکلدهی هرگونه تغییری به امید پیشبرد منافع ایالات متحده مبارزه کنند یا رویکردی منفعلانهتر اتخاذ کنند.
یک مبارزهی فعال میتواند شامل ابزارهای متنوعی باشد، از جمله دیپلماسی عمومی برای نشان دادن ترجیحات ایالات متحده در مورد تکامل سیاسی آیندهی ایران؛ همکاری مستقیم با مدعیان قدرت در ایران، از جمله کسانی که در خارج از کشور مانند رضا پهلوی، پسر شاه سابق، هستند؛ حملات نظامی برای مختل کردن توانایی در جلوگیری از بسیج داخلی علیه نظام؛ و فعالیتهای پنهانی برای بیثبات کردن و حمایت از جامعهی مدنی و مخالفان نظام. واشنگتن میتواند این تلاشها را به تنهایی یا با شرکای منطقهای که نفوذ یا دسترسی بیشتری در تهران دارند، انجام دهد.
یک رویکرد جایگزین این را تشخیص میدهد که پس از چهل و هفت سال غیبت از ایران، ایالات متحده روابط قابل اعتماد کمی دارد و مهارت کمی برای هدایت تحولات به نفع خود دارد. به استثنای قابل توجه اسرائیل، همسایگان ایران عمدتاً شیطان شناختهشده خود را به احتمال دور جدیدی از خشونت و بیثباتی منطقهای ترجیح میدهند. جمهوری اسلامی به طور مداوم خشم عمومی را در مورد میراث مداخله ایالات متحده در سیاست داخلی ایران، به ویژه نقش ایالات متحده و بریتانیا در برکناری نخست وزیر پوپولیست محمد مصدق در سال ۱۹۵۳، برانگیخته است. و از زمان انقلاب، رهبران ایالات متحده به طور معمول سیاستهای داخلی پیچیده جمهوری اسلامی را اشتباه تفسیر کرده و تلاشهای پی در پی برای ارتباط برقرار کردن را به درستی مدیریت نکردهاند.
جنگ ژوئن ۲۰۲۵ نفوذ اطلاعاتی بسیار مؤثر اسرائیل در ایران را نشان داد، اما از نظر تاریخی، شبکههای جاسوسی ایالات متحده در داخل ایران عملکرد نامطلوبی داشتهاند. از زمان جنگ و قیام ژانویه، ایران برای حفظ کنترل خود حتی ناامیدتر شده است و تلاشهای واشنگتن یا سایر دولتها برای مداخله را حتی خطرناکتر میکند. با رهبری که هر تهدیدی را به عنوان تهدیدی وجودی درک میکند، عواقب هرگونه مداخله ایالات متحده در ایران میتواند برای منافع ایالات متحده و همچنین منافع منطقه فاجعهبار باشد.
گزینههای کاهشدهنده - علاوه بر راههایی برای تأثیرگذاری بر نتایج خاص پیرامون رهبری آینده ایران، واشنگتن باید گامهایی را برای کاهش پیامدهای نامطلوب در نظر بگیرد. سیاستگذاران میتوانند قبل و در طول دوره گذار، گامهایی را برای محافظت از منافع ایالات متحده بردارند.
در مرحله آمادهسازی، دولت ایالات متحده میتواند اطلاعات و نظارت بر پویایی رهبری ایران را افزایش داده و برای هر مسیر احتمالی، برنامهریزی سناریو انجام دهد. این امر به دولت اجازه میدهد تا برنامههای احتمالی را برای نتایج مختلف، از جمله
ایجاد گزینههای ارتباط با مخاطبان بالقوه (عمومی یا خصوصی) در هر رهبری جدید ایران و افزایش تعامل رسانههای فارسی زبان با هدف مردم ایران،
شناسایی چهرههای نوظهور در جناحهای تندرو روحانی و نهادهای امنیتی برای تسهیل تعیین سریع رهبران جدید احتمالی تحت تحریمهای موجود ایالات متحده،
تدوین اقدامات اعتمادسازی که رهبری جدید ایران میتواند در مورد زیرساختهای هستهای، وضعیت منطقهای و جهتگیری امنیت داخلی خود برای تسهیل دیپلماسی انجام دهد، تدوین کند. و
حفظ سرعت بالای وضعیت نیروهای منطقهای ایالات متحده و شناسایی پاسخهای عملی در مورد تشدید تهدیدهای احتمالی، از جمله فعالسازی نیابتی و گامهای گریز هستهای.
علاوه بر این، واشنگتن میتواند با متحدان خود در اروپا و آسیا، و همچنین شرکای منطقهای مانند قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، در مورد اشتراکگذاری اطلاعات، پیامرسانی و تعامل زودهنگام با رهبری جدید ایران هماهنگ باشد. سوئیس یک کانال ارتباطی رسمی برای ایالات متحده در ایران فراهم میکند و بازیگران منطقهای مختلفی از روابط خود با تهران برای تسهیل دیپلماسی غیرمستقیم استفاده کردهاند. این کانالها میتوانند برای تقویت مزایای بالقوه یک وضعیت مسئولانهتر و پاسخگوتر با رهبری جدید در حالی که تهران هرگونه گذار آینده را تجربه میکند، مورد استفاده قرار گیرند. به همین ترتیب، هماهنگی آرام بین ایالات متحده و اسرائیل میتواند تضمین کند که دو کشور در مورد گزینهها و نتایج ترجیحی از نزدیک همسو هستند.
این پیامرسانی میتواند با تلاش برای اصلاح دیپلماسی عمومی ایالات متحده، با تأکید بر چشمانداز پویای فرصت ارائه شده توسط رئیس جمهور دونالد ترامپ در اظهارات و تفسیرهای رسانههای اجتماعی خود، تکمیل شود. در ماه مه ۲۰۲۵، ترامپ در یک کنفرانس سرمایهگذاری در ریاض سخنرانی کرد و تهران را به اتخاذ «مسیری جدید و بهتر» تشویق کرد و افزود که سابقه او نشان میدهد که «من مایل به پایان دادن به درگیریهای گذشته و ایجاد مشارکتهای جدید برای جهانی بهتر و باثباتتر هستم، حتی اگر اختلافات ما عمیق باشد.»
حتی اگر توسط رهبری جدید ایران رد شود، پیامهای عمومی و ژستهای رسمی ایالات متحده یادآوری قدرتمندی به جامعه مدنی ایران است که بارها منابع و آینده خود را در خدمت یک جنگ صلیبی ایدئولوژیک بیهوده هدر داده است - با وجود جایگزین بهتر.
ایالات متحده همچنین میتواند با متحدان خود در اروپا و آسیا همکاری کند تا برنامههای اقدام مشترکی را برای هر یک از سناریوهای مختلف جانشینی و اثرات مرتبه دوم تدوین کند. این برنامهها میتوانند شامل واکنش به تشدید حملات نیابتی یا سایر اقدامات بیثباتکننده توسط تهران، فوران ناآرامیهای گسترده در داخل ایران، تشدید گروگانگیری در ایران یا توسط نیابتیهای آن و شواهد جدید از فعالیت مجدد پیرامون برنامه هستهای ایران باشند.
توصیهها
اقدامات زیر باید در راستای آمادگی برای تغییر در رهبری جمهوری اسلامی ایران انجام شود.
قبل از مرگ یا ناتوانی رهبر فعلی:
جامعه اطلاعاتی باید ارزیابیهای خود را در مورد طیف کاملی از سناریوها برای تغییر رهبری و همچنین احتمالات درجه دوم احتمالی، از جمله افزایش نیابتی یا تهدید تمامیت ارضی ایران؛ درگیریهای داخلی نخبگان که کنترل دولت مرکزی را تهدید میکند؛ تشدید سرکوب داخلی؛ و/یا مسابقه برای دستیابی به سلاح هستهای، بهروزرسانی کند.
از نظر تاریخی، فرضیات کم اطلاع واشنگتن در مورد ایران، منافع اصلی ایالات متحده را به عقب رانده است. قابل توجهترین مورد، حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ بود که فاقد آمادگی و نیروی انسانی کافی برای مدیریت یک گذار پایدار و محافظت از دولت جدید در برابر نفوذ ایران بود. سیاستگذاران ایالات متحده باید به دنبال مدیریت هرگونه گذار در ایران با تمرکز روشن بر گامهای واقعبینانهای باشند که میتوانند از چشماندازهای بلندمدت برای تغییر مثبت پشتیبانی کنند.
به طور خاص، وزارت امور خارجه باید حمایت از ابتکاراتی را که میتوانند پاسخگویی بیشتر در قبال سرکوب را تضمین کنند، احیا کند؛ از جامعه مدنی ایران، سازماندهندگان کارگری و رسانههای مستقل حمایت مالی و فنی ارائه دهد؛ و با رهبران معتبر اپوزیسیون ایران به صورت استراتژیک تعامل کند تا به نسل بعدی ایرانیان کمک کند تا از هرگونه گذار آینده برای پیشبرد دموکراسی و حاکمیت قانون در ایران بهره ببرند. از آنجایی که ارتباطات برای هدایت هرگونه تغییر آینده در ایران حیاتی خواهد بود، کاخ سفید باید به تلاشهای خود برای ارائه استارلینک و سایر سازوکارهایی که اتصال اینترنت را در بین ایرانیان حفظ میکنند، ادامه دهد.
علاوه بر این، قوه مجریه و همچنین اعضای کنگره باید از حمایت از جانب برخی از مدعیان قدرت در ایران، از جمله رهبران خارج از کشور مانند پهلوی یا مجاهدین خلق بیاعتبار، خودداری کنند. و اطلاعرسانی و پیامرسانی ایالات متحده باید در برابر وسوسه استفاده از تنوع قومی و تمامیت ارضی ایران به عنوان ابزاری برای تضعیف قدرت جمهوری اسلامی مقاومت کند. چنین تاکتیکهایی در نهایت نتیجه معکوس خواهد داشت.
در نهایت، واشنگتن باید آمادگی خود را برای مختل کردن تواناییهای تهران برای مشارکت در دور دیگری از سرکوب جمعی توسعه داده و تضمین کند. این میتواند شامل گزینههای سایبری و همچنین جنبشی باشد.
به محض اینکه روند رسمی جانشینی آغاز شود:
وزارت امور خارجه باید کانالهای رسمی را از طریق سوئیس و کانالهای غیررسمی را از طریق عراق، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی فعال کند تا پیامهای اولیه را در مورد پارامترهای کلیدی برای هرگونه دیپلماسی آینده به رهبری جدید ایران منتقل کند. با گذشت زمان، این کانالها میتوانند مجرایی برای آزمایش امکان گفتگوی ساختاریافته در مورد مسائل مهم، از جمله پیشگیری از درگیری؛ گروگانها؛ نیروهای نیابتی؛ و شفافیت هستهای، از جمله گزینههایی برای مشوقهای اقتصادی هدفمند و برگشتپذیر، فراهم کنند.
پنتاگون باید برنامههای عملیاتی را برای جلوگیری از تشدید احتمالی تنش توسط ایران و همچنین پیامهایی که تعهدات دفاعی دیرینه ایالات متحده به اسرائیل و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را مجدداً تأیید میکند، تدوین کند. این پیامها باید هشدار دهند که حملات ایران یا نیروهای نیابتی آن با پاسخ متناسب مواجه خواهد شد و واشنگتن تشدید فرصتطلبانه تنش را تحمل نخواهد کرد. نیروهای آمریکایی باید برنامههایی را برای افزایش پوشش دفاع دریایی، هوایی و موشکی بر فراز خلیج فارس و شام، در صورت لزوم، تدوین کنند. کاخ سفید باید به طور خصوصی به پایتختهای کلیدی و طرفهای مذاکره با گروههای شبهنظامی، از جمله لبنان، عراق و یمن، اطلاع دهد که هرگونه حمله نیابتی در طول دوره گذار، به سلسله مراتب نسبت داده شده و با پاسخ متناسب مواجه خواهد شد.
وزارتهای دفاع، خزانهداری و امور خارجه باید تلاشهای خود را برای ایجاد اختلال در نیابتیها با تحریمهای مالی جدید بر تسهیلکنندگان لجستیک، اقدامات سایبری و انتظامی علیه گرههای تدارکاتی و ممنوعیت گستردهتر پهپادها، موشکها و قطعات مسلح افزایش دهند.
وزارت دفاع باید شبکههای دفاع هوایی و موشکی و استقرارهای دریایی را در سراسر حوزه مسئولیت فرماندهی مرکزی ایالات متحده تقویت کند. مقامات همچنین باید هماهنگی منظم با عراق، اسرائیل و شرکای کلیدی کشورهای خلیج فارس را تشدید کنند تا در صورت بروز ناآرامیهای داخلی مجدد، برای تضعیف قابلیتهای قهری داخلی تهران، محدود کردن فضای مانور شبهنظامیان مرتبط با سپاه و جلوگیری از ماجراجویی منطقهای رهبری جدید ایران آماده باشند.
وزارت امور خارجه باید همچنان آمریکاییها را از سفر به ایران منصرف کند. نماینده ویژه امور گروگانها باید برای حفاظت از بازداشتشدگان غربی و تسریع آزادی آنها فشار بیاورد. پیامهای پشت پرده را میتوان با یک نشانگر عمومی اولیه مبنی بر اینکه گروگانگیری تعامل اقتصادی با رهبری جدید را محدود میکند، تقویت کرد.
خزانهداری و امور خارجه باید با کانادا، شرکای اروپایی و سایر کشورهایی که روابط تجاری و سرمایهگذاری قابل توجهی با ایران دارند، مانند ژاپن و کره جنوبی، هماهنگ شوند تا تعامل اقتصادی آینده را به آزادی شهروندان دوتابعیتی و حمایت از حقوق بشر و همچنین یک موضع سازنده منطقهای از سوی رهبران جدید ایران مرتبط کنند. پس از تدوین این پیام چندجانبه، ایالات متحده و شرکایش باید اقداماتی را برای هدف قرار دادن بدنامترین متخلفان دنبال کنند.
کاخ سفید باید با هماهنگی با برلین، بروکسل، لندن، پاریس و آژانس بینالمللی انرژی اتمی، برای احیای دیپلماسی هستهای فشار بیاورد تا یک بسته موقت از گامهای متوالی، از جمله پایان دادن یا محدود کردن غنیسازی و ذخایر؛ حسابرسی کامل از استقرار سانتریفیوژها؛ و محدودیتهای جدید بر قابلیتهای موشکی ایران - که همگی مشمول نظارت لحظهای هستند که میتواند با کاهش محدود و برگشتپذیر تحریمها که به شدت مشروط به گامهای تأیید شده است، دنبال شود - تدوین کند.