دوشنبه ۱۴۰۵/۰۲/۲۱

«با چشم‌بند، به‌آرامی نشستم. سپس بازجویی آغاز شد»: نرگس محمدی، برنده جایزه نوبل ایرانی، درباره شکنجه سلول انفرادی


Warning: Undefined array key "host" in /home/rasadkho/public_html/wp-content/plugins/oxygen/component-framework/components/classes/code-block.class.php(133) : eval()'d code on line 30

Warning: Undefined array key 0 in /home/rasadkho/public_html/wp-content/plugins/oxygen/component-framework/components/classes/code-block.class.php(133) : eval()'d code on line 32
اندیشکده: 
لینک منبع اصلی
او که به دلیل فعالیت‌های سیاسی‌اش به ۴۴ سال زندان محکوم شده، اکنون در وضعیت وخیم جسمانی به سر می‌برد و خانواده‌اش هشدار داده‌اند که ممکن است به‌زودی در حبس جان ببازد. در این گزیده اختصاصی از نوشته‌های او که با خطری بزرگ از زندان به بیرون قاچاق شده، محمدی هول و هراس دوران حبس خود را توصیف می‌کند: سلول هیچ تهویه‌ای نداشت. در بالای در، در مرتفع‌ترین نقطه، پنجره‌ای نزدیک به سقف تعبیه شده بود که با ورقه‌ای فلزی و سوراخ‌دار پوشانده شده بود. سوراخ‌های ریز روی ورقه، باریک‌ترین رشته‌های نور خورشید را عبور می‌دادند تا نوید صبح را بدهند، و با ناپدید شدن پرتوهای طلایی خورشید، آمدن شب را اعلام می‌کردند. وهم‌انگیزترین عنصر سلول انفرادی، خودِ زمان است. عقربه‌های ساعت وجود ندارند؛ شب و روز بدون هیچ معیاری می‌گذرند. زمان به چیزی جز باریکه‌ای از نور که از سوراخ‌های کوچک ورقه‌ای فلزی می‌لغزد، بدل نمی‌شود. جرئت نمی‌کردم چرت بعدازظهر بزنم، چرا که کنترل زمان را کاملاً از دست می‌دادم. در دنیای بیرون، چنین چرتی ممکن بود تنها چند دقیقه طول بکشد، اما درون سلول، در حصار ذهنِ در بندم، گویی سال‌ها می‌گذشت. وقتی بیدار می‌شدم، نمی‌دانستم هنوز در امروز هستم، به دیروز بازگشته‌ام، یا به فردا رسیده‌ام. سلول همچنین سنگین است. گمان نمی‌کنم چیزی در این دنیا با غلظت یک سلول برابری کند، و درون آن غلظت، زمان فشرده و چروکیده به نظر می‌رسد. وقتی تو

دریافت اشتراک

جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک  تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.  
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.
راهنمای دریافت اشتراک
 بیشتر

مقالات مشابه

انتخاب سردبیر

user