از سال ۱۹۷۹، روحانیون اسلامگرا، یک عقیده انقلابی به نام «ولایت فقیه» را بر ایران تحمیل کردهاند که به دنبال استفاده از قدرت روحانیت برای تشکیل «محور مقاومت» علیه اعراب، اهل سنت، آمریکاییها و اسرائیلیها است. این الهیات حاکم از آن زمان، این کشور را از همسایگان و جهان منزوی کرده است.
همچنین بسیاری، مانند هنری کیسینجر، را به این پرسش سوق داده است که آیا ایران یک کشور است یا یک نهضت؟ واضح است که ایران یک جنبش است، اما ایالات متحده به یک کشور حمله میکند و در مقابله با ایدئولوژی و هویت آن شکست خورده است. بنابراین، بمبها و محاصرههای فعلی، پاسخ بلندمدتی را که بسیار مورد نیاز است، ارائه نکرده است. ایران با حمله به همسایگان عرب خود با تقریباً ده هزار پهپاد و موشک در هفتههای اخیر، از خط قرمز عبور کرده است. نظم قدیمی دیگر پابرجا نیست.
این امر مستلزم رویکردی جدید است. ایران سالهاست که با ایجاد تفرقه بین سنیها و شیعیان در بحرین، عراق، لبنان، استان شرقی عربستان سعودی، سوریه و یمن، پیشرفت کرده است. ایالات متحده و متحدانش باید با تشدید اختلافات داخلی ایران، از این استراتژی علیه خودشان استفاده کنند.
فشار نظامی به تنهایی ایدئولوژی ولایت فقیه را خنثی نمیکند. بازی هوشمندانهتر، بهرهبرداری از شکافهای قومی و سیاسی داخلی برای سوق دادن ایران به سوی آیندهای فدرال و پس از جمهوری اسلامی است.
ایران از نظر قومی و فرهنگی کشوری فوقالعاده متنوع است. به دست آوردن دادههای دقیق جمعیتی دشوار است، اما برخی تخمینها نشان میدهد که کمتر از ۵۰ درصد از ایران فارس یا فارسیزبان هستند. فارس منطقه خاصی در جنوب غربی است، اما این تمام ایران نیست. غرب میتواند با شمول قومیتهایی که میلیونها نفر از مردم را که خواستار جداییطلبی یا حق اظهار نظر بیشتر در امور منطقهای خود هستند، چندین گروه مسلح را حفظ و تقویت کند.
و نقاط ضعف آشکاری نیز وجود دارد. به عنوان مثال، ۸۰ درصد از نفت ایران و ۶۰ درصد از گاز آن در زیر خوزستان قرار دارد که محل بزرگترین اقلیت عرب ایران - اعراب اهوازی - است. رضا شاه که در سال ۱۹۲۱ کنترل ایران را به دست گرفت، امارت خودمختار اعراب اهوازی را در سال ۱۹۲۴ منحل کرد. خشمی که پس از آن به وجود آمد، هرگز به طور کامل از بین نرفته است. با وجود اینکه خوزستان محل زندگی بخش زیادی از ثروت ایران است، سوء مدیریت در این استان، بیکاری را به بالاترین سطح خود رسانده است. اعتراضاتی که در سال ۲۰۱۷ در خوزستان آغاز شد، به سراسر کشور گسترش یافت و تا حدودی به دلیل کمبود آب بود.
و نقاط تنش بیشتری نیز وجود دارد. ایران مسلمانان سنی را از ساخت مساجد در تهران منع میکند. بزرگترین اقلیت غیرمسلمان، بهائیان در ایران، به طور معمول دستگیر، بازداشت و زندانی میشوند. مسیحیان ارمنی و آشوری از استفاده از زبان فارسی برای نماز منع شدهاند. در کنار جنگ، فهرست شکایات علیه روحانیونی که سعی در حفظ یکپارچگی کشور دارند، رو به افزایش است.
مردم ایران از سال ۲۰۰۹ با اعتراضات و شجاعت خود به جهانیان گفتهاند که خواهان آزادی از ملاها هستند. در سالهای پس از آن، پنج قیام بزرگ ضد حکومتی در سراسر کشور رخ داد. این اعتراضات که به طور گسترده در سراسر کشور گسترش یافتهاند، هم شهرهای کوچکتر و محافظهکار و هم شهرهایی با جمعیت زیاد اقلیتهای قومی را در بر میگیرند. این شامل خوزستان با جمعیت عرب در سال ۲۰۱۹ و همچنین مناطق کردنشین در سال ۲۰۲۲ نیز میشود. بختیاریها، یکی دیگر از اقلیتهای قومی مهم، همچنان نسبت به هویت حساس هستند، به طوری که حتی یک فیلم در سال ۲۰۱۴ نیز اعتراضاتی را ایجاد کرد. اعتراضات بیشتری در پی خواهد داشت.
واشنگتن به دنبال یک اپوزیسیون متحد و منسجم بوده است. اما اپوزیسیون ایران متحد نیست زیرا ملت ایران یکپارچه نیست. این یک ترکیب چند قومیتی با دیدگاههای رقیب از آینده است.
ایالات متحده میتواند با تأمین مالی رسانهها و سازمانهای جامعه مدنی که صدای اقلیتها را در داخل ایران، در خارج از کشور و در سراسر منطقه تقویت میکنند، این مسیر را آغاز کند. به رسمیت شناختن دیپلماتیک نارضایتیهای اقلیتها - در مجامع بینالمللی، در مذاکرات دوجانبه با تهران، جلسات با همسایگان ایران و در بیانیههای عمومی - هزینه کمی دارد و بسیار مهم است. به جای فشار اقتصادی فراگیر بر کل کشور، کاهش هدفمندتر تحریمها میتواند نشان دهد که واشنگتن بین نظام و مردم، تمایز قائل است. شرکای منطقهای نیز در این بازی سهم دارند. هماهنگ کردن نقاط قوت آنها به سمت یک هدف استراتژیک مشترک نباید دشوار باشد - این کاری است که قدرتهای بزرگ انجام میدهند.
باید اعتراف کرد که کاخ سفید به گروههای کُرد در ایران سلاح پیشنهاد داده بود و از عدم وقوع قیام شگفتزده شده بود. اما کُردها مدتهاست که احساس میکنند ایالات متحده در عراق و سوریه آنها را رها کرده و خواستار تضمینهای امنیتی بیشتری شدهاند. دونالد ترامپ و مقامات دولت باید سفر به آنکارا، باکو، دهلی نو و منطقه خلیج فارس را با ماموریتی برای تقویت حمایت و نگرانی از وضعیت این گروهها و سایر گروههای قومی در نظر بگیرند. این میتواند آغاز یک استراتژی طولانیتر و سختتر در نبرد ایدئولوژیها و هویتها باشد.
با انجام این کار، تمرکز ایران به سمت داخل معطوف خواهد شد، زیرا تلاش برای ساختن یک ملت بزرگ و مشارکتی با توانمندسازی مردم ستمدیده در قالب کنفدراسیونی از آذربایجانیها، اعراب اهوازی، بلوچها، کردها، لرها، فارسها، تاجیکها و ترکمنها پیش میرود. آینده ایران در بقای جمهوری اسلامی نیست، بلکه در یک فدراسیون ایرانی است. و در آینده، اگر بخشهایی بخواهند از تهران مستقل باشند، باید به آنها اجازه این کار داده شود. همهپرسیهای محلی میتوانند تصمیم بگیرند که آیا آذربایجانیها میخواهند به برادران خود در آذربایجان بپیوندند و بلوچها میخواهند از آن جدا شوند. میزبانی پاکستان از مذاکرات صلح، تا حدی برای جلوگیری از جداییطلبی بلوچها در مرز ۵۶۰ مایلی ایران و پاکستان است. اما تنش بین ایران و پاکستان، همانطور که در سال ۲۰۲۴ شعلهور شد، دقیقاً همان چیزی است که ایران را مجبور میکند تا با اختلافات داخلی خود مقابله کند، نه اینکه در لبنان، عربستان سعودی، سوریه یا یمن علیه متحدان و منافع ایالات متحده دخالت کند.
فدراسیونهایی که در آنها نیمی از ملت قدرت بیشتری دارند و بر اساس منافع محلی، به ویژه هنگامی که ثروت نفت از مناطق عربنشین حاصل میشود، کنترل و توازن وجود دارد، اجازه نمیدهند که دولتی در تهران با کشورهای عرب یا غرب در جنگ باشد.
منتقدان این تلاش، عراق را به عنوان یک داستان هشداردهنده مطرح میکنند، اما این مقایسه دقیقی نیست. این مسائل ناشی از خلاء ناگهانی قدرت، سقوط یک رهبر سنی در کشوری با اکثریت شیعه، زمانی که نیروی اشغالگر برنامهای برای جوامع فرقهای و ادعاهای همپوشانی آنها بر یک قلمرو واحد نداشت، بود. با توجه به اینکه اقلیتهای قومی ایران عمدتاً در مناطق جغرافیایی متمایز متمرکز هستند و در همسایگی سایر ملل غیرفارس با قومیتهای متفاوت قرار دارند، یک فدراسیون ساخته شده بر اساس این واقعیتهای جغرافیایی میتواند به عنوان یک چارچوب سیاسی واقعی عمل کند. اینکه آیا در نهایت منجر به یک ایران متحد فدرال یا مجموعهای از کشورهای مستقل میشود، سوالی است که ایرانیان محلی باید به آن پاسخ دهند - نه واشنگتن و نه تهران.
از طرف دیگر، اگر ایالات متحده مسیر فعلی خود را حفظ کند، به ایران اجازه میدهد تا در یک درگیری غیرقابل حل، منتظر غرب بماند، مسیری که آنها را نمیترساند. ایرانیان از اولین کسانی بودند که شطرنج بازی کردند: آنها استادان بازی طولانی مدت خارجی و دانشجویان گذشته هستند. هر کسی که در جلسهای با دولت فعلی نشسته باشد، سخنرانیهای تاریخ، الهیات و فلسفهای را که آنها ارائه میدهند، میداند. آنها به شما خواهند گفت که چگونه رومیها نزدیک به هفتصد سال با ایرانیان جنگیدند، بدون اینکه کنترل ملت را به دست بگیرند. یکی از طولانیترین جنگهای تاریخ تنها زمانی پایان یافت که اعراب شبه جزیره، حکومت ساسانی را سرنگون کردند و مردم محلی را برای حکومت توانمند ساختند.
غرب با تبدیل شدن به یک لژیون رومی دیگر پیروز نمیشود. این کار را با توانمندسازی مردم محلی انجام میدهد. در بهترین حالت، این میتواند ایران جدیدی را برای جهان به ارمغان بیاورد که در آن قدرت غیرمتمرکز، تهدید ملاهای ایدئولوژیک در تهران را خنثی میکند. در بدترین حالت، ایالات متحده و متحدانش جنگ را به جایی میبرند که بیشترین آسیب را به ایران وارد میکند: سیاستهای قومی و جداییطلبانه. در نهایت، این جایی است که آنها بیشترین تهدید را احساس میکنند. وقتی قاهره صرفاً کنفرانسی را برای حمایت از اعراب اهوازی ترتیب داد، ایران حتی به دولت اسلامگرا در مصر حمله کرد. اتحاد بین ملاهای شیعه و اخوان المسلمین مصر متشنج شد. چنین شکافهایی اهمیت بیشتری دارند.
ترکیه قدرت این رویکرد از درون به بیرون را درک میکند. بخش قابل توجهی از جمعیت ایران آذربایجانی هستند و کشور-ملت خود، آذربایجان، را در شمال ایران امروزی دارند. آذربایجان نه تنها از روابط دیپلماتیک و امنیتی با اسرائیل برخوردار است، بلکه یک کشور شیعه سکولار نیز هست که از طریق فرهنگ و زبان خود به ترکیه نزدیک است. در جریان سفری در سال ۲۰۲۰، رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، چند بیت شعر خواند که در آن از جدایی آذری زبانان آذربایجان و ایران توسط رودخانه ارس ابراز تاسف کرد. وزیر امور خارجه ایران در واکنش به اردوغان، به حملات رسانههای اجتماعی روی آورد. رسانههای دولتی ایران برای تضعیف تأثیر او، به اردوغان به عنوان «سلطان توهم» حمله کردند. آنها میدانستند که میلیونها ایرانی آذری تبار میتوانند مانند سایر گروههای قومی و سرزمینهای اجدادی خود، به باکو احساس نزدیکی بیشتری نسبت به تهران داشته باشند.
اما این نگاهی اجمالی به نحوه برخورد با ایران میدهد. یک کشور متفرق نمیتواند در انتظار تشکیل دولت باشد. احضار گروههای پراکنده منطقهای درون ایرانی مؤثرتر است. طبیعتاً، ملیگرایان فارس با این تکهتکه شدن کشور مورد ادعای خود مخالفت خواهند کرد، اما ایالات متحده و متحدانش دلایل استراتژیک زیادی برای طرفداری از اعراب اهوازی، آذریها، بلوچها، کردها و دیگران دارند. و این استراتژی در میزهای مذاکره آینده نتایج بیشتری نسبت به بمباران یک حکومت مذهبی با یک جامعه شهیدپرور به همراه خواهد داشت.
ایالات متحده و متحدانش مجبور نیستند با درگیر شدن در یک درگیری طولانی با ایران، قربانی تاریخ شوند. مردم ایران شایسته رهایی از «محور مقاومت» ولایت فقیه هستند. با توانمندسازی مردم ایران، غرب میتواند از صفحه شطرنج منطقهای تهران خارج شود و ایران میتواند واقعاً برای زندگی پس از [آیتالله] خامنهای برنامهریزی کند.