شنبه ۱۴۰۵/۰۲/۱۲

فرار سرمایه از خلیج فارس پس از جنگ رمضان

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

نگرانی‌های اقتصادی در مورد سرریز جنگ ایران بر جریان جهانی و دسترسی به مواد حیاتی متمرکز شده است. با این حال، یک خطر جنگی دیگر، که کمتر مورد توجه قرار گرفته، برای ایالات متحده وجود دارد: عرضه دلار از خلیج فارس، به ویژه به شرکت‌های فناوری آمریکایی تشنه سرمایه و واسطه‌های مالی آنها.

اقتصادهای شورای همکاری خلیج فارس - از جمله بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی - در طول دهه گذشته به طور چشمگیری رشد کرده و ابزارهای صندوق ثروت ملی خود را به عنوان بخشی از تلاش‌ها برای تنوع بخشیدن به اقتصاد و دوری از چرخه‌های بی‌ثبات قیمت انرژی، متحول کرده‌اند. امروزه، این منطقه میزبان برخی از بزرگترین صندوق‌های ثروت ملی جهان است، با حدود دوازده صندوق ثروت ملی (به رهبری عربستان سعودی و امارات متحده عربی) که طبق برآوردهای ردیاب‌های صندوق ثروت ملی و صندوق بین‌المللی پول، چیزی بین ۴ تا ۶ تریلیون دلار دارایی را مدیریت می‌کنند. تنها در سال گذشته، تخمین زده می‌شود که صندوق‌های ثروت ملی منطقه بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کرده‌اند و ایالات متحده تاکنون بزرگترین ذینفع این امر بوده است.

این تغییر تمرکز شامل تأکید بیشتر بر سرمایه‌گذاری‌های خصوصی غیرنقدشونده خارجی، به ویژه در ایالات متحده، و همچنین تجارت فرامرزی بیشتر برای کمک به توسعه صنایع غیرانرژی در داخل کشور بوده است. در واقع، کنفرانس‌های مالی و فناوری خلیج فارس به نکات برجسته تقویم سفر سالانه برای بزرگترین سرمایه‌گذاران نهادی جهان، مانند داووس در سوئیس یا میلکن در لس‌آنجلس، تبدیل شده است. هر دو طرف مشتاق افزایش روابط فرامرزی و سودآور بوده‌اند.

با این حال، اکنون بودجه‌های کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس تحت فشار است: جنگ تا حد زیادی صادرات انرژی را مختل کرده و سایر جریان‌های درآمدی مانند گردشگری را به طرز چشمگیری کند کرده است. در عین حال، نیازهای سرمایه داخلی، از جمله افزایش هزینه‌های دفاعی و تعمیرات زیرساخت‌های آسیب‌دیده، افزایش یافته است. چشم‌اندازهای مالی رو به وخامت است. این تحولات منجر به تصمیم رتبه‌بندی مودی برای کاهش چشم‌انداز بحرین از "پایدار" به "منفی" در اواخر آوریل شد. آنها همچنین احتمالاً مذاکراتی را که طبق گزارش‌ها بین وزارت خزانه‌داری ایالات متحده و برخی از دولت‌های شورای همکاری خلیج فارس در مورد تأمین نقدینگی اضطراری دلار توسط واشنگتن در منطقه در صورت ادامه جنگ ایران و ادامه اختلال در حمل و نقل نفت از طریق تنگه هرمز در حال انجام است، برانگیخته‌اند.

هر چقدر هم که این درگیری ادامه داشته باشد، سرمایه شورای همکاری خلیج فارس به ایالات متحده تمام نخواهد شد. این اقتصادها مازاد حساب جاری ثابت و بزرگی دارند که همچنان "بازیافت" می‌شود، از جمله در طیف وسیعی از دارایی‌های مالی ایالات متحده. اما کاهش احتمالی جریان وجوه در سال ۲۰۲۶ همچنان می‌تواند یک چالش مهم برای ذینفعان ایالات متحده باشد.

شرکت‌های بزرگ آمریکایی ممکن است برای تأمین مالی آرمان‌های هوش مصنوعی خود نیاز به تکیه بیشتر بر بدهی داشته باشند، روندی که در طول سال گذشته سرمایه‌گذاران را نسبت به ترازنامه‌ها و ارزیابی‌های این شرکت‌ها محتاط‌تر کرده است. سرمایه کمتر شورای همکاری خلیج فارس همچنین می‌تواند به معنای کارمزد کمتر برای واسطه‌های مالی باشد که در این "زنجیره‌های تأمین سرمایه" دخیل هستند، که برخی از آنها در حال حاضر در جذب و حفظ موفقیت‌آمیز بخش‌های مختلف مشتری (یعنی سرمایه‌گذاران خرده‌فروشی ایالات متحده) با مشکل مواجه هستند.

در مجموع، این امر منبع ریسکی را برای بازارهای مالی ایالات متحده که به فناوری وابسته هستند، در زمانی که شاخص سهام S&P ۵۰۰ نزدیک به بالاترین رکورد خود است، ایجاد می‌کند - همانطور که اضطراب آمریکایی‌ها در مورد وضعیت اقتصاد ایالات متحده نیز همینطور است.

تکامل سرمایه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس
نگاهی به تاریخ برای درک رابطه سرمایه امروز ایالات متحده و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس مفید است. نقطه شروع ساده است: ثروت اقتصادی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس مدت‌هاست که در معرض چرخه‌های چالش‌برانگیز رونق و رکود قیمت نفت قرار داشته است، با توجه به اینکه از ۵۰ درصد تا تقریباً ۹۰ درصد از کل درآمد دولت از فروش انرژی حاصل می‌شد.

قیمت‌های بالاتر انرژی فضای مالی بیشتری را برای پروژه‌های دولتی ایجاد کرد، اما به همان اندازه، کاهش شدید قیمت نفت فشارهای مالی فوری را تحمیل کرد که اغلب پروژه‌های بزرگ و بلندمدت را در معرض خطر قرار می‌داد. به عنوان مثال، بحران مالی جهانی ۲۰۰۸ و کاهش قیمت نفت ناشی از آن، به بحران بدهی در دبی منجر شد، جایی که پروژه‌های املاک و مستغلات به کمک‌های مالی بانک مرکزی امارات متحده عربی نیاز داشتند. این سقوط‌های مکرر قیمت نفت - از جمله در سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶ که تا حد زیادی ناشی از افزایش عرضه انرژی ایالات متحده بود - آسیب‌پذیری مالی منطقه را آشکار کرد و تلاش برای تنوع‌بخشی را تسریع بخشید.

در واقع، به نظر می‌رسد که تبدیل ایالات متحده به یک صادرکننده خالص انرژی، همراه با نگرانی‌ها در مورد وابستگی مالی به صادرات انرژی، رهبری عربستان سعودی را به دنبال کردن چشم‌انداز ۲۰۳۰، نقشه راه پادشاهی در سال ۲۰۱۶ برای تنوع‌بخشی از سوخت‌های فسیلی به حوزه‌هایی مانند گردشگری، انرژی‌های تجدیدپذیر و فناوری، سوق داد. صندوق سرمایه‌گذاری عمومی وسیله اصلی حاکمیتی برای حمایت از این طرح بود، هم با ایجاد سود از سبد سرمایه‌گذاری خود و هم با سرمایه‌گذاری در بخش‌های منتخب، در داخل و خارج از کشور.

تقریباً در همین زمان، تمایل سرمایه‌گذاران غربی برای استفاده از خودروهای دولتی چین به عنوان منبع اصلی سرمایه خارجی رو به کاهش بود، که بخشی از آن به دلیل فشارهای سیاسی بود. با وجود مکثی پس از قتل جمال خاشقجی، روزنامه‌نگار سعودی، در سال ۲۰۱۸، نیاز به جایگزینی برای سرمایه عظیم چین - همراه با علاقه دولت‌های شورای همکاری خلیج فارس به همکاری با سایر اقتصادها - باعث تغییر عمده‌ای در جریان سرمایه جهانی به سمت خاورمیانه شد.

برای درک بهتر این تغییر، طبق گزارش موسسه امریکن انترپرایز، در سال ۲۰۱۶، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی چین به ایالات متحده بیش از ۵۵ میلیارد دلار بود. تا سال ۲۰۲۵، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی چین در ایالات متحده به حدود ۳.۸ میلیارد دلار کاهش یافته بود.

علاقه ایالات متحده به صندوق‌های کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در سال‌های اخیر به لطف دو عامل دیگر افزایش یافته است: انتخاب دونالد ترامپ برای دوره دوم ریاست جمهوری در سال ۲۰۲۴، که منجر به دیدگاهی مشارکتی‌تر و معامله‌گرایانه‌تر به منطقه شد، و نیاز فوق‌العاده به سرمایه برای تأمین مالی تلاش‌های هوش مصنوعی ایالات متحده. تا سال ۲۰۲۶، عربستان سعودی و امارات متحده عربی جزو ده مقصد برتر جهانی برای سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی بودند. یک دهه قبل، طبق یک نظرسنجی سالانه توسط شرکت مشاوره مدیریت کرنی، آنها حتی جزو بیست مقصد برتر هم نبودند.

دستیابی به داده‌های جامع برای جریان‌های سرمایه فرامرزی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس دشوار است، تا حدودی به این دلیل که برخی از سرمایه‌گذاری‌ها از طریق واسطه‌ها انجام می‌شود. با این حال، هنوز هم می‌توان به تخمین‌های تقریبی بازگشت. صندوق‌های ثروت ملی جهانی تخمین زده است که هفت مورد از بزرگترین صندوق‌های ثروت ملی خلیج فارس در سال ۲۰۲۵، ۱۱۹ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کرده‌اند که بیشتر این وجوه به ایالات متحده رفته است.

در حالی که بانک‌های مرکزی منطقه بر دارایی‌های نقدشونده و کم‌نوسان‌تر مانند اوراق قرضه خزانه‌داری ایالات متحده تمرکز داشتند، صندوق‌های ثروت ملی بیشتر به سمت سهام خصوصی غیرنقدشونده و سرمایه‌گذاری‌های مستقیم برای هدایت بازده پرتفوی متمایل شدند. برخی از سرمایه‌گذاری‌های سال گذشته از طریق مدیران سرمایه‌گذاری بزرگ ایالات متحده انجام شد. برای مثال، صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان سعودی ۲۰ میلیارد دلار در یک صندوق زیرساخت بلک‌استون سرمایه‌گذاری کرد، به عنوان سرمایه‌گذار اصلی برای بروکفیلد عمل کرد و با بلک‌راک و گلدمن ساکس و دیگران همکاری داشت.

علاوه بر این، صندوق‌های ثروت ملی منطقه‌ای سرمایه‌گذاری مستقیم در شرکت‌های فناوری ایالات متحده انجام دادند. خرید تقریباً ۲۹ میلیارد دلاری الکترونیک آرتس توسط PIF برجسته بود، اما چندین معامله مستقیم قابل توجه دیگر نیز در سال گذشته انجام شد، از جمله سرمایه‌گذاری‌های MGX (یک شرکت اماراتی) در افزایش سرمایه برای OpenAI و xAI. صندوق‌های ثروت ملی خلیج فارس نیز سال گذشته سرمایه‌گذاری‌های بزرگی در زیرساخت‌های هوش مصنوعی انجام دادند. استارگیت، یک سرمایه‌گذاری ۵۰۰ میلیارد دلاری با OpenAI، اوراکل و سافت‌بانک، MGX را به عنوان یک شریک استراتژیک داشت. در همین حال، سایر شرکت‌های آمریکایی با صندوق‌های مستقل شورای همکاری خلیج فارس برای ساخت و ساز در منطقه همکاری کردند، از جمله سرمایه‌گذاری ۱.۵ میلیارد دلاری مایکروسافت و G۴۲، یک شرکت هلدینگ فناوری مستقر در ابوظبی، در امارات متحده عربی برای حمایت از توسعه هوش مصنوعی و ساخت زیرساخت‌های دیجیتال در سراسر منطقه.

جریان‌های سرمایه تنها یکی از ابعاد تلاش‌های کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس است که با تلاش این کشورها برای تنوع‌بخشی و رشد اقتصادهایشان، نفوذ زیادی پیدا کرده‌اند. در نظر بگیرید که وقتی عربستان سعودی نهمین کنفرانس «ابتکار سرمایه‌گذاری آینده» خود را در اواخر سال گذشته برگزار کرد، طبق گزارش‌ها بیش از ۷۵۰۰ مدیر جهانی در آن شرکت کردند. روابط ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس فراتر از امور مالی و فناوری رفته و مجموعه‌ای از شرکت‌ها و سازمان‌های دیگر را در بر می‌گیرد که شامل تولید، گردشگری، هتلداری، دانشگاه‌ها و رویدادهای ورزشی محبوب می‌شوند، از فرمول ۱ و فوتبال گرفته تا گلف و تنیس.

آیا سرمایه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس که به آمریکا وابسته است، به اوج خود رسیده است؟

پس از این تحول باورنکردنی، برخی از اعضای شورای همکاری خلیج فارس، حتی قبل از شروع جنگ ایران، شروع به بررسی - و در برخی موارد تجدید نظر - در رویکردهای صندوق ثروت ملی خود کردند. به عنوان مثال، پس از آنکه صندوق سرمایه‌گذاری عمومی ۹۲۵ میلیارد دلاری عربستان سعودی یک طرح سرمایه‌گذاری استراتژیک پنج ساله جدید را در اواخر سال ۲۰۲۵ راه‌اندازی کرد، یاسر الرمیان، رئیس صندوق سرمایه‌گذاری عمومی، در ماه آوریل اعلام کرد که سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی از ۳۰ درصد به ۲۰ درصد از کل کاهش خواهد یافت. در حالی که تمرکز بیشتر صندوق سرمایه‌گذاری عمومی بر داخل کشور بیشتر ساختاری به نظر می‌رسد تا واکنشی به جنگ، منطقی است که انتظار داشته باشیم تأثیر جنگ، عربستان سعودی و سایر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را به سمت هدایت سرمایه بیشتر به داخل کشور به عنوان راهی برای جایگزینی درآمدهای از دست رفته انرژی و تجارت - حداقل در کوتاه مدت - سوق دهد.

درآمدهای انرژی با مسدود شدن تنگه هرمز کاهش یافته است، در حالی که درآمدهای غیرانرژی نیز آسیب دیده‌اند، زیرا گردشگری و تجارت بین‌المللی تا حد زیادی متوقف شده‌اند. این دو عامل، کسری بودجه را در کشورهایی مانند بحرین، قطر و عربستان سعودی تشدید کرده و مازاد بودجه را در سایر اقتصادهای منطقه‌ای مانند امارات متحده عربی کاهش داده‌اند.

دولت‌ها برای بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده از جنگ به سرمایه افزایشی نیاز دارند. ریستاد انرژی، یک شرکت تحقیقاتی مستقل، در اواسط آوریل تخمین زد که تعمیر زیرساخت‌های انرژی در منطقه بیش از ۲۵ میلیارد دلار هزینه خواهد داشت و کار ساخت و ساز در زیرساخت‌های غیرانرژی نیز به کل هزینه‌ها می‌افزاید. کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس همچنین ممکن است نیاز به هدایت سرمایه بیشتر به سمت دفاع را احساس کنند. در حالی که هزینه‌های دفاعی می‌تواند به نفع تولیدکنندگان آمریکایی باشد، این مبالغ احتمالاً در مقایسه با سرمایه‌ای که توسط صندوق‌های ثروت ملی در سایر دارایی‌های ایالات متحده به کار گرفته می‌شود، اندک خواهد بود.

اگرچه هنوز برای رسیدن به هرگونه نتیجه‌گیری کلی زود است، اما چند گزارش حاکی از آن است که عقب‌نشینی اندکی از سرمایه‌گذاری‌های خارجی، از جمله سرمایه‌گذاری در ایالات متحده، ممکن است در حال انجام باشد. درست در ماه آوریل، هدیه ۲۰۰ میلیون دلاری عربستان سعودی برای اپرای متروپولیتن شهر نیویورک پس گرفته شد. در همین حال، سعودی‌ها در اواخر آوریل تأیید کردند که پس از فصل امسال، حمایت مالی از لیگ گلف LIV را متوقف خواهند کرد.

نکته مهم این است که اگر این روند ادامه یابد و شتاب بیشتری بگیرد، هیچ منبع سرمایه آشکار و به همان اندازه بزرگی در انتظار نخواهد بود. برخلاف یک دهه پیش که چین و خاورمیانه عملاً جای خود را به عنوان تأمین‌کننده اصلی بودجه دولتی برای ایالات متحده عوض کردند، بزرگترین ذخایر سرمایه دولتی بعدی - مانند ژاپن، نروژ و سنگاپور - استراتژی‌های سرمایه‌گذاری متفاوتی دارند یا در مجموع به بزرگی صندوق‌های ثروت ملی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس نیستند.

بدون یک منبع سرمایه جدید بسیار بزرگ و مشتاق برای جایگزینی آن (مدیران سرمایه‌گذاری ایالات متحده در تلاش برای افزایش جمع‌آوری کمک‌های مالی از سرمایه‌گذاران خرده‌فروشی داخلی بوده‌اند)، کاهش بودجه‌های شورای همکاری خلیج فارس در زمان بدی برای شرکت‌های هوش مصنوعی آمریکایی رخ خواهد داد، زیرا آنها همچنان به سرعت بخشیدن به رقابت خود برای رشد ادامه می‌دهند. اگر این شرکت‌ها نتوانند سرمایه مورد نیاز خود را از بازارهای عمومی یا خصوصی یا سرمایه‌گذاران خارجی دوست دریافت کنند، ممکن است نیاز داشته باشند که بیشتر به انتشار اوراق قرضه تکیه کنند، که از پاییز گذشته در میان جامعه سرمایه‌گذاری باعث تعجب شده است. (برای مثال، پس از آنکه شرکت متا در اکتبر گذشته از انتشار بدهی ۳۰ میلیارد دلاری خبر داد، داده‌های بلومبرگ نشان می‌دهد که قیمت سهام آن در عرض یک هفته بیش از ۲۰ درصد کاهش یافته است، زیرا نگرانی‌های سرمایه‌گذاران در مورد ترازنامه شرکت افزایش یافته است.)

با توجه به نفوذ این شرکت‌های فناوری «بزرگ» آمریکایی در بازار سهام گسترده‌تر، هرگونه نگرانی مشابه در ماه‌های آینده، که در صورت ناکافی بودن سایر منابع سرمایه می‌تواند دوباره ظاهر شود، می‌تواند به طور کلی بر سهام تأثیر بگذارد و به اعتماد مصرف‌کنندگان آمریکایی سرایت کند.

این خطر مرتبط با جنگ ایران بسیار کمتر از افزایش قیمت بنزین یا کود برای ایالات متحده آشکار است. با این حال، این خطر می‌تواند قابل توجه و آسیب‌زا باشد - که با بسته شدن طولانی‌تر تنگه هرمز، بیشتر هم خواهد شد.

منبع گزارش:
https://www.cfr.org/articles/disappearing-gulf-capital-the-iran-war-risk-wall-street-isnt-watching

مقالات مشابه

آیا فشار نفتی باعث تسلیم ایران خواهد شد؟
خط لوله قطر به ترکیه؟
تردید اروپا برای مداخله در تنگه هرمز

انتخاب سردبیر

user