چند ساعت اول فرار هیجانانگیز است؛ انگار همه چیز همزمان اتفاق میافتد. سر و صدا و خطر آنقدر زیاد است که تمرینها شروع میشوند و برای مدتی، زمان انگار کند میشود. بعداً، وقتی آدرنالین از بین میرود، خستگی و ترس غلبه میکند. آن موقع است که به انعطافپذیری و شجاعت نیاز است.
تنها، بدون تیم، خلبان اف-۱۵ آمریکایی که در ایران سقوط کرد، به تمام آموزشها و قدرت خود نیاز داشت تا به پنهان شدن، حرکت، برقراری ارتباط و دعا برای نجات ادامه دهد. او مثل من ۲۰ سال پیش، یک شب با تیمش فرار نکرده بود، بلکه دو روز بدون هیچکس فرار کرده بود. این سخت است.
اگرچه جزئیات پراکنده است، اما آنچه مشخص میشود این است که تیم جستجو و نجات رزمی ایالات متحده به موفقیت چشمگیری دست یافته است. در آن سوی زمین دشمن، با آگاهی مردم محلی از غنیمتی که در چنگشان است و با واحدهای توانمند در حال ردیابی و جستجوی او، خلبان بیرون آورده شد.
این نشان دهنده یک تیم نظامی با قدرت و تدبیر عظیم است. هیچ ملت دیگری نمیتوانست این کار را انجام دهد. پنجاه سال پیش، حتی ایالات متحده هم نمیتوانست این کار را انجام دهد.
یکی از لحظات تعیینکننده در روابط اخیر ایران و آمریکا، تلاش برای نجات به اصطلاح گروگانهای ایرانی بود. در آن روزهای اول پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، مشخص نبود که رژیم تا این حد با واشنگتن خصمانه برخورد کند. فریادهای «مرگ بر آمریکا» هنوز در هر خیابانی شنیده نمیشد. بسیاری از اعضای ارتش ایران که از شاه به آیتالله وفادار مانده بودند، در کنار نیروهای آمریکایی یا در پایگاههای آمریکایی آموزش دیده بودند.
چند ساعت اول فرار هیجانانگیز است؛ به نظر میرسد همه چیز به یکباره اتفاق میافتد. سر و صدا و خطر آنقدر زیاد است که تمرینها شروع میشوند و برای مدتی، به نظر میرسد زمان کند میشود. بعداً، با کاهش آدرنالین، خستگی و ترس غلبه میکند. در این زمان است که به انعطافپذیری و شجاعت نیاز است.
خلبان اف-۱۵ آمریکایی که در ایران سقوط کرد، به تنهایی و بدون تیم، به تمام آموزشها و قدرت خود نیاز داشت تا همچنان پنهان شود، حرکت کند، ارتباط برقرار کند و برای نجات دعا کند. او مثل من ۲۰ سال پیش، یک شب با تیمش فرار نکرده بود، بلکه دو روز بدون هیچ کس فرار کرده بود. این سخت است.
اگرچه جزئیات پراکنده هستند، اما آنچه مشخص میشود این است که تیم جستجو و نجات رزمی ایالات متحده به موفقیت چشمگیری دست یافته است. در آن سوی زمین خصمانه، با آگاهی مردم محلی از غنیمتی که در چنگشان است، و با واحدهای توانمند در ردیابی و جستجوی او، خلبان بیرون آورده شد.
این نشان دهنده یک تیم نظامی با قدرت و تدبیر عظیم است. هیچ ملت دیگری نمیتوانست این کار را انجام دهد. پنجاه سال پیش، حتی ایالات متحده هم نمیتوانست این کار را انجام دهد.
یکی از لحظات تعیینکننده در روابط اخیر ایران و ایالات متحده، تلاش برای نجات گروگانهای ایرانی بود. در آن روزهای اول پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، مشخص نبود که رژیم تا این حد با واشنگتن خصومت خواهد داشت. فریادهای «مرگ بر آمریکا» هنوز در هر خیابانی شنیده نمیشد. بسیاری از نظامیان ایران که از شاه به آیتالله وفادار مانده بودند، در کنار نیروهای آمریکایی یا در پایگاههای آمریکایی آموزش دیده بودند.
با چنین سابقهای، در جستجوی خلبان گمشده، نیروهای ایرانی به دنبال جایزهای بودند تا بهای شکست را به ایالات متحده یادآوری کنند. در حالی که آمریکاییها نه تنها برای یافتن رفیق خود، بلکه برای اطمینان از جلوگیری از تکرار دستگیری پرسنل نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا توسط ایران در سال ۲۰۰۴ و دوباره در سال ۲۰۰۷، ناامید بودند.
هیچکس شکی نداشت که از لحظهای که خلبان از هواپیما بیرون پرید، خطر تا حد امکان بالا بود. هر عنصری از ماشین نظامی ایالات متحده وقف بازیابی او شده بود. ایالات متحده همیشه حفاظت از نیروهای خود را به عنوان یک عنصر اخلاقی کلیدی در توانایی جنگی خود میدانست. از زمان جنگ جهانی دوم، به خلبانان و نیروهای ویژه نقشههای ابریشمی داده شده است که میتوان آنها را تا کرد و به صورت یونیفرم دوخت، و سکههای طلایی که میتوان آنها را به کمربند چسباند یا در چکمهها پنهان کرد، تا به آنها در جهتیابی و رشوه دادن برای خروج از مشکل کمک کند. بدون شک، این خلبان نیز آنها را داشت.
نقشهها نه تنها برای جهتیابی خوب بودند. آنها حاوی کلماتی بودند که به تمام زبانهایی که احتمالاً مفید بودند نوشته شده بودند، از جمله درخواست کمک و وعده پاداش. و خود نقشهها نیز ارزش خاص خود را داشتند. برخی از ارتشها به نیروهای خود قول میدهند که اگر شماره سریال روی نقشه با یک نام مطابقت داشته باشد، میتواند در هر سفارتخانهای در جهان به هزاران دلار تبدیل شود. باز هم، راهی برای آسانتر کردن پنهان شدن یا فرار آنها.
اما نکته کلیدی این است که پنهان بمانید. در بیابان، جایی که افراد کمی در اطراف هستند و هر غریبهای متوجه میشود، این کار آسان نیست. بعد از ۲۴ ساعت، او به دنبال آب میگشت، نه غذا. و اگرچه هوا خیلی سرد نبود، اما باید از چشمان مراقب پنهان میشد.
با این حال، فناوری این کار را آسانتر میکرد. خلبان تقریباً مطمئناً یک دستگاه بازیابی پرسنل حمل میکرد که قادر به ارسال سیگنالهای رمزگذاری شده به ماهوارههای بالای سر بود و به تیمهای نجات اجازه میداد بدون نیاز به شکستن پوشش یا خطر انتقال صدا، موقعیت او را ردیابی کنند. و پهپادها برای مراقبت از او هدایت میشدند، تهدیدها را علامتگذاری میکردند و مسیرهای منطقه را نقشهبرداری میکردند.
وقتی بالاخره فرصت پیش آمد، تیم جستجو و نجات رزمی، که احتمالاً ترکیبی از نجاتیافتگان نیروی هوایی و هلیکوپترهای عملیات ویژه بود که صدها بار این سناریو را تمرین کرده بودند، اعزام میشدند.
به همین دلیل است که این عملیات در حالی که عملیات پنجه عقاب شکست خورد، موفق شد. در سال ۱۹۸۰، تیمها با هم آموزش ندیده بودند و هلیکوپترها خراب شدند. از همه اساسیتر، زنجیره فرماندهی سردرگم بود و منجر به فرضیات و دستورات متناقض شد. فاجعه در پایگاه مقدم آنها، دزرت وان، یک نقص سیستمی بود که ارتش ایالات متحده آن را اصلاح کرده است.
این عملیات نجات گواه آن است که سالها ادغام و رهبری که سنتکام ارائه میدهد، ارتش آمریکا را بهتر از هر نیروی دیگری آماده کرده است. آن درک عمیق از عملیات مشترک و تمرینهای بیوقفه، عملیات ویژه ایالات متحده را به توانمندترین در جهان تبدیل کرده است. از دست دادن یک C-۱۳۰ و یک هلیکوپتر مهم نیست، تا زمانی که همه به خانه بازگردانده شوند.
برای بریتانیا، درس سختتری وجود دارد. ما نمیتوانستیم این کار را انجام دهیم. ما سکوها، ماهوارهها، دسترسی یا انبوه را نداریم. طرح نجات ما، اگر خلبان بریتانیایی بود، تماس با ایالات متحده بود. تنها انتخاب ما این بود که با واشنگتن تماس بگیریم یا تسلیم تهران شویم.
آمریکاییها مرد خود را بیرون آوردند زیرا دههها پیش تصمیم گرفتند که هرگز گزینه جایگزین را نپذیرند. این به آنها قدرتی داده است که احترام میطلبد. بریتانیا زمانی آن را داشت. مانند آمریکا، ما میتوانیم تصمیم بگیریم که دوباره آن را داشته باشیم.