دوشنبه ۱۴۰۵/۰۱/۳۱

آتش‌بس شکننده جنگ رمضان

:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

پس از بیش از یک ماه جنگ، ایالات متحده و ایران با آتش‌بس دو هفته‌ای موافقت کردند. این آتش‌بس شکننده است و بسیاری از عوامل کلیدی که دوام آن را تعیین می‌کنند، نامشخص است. در زیر شش موضوع برای بررسی روند مذاکرات آمده است.

آتش‌بس یا توافق؟

در حال حاضر، ایالات متحده، اسرائیل و ایران با آتش‌بس و فقط با آتش‌بس موافقت کرده‌اند. مسائل بحث‌برانگیز متعددی حل‌نشده باقی مانده‌اند، از برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران گرفته تا حمایت تهران از گروه‌های شبه‌نظامی و سرکوب معترضان در داخل کشور. تهران، به نوبه خود، به دنبال پایان تحریم‌های ایالات متحده، حفظ حق غنی‌سازی اورانیوم، پایان حملات اسرائیل به لبنان و همچنین تضمین عدم از سرگیری حملات به ایران است. جنگ نیز خواسته‌های جدیدی را ایجاد کرده است: ایران به دنبال جبران خسارات ناشی از بمباران‌های ایالات متحده و اسرائیل است و ادعا می‌کند که برای نفتکش‌هایی که به دنبال عبور از تنگه هرمز هستند، درخواست عوارض خواهد کرد. دو طرف از هم فاصله زیادی دارند و هر دو به دنبال متقاعد کردن مخاطبان در داخل هستند که برنده شده‌اند - چیزی که مذاکرات را پیچیده‌تر می‌کند.

این احتمال وجود دارد که خود آتش‌بس، راه حل باشد: ایالات متحده، اسرائیل و ایران به توافق نهایی نخواهند رسید، اما آتش‌بس به طور نامحدود ادامه خواهد یافت و خطر شعله‌ور شدن آتش‌بس بر منطقه سایه افکنده است.

برنامه هسته‌ای ایران
برنامه هسته‌ای ایران برای دهه‌ها در مرکز درگیری ایالات متحده و ایران بوده است و در طول سال‌ها، ایالات متحده تحریم‌ها، حملات سایبری، مذاکرات و نیروی نظامی محدود را برای متوقف کردن آن امتحان کرده است. ایالات متحده و اسرائیل بخش زیادی از برنامه ایران را در جنگ ۱۲ روزه در سال ۲۰۲۵ نابود کردند و جنگ ۲۰۲۶ شاهد حملات بیشتری بود. بسیاری از تأسیسات و ذخایر ایران در حال حاضر زیر انبوهی از آوار دفن شده‌اند.

در طول این دوره، ایران ادعا کرده است که به دنبال سلاح هسته‌ای نیست، اما به شدت از حق خود برای غنی‌سازی اورانیوم دفاع کرده است - رویکردی که ایالات متحده و اسرائیل مدت‌هاست معتقدند مسیری نه چندان مخفی برای دستیابی به سلاح هسته‌ای است.

مسئله هسته‌ای همچنان حل نشده باقی مانده است و ایران حتی (احتمالاً به دروغ) ادعا می‌کند که ایالات متحده حق غنی‌سازی خود را به عنوان بخشی از توافق آتش‌بس پذیرفته است. اگرچه کارزار ایالات متحده و اسرائیل به این معنی است که ایران از بمب فاصله زیادی دارد، اما ممکن است تلاش‌های خود را برای دستیابی به آن دو برابر کند، زیرا معتقد است که با توجه به برتری نظامی متعارف ایالات متحده و اسرائیل، تنها سلاح هسته‌ای می‌تواند از آن محافظت کند.

جنگ لبنان
آتش‌بس حملات به ایران را پوشش می‌دهد، اما اسرائیل ادعا می‌کند که عملیات آن علیه حزب‌الله در لبنان را پوشش نمی‌دهد - و اسرائیل به حملات خود در آنجا ادامه داده است. جنگ لبنان تقریباً به اندازه جنگ ایران ویرانگر بوده است، با تقریباً ۱۵۰۰ کشته لبنانی و بیش از ۱ میلیون آواره لبنانی، و اسرائیل در حال ایجاد یک منطقه حائل در سمت لبنانی مرز اسرائیل و لبنان است.

تضعیف ایران احتمالاً حزب‌الله را تضعیف می‌کند، اما مسیر آن ناهموار و پرخطر است. فشار نظامی پایدار اسرائیل ممکن است قابلیت‌های حزب‌الله را تضعیف کند و روابط آن با تهران را محدود کند، اما همزمان نهادهای لبنان را سریع‌تر از آنچه بتوانند بهبود یابند، تضعیف می‌کند و به جای یک دولت قوی‌تر، خطر ایجاد خلاء قدرت را به همراه دارد. حزب‌الله احتمالاً ضربه خواهد خورد اما همچنان وجود خواهد داشت، دولت بیشتر تهی خواهد شد و کشور در برابر شوک‌های داخلی و منطقه‌ای طولانی‌مدت آسیب‌پذیرتر خواهد شد.

ترور و انتقام
حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران، خطر تروریسم بین‌المللی توسط تهران و شرکایش، از جمله حزب‌الله لبنان، را در کوتاه‌مدت افزایش داده است. از آنجایی که ایران پیش از این با هدف قرار دادن شرکای ایالات متحده در خلیج فارس، به دنبال گسترش درگیری بوده است، تروریسم راه دیگری برای تحمیل هزینه‌ها به واشنگتن و متحدانش ارائه می‌دهد. اگر خصومت‌ها از سر گرفته شوند، رهبران ایران ممکن است استدلال کنند که تشدید درد برای جلوگیری از حملات بیشتر ضروری است. حتی در شرایط آتش‌بس، انگیزه برای تلافی همچنان قوی است: تهران سابقه توطئه برای حملات انتقام‌جویانه به شخصیت‌های ارشد را دارد و تلفات اخیر - بیش از ۲۵۰ مقام عالی‌رتبه - از نظر مقیاس بی‌سابقه است. در عین حال، درگیری گسترده‌تر، خشونت‌های ضد اسرائیلی و یهودستیزانه را که مستقیماً توسط دولت ایران سازماندهی نشده است، تشدید می‌کند.

با این حال، تلاش‌های تروریستی ایران ممکن است متزلزل شود یا نتیجه معکوس داشته باشد. ایالات متحده و اسرائیل مدت‌هاست که سرمایه‌گذاری‌های سنگینی در مقابله با شبکه‌های ایرانی انجام داده‌اند و نفوذ اطلاعاتی نشان داده شده آنها در جنگ اخیر نشان می‌دهد که ممکن است در موقعیت خوبی برای خنثی کردن توطئه‌های خارجی باشند. یک حمله موفقیت‌آمیز در خاک ایالات متحده همچنین می‌تواند حمایت داخلی برای اقدام نظامی را که تاکنون محدود بوده است، ایجاد کند. به همین ترتیب، حملات علیه کشورهای متحد، خطر تشدید افکار عمومی و اراده سیاسی علیه ایران را به همراه دارد و به جای تضعیف، ائتلاف همسو با واشنگتن و اورشلیم را تقویت می‌کند.

همچنین این احتمال وجود دارد که تهدید تروریستی کاهش یابد. ایران و چندین گروه نیابتی کلیدی آن، از جمله حماس و حزب‌الله، آسیب‌های نظامی و سازمانی قابل توجهی را متحمل شده‌اند. در پی این اتفاق، آنها ممکن است در مورد تحریک اقدامات تلافی‌جویانه بیشتر از طریق عملیات تروریستی پر سر و صدا محتاط‌تر باشند، به خصوص اگر انجام این کار خطر تخریب بیشتر قابلیت‌های از قبل ضعیف شده را به همراه داشته باشد.

متحدان و شرکا چه دیدگاهی نسبت به ایالات متحده دارند؟

شاید بزرگترین آسیب بلندمدت به ایالات متحده از جنگ ایران، در روابط آن با متحدانش در سراسر جهان باشد. این جنگ در اروپا به شدت منفور است و تورم را افزایش داده و به رشد در آسیا و سایر نقاط جهان نیز آسیب رسانده است. علاوه بر این، ایالات متحده قبل از جنگ با متحدان ناتو مشورت نکرد و سپس مقامات آمریکایی آنها را به دلیل عدم انجام مأموریت‌های دشوار مانند باز کردن تنگه هرمز پس از شروع اوضاع ناخوشایند، سرزنش کردند. به طور عملی‌تر، ایالات متحده از پدافند هوایی کمیاب و سایر دارایی‌های نظامی در جنگ ایران استفاده کرد و ذخایر خود را برای مخالفت با روسیه و کمک به متحدان برای جلوگیری از چین کاهش داد. چین این جنگ را فرصتی برای افزایش نفوذ خود و به تصویر کشیدن ایالات متحده به عنوان فردی دمدمی مزاج و جنگ طلب می‌بیند.

این احتمال وجود دارد که جهان به سرعت از این وضعیت عبور کند و موضع تهاجمی پکن نسبت به تایوان و دریای چین جنوبی، هرگونه دستاورد چین در منفی جلوه دادن ایالات متحده را خنثی کند. با این وجود، ایالات متحده احتمالاً متحدان خود را در تعاملاتشان با ایالات متحده مرددتر و ابزاری‌تر خواهد یافت.

جنگ پس از جنگ
حتی پس از فروکش کردن درگیری‌های بزرگ، اسرائیل و ایران احتمالاً به جای گذار به صلح پایدار، در یک درگیری مداوم و سطح پایین‌تر گرفتار خواهند ماند. از نظر نظامی، اسرائیل به پیروزی قاطعی دست نیافته است و ممکن است حملات مداوم را برای جلوگیری از بازسازی ذخایر موشکی ایران و اعمال فشار بر رهبران ایران ضروری بداند. تهران ممکن است معتقد باشد که صرف نظر از خویشتن‌داری، هدف قرار خواهد گرفت و منطق مقاومت و انتقام مداوم را تقویت می‌کند.

فشارهای داخلی و استراتژیک از هر دو طرف، این پویایی را بیشتر تقویت می‌کند. برای رهبری ایران، رویارویی مداوم می‌تواند به توجیه سرکوب و انحراف توجه از سختی‌های اقتصادی و ناآرامی‌های سیاسی کمک کند. برای اسرائیل، رویکرد دیرینه «کارزار بین جنگ‌ها» به جای اجازه دادن به آنها برای بازسازی، به حملات مداوم برای ضعیف و نامتعادل نگه داشتن ایران و نیروهای نیابتی‌اش تمایل دارد. نتیجه، الگوی احتمالی درگیری‌های مکرر - حملات سایبری، خشونت نیابتی، حملات محدود و تشدید دوره‌ای - به جای یک توافق کامل پس از جنگ است. حتی اگر ایالات متحده به دنبال عقب‌نشینی باشد، اتحاد نزدیک آن با اسرائیل به این معنی است که همچنان در معرض انتقام ایران قرار خواهد گرفت و فرار از چرخه «جنگ‌های پس از جنگ» را دشوار می‌کند.

در نهایت، آتش‌بس کمتر یک راه‌حل است و بیشتر یک مکث در درگیری است که محرک‌های اساسی آن نه تنها دست نخورده باقی مانده‌اند، بلکه در برخی موارد تشدید شده‌اند. مسئله هسته‌ای حل نشده است، لبنان بی‌ثبات شده است، خطر تروریسم همچنان ادامه دارد و اتحادهای ایالات متحده دچار تنش شده‌اند - همه اینها در حالی است که اسرائیل و ایران انگیزه‌های قوی برای ادامه یک جنگ سایه که به طور دوره‌ای به خشونت آشکار تبدیل می‌شود، حفظ کرده‌اند. حتی اگر درگیری‌های گسترده بلافاصله از سر گرفته نشود، ایالات متحده با منطقه‌ای مواجه است که با بی‌ثباتی مداوم، دشمنان جسور، متحدان محتاط و چرخه‌ای مداوم از تشدید تنش‌ها مشخص می‌شود که کنترل یا پایان دادن به آن دشوار خواهد بود.

منبع گزارش:
https://www.csis.org/analysis/fragile-us-iran-ceasefire-issues-watch

مقالات مشابه

ساختار تصمیم‌گیری در ایران
چگونه جنگ ترامپ به نفع تهران تمام شد؟
چرا ترامپ شکست خورد؟

انتخاب سردبیر

user