شنبه ۱۴۰۵/۰۱/۱۵

شکاف آمریکا و اروپا در جنگ رمضان

:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

از نظر سیاسی، قانونی بودن و مشروعیت حمله نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران هنوز مورد تردید است: هیچ مدرک قانع‌کننده‌ای مبنی بر «خطر آشکار و موجود» برای ایالات متحده، در منطقه یا جاهای دیگر ارائه نشده (یا حتی توسط سازمان‌های اطلاعاتی تأیید نشده است). انگیزه و منطق این عملیات، در بهترین حالت، متغیر بوده است: هیچ هدف اصلی واحدی تاکنون بیان نشده است و مذاکرات با تهران هنگام شروع حمله هنوز در حال انجام بوده است. متحدان اصلی (در سراسر منطقه و اروپا) از قبل مورد مشورت یا اطلاع‌رسانی قرار نگرفتند - و پس از آن نیز در جریان قرار نگرفتند - و اثرات احتمالی جنگ در نظر گرفته نشد (یا حداقل به اندازه کافی در نظر گرفته نشد)، در حالی که پیامدهای تجمعی آنها اکنون بر کل جهان تأثیر می‌گذارد. همه اینها به توضیح واکنش‌های عمدتاً انتقادی در بین متحدان اروپایی و سایر متحدان ایالات متحده، اکراه اولیه آنها (بیشتر در اسپانیا و ترکیه) برای ارائه کمک مستقیم به نیروهای آمریکایی مستقر در خلیج فارس و تردید بعدی آنها در مشارکت مستقیم در گشت‌زنی تنگه هرمز کمک می‌کند. مطمئناً، هیچ‌کس طرف ایرانی‌ها را نگرفت یا از حذف رهبر معظم انقلاب پشیمان نشد، اما بسیاری نگرانی خود را در مورد منطقه‌ای شدن احتمالی درگیری ابراز کردند و خواستار کاهش تنش شدند.

از سوی دیگر، انتقاد از عملیات ایالات متحده و اسرائیل ثابت و یکنواخت نبوده و هم در مکان (یعنی بین کشورها) و هم در زمان (یعنی پس از تحولات) متفاوت بوده است. یکی از عوامل چنین تنوعی، البته، خود رئیس جمهور ترامپ بوده است: اظهارات او - چه زنده و چه آنلاین، از پیروزی‌طلبی گرفته تا دستکاری بازار، از دعوت به پیوستن به اتهامات «بزدلی» - واکنش‌هایی را برانگیخت که به نوبه خود، از درک جزئی تا فاصله‌گیری محتاطانه را در بر می‌گرفت. از سوی دیگر، این واکنش‌ها به همان اندازه که ناشی از نگرانی در مورد واکنش احتمالی او بود، ناشی از همسویی یا ناهمسویی با سیاست‌های او، به ویژه در سایر صحنه‌ها - همانطور که در پاسخ آشکار ترامپ به اظهارات فریدریش مرتس («این جنگ ما نیست») مبنی بر اینکه «پس جنگ اوکراین مال من نیست» نیز دیده می‌شود. در این مورد خاص، واکنش‌های اروپایی‌ها به اقدامات و اعلامیه‌های ترامپ، در واقع نشان دهنده‌ی درجه‌ای از تداوم بوده است، که عمدتاً به دلیل نیاز به حفظ همراهی آمریکایی‌ها در ارائه پشتیبانی و کمک اطلاعاتی به کیف است.

علاوه بر این، ترکیب این ملاحظات با فلج شدن حمل و نقل تجاری نفت، گاز طبیعی و کود از خلیج فارس، برخی از متحدان اروپایی را مجبور کرده است تا حدی موضع خود را دوباره تنظیم کنند: لندن در نهایت اجازه استفاده از تأسیسات مستقر در بریتانیا را برای فعالیت‌های نظامی ایالات متحده، محدود به مقابله با بسته شدن بالفعل تنگه هرمز، داده است و آلمان، ایتالیا، حتی فرانسه و اسپانیا نیز (حداقل برای سوخت‌گیری هوایی) نیز همین کار را کردند. امانوئل مکرون چند کشتی جنگی اضافی به منطقه و کی‌یر استارمر یک ناوشکن به قبرس اعزام کرده است. رهبران اتحادیه اروپا حتی در مورد احتمال تقویت عملیات دریایی جاری خود در خلیج فارس پس از توقف درگیری‌ها بحث کرده‌اند - اگرچه بیانیه مارک روته، دبیرکل ناتو مبنی بر اینکه متحدان «گرد هم می‌آیند» و از ایالات متحده حمایت می‌کنند، باعث ناراحتی برخی از آنها شده است، به خصوص که خلیج فارس در حوزه مسئولیت این اتحاد قرار نمی‌گیرد. این ناراحتی با چرخش آشکار (یا صرفاً سردرگمی) تیم ترامپ در مورد نقش ناتو، پس از موعظه به اروپایی‌ها برای مراقبت بیشتر از امنیت خود و دوری از فعالیت‌های آمریکا در خاورمیانه - از جمله غزه - و جاهای دیگر، تشدید شد.

حواس‌پرتی، انحراف و فرسایش

از نظر نظامی، جنگ ایران در حال حاضر یک آزمون استرس بزرگ برای آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها است. برای آمریکایی‌ها، این جنگ صرفاً به عنوان تکرار دیگری از آنچه برخی «روش جنگ آمریکایی» می‌نامند، آغاز و اجرا شده است، همانطور که از سال ۱۹۹۰ (عراق، بالکان، افغانستان، دوباره عراق، لیبی، آفریقا و خاورمیانه) با تغییرات اندک اجرا شده است: این جنگ دوربرد، دقیق در هدف‌گیری و اجرا، و متمرکز بر برتری هوایی و نیروی غالب است. علاوه بر این، برای دستیابی سریع به پیروزی نظامی و با ریسک محدود برای جان آمریکایی‌ها، به فناوری گران‌قیمت و پرسنل آموزش‌دیده متکی است. به همین ترتیب، در عملیات‌های رزمی و در جبهه کاملاً متعارف کاملاً مؤثر بوده است، اما جنگ نامتقارن و شورش‌ها در عراق و افغانستان به شدت به اعتماد به نفس آمریکا آسیب رسانده است، که ترامپ به وضوح قصد بازگرداندن آن را دارد.

با این حال، جنگ «دیگری» که در حال حاضر در جریان است، دقیقاً محدودیت‌های آن رویکرد را در جبهه متعارف نیز نشان می‌دهد، زیرا داوود اوکراین با تاکتیک‌های چابک و پهپادهای ارزان قیمت با جالوت روسیه مقابله می‌کند. و اکنون ایران (با وجود عدم تقارن بسیار بیشتر) همچنان با تاکتیک‌های مشابه مقاومت می‌کند - گذشته از تجاوزهای عجیب بین دو جنگ، مسکو اطلاعاتی در مورد تأسیسات نظامی و دیپلماتیک ایالات متحده در خلیج فارس در اختیار تهران قرار می‌دهد (و از افزایش قیمت نفت سود می‌برد) و کیف دانش جنگ پهپادی و ضد پهپادی را در اختیار واشنگتن و پادشاهی‌های عرب خلیج فارس قرار می‌دهد. با این حال، آزمون استرس واقعی برای آمریکایی‌ها ممکن است در صورت مداخله مستقیم - حضور مستقیم تفنگداران دریایی، چتربازان و نیروهای ویژه ایالات متحده در زمین (ایران) - رخ دهد.

برای اروپایی‌ها، این آزمون استرس ابعاد متعددی دارد. اول، این یک حواس‌پرتی (دیگر) خطرناک از درگیری در اوکراین است: همچنین، این خطر را دارد که برخی از دارایی‌ها و قابلیت‌های محدود آنها را جذب کند - به عنوان مثال با کشتی‌های کمتری برای گشت‌زنی در سایر آبراه‌های حیاتی در شمال - و برخی از دارایی‌ها و قابلیت‌های آمریکایی را با سیستم‌های دفاع هوایی، مهمات و سکوهای کمتر موجود، منحرف یا حتی از بین ببرد. ثانیاً، وضعیت در آب‌های باریک و کم‌عمق هرمز، وابستگی‌ها و آسیب‌پذیری‌های اروپا را به طرز چشمگیری آشکار می‌کند، همانطور که بحران قریب‌الوقوع انرژی (و هزینه زندگی) و اتکای این قاره به دیگران برای مهار آن، پیش از این برجسته کرده است. در واقع، کشتی‌های جنگی یونانی، ایتالیایی و فرانسوی آسپیدس در سال ۲۰۲۴ برای کمک به نظارت بر حوثی‌های مستقر در یمن، نه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، به خلیج فارس اعزام شدند. در هر صورت، ماموریت و قواعد درگیری آنها اجازه اسکورت و محافظت مؤثر از کشتی‌های تجاری را نمی‌دهد. البته این قوانین می‌توانند تغییر کنند - هرچند فقط با توافق همه‌جانبه - و کشتی‌های جنگی و تجهیزات اضافی می‌توانند مستقر شوند، البته نه به سرعت. با این حال، چنین مأموریتی بسیار دشوارتر از عملیات آتالانتا - تلاش ضد دزدی دریایی که ۱۵ سال پیش در نزدیکی خلیج عدن و تنگه باب المندب انجام شد - خواهد بود. این امر به توضیح درخواست برای تضمین‌های قوی‌تر - مانند آتش‌بس و احتمالاً قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل - قبل از هرگونه مشارکت کمک می‌کند. در عین حال، نه ناتو و نه اتحادیه اروپا - هرچند به دلایل مختلف - ممکن است مناسب‌ترین (یا امکان‌پذیرترین) چارچوب برای تعامل آینده آنها نباشند.

به عبارت دیگر، برای اروپایی‌ها، «محور فعلی آمریکا به غرب آسیا» یک طوفان تمام‌عیار است، چه از نظر سیاسی و چه از نظر استراتژیک، چه کوتاه‌مدت و چه میان‌مدت. به نقل از لو تروتسکی از یک قرن پیش، آنها ممکن است به این جنگ علاقه‌ای نداشته باشند، اما جنگ قطعاً اکنون به آنها علاقه دارد.

منبع گزارش:
https://www.ispionline.it/en/publication/europe-and-the-us-pivot-to-west-asia-a-strategic-test-in-the-iran-war-234165

مقالات مشابه

برنده نهایی جنگ رمضان؟
راهبرد ایران در جنگ رمضان: تصعید تنش
دیپلماسی ناتمام آمریکا، ریشه جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user