در تاریخ ۲ مارس، مؤسسه واشنگتن یک نشست مجازی سیاستگذاری با حضور هالی دگرس، دنیس راس، دانا استرول و رابرت ساتلوف برگزار کرد.
هالی داگرس
حال و هوای فعلی ایران عمیقاً تحت تأثیر اعتراضات گسترده ضد حکومت که در اوایل امسال رخ داد، سرکوب وحشیانه امنیتی که دهها هزار غیرنظامی را به کام مرگ کشاند و عدم اطمینان طولانی مدت در مورد آینده حکومت است. وقتی رهبر عالی در حملات نظامی متفقین در این آخر هفته ترور شد، جشنهای شجاعانهای در سراسر ایران برپا شد. با این حال، باید دید که این تحول چگونه حکومت را تغییر خواهد داد.
تاکنون، مقامات طبق برنامه، رویههای مقرر در ماده ۱۱۱ قانون اساسی را فعال کردهاند - یک شورای سه نفره متشکل از رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه و یک عضو روحانی شورای نگهبان، وظایف رهبر عالی را تا زمان انتخاب جانشین بر عهده خواهد گرفت. اگر ایالات متحده و اسرائیل قاطعانهتر نهاد روحانیت را هدف قرار ندهند، دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی قوی و قادر به سرکوب هرگونه قیام در آینده خواهد بود. در واقع، بسیاری از ایرانیان از آنچه که در صورت زنده ماندن حکومت از این دور از درگیری با آن روبرو خواهند شد، میترسند. مقامات تنها در سال جاری ۵۵۲ نفر را اعدام کردهاند و بسته به وضعیت حکومت پس از توقف جنگ، اعدامهای دستهجمعی بیشتری نیز میتواند پس از جنگ رخ دهد.
در کوتاهمدت، ارزش دارد که مراقب فرارهای احتمالی در داخل و خارج از کشور باشیم؛ این موارد حتی میتوانند به شکل اقدامات سادهای مانند عدم حضور در محل کار یا تظاهر به بیماری باشند. شاخصهای قابل توجه تضعیف جمهوری اسلامی شامل ادامه هدف قرار دادن رهبری حکومت و نهاد روحانیت، گزارشهایی از فرار نیروهای امنیتی و رهبران سیاسی از کشور و کمبود مواد غذایی، سوخت و کالاهای اساسی است. این معیارها برای درک چگونگی مقاومت حکومت در برابر فشارهای جنگ بسیار مهم هستند.
دنیس راس
اهداف مبهم رئیس جمهور ترامپ در این جنگ، آزادی انتخاب و توانایی او را برای تعریف موفقیت به حداکثر رسانده و دیگران را در تاریکی رها کرده است. نمایندگان دولت او در برنامههای گفتگو و موارد مشابه حضور نیافتهاند، در حالی که اظهارات خود ترامپ در مورد دادن فرصتی به مردم ایران برای دنبال کردن آینده خود، ناظران را به این فکر انداخته است که: آیا ایالات متحده به دنبال تغییر حکومت است؟
عقل سلیم میگوید که تغییر حکومت تنها با یک حمله هوایی و بدون حضور نیروهای زمینی غیرممکن است. ایالات متحده و اسرائیل از طریق حملات به پایگاههای سپاه و بسیج در سراسر کشور، فرماندهی و کنترل جمهوری اسلامی را هدف قرار دادهاند و هدف آنها تا حدودی تضعیف ارتش و ایجاد فرار از ارتش است. با این حال، سوالاتی در مورد نقطه پایان یک کمپین «تغییر حکومت» و امکان دستیابی به این هدف در آینده نزدیک همچنان وجود دارد.
از این رو، یک هدف جایگزین برای جنگ ممکن است «تضعیف حکومت» باشد. آسیبپذیر کردن جمهوری اسلامی و ناتوان کردن آن از تهدید منطقه میتواند مقامات ارشد حکومت را مجبور به تغییر رفتار خود کند، همانطور که در تحولات اخیر ونزوئلا مشاهده شد. پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵، برخی از نخبگان ایرانی شروع به طرح سوالاتی در مورد استراتژی شکست خورده رهبر عالی ایران در سرمایهگذاریهای عظیم در گروههای تروریستی خارجی و زیرساختهای هستهای کردند. کمپینی که بر تضعیف حکومت متمرکز باشد، میتواند به گسترش این شکافهای داخلی کمک کند و پتانسیل تغییر موضع تهران را با توافق با هر رهبر جدید نوظهوری که تمایل به دادن امتیازات قابل قبول برای ترامپ را ابراز کند، ایجاد کند.
استراتژی «تضعیف حکومت» همچنین میتواند کاخ سفید را قادر سازد تا به طور یکجانبه به جنگ پایان دهد و ادعای موفقیت گسترده کند، هم برای تحمیل هزینه به حکومت پس از کشتار جمعی معترضان و هم برای کاهش شدید توانایی آن در تهدید منطقه. در این سناریو، ترامپ میتواند تهدید کند که اگر تهران پس از دستور توقف به نیروهای آمریکایی، سعی در ادامه خصومتها داشته باشد، هزینه بسیار سنگینتری تحمیل خواهد کرد. بزرگترین خطر این رویکرد، ادامه جنگ توسط ایران نیست، بلکه یک کمپین کشتار جمعی دیگر علیه مردم ایران در صورت قیام آنها برای سوءاستفاده از ضعف حکومت است.
به نظر میرسد تهران با حمله به کشورهای خلیج فارس اشتباه محاسباتی کرده است. این حملات که به امید متقاعد کردن عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی و دیگران برای اعمال فشار بر ترامپ برای توقف جنگ آغاز شد، نتیجه معکوس داشته است: انزوای ایران و اتحاد کشورهای خلیج فارس علیه حکومت. نتیجه نهایی افزایش پتانسیل ادغام منطقهای پس از جنگ و نشان دادن ارزش مشارکتهای امنیتی با ایالات متحده بوده است. تمایل ترامپ به استفاده از قدرت سخت، روسیه و چین را نیز در خاورمیانه تا حد زیادی بیاهمیت جلوه میدهد. اگر ایران به دنبال راهی برای خروج از جنگ باشد، ممکن است به مسکو به عنوان میانجی روی آورد. ولادیمیر پوتین در واقع ممکن است علاقهای به تقویت جایگاه منطقهای خود، تلاش برای نجات یک حکومت شریک و ارائه یک راه خروج به واشنگتن داشته باشد. اما او باید امتیازاتی بدهد که ترامپ آنها را معنادار بداند.
دانا استرول
رؤسای جمهور قبلی هنگام بررسی حملات نظامی مستقیم علیه ایران، سه عامل کلیدی را در نظر میگرفتند:
خطر حملات موشکی و پهپادی ایران در سراسر خاورمیانه، از جمله علیه مراکز جمعیتی غیرنظامی، زیرساختهای انرژی و منافع نظامی ایالات متحده.
فعال شدن احتمالی نیروهای نیابتی منطقهای مانند حماس، حزبالله، حوثیها و شبهنظامیان عراقی و سوری که قادر به تهدید منافع اسرائیل و ایالات متحده هستند.
احتمال اینکه حملات ایالات متحده، تهران را به تشدید برنامه هستهای و سایر عناصر استراتژی بیثباتسازی منطقهای خود به جای تغییر رفتارش تحریک کند.
در طول سه دور قبلی درگیری مستقیم با ایران که از اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شده است، این بدترین سناریوها محقق نشدند. با این حال، تلافی ایران در طول مبارزات انتخاباتی فعلی با این فرضیات مطابقت دارد. حکومت از موشکها و پهپادهای خود علیه طیف وسیعی از اهداف که به سرعت در حال گسترش هستند استفاده میکند که اکنون شامل فرودگاههای غیرنظامی، هتلها، تانکرهای نفت و زیرساختهای انرژی میشود. همچنین مهم است که به هزینههای انسانی این درگیری اشاره شود، چرا که خانوادهها و کودکان در سراسر منطقه به اضطرابهای جنگی که اکنون با آن مواجه هستند، عادت ندارند. این خطرات در ایالات متحده نیز احساس خواهد شد، از هزینههای مالی و خطرات پرسنلی گرفته تا مسائل مربوط به تجدید مهمات و فشار بر پایگاه صنایع دفاعی.
اقدام کنگره در پاسخ به تقویت نظامی ترامپ، پیش از شروع خصومتها بسیار مهم بود. اگرچه ماده دوم قانون اساسی به رئیس جمهور اختیارات قابل توجهی در مواجهه با تهدیدات قریب الوقوع میدهد، اما تلاش برای محدود کردن این اختیارات با رأی گیری در مورد قطعنامه اختیارات جنگی، بر عملیات فعلی تأثیری نخواهد گذاشت.
از دیدگاه نظامی، این کمپین نمایانگر یک عملیات مشترک بی سابقه بین نیروهای ایالات متحده و اسرائیل است که از درسهای آموخته شده از هفتم اکتبر به بعد در مورد اشتراک گذاری اطلاعات، توسعه هدف، ارتباطات و رفع درگیری عملیاتی بهره میبرد. علاوه بر این، به جای سرزنش علنی ایالات متحده و اسرائیل، اکثر شرکای خلیج فارس، عرب و اروپایی حملات تلافی جویانه و بی رویه ایران را محکوم کردهاند. برخی حتی در حال بررسی این هستند که آیا برای دفاع در برابر حملات ایران به عملیات نظامی بپیوندند یا خیر. رهبری فرماندهی مرکزی ایالات متحده به خاطر ایجاد بیسروصدای بافت ارتباطی فنی، عملیاتی و سیاسی که امکان اشتراکگذاری سریع اطلاعات و هماهنگی دفاع هوایی با شرکای منطقهای را فراهم کرده است، شایسته تقدیر قابل توجهی است. این شرکا علیرغم تنشهای گستردهتر منطقهای، صدها موشک بالستیک و پهپاد را رهگیری کردهاند.
چندین شاخص کلیدی باید در آینده به دقت زیر نظر گرفته شوند: افزایش تلفات، به ویژه تلفات ایالات متحده؛ تأثیر انسانی و سیاسی که یک کمپین پرخطر میتواند بر خانوادههای آمریکایی داشته باشد؛ فشار بر دفاع هوایی خلیج فارس؛ فشار داخلی که رهبران عرب ممکن است با آن مواجه شوند زیرا جوامع آنها بدون زیرساختهای کافی دفاع مدنی، حملات مکرر را تحمل میکنند؛ و نوسانات بازار نفت، از جمله احتمال افزایش بیشتر قیمت در صورت بسته شدن تنگه هرمز. محاسبه ذخایر موشکی و رهگیر نیز بسیار مهم خواهد بود - دفاع هوایی تأمینشده توسط ایالات متحده مؤثر اما محدود است و موجودی موشکی ایران نیز محدود است، که سرعت و پایداری تشدید تنش را حیاتی میکند.
رابرت ستلاف
از جمله جنبههای منحصر به فرد این جنگ، میتوان به مهمترین نمایش همکاری نظامی ایالات متحده و اسرائیل در تاریخ و تصمیم آمریکا برای شرکت در عملیاتی که رهبر سیاسی یک کشور متخاصم را هدف قرار داده و به قتل میرساند، اشاره کرد. رئیس جمهور ترامپ طیف گستردهای از اهداف را برای این عملیات تعریف کرده است، از نابودی بقایای برنامه هستهای گرفته تا تغییر حکومت. این به او فرصتهای زیادی میدهد تا در صورت تمایل، پیروزی خود را اعلام کند.
از جمله سناریوهای زیادی که باید در نظر گرفته شود، این است که اگر اوضاع به جایی برسد که مردم ایران به فراخوان او برای بازپسگیری کشورشان گوش فرا دهند، ترامپ چه واکنشی نشان خواهد داد. آیا او برای محافظت از آنها در برابر حملات متقابل حکومت، پشتیبانی عملیاتی (یعنی پوشش هوایی) فراهم خواهد کرد؟ یا مانند رئیس جمهور جورج اچ. دبلیو. بوش در سال ۱۹۹۱، آنها را به سرنوشت خود رها خواهد کرد؟
یک عنصر به ویژه تعجبآور، استراتژی تهران در تلاش برای بینالمللی کردن این درگیری از همان ابتدا است. جمهوری اسلامی این جنگ را به عنوان تنهاترین حکومت جهان آغاز کرد، بدون هیچ متحدی که مایل به ارائه پشتیبانی اساسی باشد. سپس رهبران حکومت با حمله به کشورهای سراسر منطقه، وضعیت خود را بدتر کردند و دولتهایی را که میخواستند از جنگ دور بمانند، به دشمنانی تبدیل کردند که برای ارائه حمایت کلامی و عملی علیه تهران صف کشیدهاند. زمانی غیرقابل تصور بود، بحث در مورد تلاشهای مشترک اعراب و اسرائیل برای حمله به دشمن مشترک ایران، به واقعیت تبدیل شده است. تنشهای عربستان و امارات فعلاً از بین رفته است، همانطور که در بیانیه مشترک اخیر آنها در محکومیت حملات ایران نشان داده شده است، در حالی که لبنان پس از اقدام حزبالله برای پیوستن به جنگ با پرتاب موشک به شمال اسرائیل، خواستار مذاکرات مجدد با اورشلیم شده است.
اگرچه جنگ تازه آغاز شده است، اما اوضاع تاکنون با سرعت زیادی در حال تغییر بوده است. همین یک هفته پیش بود که رئیس جمهور ترامپ در سخنرانی سالانه خود از قیمت پایین بنزین سخن گفت؛ او اکنون علاقهی مبرمی به حصول اطمینان از این دارد که این جنگ، این دستاورد را در درازمدت از بین نبرد یا به اقتصاد آمریکا به طور کلی، به ویژه در آستانهی انتخابات میاندورهای امسال، آسیب نرساند. به راه انداختن یک «جنگ داغ» طولانی، تجربهی جدیدی برای دولت خواهد بود و ممکن است از نظر سیاسی پرهزینه باشد، بنابراین این احتمال واقعی وجود دارد که ترامپ به محض اینکه هدف مشخصی داشته باشد که بتواند آن را به عنوان موفقیت تبلیغ کند، به آن پایان دهد و پیروزی را اعلام کند.