در واشنگتن دیدگاهی وجود دارد که عملیات ایالات متحده علیه ایران، شکستی چشمگیر برای چین بوده است. این دیدگاه ناشی از این باور است که ایالات متحده با راهاندازی عملیات خشم حماسی، نه تنها ایران را تضعیف کرده، بلکه جایگاه چین را در منطقه و فراتر از آن نیز کاهش داده است. نتیجهی این استدلال، این ایده است که ایالات متحده با این عملیات، پیام بازدارندگی را به پکن ارسال کرده است و بنابراین این جنگ در استراتژی گستردهتر چین جای میگیرد.
این ادعاها بر چندین فرض نادرست استوار است، از جمله اینکه ایران مهمترین شریک چین در خاورمیانه است، چین کاملاً برای انرژی خود به این منطقه وابسته است و این نمایش قدرت رزمی آمریکا، آرزوهای پکن برای تصرف تایوان را متوقف خواهد کرد.
اما این باورها، اولویتهای چین در خاورمیانه و فراتر از آن را به اشتباه درک میکنند. علاوه بر این، آنها رویکرد متناقض دونالد ترامپ در قبال این کشور را در نظر نمیگیرند.
ایران مهمترین رابطه چین در منطقه نیست. البته این رابطه تاریخی است و در واقع ممکن است یکی از قدیمیترین روابط در جهان باشد. همچنین گرایش ایدئولوژیکی علیه نظم بینالمللی به رهبری غرب دارد. اما در تکرار فعلی خود نه به طور قابل توجهی نزدیک است و نه حتی متقارن. پکن هنوز بخش زیادی از تعهدات ۴۰۰ میلیارد دلاری خود را تحت یک همکاری استراتژیک ۲۵ ساله که در سال ۲۰۲۱ امضا شد، انجام نداده است. و در حالی که خرید نفت ایران توسط چین واقعاً برای بقای ایران حیاتی است، اما بیشتر از هرگونه حس نوعدوستی چینی، بر اساس منافع شخصی هدایت میشود، زیرا بخش بزرگی از درآمد حاصل از فروش از ایران به شرکتهای چینی بازگردانده میشود.
در همین حال، حمایت تسلیحاتی متعارفی که چین به ایران ارائه میدهد، متوسط است و تقریباً همیشه با مقداری انکار، مانند انتقال سوخت پرکلرات سدیم دو منظوره برای موشکهای بالستیک ایران، انجام میشود. برای کشوری با پایگاه صنعتی دفاعی به طور فزاینده خودکفا و تمایل به تبدیل شدن به یک صادرکننده برتر جهانی سلاح، اکراه چین برای ارائه سلاحهای متعارف بیشتر به شریکی مانند جمهوری اسلامی - که دائماً به دنبال دسترسی به سلاحهای پیشرفته است - گویای همه چیز است.
امروزه، مهمترین روابط منطقهای چین در تنگه هرمز قرار دارد. بخش عمدهای از سرمایهگذاریها، تعاملات و تسلیحات منطقهای چین به کشورهای عربی خلیج فارس سرازیر میشود. تقریباً دو سوم کل صادرات تجاری چین به منطقه، اروپا و آفریقا تنها از طریق بنادر امارات انجام میشود. در حالی که واردات نفت خام چین از ایران ممکن است بیش از ۹۰ درصد از کل صادرات تهران را تشکیل دهد، اما تنها ۱۱ درصد از کل واردات پکن در سال ۲۰۲۴ را تشکیل داده است. در همان سال، چین ۱۴ درصد از نفت خام خود را از عربستان سعودی، ۱۱ درصد از عراق، ۷ درصد از عمان و ۶ درصد از امارات متحده عربی وارد کرد. عربستان سعودی و امارات متحده عربی شرکای تجاری برتر چین در منطقه هستند. امارات متحده عربی، به ویژه، میزبان بیش از ۱۵۰۰۰ شرکت چینی است و به گفته خود پکن، مقصد شماره ۱ سرمایهگذاری خارجی چین در خاورمیانه است. هیچ چیز در رابطه چین و ایران وجود ندارد که به سطح همکاری و سرمایهگذاری پکن با کشورهای عربی خلیج فارس در بخشهای هوش مصنوعی، اقتصاد دیجیتال و انرژی سبز نزدیک شود، که همه اینها بخشهای حیاتی از آرمانهای کشورهای خلیج فارس برای تنوع بخشیدن به اقتصادهایشان هستند.
این به معنای آن نیست که ایران برای چین ارزشی ندارد. رابطه چین با این کشور به پکن جایگاه دیپلماتیک منحصر به فردی در منطقه میدهد (همانطور که در توافق ایران و عربستان سعودی که توسط چین تسهیل شده است، مشهود است) و برای آن اهرم فشاری بر گروههای نیابتی ایران ایجاد میکند (که برای شرکتهای چینی که در محاصره حوثیها در دریای سرخ فعالیت میکنند، مفید واقع شد). برای حفظ این رابطه، چین مسیری عمدتاً مقاوم در برابر تحریم برای فروش نفت و سطح متوسطی از حمایت نظامی و اطلاعاتی را به ایران ارائه میدهد. با این حال، چین ذخایر انرژی خود را افزایش داده است تا تابآوری خود را افزایش دهد و از تبدیل شدن رابطهاش با ایران به یک دردسر جلوگیری کند. و اگرچه حمایت چین از ایران در طول این درگیری واقعاً نگرانکننده است، اما در مقایسه با آنچه شریک دیگر ایران، روسیه، ارائه داده است، رنگ میبازد.
بنابراین، قابل درک است که برخی از تحلیلگران بخواهند عملیات خشم حماسی را به عنوان بخشی از استراتژی گستردهتر دولت ترامپ برای مقابله با چین در سراسر جهان ببینند. متأسفانه، واقعیت اولویتهای چین در منطقه، همراه با لفاظیها و اقدامات خود دولت در قبال این رقابت قدرتهای بزرگ، تصویر بدبینانهتری را ترسیم میکند.
رویکرد رئیس جمهور به چین همزمان با رقابت و همکاری مشخص میشود. از یک سو، دولت به سرعت در حال جدا کردن زنجیرههای تأمین حیاتی از چین است، به ویژه در مورد مواد معدنی حیاتی. این کار قابل ستایش و مدتها پیش باید انجام میشد. ترامپ همچنین پاسخگویی حزب کمونیست چین را به دلیل نقشش در بحران مواد افیونی آمریکا، به ویژه در مورد ارسال پیشسازهای فنتانیل ساخت چین به آمریکای شمالی، در اولویت قرار داده است. در هر دو تلاش، تمایل به از بین بردن کسری تجاری آمریکا با پکن نهفته است.
از سوی دیگر، ترامپ رویکرد خود به چین را اساساً مبتنی بر همکاری توصیف کرده است. او علناً گفته است که آمریکا و چین میتوانند "تمام مشکلات جهان را حل کنند" اگر با هم همکاری کنند و از پکن خواسته است که به تلاشهای ایالات متحده برای باز کردن تنگه هرمز بپیوندد. حتی تعرفهها، سیاست امضایی ترامپ در قبال چین، ابزاری برای تأمین آنچه او مدتهاست به دنبال آن است، یعنی یک معامله تجاری با پکن، هستند. علاوه بر این، ترامپ تهدیدهای تعرفهای را برای بازداشتن چین از تجهیز نظامی ایران مطرح کرده است، اما وقتی ظاهراً پکن هشدار او را نادیده گرفت، عقبنشینی کرد.
ترکیب رقابت و همکاری ترامپ با تأکید او بر معاملهگری مطابقت دارد، اما هزینه استراتژیکی دارد. سال گذشته، دولت فروش تراشههای پیشرفته هوش مصنوعی به شرکتهای چینی که با ارتش آزادیبخش خلق همکاری میکنند را تصویب کرد. همانطور که کارشناسان امنیت ملی هشدار دادهاند، این تراشهها از آموزش مدل هوش مصنوعی برای سناریوهای جنگی علیه نیروهای آمریکایی پشتیبانی خواهند کرد. ترامپ همچنین معاملهای را تصویب کرد که الگوریتم قدرتمند تیکتاک را تحت مالکیت بایتدنس، یک شرکت چینی، قرار داده و در معرض دستکاری سیاسی مداوم حزب کمونیست چین قرار میدهد.
طبق گزارشها، دولت همچنین ژاپن را تحت فشار قرار داده است تا انتقادات عمومی خود از خصومت پکن نسبت به تایوان را کاهش دهد. طنز ماجرا اجتنابناپذیر است: مقامات آمریکایی سالهاست که از متحدان و شرکای خود خواستهاند تهدید چین را جدیتر بگیرند. وقتی یکی از نزدیکترین شرکای واشنگتن دقیقاً همین کار را کرد، با سکوت عمومی و سرزنش خصوصی از سوی ایالات متحده مواجه شد.
در حال حاضر، انکار بدهبستانها توسط دولت، رویکردی ناسازگار داخلی را نسبت به مهمترین رابطه آمریکا در قرن بیست و یکم ایجاد میکند. از بین بردن وابستگیهای زنجیره تأمین به پکن در حالی که به شرکتهایی مانند انویدیا اجازه داده میشود تراشههای پیشرفته هوش مصنوعی را به شرکتهای تحت کنترل حزب کمونیست چین بفروشند، مانند این است که یک روز علفهای هرز را از باغی بیرون بکشند و صبح روز بعد علفهای هرز جدیدی بکارند. پاسخگو دانستن چین به خاطر نقشش در بحران فنتانیل آمریکا در حالی که الگوریتم تیکتاک تحت مالکیت مداوم ByteDance است، در حال تجارت مواد افیونی مصنوعی با داروهای دیجیتال است. ساکت کردن متحدان از صحبت کردن در مورد تایوان، سیگنال خطرناکی را به شی جینپینگ میفرستد که واشنگتن ممکن است بیشتر به معاملات تجاری اهمیت دهد تا آینده سیاسی تایوان.
یک رویکرد منسجم در قبال چین، مرزهای بین رقابت و همکاری را با دقت بیشتری اعمال میکند. این رویکرد، چین را در مورد مسائل دوجانبه با اهمیت استراتژیک - زنجیرههای تأمین، مواد معدنی حیاتی، کنترل صادرات هوش مصنوعی، فنتانیل، تیکتاک - به چالش میکشد و تلاشهای بازدارنده را در صحنههایی که برای چین بسیار مهم هستند، یعنی هند و اقیانوسیه، تقویت میکند. و راهی برای دنبال کردن منافع خود در خاورمیانه بدون از بین بردن جایگاه و قابلیتهای بازدارنده خود آمریکا پیدا میکند، در حالی که هزینه اقتصادی را نیز بر چین تحمیل میکند. متأسفانه، به نظر نمیرسد هیچ یک از این موارد در حال حاضر اتفاق بیفتد.
در غیاب این نوع منطق استراتژیک، ترامپ میتواند ناخواسته در نهایت دست آمریکا را در برابر حزب کمونیست چین تضعیف کند. اگر جنگ ادامه یابد، احتمالاً ذخایر مهم سلاح مورد نیاز برای بازدارندگی چین در هند و اقیانوسیه بیشتر تخلیه خواهد شد. توانایی ایالات متحده برای مقابله با تبلیغات حزب کمونیست چین در مورد جنگ به دلیل کاهش پخش برنامههای خارجی دولت، همچنان محدود خواهد بود، همانطور که توانایی آن برای مقابله با ابتکارات چین مانند طرح کمربند و جاده به دلیل برچیدن USAID نیز محدود خواهد شد.
هرچه بحران در منطقه طولانیتر شود، ایالات متحده زمان و منابع بیشتری را در خاورمیانه صرف میکند، منافع آمریکا در عرصه اصلی رقابت چین - هند و اقیانوسیه - بیشتر در معرض خطر قرار میگیرد. این خطر منطق رئیس جمهور در خاورمیانه را بیاعتبار نمیکند، بلکه واقعیت بده بستانهای استراتژیک پرمخاطره را برجسته میکند. این درگیری بدون شک تأثیرات منفی بر اقتصاد چین داشته است، اما هزینههای آن برای موقعیت استراتژیک ایالات متحده تاکنون بسیار بیشتر بوده است. تحلیلگرانی که اصرار دارند تضعیف ایران یک ترفند هوشمندانه برای مقابله با چین است، در واقع اصل مطلب را نمیفهمند.