آنها این را علناً نمیگویند. اما در مکالمات خصوصی از زمان شروع جنگ در منطقه در ۲۸ فوریه، مقامات خلیج فارس میگویند که به دلیل میزبانی از معماری امنیتی ایالات متحده و خلیج فارس، با انتقام ایران مواجه شدهاند. شرایط فعلی دیگر قابل قبول نیست.
آنها تهدید به کنار کشیدن فکر نمیکنند. آنها کاری بسیار جدیتر انجام میدهند؛ آنها گزینههای خود را قویتر میکنند و به طور فعال میزان ریسک این توافق را که بدون تغییر ساختاری در نقش خود در آن آماده پذیرش آن هستند، دوباره ارزیابی میکنند.
آنچه در مذاکرات مکرر و مکرر ایالات متحده و ایران مطرح است، فقط یک توافق پایدار یا یک جدول زمانی هستهای نیست. بلکه این است که آیا سیستم استراتژیک غیررسمی که ایالات متحده طی دو دهه با شرکای خلیج فارس و اسرائیل ایجاد کرده است، برای زنده ماندن در یک جنگ واقعی طراحی شده است یا اینکه همیشه یک توافق موقت بوده که به عنوان یک اتحاد ظاهر شده است.
این جنگ به یک سؤالی که آن سالها ابهام بیپاسخ گذاشته بود، پاسخ داد. ایالات متحده، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و اسرائیل بازیگران جداگانهای با منافع همپوشانی نیستند. آنها یک ارزیابی تهدید مشترک، زیرساختهای پایگاهی و لجستیکی یکپارچه و دههها عملیات هماهنگ و بیسروصدا دارند - تعریف عملکردی یک سیستم عامل واحد، حتی اگر دو دهه وانمود میکردند که خلاف این است، و این تظاهر به ضعف اصلی آن تبدیل شده است.
این ترتیب نادرست نبود، فقط مناسب بود. دولتهای خلیج فارس را نمیتوان میزبان یک اتحاد صریح آمریکایی دانست: هزینههای مشروعیت داخلی با مردمی که با گزینههای نظامی ایالات متحده و اسرائیل خصمانه بودند، بسیار سنگین بود. واشنگتن نمیتوانست به چنین اتحادی متعهد شود. اسرائیل نمیتوانست بپذیرد که به یکی از آنها تعلق دارد. این ترتیب برای همه مناسب بود تا زمانی که تهران از حمله به نمادها دست کشید و شروع به هدف قرار دادن ماشینآلات کرد.
کشورهای خلیج فارس به دلیل میزبانی از یک عامل بازدارنده که نمیتوانستند آشکارا آن را تصدیق کنند، متحمل تلافی شدند. اصطلاح چنین ترتیبی، که در آن یک طرف ریسک را متحمل میشود در حالی که دیگری ادعای اعتبار میکند، وابستگی نامتقارن است. این یک اتحاد نیست. درگیری این را روشن کرده است.
پاسخ قابل پیشبینی این بوده است که کشورهای خلیج فارس را به عنوان مسافران بیمیل که توسط یک رئیس جمهور عجول وارد درگیری شدهاند، معرفی کنند. این همه را به خود جلب میکند و هیچ کس را به طور دقیق توصیف نمیکند.
عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر به درستی محاسبه کردند که هیچ قدرتی جز ایالات متحده نمیتواند دفاع موشکی و بازدارندگی گستردهای را که تهدید ایران ایجاب میکند، ارائه دهد. چین این کار را نخواهد کرد. اروپا نمیتواند.
اهرم واشنگتن واقعی است. چیزی که تولید نمیکند، تمکین است. اهرم با کنترل یکسان نیست و دولتهایی که جایگزین دارند از آن استفاده میکنند. تغییر جهتگیریهای ثروت حاکمیتی که در ریاض و ابوظبی در حال انجام است، تسریع سرمایهگذاریها در صنایع دفاعی اروپا و گسترش آرام ترتیبات تسویه حساب غیر دلاری، نشاندهنده مواضع مذاکرهای است که از طریق اوراق بهادار به جای کنفرانسهای مطبوعاتی بیان میشود.
از نظر نظامی، چالش، قابلیت همکاری تحت فشار واقعی است. پدافند هوایی خلیج فارس، هشدار اولیه اسرائیل و سیستمهای صحنه نبرد ایالات متحده، پس از پرواز موشکها، فاقد یک تصویر عملیاتی مشترک هستند. در برابر یک حمله هماهنگ ایران که شامل موشکهای بالستیک، پهپادها و مینها میشود، شکافهایی که در رزمایشها قابل مدیریت به نظر میرسند، حیاتی میشوند.
از نظر سیاسی، این چالش حتی آشکارتر است. کشورهای خلیج فارس تلافی کردند، اما تقریباً هیچ نقشی در تصمیماتی که آنها را در خط آتش قرار داد، نداشتند. تهران این ضعف را قبل از واشنگتن دید و از آن زمان تاکنون از آن سوءاستفاده کرده است. این دعوت آشکار را نمیتوان مدیریت مؤثر دانست.
پاسخ واضح، رسمیسازی، تعهدات پیمانی، فرماندهی یکپارچه و مشورت قبل از تیراندازی است، نه جلسات توجیهی پس از آن. اتحادهای رسمی، شریک قویتر و همچنین شریک ضعیفتر را به هم پیوند میدهند و بسیاری از این ترتیبات در نهایت توسط اعضای کوچکتر برای کشاندن کشورهای بزرگتر به درگیریهایی که ترجیح میدادند از آنها اجتناب کنند، استفاده شده است.
دو مانع پیش از این جنگ وجود داشته و از آن جان سالم به در خواهند برد. مسئله فلسطین همچنان یک مانع مهم است: هیچ دولت عربی تا زمانی که چشمانداز تشکیل کشور فلسطین به اندازه اکنون تاریک است و افکار عمومی داخلی چنان علیه اسرائیل است که اتحاد آشکار، خطر مشروعیت را در داخل ایجاد میکند، آشکارا با اسرائیل پیمان دفاعی امضا نخواهد کرد.
علاوه بر این، تمایل واشنگتن به پیشنهاد همکاری در عین حفظ اختیار تصمیمگیری یکجانبه، مشکل را پیچیدهتر میکند. ارائه ظاهری از اتحاد بدون ماهیت آن - به معنای نقش مشورتی واقعی قبل از تصمیمگیریهای عملیاتی - به معنای ارائه مدیریت است، نه مشارکت. دولتهای خلیج فارس به اندازه کافی تلافی ایران را تحمل کردهاند تا تفاوت را دقیقاً درک کنند.
حتی اگر ایالات متحده و ایران به توافقی برسند که شامل شرایط مطلوب برای برنامه هستهای ایران و تنگه هرمز باشد، این امر تنها یک مکث برای معماری فعلی روابط ایالات متحده و خلیج فارس خواهد بود. این مکث باید برای بازسازی صحیح این ترتیبات استفاده شود: ساختارهای فرماندهی یکپارچه، اختیار مشورتی واقعی قبل از شروع عملیات، و یک چارچوب سیاسی که شرکای عرب را ملزم به برخورد با مسئله فلسطین به عنوان یک مسئله برای همیشه کنار گذاشته شده نکند.
اگر مذاکرات شکست بخورد و جنگ از سر گرفته شود، هیچ یک از این موارد آسانتر نمیشود. کنگرهای که بر تلفات آمریکاییها در یک درگیری جدید در خاورمیانه متمرکز است، توافقهای امنیتی جدید را تصویب نخواهد کرد. و اگر عربستان سعودی موج دوم حملات ایران را تحمل کند، منتظر اقدام واشنگتن نخواهد ماند و هر استراتژی حفاظتی که از قبل در حال انجام است را تسریع خواهد کرد. فرصتی برای ایالات متحده وجود دارد تا از موضع قدرت، راهحلی پایدار ایجاد کند، اما این فرصت زودگذر است.
چین هندسه را بهتر از اکثر کشورها درک میکند. این کشور ۹۰ درصد از نفت خام پیش از جنگ ایران را خریداری میکرد و علناً از تلاش میانجیگری پاکستان حمایت میکرد، در حالی که تانکرهای تحریمشده بیسروصدا محاصره را اداره میکردند. مهمتر از آن، پکن در حال مطالعه یک سابقه - جمعآوری عوارض دولتی از یک گلوگاه جهانی - برای کاربرد بالقوه در تنگه تایوان است. معماری خلیج فارس یک استدلال دائمی ایالات متحده است که واشنگتن تضمینکننده منافع مشترک جهانی است. هنگامی که این استدلال برای مذاکره مطرح میشود، همزمان در همه جا تضعیف میشود.
طرفین این سیستم را ساختند زیرا هر یک به این نتیجه رسیدند که جایگزین - ایرانی با هژمونی منطقهای، توانایی هستهای نامحدود و تسلط بیرقیب بر ترانزیت انرژی جهانی - بدتر است. این نتیجهگیری از جنگ جان سالم به در خواهد برد. اما این خیال که شرایط فعلی میتواند دوام بیاورد، دوام نخواهد آورد.
از ابوظبی، این انتخاب انتزاعی نیست. مقاماتی که با آنها صحبت میکنم میخواهند این رابطه کار کند. آنها همیشه میخواستهاند که کار کند. چیزی که آنها دیگر نخواهند پذیرفت، این است که بیش از واشنگتن خواهان آن باشند.
