پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۲/۲۴

پیامد جنگ رمضان برای هند

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

نیروهای آمریکایی و اسرائیلی در ۱۲ ساعت نخست عملیات «خشم حماسی»، نزدیک به ۹۰۰ حمله علیه اهداف ایرانی انجام دادند. هم‌زمان، روسیه پرتاب پهپادهای شاهد ساخت ایران علیه اوکراین را به بیش از ۴۰۰۰ فروند در ماه افزایش داده است؛ در حالی که این رقم تنها یک سال پیش، حدود ۸۰۰ فروند در ماه بود. در می ۲۰۲۵ نیز پاکستان در جریان درگیری چهارروزه خود با هند، بیش از ۶۰۰ پهپاد به سوی این کشور شلیک کرد. در دل این سه درگیری در سه جبهه مختلف، یک الگوی واحد پدیدار شده است: اهمیت «تعداد» (کمیت).

به مدت ۳۰ سال، نهادهای دفاعی غرب بر پایه منطق خاصی فعالیت می‌کردند: آینده جنگ متعلق به دقت، پنهان‌کاری و سلطه شبکه‌ای است. آتشباری انبوه، امری منسوخ تلقی می‌شد و توپخانه، یادگاری از جنگ‌های جهانی گذشته بود. «انقلاب در امور نظامی» که با کارزارهای هوایی جراحی‌گونه در جنگ خلیج فارس تأیید شده بود، حجم و تعداد را بی‌اهمیت جلوه می‌داد. تصور بر این بود که پنهان‌کاری و دقت بر آینده حکم‌رانی خواهند کرد.

با این حال، سه درگیری اخیر چالشی جدی علیه این اجماع ایجاد کرده‌اند؛ به‌ویژه زمانی که جنگ‌ها فرسایشی می‌شوند و میدان نبرد ویژگی‌های «جنگ تمام‌عیار» به خود می‌گیرد. در چنین سناریویی، نیرویی که بتواند حجم بالایی از پهپادهای ارزان‌قیمت، مهمات و پدافند هوایی چندلایه را حفظ کند، در نهایت دست برتر را در نبرد خواهد داشت.

در کنار همه این‌ها، متغیر جدیدی به نام هوش مصنوعی (AI) ظاهر شده است که به سرعت در حال «همگانی کردنِ دقت» است و توانمندی‌هایی را در اختیار قدرت‌های میان‌رده قرار می‌دهد که زمانی تنها با بودجه‌های ابرقدرتی ممکن بود. از این رو، قواعد جدید پیروزی عبارتند از: ارزان‌سازی، تولید انبوه و تمرکز بر حملات موشکی/پهپادی و پدافند هوایی.

جنگ اوکراین و بازگشت مفهوم «انبوه»

یکی از سلاح‌های شاخص جنگ اوکراین، «شاهد» است؛ پهپاد انتحاری طراحی‌شده توسط ایران که هزینه هر واحد آن حدود ۳۵ هزار دلار برآورد می‌شود. این پهپاد با سر جنگی ۴۰ کیلوگرمی، در کمتر از ۱۰ درصد مواقع به هدف اصابت می‌کند، اما نیازی هم به دقت بالا ندارد. هدف از وجود آن در تعداد بالا، فرسوده کردن پدافند، ایجاد وحشت در میان غیرنظامیان و تحمیل نسبت‌های هزینه غیرقابل‌تحمل به مدافعانی است که مجبورند برای سرنگونی یک پهپاد ۳۵ هزار دلاری، موشک‌های رهگیر ۳ میلیون دلاری شلیک کنند.

روسیه خیلی زود این منطق را درک کرد. تا اواسط ۲۰۲۵، این کشور ماهانه بیش از ۴۰۰۰ شاهد علیه اوکراین پرتاب می‌کرد و آن‌ها را در داخل و با استفاده از قطعات چینی به تولید انبوه رساند. اثر این کار نه از طریق مرگباریِ تک‌حملات، بلکه از طریق فرسایش مداوم پدافند هوایی، زیرساخت‌ها و روحیه غیرنظامیان اوکراین، ویرانگر بود.

ایالات متحده نیز به این موضوع توجه ویژه‌ای نشان داده است. سامانه حملات بدون سرنشین کم‌هزینه، پاسخ مستقیم واشنگتن به مدل پهپاد شاهد است. در سطوح پیشرفته‌تر نیز، موشک جدید «حمله دقیق» ارتش آمریکا که برای نخستین بار در حملات هوایی جاری علیه ایران به کار گرفته شد، درسِ سلاح‌های دورایستا را تأیید می‌کند. در جریان عملیات «سیندور» نیز موشک‌های کروز مافوق صوت «برهموس» هند، اهدافی را در عمق خاک پاکستان هدف قرار دادند.

درس مهمات فراتر از پهپادهاست و بر اهمیت مداوم سیستم‌هایی تأکید دارد که بسیاری آن‌ها را «میراث گذشته» می‌پنداشتند. جنگ اوکراین در اصل به یک «جنگ توپخانه‌ای» تبدیل شد؛ نوعی از نبرد که گمان می‌رفت به زباله‌دان تاریخ پیوسته است. این جنگ به شکلی بی‌رحمانه نشان داد که ذخایر تسلیحاتی تا چه حد حیاتی هستند. هنگامی که مهمات توپخانه در اوایل ۲۰۲۴ کمیاب شد، نیروهای اوکراینی به پهپادهای انتحاری FPV به عنوان جایگزینی ارزان و دقیق برای گلوله‌های توپ پناه بردند. برآورد می‌شود که پهپادها مسئول ۷۰ درصد تلفات میدان نبرد در هر دو طرف هستند. درس اصلی این است: ظرفیت صنعتی برای تولید مهمات در مقیاس زمان جنگ، به اندازه خودِ سلاح‌ها تعیین‌کننده است.

هوش مصنوعی و میدان نبرد

حملات به ایران، مهم‌ترین و مستندترین استفاده گسترده از هوش مصنوعی برای شناسایی اهداف و فشرده‌سازی «زنجیره کشتار» در یک درگیری فعال بود. سرعت عملیاتی ۹۰۰ حمله در ۱۲ ساعت، از طریق پردازش اطلاعات سنتی که روزها یا هفته‌ها زمان می‌برد، امکان‌پذیر نبود.

نیروهای اسرائیلی تصاویر ماهواره‌ای، سیگنال‌های اطلاعاتی و فیدهای پهپادی را در لحظه ادغام کردند و بسته‌های هدف را با سرعتی تولید کردند که هیچ تیم تحلیل انسانی نمی‌توانست با آن برابری کند. هوش مصنوعی برای غربالگری سریع داده‌ها جهت شناسایی ژنرال‌های ایرانی، ردیابی حرکات آن‌ها و مطابقت دادن اهداف با گزینه‌های حمله به کار گرفته شد. نتیجه این کار، حذف فرماندهان ارشد سپاه، دانشمندان هسته‌ای و رهبران برنامه موشکی در همان ساعات اولیه عملیات بود.

اهمیت عمیق‌تر در این نیست که هوش مصنوعی به اسرائیل چه توانایی‌هایی داد، بلکه در این است که هوش مصنوعی به «همه» چه توانایی‌هایی می‌دهد. هدف‌گیری دقیق تاریخی، در انحصار قدرت‌های بزرگ بود. اما اکنون، یک ارتش با دسترسی به تصاویر ماهواره‌ای تجاری، ابزارهای اطلاعاتی متن‌باز و پردازشگرهای هوش مصنوعی، می‌تواند با پهپادهای ارزان‌قیمت به توانایی‌های هدف‌گیری‌ای نزدیک شود که پیش‌تر نیازمند بودجه ابرقدرت‌ها بود. این همان «همگانی شدنِ دقت» است.

پدافند هوایی چندلایه اوکراین و هند

مهم‌ترین درس از این سه درگیری این است که پدافند هوایی، متغیری است که هر مزیت دیگری را تعیین یا خنثی می‌کند. شبکه پدافند هوایی چندلایه هند، عامل تعیین‌کننده در عملیات سیندور بود. هنگامی که پاکستان بیش از ۶۰۰ پهپاد شلیک کرد، سیستم یکپارچه هند شامل  اس چهارصد سامانه‌های (تولید مشترک با اسرائیل) و پدافند بومی «آکاش»، بین ۹۰ تا ۹۵ درصد تهدیدات را خنثی کرد. حتی سیستم‌های قدیمی ضد هوایی به عنوان راهکاری مقرون‌به‌صرفه علیه پهپادهای کوچک و ارزان پدیدار شدند.

در اوکراین، نبود پدافند چندلایه در مراحل اولیه، به روسیه اجازه داد با انبوهِ پهپادهای شاهد به شبکه برق و زیرساخت‌ها آسیب بزند. بعدها اوکراینی‌ها پدافندهای ارزان خود (مانند تیربارهای رهگیر) را مستقر کردند که اکنون مورد توجه ایالات متحده و اسرائیل در جنگ جاری با ایران قرار گرفته است. در پدافند هوایی نیز، «قیمت» در حال تبدیل شدن به یک مسئله حیاتی است؛ چرا که کشورها از نابرابریِ هزینه (انهدام پهپاد ارزان با موشک گران) آگاه شده‌اند.

فرصت ایالات متحده و هند: مکمل بودن صنعتی

این جنگ‌ها مشکلی ساختاری را در پایگاه صنعتی دفاعی ایالات متحده آشکار کرده‌اند: این پایگاه برای «تولید انبوه» ساخته نشده است. صنایع اصلی دفاعی آمریکا برای تولید تعداد کمی از سیستم‌های بسیار پیشرفته و گران‌قیمت بهینه‌سازی شده‌اند. دولت ترامپ اقداماتی را برای اصلاح این وضع آغاز کرده است؛ از جمله اختصاص ۲۵ میلیارد دلار در بودجه ۲۰۲۶ برای بازسازی ذخایر مهمات.

اما بازسازی یک پایگاه صنعتی سال‌ها زمان می‌برد. طبق گزارش‌ها، جایگزینی سلاح‌هایی که برای اوکراین مصرف شده بود، با زمان‌بندی‌های تحویل ۳۴ ماهه برای قطعات کلیدی مواجه شد؛ آن هم پیش از آنکه نبرد ایران آغاز شود و ذخایر موشک‌های «پاتریوت» و SM-3 را مصرف کند. ایالات متحده می‌تواند پیشرفته‌ترین پهپاد جهان را بسازد، اما نمی‌تواند به راحتی ماهانه ۴۰۰۰ فروند از آن تولید کند.

در این میان، هند بخشی از راه حل است. درگیری سیندور، اکوسیستم تولیدی هند در زمینه پهپاد و پدافند بومی را در بوته آزمایش قرار داد. هند از واردات ۷۰ درصدی به تولید ۶۵ درصدی در داخل رسیده و هدف ۹۰ درصدی را تا پایان دهه دنبال می‌کند. آنچه هند هنوز فاقد آن است، دسترسی به «لبه تکنولوژی» است: ابزارهای پیشرفته هدف‌گیری با هوش مصنوعی، سیستم‌های دورایستای نسل جدید و جنگ الکترونیک پیچیده.

این موضوع نشان‌دهنده لزوم بازتعریف روابط دفاعی آمریکا و هند بر پایه منطق صنعتی و میدان نبرد است. ایالات متحده به یک شریک تولیدی نیاز دارد که بتواند در حجم بالا تولید کند؛ و هند به یک شریک فناوری نیاز دارد که لبه برترِ دقت را در اختیارش بگذارد.

نتیجه‌گیری

جنگ‌های اوکراین، جنوب آسیا و خاورمیانه نوعِ کاملاً جدیدی از درگیری را نشان ندادند؛ بلکه ثابت کردند که اصول بنیادین جنگ تغییری نکرده است: اهمیت حیاتی قدرت آتش، کمیت و برتری هوایی. آنچه تغییر کرده، این است که چه کسی، با چه هزینه و با چه سرعتی به این امکانات دسترسی دارد. هوش مصنوعی زمین بازی را تراز کرده است. در این بافتار، مشارکت ایالات متحده و هند — که مقیاس تولید هند را با لبه تکنولوژی آمریکا پیوند می‌دهد — برای هر دو قدرت معنای استراتژیک عمیقی دارد.

منبع گزارش:
https://www.heritage.org/defense/commentary/what-recent-wars-mean-us-india-defense-cooperation

مقالات مشابه

ترامپ و بازطراحی خاورمیانه
پیامدهای جنگ رمضان برای چین
آمریکا در بن‌بست جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user