مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، این هفته به فاکس نیوز گفت: «تنگه هرمز یک سلاح هستهای اقتصادی است.»
او قصد استراتژیک اصلی سپاه پاسداران، یعنی در اختیار داشتن مهمترین گلوگاه نفتی جهان به عنوان اهرمی بر بازارهای جهانی و خود واشنگتن، را توصیف میکرد، اما ایران هرگز نتوانست ماشه را بکشد.
محاصره تنگه توسط نیروی دریایی ایالات متحده، سپاه پاسداران را از این ابزار قبل از استفاده محروم کرد و عملیات خشم اقتصادی اکنون شکست را تضمین میکند و همان فشار اقتصادی را که ایران دههها صرف قرار دادن خود برای تحمیل به جهان کرده بود، علیه تهران به کار میگیرد.
آنچه اکثر تفسیرهای آتشبس از قلم انداختهاند این است که توقف کارزار نظامی به معنای توقف درگیری نیست، زیرا کارزار اقتصادی با تمام قوا در حال اجرا است و اهداف آن از شبکه مالی تهران تا معماری صنعتی چین که آن را زنده نگه داشته بود، امتداد دارد.
سالها، سپاه پاسداران از طریق شرکتهای پوششی، هویتهای شناور در حال چرخش و کریدورهای بانکی سایه که جریان درآمد نفت را از کانالهای مالی رسمی دور نگه میداشتند، خود را حفظ کرد و هر دور تحریمهای قبلی را به یک دردسر موقت تبدیل کرد که ظرف چند ماه جذب و تغییر مسیر داده میشد.
واشنگتن همچنان گرههای منفرد را هدف قرار میداد در حالی که شبکه گستردهتر را دست نخورده باقی میگذاشت، که به تهران اطمینان معقولی میداد که آتشبس «خشم حماسی»، مانند هر مکثی قبل از آن، دریچه دیگری برای بازیابی باز خواهد کرد.
این محاسبه این بار اشتباه است، زیرا هزینه هر هفتهای که میگذرد به جای کاهش، افزایش مییابد، و اقدام خزانهداری خود معماری گریز را به جای اجزای منفرد آن هدف قرار میدهد و تضمین میکند که آنچه تهران به عنوان زمان خریداری شده میبیند، در واقع ظرفیت نهادی است که به طور دائم از بین میرود.
این معماری تا زمانی که وجود داشت به یک دلیل دوام آورد: چین زیرساختهایی را برای حفظ آن ایجاد کرد و شی جینپینگ این کار را یک انتخاب استراتژیک آگاهانه در سه سطح انجام داد.
اول، پکن لولهکشی مالی را ایجاد کرد، روشهایی را برای بانکداری سایه توسعه داد، منشأ نفت خام ایران را مبهم کرد، هویتهای شناور در حال چرخش را تغییر داد و پرداختها را از طریق واسطههای کشور ثالث لایهبندی کرد.
دوم، بخش پالایشگاههای چای آن، بخش عمدهای از کل صادرات نفت ایران به چین را جذب میکرد و این معاملات را از طریق سیستم مالی ایالات متحده در معاملات دلاری انجام میداد و ارز مورد نیاز سپاه پاسداران را برای تأمین مالی موشکها، پهپادها و انتقال سلاح به گروههای نیابتی منطقهای فراهم میکرد.
سوم و مهمتر از همه، شی از ایران به عنوان یک فضای تمرین استفاده کرد و تکنیکهای فرار از تحریم را که قصد داشت در مقیاس بسیار بزرگتری به کار گیرد، در صورت فشار واشنگتن به طور مستقیم به منافع اصلی چین، اصلاح کرد.
سپاه پاسداران یک ناوگان چرخشی از نفتکشها را با هویتهای جعلی اداره میکرد تا محمولههای نفت خام ایران را به خریداران چینی پنهان کند، در حالی که شرکت پتروشیمی هنگلی، دومین پالایشگاه مستقل بزرگ چین، بیش از پنج میلیون بشکه نفت خام وابسته به سپاه را از طریق همان شبکه دریافت میکرد.
این ترتیبات از دو طرف به پکن خدمت میکرد، زیرا پالایشگاههای چینی نفت خام ایران را با تخفیفهای بالایی که در بازارهای آزاد وجود نداشت، خریداری میکردند، در حالی که هر معامله فرار موفقیتآمیز به طور همزمان زیرساخت مالی را که شی قصد داشت از طریق تایوان فعال کند، تحت فشار قرار میداد.
با این حال، آخرین اقدام وزارت خزانهداری ایالات متحده با تحریم ۳۵ نهاد و فرد که معماری بانکداری سایه ایران را اداره میکنند، هدف قرار دادن همزمان ۱۹ کشتی ناوگان سایه و تحت نظر قرار دادن هر شرکتی که عوارض عبور از تنگه هرمز را به سپاه پاسداران پرداخت میکند، این اعتماد را سلب میکند.
این تنگه تقریباً ۲۰ درصد از عرضه جهانی نفت را حمل میکند و به توکیو، سئول و هر پایتخت اروپایی که در معرض انرژی حمل و نقل خلیج فارس است، این امکان را میدهد که در مورد حفظ ظرفیت تسلیحاتی این گلوگاه توسط سپاه پاسداران تصمیم بگیرند، به این معنی که واشنگتن به نمایندگی از کل سیستم اتحاد عمل میکند، نه فقط منافع استراتژیک خود.
هدف اعلام شده عملیات خشم اقتصادی، وادار کردن سپاه پاسداران به تسلیم برنامه هستهای خود و کنار گذاشتن جاهطلبیهای انقلابی خود در سراسر منطقه است، هدفی که نتیجه آن هنوز نامشخص است.
آنچه که در حال حاضر، به عنوان پیامد مستقیم دنبال کردن آن، در حال انجام است، برچیدن آزمایشگاهی است که شی جین پینگ دو دهه صرف ساخت آن کرده است، و واشنگتن به طور سیستماتیک ابزارهای تولید شده در آنجا را نقشهبرداری، مستندسازی و مقابله میکند.
آنچه که به نظر میرسد یک کارزار فشار علیه سپاه پاسداران و یک کارزار فشار علیه معماری مالی پکن است، در واقع یک عملیات واحد است.