اخیرا مقامهای عالیرتبه ایران، برای حفظ نظام چراغ سبز سرکوب اعتراضات را صادر کردند. نیروهای امنیتی نیز با وفاداری به این دستور، سطحی از خشونت را علیه معترضان به راه انداختند که حتی با استانداردهای جمهوری اسلامی نیز یک تصاعد خطرناک محسوب میشود. این اقدام ممکن است در کوتاهمدت تظاهرات را سرکوب کند، اما مشکل عمیقتر نظام را حل نخواهد کرد. حتی اگر نظام از این مرحله جان سالم به در ببرد، موج بعدی اعتراضات از هماکنون در حال شکلگیری است. کشتن هزاران شهروند استراتژی پایداری نیست؛ بلکه اعتراف به ورشکستگی سیاسی و قدمی است که در نهایت ممکن است زوال را سرعت ببخشد. ناآرامیهای اخیر ایران صرفاً فوران دوباره خشم نیست؛ این اعتراضات تحت تأثیر تجربهای چهلساله در حال وقوع است: چهار دهه اعتراضی که برخاست، سرکوب شد و بدون ایجاد تغییری ماندگار فروکش کرد. آنچه این لحظه را متفاوت میکند، تنها گستردگی جغرافیایی نیست (گزارشها از تظاهرات در بیش از ۱۰۰ شهر حکایت دارند)، بلکه عدم اطمینان بیسابقهای است که در درون سیستم سیاسی ایران به وجود آمده؛ اینکه آیا صرفاً با سرکوب میتوان ناآرامیها را مهار کرد بدون آنکه به پوسیدگی کل ساختار شتاب بخشید؟ در صحنه میدانی، حاکمیت طبق سناریوی همیشگی عمل کرد: بازداشت، ارعاب و قطع اینترنت. وقتی اینها شکست خورد، کار به شلیک مستقیم و کشتار جمعی در مقیاسی بیسابقه کشید. این رفتار نشاندهنده اعتمادبهنفس نیست؛ بلکه نشانه وحشت است. به نظر میرسد رهبری نظام متقاعد شده که این جنبش ساخته و پرداخته خارج و توطئه اسرائیل و آمریکا است. این باور، واکنشی چنان افراطی را برانگیخته که خطر از بین رفتن انسجام باقیمانده درونی را به همراه دارد. تاریخ نشان میدهد ساختارهایی که از این خط قرمز عبور میکنند، قدرتمندتر از آن خارج نمیشوند. در پشت صحنه، بسیاری در داخل سیستم این حقیقت را درک کردهاند. ماههاست که بخشهایی از بدنه سیاسی آشکارا…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.