جمعه ۱۴۰۵/۰۲/۱۸

نبرد اراده‌ها: توانایی ایران مقابل محاصره آمریکا

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

محاصره‌های اقتصادی مدت‌هاست که به عنوان ابزاری برای اجبار و فشار استفاده می‌شوند؛ ابزاری که تعمداً در نقطه‌ای میان دیپلماسی و جنگ قرار گرفته است. از محاصره دریایی آلمان توسط بریتانیا در جنگ جهانی اول که به مرور زمان سیستم اقتصادی آلمان را تضعیف کرد، تا محاصره برلین توسط شوروی که با قطع دسترسی زمینی به شهر به دنبال خروج نیروهای غربی بود، هدف محاصره‌ها همواره واداشتن حریف به امتیازدهی سیاسی از طریق محدود کردن دسترسی به منابع حیاتی بوده است. حتی در عصر هسته‌ای، «قرنطینه» کوبا توسط ایالات متحده در جریان بحران موشکی نشان داد که چگونه محاصره می‌تواند بدون تشدید فوری تنش به یک جنگ تمام‌عیار، بر دشمن فشار وارد کند. در هر یک از این موارد، هدف پیروزی قاطع نظامی نبود، بلکه تغییر محاسبات رقیب تحت فشار فزاینده اقتصادی بود.

منطق این کار ساده است: وقتی پیروزی نظامی از دسترس خارج است، نبرد به سمت کنترل جابجایی‌ها تغییر می‌کند؛ اینکه چه کسی می‌تواند تجارت کند، چه کسی می‌تواند کالا وارد کند، چه کسی می‌تواند سفر کند و چه کسی به دنیای خارج دسترسی دارد.

با این حال، رویارویی کنونی میان ایالات متحده و ایران نشان‌دهنده یک تغییر کیفی است. این یک محاصره جانبی بر یک اقتصاد محدود نیست؛ بلکه تلاشی است برای اعمال فشار بر کشوری که شریان‌های حیاتی اقتصادی‌اش از یکی از حساس‌ترین نقاط سیستم جهانی، یعنی تنگه هرمز، می‌گذرد.

برخلاف بسیاری از نمونه‌های تاریخی، اقتصاد ایران از نظر ساختاری در معرض آسیب است. جغرافیای تجاری آن محدود، متمرکز و به‌شدت دریاپایه است. بیش از ۹۰ درصد تجارت خارجی ایران از خلیج فارس می‌گذرد. درآمدهای صادراتی در تسلط نفت و پتروشیمی است، در حالی که نهاده‌های کلیدی صنعتی، واردات مواد غذایی و جریان‌های مالی همگی به دسترسی به همین راه وابسته‌اند. بنابراین، مختل کردن هرمز به معنای تنگ کردن محدودیت‌ها در حاشیه نیست، بلکه فشار مستقیم بر هسته مرکزی سیستم است.

با این حال، تصور اینکه چنین فشاری منجر به فروپاشی فوری شود، نادیده گرفتن ساختار اقتصاد ایران و منطق جنگ‌های مبتنی بر محاصره است. مرحله اولیه محاصره اغلب فریبنده است. ایران در طول سال‌ها تحریم و انزوای استراتژیک، ذخایر احتیاطی ایجاد کرده است: نفت ذخیره شده بر روی دریا، کانال‌های پرداخت جایگزین، شبکه‌های تجاری غیررسمی و دستگاه دولتی که به مدیریت بحران عادت کرده است.

در هفته‌های نخستِ اعمال محدودیت‌های دریایی از سوی آمریکا، این سازوکارها می‌توانند سطحی از تداوم را حفظ کنند. نفتی که پیش از این در مسیر ترانزیت بوده همچنان درآمدزا است. ذخیره‌سازی روی آب — تانکرهایی که عملاً در نزدیکی سواحل متوقف شده‌اند — به عنوان یک ذخیره موقت عمل می‌کنند. واردات کند می‌شود اما بلافاصله متوقف نمی‌گردد. سیستم خم می‌شود، اما نمی‌شکند.

تنگناهای نوظهور

این تاب‌آوری اما بر محدودیت‌های عمیق‌تری سرپوش می‌گذارد که با گذشت زمان آشکار می‌شوند. فوری‌ترینِ این محدودیت‌ها بیش از آنکه مالی باشد، فیزیکی است. صادرات نفت را نمی‌توان تا ابد تغییر مسیر داد. ظرفیت ذخیره‌سازی نفت، چه در خشکی و چه در دریا، محدود است. به محض پر شدن این ظرفیت، تولید باید کاهش یابد. تحلیلگران به‌طور فزاینده‌ای بر سر یک بازه زمانی حساس توافق دارند: فشارهای ناشی از پر شدن انبارها ظرف چند هفته، و نه چند ماه، خود را نشان می‌دهند. ظرفیت ذخیره‌سازی موجود ایران در خشکی و دریا — که با ذخیره‌سازی روی تانکرها تقویت شده — تنها حجم محدودی از نفت خامِ به‌فروش‌نرفته را می‌تواند جذب کند و پس از آن، کاهش تولید اجتناب‌ناپذیر است.

در آن نقطه، ایران با یک تعدیل اجباری روبرو می‌شود؛ کاهش تولید نه به عنوان یک انتخاب استراتژیک، بلکه به عنوان یک ضرورت فنی. برای میادین نفتی قدیمی، چنین وقفه‌هایی خطراتی فراتر از زمان حال دارند. تعطیلی‌های طولانی‌مدت می‌تواند به مخازن آسیب برساند، ظرفیت تولید آتی را کاهش دهد و جریان‌های درآمدی بلندمدت را فرسوده کند.

فشارهای موازی در بخش واردات نیز شکل می‌گیرد. پایه صنعتی ایران به جریان پایدار ماشین‌آلات، مواد خام و کالاهای واسطه‌ای وابسته است. امنیت غذایی نیز به دسترسی دریایی گره خورده است. با محدود شدن مسیرهای کشتیرانی و جهش هزینه‌های بیمه، این جریان‌ها شروع به از هم گسیختن می‌کنند. آنچه پدیدار می‌شود، توقف کامل تجارت نیست، بلکه یک بازآرایی پرهزینه و ناکارآمد است.

مسیرهای جایگزین — راهروهای زمینی از طریق کشورهای همسایه، بنادر فرعی یا مسیرهای شمالی — وجود دارند، اما نمی‌توانند مقیاس یا کارایی لجستیک خلیج فارس را بازسازی کنند. نتیجه این وضعیت، افزایش هزینه‌ها، تأخیرها و کمبودهایی است که در کل اقتصاد داخلی طنین‌انداز می‌شود.

در همین مرحله دوم — که با مقیاس ماه‌ها سنجیده می‌شود — اثرات انباشته محاصره قابل رویت می‌گردد. با کاهش صادرات، جریان ورودی ارز به احتمال بسیار زیاد منقبض می‌شود. پول ملی تحت فشار بیشتری قرار می‌گیرد. ریال در روزهای اخیر نوسانات شدیدی نشان داده و در بازارهای غیررسمی در اوج خود به بیش از ۱,۶۰۰,۰۰۰ در برابر هر دلار رسیده است (در مقایسه با حدود ۱,۳۰۰,۰۰۰ تا ۱,۳۵۰,۰۰۰ در دو ماه قبل). نوسانات هفتگی بیش از ۱۰ تا ۱۵ درصد، حساسیت پول ملی به تشدید ریسک‌های ژئوپلیتیک را برجسته می‌کند، در حالی که تورمِ نهادینه شده در سیستم نیز شتاب می‌گیرد. بازارها دچار چنددستگی شده و نرخ‌های ارز متعددی در کانال‌های رسمی، نیمه‌رسمی و بازار سیاه پدیدار می‌شوند. تولید صنعتی با کمیاب شدن نهاده‌ها کند شده و نرخ بیکاری افزایش می‌یابد. آنچه با اختلال در تجارت خارجی آغاز شد، به یک انقباض گسترده در فعالیت‌های اقتصادی تبدیل می‌شود.

توانایی انطباق

با این حال، حتی در این مرحله نیز رابطه میان فشار اقتصادی و نتیجه سیاسی نامشخص باقی می‌ماند. ساختار سیاسی ایران به گونه‌ای نیست که لزوماً افول اقتصادی را مستقیماً به امتیازدهی سیاسی تبدیل کند. در واقع، دولت سازوکارهای کنترل و انطباقی ایجاد کرده است که به آن اجازه می‌دهد سطوح قابل توجهی از سختی را تحمل کند. سهمیه‌بندی، کنترل قیمت‌ها و اقدامات امنیتی می‌تواند سیستم را در کوتاه‌مدت و میان‌مدت پایدار نگه دارد. مهم‌تر از آن، فشار خارجی اغلب باعث تقویت انسجام داخلی در بخش‌های کلیدی حکومت می‌شود. روایت «مقاومت» — یعنی بقا در برابر اجبار خارجی — به جای آنکه نیرویی بی‌ثبات‌کننده باشد، به عاملی وحدت‌بخش تبدیل می‌شود.

این منطق داخلی در ادبیات مقامات ایرانی نیز منعکس شده است. آن‌ها محاصره را نه یک اختلاف فنی بر سر کشتیرانی یا تحریم، بلکه یک «اعلام جنگ» قلمداد می‌کنند. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، محدودیت‌های دریایی را اقدامی جنگی و نقض شرایط آتش‌بس توصیف کرده است. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، بازگشایی هرمز را به رفع محاصره آمریکا مشروط کرده است. مقامات ارشد بر وحدت — «یک ملت، یک راه» — تأکید کرده و روایت‌های خارجی مبنی بر فروپاشی را رد کرده‌اند. شاید گویاتر از همه، عراقچی «میدان و دیپلماسی» را جبهه‌های هماهنگ در یک مبارزه واحد خوانده است. از این منظر، فشار اقتصادی جدا از مذاکره نیست؛ بلکه ابزاری در درون آن است.

این رویکرد بیش از هر کجا در نگاه ایران به خودِ تنگه هرمز مشهود است. محاصره آمریکا به دنبال منزوی کردن ایران از طریق محدود کردن دسترسی آن به بازارهای جهانی است. پاسخ ایران، تبدیل این انزوا به یک اهرم فشار بوده است. ایران با تهدید یا محدود کردن تردد در هرمز، می‌کوشد بارِ این اختلال را به بیرون منتقل کند. حدود یک‌پنجم نفت جهان از این گذرگاه باریک عبور می‌کند که رقمی معادل ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه در روز — یعنی حدود یک‌پنجم عرضه جهانی نفت — به همراه حدود یک‌پنجم تجارت جهانی گاز مایع (LNG) است که مرکزیت این تنگه را در سیستم انرژی جهانی نشان می‌دهد. هرگونه تداخل در این مسیر، اثرات فوری بر قیمت‌ها، هزینه‌های کشتیرانی و زنجیره‌های تأمین جهانی دارد. این پویایی باعث شده برخی تحلیلگران وضعیت را «اختلال متقابل تضمین‌شده» توصیف کنند. اگر ایران نتواند آزادانه صادر کند، اطمینان حاصل خواهد کرد که دیگران نیز بدون هزینه قادر به انجام آن نباشند.

پیامدهای این استراتژی فراتر از یک رویارویی دوجانبه است. بازارهای انرژی به سرعت به بی‌ثباتی واکنش نشان می‌دهند و قیمت‌ها بالا می‌روند. قیمت نفت خام برنت در روزهای اخیر به شدت افزایش یافته و در میان تنش‌های مجدد، بارها مرز ۱۰۰ دلار را رد کرده و وارد محدوده ۱۰۰ تا ۱۱۰ دلار شده است؛ همزمان حق بیمه «ریسک جنگ» برای تانکرهایی که از خلیج فارس عبور می‌کنند چندین برابر شده است. نرخ کرایه نفتکش‌های غول‌پیکر نیز با توجه به ریسک‌های بالا و اختلال در جریان عبور کالا، جهش یافته است.

مسیرهای کشتیرانی مورد بازنگری قرار می‌گیرند و مصرف‌کنندگان بزرگ — به‌ویژه در آسیا — با آسیب‌پذیری شدیدی روبرو می‌شوند. چین به عنوان بزرگترین واردکننده انرژی خلیج فارس، ذینفع مستقیم در حفظ ثبات منطقه است. این کشور بخش قابل توجهی — حدود ۴۰ درصد یا بیشتر — از واردات نفت خام خود را از خاورمیانه تأمین می‌کند که بخش عمده آن از طریق تنگه هرمز حمل می‌شود. با گذشت زمان، این فشارهای خارجی می‌تواند به محاسبات سیاسی آمریکا بازگردد. محاصره‌ای که بازارهای جهانی را مختل کند، ریسک از دست دادن حمایت‌های بین‌المللی و تحمیل هزینه‌های سنگین به متحدان را به همراه دارد.

توانایی تداوم

این موضوع، بُعد حیاتی اما اغلب نادیده گرفته شده‌ی جنگ‌های مبتنی بر محاصره را برجسته می‌کند: «تاب‌آوری» یک‌طرفه نیست. اثربخشی یک محاصره نه تنها به تواناییِ هدف در تحمل فشار، بلکه به ظرفیتِ اجراکننده در تداوم آن بستگی دارد. برای ایالات متحده، حفظ یک محاصره دریایی در دوره‌ای طولانی با محدودیت‌های قانونی، سیاسی و استراتژیک همراه است. استقرار مستمر گروه‌های ضربت ناو هواپیمابر و دارایی‌های پشتیبانی دریایی در خلیج فارس می‌تواند روزانه میلیون‌ها دلار هزینه داشته باشد، در حالی که افزایش قیمت جهانی انرژی به فشارهای سیاسی داخلی — به‌ویژه در فضای حساس انتخاباتی — دامن می‌زند.

جدول‌های زمانی سیاست داخلی — از جمله ملاحظات انتخاباتی و نظارت کنگره — با واقعیت‌های عملیاتی در میدان تلاقی می‌کنند. در سطح بین‌المللی نیز، مقاومت قدرت‌های بزرگ و کشورهای آسیب‌دیده می‌تواند دامنه و مدت اجرای محاصره را محدود کند.

از این منظر، تقابل بر سر هرمز صرفاً این نیست که آیا ایران می‌تواند از فشار اقتصادی جان سالم به در ببرد یا خیر، بلکه این است که آیا ایالات متحده می‌تواند آن را با هزینه‌ای قابل قبول تداوم ببخشد. هر چه محاصره طولانی‌تر شود، بیشتر شبیه به یک «مسابقه استقامت» می‌شود تا یک ابزار تعیین‌کننده برای اجبار. هر طرف می‌کوشد از آستانه تحمل طرف مقابل در برابر فشارهای اقتصادی و سیاسی پیشی بگیرد.

زمان‌بندی نیز در اثربخشی این استراتژی نقش دارد. اجبار اقتصادی معمولاً پیش از آنکه حریف خود را با شرایط جدید وفق دهد، بیشترین قدرت را دارد. در مورد ایران، سال‌ها تحریم در کنار تجربه درگیری‌های قبلی، سیستمی ایجاد کرده که پیش از این برای بقا تحت فشار شرطی شده است.

محاصره‌ای که پس از آغاز درگیریِ علنی اعمال شده، خطر تبدیل شدن از یک ابزارِ اجبار به کاتالیزوری برای تشدید بیشتر تنش را به همراه دارد. این اقدام به جای واداشتن به امتیازدهی، ممکن است انگیزه‌ای برای اقدامات متقابل — مانند هدف قرار دادن کشتیرانی، افزایش هزینه‌های جهانی و گسترش دامنه بحران — ایجاد کند.

مقیاس زیان‌های اقتصادی احتمالی همچنان قابل توجه است. برآوردها نشان می‌دهد که یک محاصره سخت‌گیرانه می‌تواند روزانه صدها میلیون دلار برای ایران هزینه داشته باشد (شامل صادرات از دست رفته، واردات مختل شده و فعالیت‌های اقتصادی وابسته). پیش از بحران، ایران روزانه حدود ۱.۵ تا ۲ میلیون بشکه صادر می‌کرد؛ حتی اختلال جزئی در این جریان می‌تواند منجر به ضرر درآمدی روزانه بیش از ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیون دلار (بسته به شدت اجرا و قیمت نفت) شود. در طول ماه‌ها، این رقم به ده‌ها میلیارد دلار درآمدِ از دست رفته تبدیل می‌شود.

هزینه‌های بلندمدت‌تر — شامل کاهش ظرفیت تولید، فرسودگی زیرساخت‌ها و از دست رفتن سرمایه‌گذاری — می‌تواند به مراتب بالاتر باشد. با این حال، این ارقام به تنهایی تصویر کامل استراتژیک را نشان نمی‌دهند. زیان اقتصادی تنها یکی از متغیرها در یک محاسبه گسترده‌تر است که شامل بقای سیاسی، اهرم‌های استراتژیک و پویایی‌های بین‌المللی می‌شود.

چرخش استراتژیک

در نهایت، محاصره آمریکا یک ابزار ساده برای خفه کردن اقتصادی نیست؛ بلکه بخشی از یک رقص استراتژیک بزرگتر است که در آن هر دو طرف می‌کوشند محیط را به نفع خود شکل دهند. برای ایالات متحده، هدف افزایش فشار تا نقطه‌ای است که مذاکره بر مقاومت ترجیح داده شود. برای ایران، هدف بازتوزیع این فشار است؛ تبدیل یک بحران ملی به یک بحران جهانی، و با این کار، تغییر دادن قواعد بازی.

نتیجه این نبرد تنها با عمق آسیب اقتصادی وارد شده به ایران یا موفقیت فوری عملیات دریایی در خلیج فارس تعیین نخواهد شد. نتیجه به تعامل میان «استقامت» و «تنش»، و میان «تاب‌آوری داخلی» و «فشار خارجی» بستگی دارد. در این رقابت، پیروزی بعید است به شکل فروپاشی قاطع یا عقب‌نشینی واضح ظاهر شود. به احتمال زیاد پیروزی — اگر اصلاً محقق شود — از طریق بازنگری تدریجی در هزینه‌ها به دست خواهد آمد؛ بازنگری‌ای که هر دو طرف را به سمت یک مصالحه مذاکره‌شده سوق دهد.

در پایان، منطق جنگ‌های مبتنی بر محاصره همان چیزی است که همیشه بوده: نه پیروزی مطلق، بلکه واداشتن به تغییر رفتار. اینکه آیا بن‌بست فعلی در تنگه هرمز به این هدف دست می‌یابد — یا در عوض منجر به تثبیت یک تعادل جدید و بی‌ثبات‌تر می‌شود — کمتر به شدت فشار اعمال شده و بیشتر به محدودیت‌های استقامت در هر دو طرف بستگی خواهد داشت.

منبع گزارش:
https://mei.edu/commentary/test-of-wills-irans-ability-to-outlast-the-us-blockade/

مقالات مشابه

تردید در تأثیر محاصره دریایی بر تسلیم ایران
خط لوله قطر به ترکیه؟
فرار سرمایه از خلیج فارس پس از جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user