سه شنبه ۱۴۰۵/۰۲/۰۱

سناریوهای ژئوپلتیک منطقه پس از جنگ رمضان

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

پس از بیش از یک ماه جنگ و در بحبوحه یک آتش‌بس ناپایدار، ایران روز جمعه اعلام کرد که تنگه هرمز را برای کشتی‌هایی که از مسیر از پیش تأیید شده عبور می‌کنند، بازگشایی خواهد کرد، در حالی که رئیس جمهور دونالد ترامپ قول داد که محاصره کشتی‌های ایرانی توسط ایالات متحده را ادامه دهد. هر دو طرف هنوز در حال مذاکره برای توافقی برای پایان دادن به این درگیری هستند.

بخش عمده‌ای از بحث‌ها پیرامون این درگیری به درستی بر چگونگی تغییر شکل خاورمیانه متمرکز شده است، اما بُعد مهم دیگری نیز وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود: چگونگی تأثیر جنگ بر رقابت ایالات متحده با چین.

برای بررسی این تأثیرات ژئوپلیتیکی - و به ویژه اینکه این درگیری چه معنایی برای رقابت ایالات متحده و چین که در پس این درگیری نهفته است، دارد - مجموعه‌ای از سناریوها را پیشنهاد می‌کنیم که بر اساس تلاقی دو عامل بنا شده‌اند: میزان تعهد نظامی ایالات متحده در خلیج فارس در آینده (محدود و متمرکز بر تضعیف قابلیت‌های ایران، یا پایدار و قاطع)، و اینکه چین چگونه در روزها و هفته‌های آینده موضع خود را انتخاب می‌کند (منفعل و فرصت‌طلب اقتصادی، یا فعال و درگیر استراتژیک در بهبود اوضاع ایران). این دو متغیر کاملاً مستقل نیستند - انتخاب‌های ایالات متحده محاسبات پکن را شکل می‌دهد و برعکس - اما بررسی تحلیلی آنها به عنوان محورهای مجزا به ما امکان می‌دهد تا طیف نتایج محتمل را ترسیم کنیم.

بررسی هر چهار حالت، متغیر سومی را نشان می‌دهد که ممکن است بیشترین اهمیت را داشته باشد: آیا اختلال در مسیر کشتیرانی تنگه هرمز محدود و کوتاه‌مدت باقی می‌ماند، یا اینکه به گونه‌ای گسترش می‌یابد که بازارهای انرژی جهانی و اقتصاد جهانی را از نظر ساختاری تغییر شکل می‌دهد.

سناریوی ۱: فرسایش مدیریت‌شده برتری ایالات متحده
ایالات متحده محدود، چین منفعل

در محتمل‌ترین سناریوی کوتاه‌مدت، آتش‌بس فقط به اندازه‌ای دوام می‌آورد که به یک تفاهم مذاکره‌شده یا ضمنی منجر شود که به مراتب کمتر از یک توافق جامع است. ایالات متحده حملات محدود اما مؤثری را انجام داده است که زیرساخت‌های پهپادی، موشکی، دریایی و هسته‌ای ایران را تضعیف کرده است، اما تغییر رخ نداده است و ایران توانایی ایجاد مشکل برای همسایگان خود را حفظ کرده است. چین از حاشیه نظاره‌گر است و روابط اقتصادی خود را با تهرانِ تضعیف‌شده از تحریم‌ها با نرخ‌های تخفیفی تعمیق می‌کند، اما از آن نوع حمایت مادی یا دیپلماتیک که می‌تواند یک اتحاد اساسی را تشکیل دهد، خودداری می‌کند.

اگر اختلال در تنگه هرمز مهار شود - از طریق آزادسازی هماهنگ ذخایر استراتژیک و مسیرهای جایگزین انرژی خلیج فارس - سیستم پابرجا می‌ماند. مشارکت‌های امنیتی ایالات متحده و خلیج فارس عمیق‌تر می‌شود. شوک انرژی دردناک اما محدود است. نتیجه حاشیه‌ای است: فرسایش ملایم اتحادهای ایالات متحده، به‌ویژه در اروپا، که با استفاده آشکار، هرچند ناقص، از زور جبران می‌شود. چین به تدریج سود می‌برد، حداقل به این معنا که شریک استراتژیک آن از حمله ایالات متحده و اسرائیل جان سالم به در برد.

با این حال، اگر اختلال در تنگه هرمز گسترش یابد - چه از طریق آزار و اذیت ایران، مین‌گذاری یا ادامه پویایی «عوارض» که در آن ایران از اهرم باقی‌مانده خود برای دریافت هزینه‌های قابل توجه عبور از کشتی‌ها به جای بستن کامل تنگه استفاده می‌کند - تصویر به طور قابل توجهی تیره‌تر می‌شود. ژاپن و کره جنوبی، که در حال حاضر استرس شدید انرژی را تحمل می‌کنند، با انتخاب‌های سیاسی دشواری در مورد ادامه هزینه‌های همسویی با ایالات متحده روبرو هستند. بازارهای گاز طبیعی مایع اروپا با فشار قابل توجهی روبرو خواهند شد. بدون یک راه‌حل قطعی‌تر، انسجام اتحاد به طور پیوسته از بین می‌رود و چین به طور قابل توجهی سود می‌برد.

سناریوی ۲: ثروت بادآورده استراتژیک برای پکن
ایالات متحده محدود، چین فعال

در یک نوع خطرناک‌تر، پکن نتیجه می‌گیرد که رویکرد محدود واشنگتن یا نشان‌دهنده عدم تمایل یا ناتوانی در حفظ نیروی قاطع است و تصمیم می‌گیرد که به طور فعال نتیجه را شکل دهد. مشابه سناریوی اول، آتش‌بس نمی‌تواند به یک توافق جامع منجر شود. حمایت چین از ایران از فرصت‌طلبی اقتصادی منفعل به چیزی اساسی‌تر تغییر می‌کند: کمک مادی، اشتراک‌گذاری اطلاعات، حمایت لجستیکی و پوشش دیپلماتیک در مجامع چندجانبه که تهران را از انزوای بیشتر محافظت می‌کند، آن را قادر می‌سازد تا با استفاده از ابزارهای قهری باقی‌مانده خود درد بیشتری وارد کند و به مهار ارتش ایالات متحده در خاورمیانه کمک می‌کند. اتحاد چین-روسیه-ایران عمیق‌تر می‌شود و تهران سریع‌تر از آنچه انتظار می‌رفت از هزینه‌های تحمیل شده توسط حملات ایالات متحده و اسرائیل بهبود می‌یابد.

اگر ایران همچنان به محدود کردن ترافیک از طریق هرمز ادامه دهد و در عین حال برای پکن استثنا قائل شود، عواقب آن سیستماتیک خواهد شد. رژیم‌های تحریم از هم می‌پاشند زیرا متحدان اروپایی و آسیایی ایالات متحده امنیت انرژی داخلی را بر همبستگی ژئوپلیتیکی اولویت می‌دهند. آشکار شدن محدودیت‌های قدرت قهری ایالات متحده - نه فقط در منطقه، بلکه در نظر هر بازیگری که از تایپه تا ویلنیوس نظاره‌گر است - مهم‌ترین نتیجه است، که از هر نتیجه‌ای در میدان نبرد مخرب‌تر است. اتحادهای ایالات متحده آسیب می‌بینند، زیرا متحدان درگیر طفره رفتن‌های بزرگی می‌شوند.

سناریوی ۳: تأکید مجدد بر برتری ایالات متحده
ایالات متحده پایدار، چین منفعل

آتش‌بس فعلی ممکن است نه یک نقطه پایان، بلکه مکثی قبل از تشدید تنش باشد. اگر مذاکرات به شکست منجر شود، واشنگتن با یک انتخاب روبرو است: پذیرش یک نتیجه بی‌نتیجه یا تعهد مجدد به یک کارزار قاطع. در این سناریو، ایالات متحده تعهد مجدد را انتخاب می‌کند: نابودی سیستماتیک شبکه‌های پهپادی و موشکی پراکنده ایران، تعقیب و توقیف تهاجمی مواد هسته‌ای، یک حمله نظامی تمام‌عیار برای پاکسازی خط ساحلی مجاور تنگه، و فشار کافی برای ایجاد فروپاشی یا تسلیم .

اگر این کمپین موفقیت‌آمیز باشد، در حالی که چین منفعل باقی می‌ماند و تنگه از طریق اقدام نظامی مؤثر بازگشایی می‌شود، این سناریو نتیجه مطلوب‌تری برای ایالات متحده به همراه خواهد داشت: احیای برتری قابل اثبات ایالات متحده و یک شکست استراتژیک قابل توجه برای پکن با از دست دادن یک شریک استراتژیک. بازیگران منطقه‌ای با واشنگتن همسو هستند. پیامدهای بازدارندگی ایالات متحده همچنان پیچیده‌تر است. در حالی که ایالات متحده عزم خود را نشان داده است، جایگزینی سیستم‌های تسلیحاتی کلیدی و پرهزینه لازم برای سایر احتمالات، مانند تایوان، سال‌ها طول خواهد کشید.

علاوه بر این، یک کمپین قاطع احتمالاً برای خنثی کردن تهدیدات توزیع‌شده زمان می‌برد. اختلال گسترده در هرمز - حتی در طول یک کمپین پیروز ایالات متحده - هزینه‌های قابل مشاهده‌ای را بر ایالات متحده تحمیل می‌کند. متحدان در صورت وجود یک وضعیت نهایی معتبر، قطعی و پایدار، آنها را تحمل می‌کنند. چین، که از دخالت مستقیم کنار گذاشته شده است، در پاسخ به نوسازی نظامی بلندمدت شتاب می‌بخشد. پیروزی ایالات متحده واقعی است، اما با هزینه بیشتری برای آمادگی ایالات متحده برای مقابله با درگیری‌های احتمالی در سایر صحنه‌ها.

سناریوی ۴: نقطه عطف قدرت بزرگ
ایالات متحده پایدار، چین فعال

سناریوی چهارم مسلماً خطرناک‌ترین است. ایالات متحده به دنبال یک نتیجه نظامی قاطع است؛ چین نه با انفعال، بلکه با مداخله قابل توجه و غیرمستقیم پاسخ می‌دهد: پشتیبانی پیشرفته اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی؛ اقدامات متقابل؛ کمک لجستیکی برای نیروهای ایرانی؛ و فشار هماهنگ و فزاینده در صحنه‌های موازی، که مهمترین پیامد آن در تنگه تایوان و دریای چین جنوبی است. واشنگتن با چالشی دو جبهه‌ای روبرو است که از زمان جنگ سرد مجبور به مدیریت آن نبوده است.

اگر ایالات متحده به سرعت حرکت کند و محدودیت‌های تنگه برداشته شود، از مداخله چین پیشی می‌گیرد. اما رقابت استراتژیک سخت‌تر می‌شود و به رویارویی آشکار تبدیل می‌شود. رابطه پس از آتش‌بس بین واشنگتن و پکن متفاوت و تندتر است: از رقابت مدیریت‌شده به چیزی نزدیک‌تر به پویایی جنگ سرد با لبه‌های تند منتقل می‌شود.

با حمایت چین از ایران و تمدید انسداد هرمز، عواقب آن ساختاری و نسلی است. جبهه سومی در کنار اوکراین و تایوان در رقابتی جهانی بر سر نظم عصر جدید ایجاد می‌شود. شوک‌های طولانی‌مدت انرژی، رکود جهانی را به دنبال دارد و اصطکاک بیشتری بین ایالات متحده و چین در رقابت مداوم برای هوش مصنوعی پیشرفته ایجاد می‌کند. اتحاد چین و روسیه به چیزی نزدیک به یک اتحاد رسمی تبدیل می‌شود. همکاری رسمی بین مسکو، تهران، پکن و پیونگ یانگ در یک ائتلاف تجدیدنظرطلبانه با وزن سیستماتیک واقعی ادغام می‌شود. حتی پیروزی نظامی ایالات متحده در این سناریو عمیقاً زیان‌بار است: به قیمت کاهش مهمات حیاتی، شکاف در اتحاد و یک محیط بین‌المللی به شدت خصمانه‌تر.

متغیرهای تحول‌آفرین
مدت زمان اختلال در تنگه هرمز، مهم‌ترین عامل در تعیین اینکه آیا اثرات درگیری منطقه‌ای باقی می‌ماند یا سیستماتیک می‌شود، است. این گلوگاه جغرافیایی واحد، نقش حیاتی در بازارهای جهانی انرژی و اقتصاد جهانی ایفا می‌کند. اختلالات کوتاه‌مدت جذب می‌شوند؛ اختلالات طولانی‌مدت، اتحادها و بازارها را به گونه‌ای بازسازی می‌کنند که از هرگونه نتیجه نظامی دوام بیشتری داشته باشد.

علاوه بر این، نقش چین متغیر محوری برای رقابت بلندمدت قدرت‌های بزرگ است. چین منفعل، مسیرهای تشدید تنش توسط ایران را محدود می‌کند و به واشنگتن فضای کافی برای شکل‌دهی به نتایج می‌دهد. چین فعال، یک جنگ منطقه‌ای را به یک نقطه عطف جهانی تبدیل می‌کند. وضعیت فعلی پکن نشان می‌دهد که با دقت اوضاع را زیر نظر دارد، فعلاً از فرصت‌های اقتصادی ناشی از تضعیف ایران راضی است، اما اگر به این نتیجه برسد که نیروهای آمریکایی بیش از حد گسترش یافته‌اند، کاملاً قادر به تنظیم مجدد اوضاع است.

در نهایت، انسجام اتحاد، مرکز ثقلی است که دشمنان ایالات متحده به احتمال زیاد آن را هدف قرار می‌دهند. فشار انرژی، مکانیسم اصلی برای ایجاد شکاف است: وقتی هزینه‌ها به طور قابل توجهی افزایش می‌یابد و وضعیت نهایی مطلوب ایالات متحده نامشخص به نظر می‌رسد، واگرایی سیاسی به دنبال آن ایجاد می‌شود. پنجره آتش‌بس، فرصت محدودی را در اختیار واشنگتن قرار می‌دهد تا مسیری معتبر به سمت راه‌حل ارائه دهد. اگر مذاکرات شکست بخورد یا فقط ابهام ایجاد کند، فشار بر شرکای اتحاد برای ایجاد حفاظ افزایش می‌یابد.

آنچه خواهد شد
محتمل‌ترین مسیر کوتاه‌مدت، صلحی نامطمئن و بی‌نتیجه است که به سناریوی اول نزدیک‌تر است: اقدام محدود ایالات متحده، موضع‌گیری منفعلانه اما فرصت‌طلبانه چین، و هرمزی که در ظاهر باز است اما در عمل همچنان مورد مناقشه است. هیچ‌کدام از طرفین به اهداف حداکثری خود دست نیافته‌اند. درگیری اساسی - بر سر برنامه هسته‌ای ایران، جایگاه منطقه‌ای آن و مشروعیت رهبری جدید ایران - همچنان حل‌نشده باقی مانده است.

این ابهام، خود ریسک خودش را دارد. تاریخ نشان می‌دهد که پایان‌های بی‌نتیجه برای درگیری‌هایی با این وسعت، به ندرت بی‌نتیجه می‌مانند. اگر مذاکرات شکست بخورد و واشنگتن با فشار داخلی برای نشان دادن اینکه چهل روز حمله، چیزی بادوام به بار آورده است، مواجه شود، شرایط برای تشدید به سناریوهای دو یا چهار فراهم است. شرایط برای نتیجه مطلوب‌تر سناریوی سه به این بستگی دارد که آیا دولت ترامپ می‌تواند دستاوردهای نظامی را به یک استراتژی سیاسی منسجم تبدیل کند - کاری که به طور قابل توجهی سخت‌تر از خود حملات بوده است.

آنچه شکی نیست، بزرگی این لحظه استراتژیک است. توپ‌ها متوقف شده‌اند. رقابت قدرت‌های بزرگ متوقف نشده است.

منبع گزارش:
https://www.atlanticcouncil.org/dispatches/four-scenarios-for-geopolitics-after-the-iran-war/

مقالات مشابه

ساختار تصمیم‌گیری در ایران
چگونه جنگ ترامپ به نفع تهران تمام شد؟
چرا ترامپ شکست خورد؟

انتخاب سردبیر

user