جمهوری اسلامی ایران از دهه ۱۹۵۰ میلادی برنامه هستهای داشته است که از اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی، بعد نظامی به خود گرفت. با وجود فتوا از سوی «رهبر معظم انقلاب اسلامی» که یک ممنوعیت رسمی علیه سلاحهای هستهای محسوب میشود؛ اقدامات تهران در دو دهه گذشته آن را بیش از پیش به توانایی هستهای نزدیک کرده است، تا جایی که اکنون در عرض چند هفته - اگر نگوییم چند روز - با نقطه گریز فاصله دارد. در عین حال، برنامه موشکهای بالستیک قارهپیمای ایران، که تنها هدف آن حمل کلاهک هستهای است، با سرعت پیش میرود. بنابراین، ایالات متحده در این مقطع حساس با سه گزینه روبرو است: (۱) هیچ کاری نکند و ایران هستهای را بپذیرد، (۲) تلاش کند تا از طریق دیپلماتیک به راهحلی برای این مشکل دست یابد، یا (۳) با اسرائیل و سایر شرکای منطقهای متحد شود تا زیرساختهای هستهای ایران را از طریق یک حمله نظامی تضعیف کند. این سه گزینه با درجات مختلفی از خطر همراه هستند. وظیفه رئیس جمهور دونالد ترامپ اکنون این است که بین این گزینهها حرکت کند - و در حالی که اکثر آمریکاییها موافق هستند که صرفاً تحمل برنامه هستهای ایران غیرقابل تحمل است، گزینههای او نباید محدود به کسانی باشد که فقط یک گزینه نظامی را میبینند، یا کسانی که آن را رد میکنند. برنامه هستهای ایران در درجه اول و مهمتر از همه توجه آمریکا را به خود جلب میکند زیرا تهدیدی مستقیم برای امنیت ایالات متحده است. ایران از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، دشمنی آشتیناپذیر با ایالات متحده بوده است. شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» صرفاً لفاظیهای سیاسی نیستند که مخاطبان داخلی را هدف قرار میدهند. شخص رهبر معظم انقلاب، آیتالله علی خامنهای، تصریح کرد که «مرگ بر آمریکا! فقط یک شعار نیست - بلکه یک سیاست است.» در پیگیری این سیاست، ایران…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.