شنبه ۱۴۰۵/۰۱/۱۵

دکتر قالیباف، طرف مذاکره آمریکا؟

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

بررسی زندگی سیاسی طولانی محمد باقر قالیباف، داده زیادی در مورد این مرد و سیستمی که او را ساخته، می‌گوید. وقتی این هفته گزارش‌هایی مبنی بر اینکه او به عنوان شریک احتمالی ایالات متحده، شبیه دلسی رودریگز در ونزوئلاست، مطرح شد، قالیباف به سرعت آنها را تکذیب کرد. او اصرار داشت که هیچ مذاکره‌ای با ایالات متحده انجام نشده است. این گزارش‌ها «اخبار جعلی» بودند که برای دستکاری بازارهای نفت و مالی و انحراف اذهان از تله‌ای که آمریکا و اسرائیل در آن گرفتار شده‌اند، طراحی شده‌اند.

حتی گویاتر، خطی بود که رسانه‌های ایرانی نزدیک به سیستم مطرح کردند: ربط نام قالیباف به چنین داستانی نه تنها دروغ، بلکه بدخواهانه بود - تلاشی برای اعتبارزدایی او، ایجاد تفرقه در داخل و شاید حتی زمینه‌سازی برای حذف فیزیکی او.

و با این حال، دلیل طرح نام قالیباف نیز به همان اندازه واضح است. با وجود تمام لفاظی‌های تندش، با وجود تمام سابقه طولانی‌اش در ساختار امنیتی، او یکی از معدود چهره‌های ارشد باقی‌مانده در تهران است که می‌توان به طور معقولی او را هم به عنوان یک فرد خودی در نظام و هم یک عامل سیاسی کارآمد توصیف کرد. او به نخبگان نظامی جمهوری اسلامی تعلق دارد، اما سال‌ها نیز تلاش کرده تا این تبار را به اقتدار حکومتی گسترده‌تر تبدیل کند. این ترکیب همان چیزی است که او را مهم می‌کند.

از نسل جنگ
قالیباف که در سال ۱۹۶۰ در طرقبه در نزدیکی مشهد متولد شد، از نسل جنگ می‌آید که بسیاری از مقامات بعدی جمهوری اسلامی را پرورش داد. ریشه‌های او مهم است. او روحانی نیست و برخلاف برخی از ایدئولوگ‌های اصول‌گراتر، از حوزه‌های علمیه نیامده است. مسیر او متفاوت بود: فعالیت در مسجد قبل از انقلاب، سپس تجربه در جنگ با عراق در زمان عضویت در سپاه پاسداران، و سپس در دستگاه دولتی. این مسیر به او چیزی ارزشمندتر در جمهوری اسلامی نسبت به ایدئولوژی صیقل‌خورده داد. این به او اعتبار انقلابی از ارزشمندترین نوع را داد: فداکاری، تجربه فرماندهی و وفاداری سازمانی.

او خیلی زود به جنگ ایران و عراق پیوست و به سرعت پیشرفت کرد. در اوایل بیست سالگی، او فرماندهی تشکیلات اصلی، از جمله تیپ امام رضا و سپس لشکر ۵ نصر، یکی از واحدهای اصلی خراسانی در جنگ ایران و عراق را بر عهده داشت. در یک سیستم اسلامی که هنوز خدمت در دوران جنگ را رمانتیک جلوه می‌دهد، خاطرات آن سال‌ها همچنان پایه و اساس مشروعیت او هستند.

این سال‌ها همچنین چیزهای زیادی در مورد سبک او توضیح می‌دهند. قالیباف در محیطی شکل گرفت که به نظم، تفکر عملیاتی و بی‌رحمی پاداش می‌داد. او دهه‌ها تلاش کرده تا آن تصویر را با زبان مدیریت و توسعه تلطیف کند، اما اثر قدیمی‌تر هرگز از بین نرفت.

پس از جنگ، او مسیری را دنبال کرد که از بسیاری جهات، تکامل گسترده‌تر سپاه پاسداران را نشان می‌داد. او در زمانی که سپاه در حال تبدیل از یک نیروی نظامی به یک امپراتوری اقتصادی بود، به خاتم الانبیا، بازوی مهندسی و سازندگی سپاه، نقل مکان کرد.

آن دوره اغلب در پروفایل‌های غیررسمی نادیده گرفته می‌شود، اما نباید اینطور باشد. این امر قالیباف را در تقاطع اقتدار نظامی، قراردادهای دولتی و منافع تجاری نوظهور سپاه پاسداران پس از جنگ قرار داد. او صرفاً یک فرمانده میدان جنگ نبود که به دنبال شغل دوم باشد. او بخشی از نسلی بود که به تبدیل سپاه به دولتی در درون دولت کمک کرد.

از آنجا سلسله‌ای از انتصابات به وجود آمد که کمتر در مورد جذابیت مردمی و بیشتر در مورد اعتماد از بالا بود. در سال ۱۹۹۷، رهبری او را به عنوان فرمانده نیروی هوایی سپاه منصوب کرد. در سال ۲۰۰۰، رهبری فقید دوباره او را ارتقا داد، این بار به رئیس پلیس. این الگو برای درک قالیباف اساسی است. ظهور او تصادفی نبود. حمایت شده بود. قالیباف، مانند علیرضا اعرافی در محافل روحانی، یکی از آن مردانی بوده است که حرفه‌اش تنها زمانی معنی پیدا می‌کند که در کنار تلاش طولانی رهبری فقید برای ایجاد یک کادر وفادار قابل اعتماد در تمام شاخه‌های اصلی دولت قرار گیرد.

مورد اعتماد
ارتباط با مشهد بخشی از این داستان است. در ایران، چنین روابط منطقه‌ای هرگز تمام ماجرا نیست، اما مهم است. قالیباف و رهبری فقید هر دو از محیط وسیع‌تر مشهد می‌آیند و مدت‌هاست که در محافل سیاسی این حس وجود دارد که رهبری فقید او را خودی می‌دانست: قابل اعتماد، منظم، جاه‌طلب اما نه غیرقابل کنترل. در طول سال‌ها، به قالیباف پست‌های حساس زیادی واگذار شده است که نمی‌توان آن را به عنوان یک تصادف رد کرد.

این اعتماد در لحظات بحران داخلی تقویت شد. یکی از وقایع تعیین‌کننده در دوران کاری قالیباف در جریان ناآرامی‌های دانشجویی سال ۱۹۹۹ رخ داد. او از جمله فرماندهان سپاه بود که نامه معروف به محمد خاتمی را امضا کرد و هشدار داد که اگر دولت نظم را برقرار نکند، سپاه مداخله خواهد کرد. سال‌ها بعد، خود قالیباف به خود بالید که او و قاسم سلیمانی آن نامه را تهیه و امضاها را جمع‌آوری کرده‌اند. او همچنین ادعا کرد که شخصاً با باتوم در خیابان‌ها بوده و آماده «پاکسازی» ناآرامی‌ها بوده است. این اظهارات لغزش نبودند. آنها زبان مردی بودند که به نظام یادآوری می‌کرد چه کارهایی برای آن انجام داده است. در جمهوری اسلامی، سرکوب داخلی لکه ننگ نیست، یک اعتبار است.

سال‌های ریاست او بر نیروی انتظامی، لایه دومی به تصویر عمومی او افزود. از یک سو، او به عنوان یک فرد مدرن شهرت یافت. او استفاده از کلمه «پلیس» را به جای «نیروی انتظامی» دست و پاگیرتر، رواج داد، سیستم تلفن اضطراری ۱۱۰ را معرفی کرد، دفاتر خدمات پلیس را گسترش داد و بر ارتقاء تجهیزات و افزایش کارایی تأکید کرد. از سوی دیگر، او تا مغز استخوان یک مرد امنیتی باقی ماند. بعدها از او نقل قول شد که در ناآرامی‌های دانشگاه در سال ۲۰۰۳، در صورت لزوم، مجوز مداخله مسلحانه پلیس در دانشگاه را دریافت کرده بود. این تناقض قابل توجه بود، اما همچنین از ویژگی‌های قالیباف بود: او می‌خواست هم به عنوان مردی که می‌تواند نهادها را ساده‌سازی کند و هم مردی که حاضر است وقتی سیستم احساس خطر می‌کند، جمجمه‌ها را بشکند، دیده شود.

این تصویر دوگانه - مدیر و مجری - به موضوع اصلی زندگی سیاسی او تبدیل شد. وقتی وارد سیاست انتخاباتی شد، در درجه اول خود را به عنوان یک ایدئولوگ معرفی نکرد. او خود را به عنوان یک محافظه‌کار «مدیر»، اهل عمل و مرد عمل معرفی کرد. او خود را در زبانی تکنوکراتیک پنهان کرد، بدون اینکه هرگز واقعاً روابط خود را با دولت امنیتی قطع کند.

اولین دوره حضور او در رقابت ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۵، هم جاه‌طلبی و هم محدودیت‌های او را به تصویر می‌کشید. قالیباف سعی کرد خود را به عنوان یک محافظه‌کار مدرن به بازار عرضه کند: آراسته، تحصیل‌کرده، خلبان، فرمانده‌ای که می‌تواند کت و شلوار هم بپوشد و در مورد کارایی صحبت کند. برای مدتی، او مانند یک نامزد پیشتاز محتمل به نظر می‌رسید. اما این برندسازی نتیجه معکوس داد. او که برای بخش‌هایی از پایگاه محافظه‌کاران بیش از حد شیک بود و برای رأی‌دهندگان اصلاح‌طلب به اندازه کافی معتبر نبود و جای خود را به محمود احمدی‌نژاد داد که تصویر خام‌تر اما پوپولیستی اصیل‌تر و قوی‌تر از آب درآمد. قالیباف شکست خورد و سیستم جایزه تسلی‌بخش و با اهمیت بسیار زیادی به او داد: شهرداری تهران.

شهردار
آن مسئولیت به پل سیاسی او تبدیل شد. به مدت دوازده سال، از ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۷، او پایتخت را اداره کرد و از آن برای ساختن چیزی که امیدوار بود سکوی ریاست جمهوری باشد، استفاده کرد. این سال‌هایی بود که او با موفقیت هرچه تمام‌تر اسطوره عمومی خود را ساخت. او می‌توانست به پروژه‌های قابل مشاهده‌ای اشاره کند: تونل‌ها، بزرگراه‌ها، پل‌ها، گسترش مترو و توسعه مجدد شهری.

او خود را به عنوان مدیر اجرایی مورد نیاز کشور به تصویر می‌کشید، کسی که کارها را انجام می‌داد در حالی که دیگران حرف می‌زدند. در میان رأی‌دهندگان محافظه‌کار که از مشاجرات جناحی خسته شده بودند و رأی‌دهندگان اصلاح‌طلب که از انعطاف‌ناپذیری ایدئولوژیک سرخورده شده بودند، این تصویر تا حدودی جذاب بود.

اما شهرداری او نقاط ضعف او را نیز آشکار کرد. ابتدا ادعاهای فساد مطرح شد که با گذشت زمان آنقدر زیاد شد که نمی‌توانست صرفاً به عنوان تیراندازی‌های رقیب رد شود. رسوایی «املاک نجومی»، اتهامات مربوط به قراردادهای شهری، سوالات پیرامون خیریه امام رضا مرتبط با همسرش، نقش همکارانش، پرونده هلدینگ یاس با محوریت معاونش عیسی شریفی، و بعداً جنجال تحقیرآمیز «سیسمونی-گیت» مربوط به خریدهای خانوادگی در ترکیه - همه اینها تصویری از مردی ایجاد کرد که شبکه‌هایش با امتیاز، معاملات غیرشفاف و حمایت سیاسی بسیار راحت بودند. هیچ ادعایی او را نابود نکرد. دقیقاً نکته همین بود. در جمهوری اسلامی، بقا اغلب کمتر به معصومیت و بیشتر به حفظ حریم خصوصی بستگی دارد.

سپس حادثه پلاسکو رخ داد. فروریختن مرگبار ساختمان در تهران در سال ۲۰۱۷ به خودی خود به حرفه او پایان نداد، اما به هاله‌ای از شایستگی که با دقت پرورش داده بود، آسیب رساند. شهرداری که سال‌ها خود را به عنوان مظهر کارایی مدیریتی معرفی کرده بود، اکنون با اتهامات سهل‌انگاری و شکست نهادی روبرو بود. زمان‌بندی به ویژه بد بود. این اتفاق زمانی رخ داد که او دوباره در تلاش بود تا خود را برای ریاست جمهوری آماده کند.

قالیباف دو بار در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۷ نامزد شد. در سال ۲۰۱۳، او بیش از پیش به پیروزی نزدیک شد و پس از حسن روحانی در جایگاه دوم قرار گرفت. اما این کمپین همچنین یکی از مشکلات پایدار شخصیت سیاسی او را آشکار کرد. او نمی‌توانست از این حس که در زیر زبان مدیریتی‌اش، یک مأمور امنیتی وجود دارد، فرار کند. جمله‌ی روحانی - "من سرهنگ نیستم، من یک حقوقدان هستم" - ماندگار شد زیرا حقیقتی را که بسیاری از رأی‌دهندگان احساس می‌کردند، در بر می‌گرفت.

توانایی تطبیق
قالیباف می‌خواست به عنوان یک مدیر دیده شود؛ بسیاری هنوز او را به عنوان یک فرمانده می‌دیدند. در سال ۲۰۱۷، او حتی به خط پایان هم نرسید و به نفع ابراهیم رئیسی کنار رفت. این یک حرکت تحقیرآمیز اما منطقی بود. سیستم در حال تحکیم حول چهره‌های دیگر بود و قالیباف بار دیگر خود را وفق داد.

این توانایی برای وفق خود یکی از دلایلی است که او همچنان پابرجاست. پس از شکست‌های مکرر در پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، او به پارلمان روی آورد. در سال ۲۰۲۰، او در انتخاباتی با مشارکت پایین که به شدت به نفع اصولگرایان بود (اصلاح‌طلبان اساساً توسط شورای نگهبان از نامزدی منع شدند) وارد مجلس شد و به سرعت ریاست مجلس را به دست آورد.

این مقامی نبود که او بیشتر از همه می‌خواست، اما چیزی را که مدت‌ها فاقد آن بود به او داد: یک نقش سیاسی ملی ریشه در مقام انتخاباتی مستقیم، هر چقدر هم که فضای انتخاباتی محدود شده باشد. همچنین او را در میان روسای ارشد نهادی دولت قرار داد و بستری را در اختیار او قرار داد که از طریق آن بتواند در سیاست‌های جانشینی و تصمیم‌گیری‌های زمان جنگ مطرح بماند.

آگاه و باتجربه
پس قالیباف امروز کجا ایستاده است؟ او آینده جمهوری اسلامی به شکلی که برخی زمانی تصور می‌کردند نیست، اما نیرویی فرسوده نیز نیست. برعکس، فرسایش سال‌های اخیر او را مهم‌تر کرده است. بسیاری از چهره‌های برجسته درگذشته، به حاشیه رانده شده، بی‌اعتبار شده‌اند یا بیش از حد دوقطبی شده‌اند. قالیباف همان چیزی است که مدت‌ها بود: یک فرد خودی بادوام با دسترسی به مراکز قدرت متعدد.

او می‌تواند به زبان سپاه صحبت کند زیرا از سپاه آمده است. او می‌تواند در عرصه سیاسی غیرنظامی فعالیت کند زیرا سال‌ها در شهرداری و پارلمان بوده است. او با دنیای روحانیون، از جمله از طریق تعاملاتش با شبکه‌های مستقر در قم، ارتباط دارد، بدون اینکه به مشروعیت روحانیون وابسته باشد. این امر او را در ساختاری که قدرت چندپاره است اما اعتماد کمیاب است، به طور غیرمعمولی مفید می‌کند.

و به همین دلیل است که شایعات مربوط به او به عنوان یک طرف مذاکره احتمالی با واشنگتن، حتی اگر با خشم رد شوند، کاملاً پوچ نبودند. اگر جمهوری اسلامی به دنبال خروج کنترل‌شده از جنگ با ایالات متحده و اسرائیل باشد، به چهره‌هایی نیاز دارد که بتوانند ضمن هدایت طبقه سیاسی، به نهادهای امنیتی اطمینان خاطر دهند. قالیباف یکی از معدود مردان باقی مانده است که می‌تواند به طور معقول هر دو را امتحان کند.

اما این نقش با خطرات عظیمی همراه خواهد بود. اولین مورد، اعتبار است. تمام دوران حرفه‌ای او بر این اساس بنا شده است که ثابت کند اهل نرمش نیست. اگر او به صدای اصلی برای کاهش تنش تبدیل شود، اصولگرایان می‌توانند او را به عنوان فردی که به اندازه کافی به انتقام و مقاومت متعهد نیست، به تصویر بکشند. در ایرانِ زمان جنگ، این خطر کوچکی نیست.

عمیقاً بدبین
دومین چالش، چالش ساختاری است. حتی اگر او می‌خواست انعطاف‌پذیری در سیاست خارجی را امتحان کند، همچنان توسط سپاه پاسداران، نخبگان امنیتی گسترده‌تر و فرهنگ سیاسی که اکنون در بی‌اعتمادی به ایالات متحده و اسرائیل غرق شده است، محدود می‌شد. قالیباف عمل‌گرا است، اما مستقل نیست.

چالش سوم، چالش شخصی است. او بار زیادی را به دوش می‌کشد. رسوایی‌های فساد، سرکوب‌های داخلی، شکست‌های مکرر سیاسی - همه اینها فضای مانور او را در داخل کشور محدود می‌کند و نحوه طرح او توسط خارجی‌ها در خارج از کشور را شکل می‌دهد.

با این حال، داستان او داستان یک سیاستمدار شکست‌خورده نیست. داستان مردی است که چهار دهه را صرف ارتقا از هر نردبانی کرده که جمهوری اسلامی می‌توانست ارائه دهد: فرمانده جنگ، افسر سپاه، رئیس پلیس، شهردار، مدعی ریاست جمهوری، رئیس مجلس. او هرگز به قله‌ای که می‌خواست نرسیده است. اما او از بسیاری که زمانی قدرتمندتر به نظر می‌رسیدند، پیشی گرفته است. همین به تنهایی گویای چیزی است.

قالیباف مدت‌هاست که سعی کرده خود را به عنوان توانمندترین مدیر جمهوری اسلامی معرفی کند. شاید در این گفته، رگه‌هایی از حقیقت وجود داشته باشد. اما حقیقت عمیق‌تر این است: او همچنان محصول جنگ، سپاه پاسداران و سیستم پیشرفت وفادارانه است. اگر اکنون او به عنوان یکی از چهره‌های اصلی سیاسی در جستجوی پایان جنگ ظاهر شود، این کار را نه به عنوان یک اصلاح‌طلب یا یک بیگانه، بلکه به عنوان ایرانی‌تر و آشناتر انجام خواهد داد - یک خودی منضبط که سعی در نجات سیستمی دارد که او را ساخته است.

منبع گزارش:
https://mei.edu/commentary/mohammad-bagher-ghalibaf-a-possible-us-partner/

مقالات مشابه

برنده نهایی جنگ رمضان؟
راهبرد ایران در جنگ رمضان: تصعید تنش
شکاف آمریکا و اروپا در جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user