سه شنبه ۱۴۰۵/۰۲/۰۱

دلایل ناتوانی آمریکا در گشایش تنگه هرمز

:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

بن‌بست فعلی بین ایالات متحده و ایران دیگر برخورد توانایی‌ها نیست، بلکه مبارزه‌ای برای استقامت سیاسی و اهرم چانه‌زنی است. ایالات متحده این درگیری را با اهداف گسترده، اما اغلب نامشخص، از جمله متوقف کردن برنامه هسته‌ای ایران، تضعیف توانایی‌های موشکی و نظامی متعارف ایران و تغییر حکومت آغاز کرد. اکنون این رقابت شامل اجبار دریایی، محدودیت‌های سیاسی داخلی و حتی رقابت قدرت‌های بزرگ است. نتیجه، جنگی است که مسیر آن کمتر با نتایج میدان نبرد و بیشتر با انتظارات هر طرف در مورد تمایل طرف دیگر برای تحمل هزینه‌ها تعریف می‌شود.

در سطح عملیاتی، این درگیری به یک تعادل متناقض رسیده است: ایران به دنبال ایجاد اختلال در جریان انرژی جهانی از طریق محاصره عملی تنگه هرمز بوده است، در حالی که ایالات متحده با "محاصره کردن محاصره‌کنندگان" و مسدود کردن ترافیک به بنادر ایران و از آن پاسخ داده است. جعبه ابزار تهران - پهپادها، مین‌های دریایی و قایق‌های کوچک انبوه - حتی اگر با نیروی دریایی ایالات متحده قابل مقایسه نباشد، ریسک و عدم قطعیت را تحمیل می‌کند. محاصره اقتصادی ایالات متحده، کشوری را که حتی قبل از جنگ نیز با وضعیت اقتصادی فاجعه‌باری روبرو بود، متحمل درد اقتصادی شدیدی می‌کند.

واشنگتن همچنان ظرفیت پاکسازی مین‌ها، اسکورت کشتی‌ها و سرکوب دارایی‌های دریایی ایران با استفاده از تفنگداران دریایی و نیروهای عملیات ویژه را دارد. با این حال، این یک پیشنهاد بدون هزینه نیست. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به درستی نگران است که حتی موفقیت‌های محدود ایران در کشتن نیروهای زمینی ایالات متحده در چنین عملیاتی می‌تواند برای او یک فاجعه سیاسی باشد.

به نظر می‌رسد رهبران ایران به ویژه در سپاه پاسداران با توجیهی، معتقدند که می‌توانند فشار اقتصادی و نظامی را طولانی‌تر از ایالات متحده تحمل کنند. این درگیری توانایی ایران در تهدید تنگه هرمز را نشان داد. پیش از جنگ، این توانایی اغلب مورد بحث قرار می‌گرفت اما هرگز آزمایش نمی‌شد. اکنون این بهترین اهرم ایران برای فشار بر ایالات متحده در مذاکرات است. برای ایران، این یک درگیری وجودی است، در حالی که برای اکثر آمریکایی‌ها، بهتر است که تمام شود و فراموش شود، با این امید که قیمت‌ها به زودی کاهش یابد.

این واگرایی، انتظارات در مورد تشدید تنش را شکل می‌دهد. اگر بازیگران ایرانی فرض کنند که واشنگتن در نهایت به دنبال خروج خواهد بود، انگیزه‌هایی برای طولانی کردن رویارویی دارند و شرط می‌بندند که فشار فزاینده منجر به امتیازدهی خواهد شد. برعکس، سیاست‌گذاران آمریکایی با یک تله اعتبار مواجه هستند: تهدید به تشدید بیشتر تنش باید در برابر این خطر که اجرای آنها منجر به تعمیق درگیری شود که مخاطبان داخلی ممکن است از آن حمایت نکنند، متعادل شود. بلوف زدن، که ترامپ مستعد انجام آن است، فقط ایرانی‌ها را متقاعد می‌کند که خطوط قرمز ایالات متحده واقعی نیستند.

پیامدهای داخلی برای ایران نیز به همان اندازه مهم هستند، هرچند ارزیابی با اطمینان آنها دشوارتر است. جنگ، موازنه قدرت را به سمت عناصر تندروتر در نظام سیاسی ایران متمایل کرده است. با این حال، این نظام هرگز یکپارچه نبوده و اکنون حتی آشفته‌تر است: در دور اول مذاکرات، میانجی‌های پاکستانی زمان بیشتری را صرف کمک به ایرانی‌ها برای مذاکره بین خودشان کردند تا مذاکرات ایالات متحده و ایران.

یک نتیجه محتمل، بازگشت به توافقی شبیه به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) است، توافق سال ۲۰۱۵ ایالات متحده و ایران که در آن ایران محدودیت‌های سختگیرانه و قابل راستی‌آزمایی بر برنامه هسته‌ای خود را در ازای لغو تحریم‌ها از سوی ایالات متحده، اتحادیه اروپا و سایر قدرت‌های بزرگ، البته با تغییراتی، پذیرفت. ایالات متحده در حال تلاش برای توقف غنی‌سازی ۲۰ ساله است، در حالی که ایران پیشنهاد کاهش تک رقمی را می‌دهد: تفاوتی بزرگ، اما در عین حال قابل جبران. چنین توافقی نشان‌دهنده پیشرفت معنادار، هرچند جزئی، خواهد بود. با این حال، این توافق یادآور توافق اوباما است که ترامپ در مبارزات انتخاباتی به شدت از آن انتقاد کرد و در نهایت در دوره اول ریاست جمهوری خود آن را لغو کرد.

اختلافات داخلی ایران، مذاکرات را پیچیده می‌کند، مذاکراتی که در حال حاضر فقط به صورت مقطعی پیش می‌رود و احتمالاً به همین شکل ادامه خواهد یافت. ایران در گذشته شریک مذاکره‌کننده دشواری بود و متحدان، از جمله اسرائیل، نگرانند که ایالات متحده به دلیل تیم مذاکره‌کننده بی‌تجربه و رئیس‌جمهوری که مرتباً موضع خود را تغییر می‌دهد، ممکن است مذاکرات را به خوبی مدیریت نکند.

اختلاف نظر بین اولویت‌های ایالات متحده و اسرائیل، هم نحوه‌ی جنگ و هم راه‌حل احتمالی آن را پیچیده‌تر می‌کند. در حالی که هر دو کشور هدف اصلی مهار برنامه‌ی هسته‌ای ایران را دارند، برداشت آنها از تهدید از جهات مهمی متفاوت است. برای اسرائیل، قابلیت‌های ایران - به‌ویژه موشک‌های بالستیک میان‌برد و شبکه‌ی نیابتی آن، به‌ویژه حزب‌الله - نگرانی‌های وجودی هستند. حملات موشکی مداوم ایران در طول جنگ، این برداشت را تقویت می‌کند. در مقابل، ایالات متحده تأکید بیشتری بر قابلیت‌های نظامی منطقه‌ای ایران، از جمله نیروهای دریایی آن، توانایی آن در تهدید تنگه‌ی هرمز و موشک‌های کوتاه‌برد آن که شرکای خلیج فارس را هدف قرار می‌دهند، داشته است.

توافقی که با پرداختن به تهدیدات دریایی و محدودیت‌های هسته‌ای، واشنگتن را راضی کند، اگر زرادخانه موشکی و شبکه‌های نیابتی ایران را دست‌نخورده باقی بگذارد، ممکن است الزامات اسرائیل را برآورده نکند. برعکس، تلاش‌ها برای برچیدن کامل این قابلیت‌ها احتمالاً نیازمند سطحی از تشدید تنش خواهد بود که واشنگتن تمایلی به حفظ یا حتی حمایت از آن ندارد. زمان‌بندی تقویم‌های سیاسی داخلی - هر دو کشور در پاییز با انتخابات روبرو هستند - لایه دیگری از پیچیدگی را اضافه می‌کند. رهبران هر دو پایتخت به دنبال ارائه نتایجی خواهند بود که بتوان آنها را به عنوان پیروزی در نظر گرفت، اما مخاطرات سیاسی در اسرائیل بیشتر است، جایی که حساسیت عمومی به تهدیدات ایران حادتر است.

نقش چین یک بُعد استراتژیک دیگر را معرفی می‌کند. پکن به عنوان خریدار اصلی نفت ایران و یک مجرای بالقوه برای تجارت غیرقانونی، ظرفیت کاهش فشار اقتصادی اعمال شده توسط تحریم‌های ایالات متحده را دارد. چین همچنین اجازه فروش تصاویر تجاری به ایران را می‌دهد و مواد شیمیایی را که می‌توانند برای پیشرانه‌های موشکی استفاده شوند، فراهم کرده است. همچنین گزارش شده است که پکن در حال بررسی ارائه سیستم‌های دفاع هوایی به ایران است، اما پیت هگست، وزیر دفاع، ادعا می‌کند که پکن به او اطمینان داده است که این گزارش‌ها نادرست هستند.

ایالات متحده در واکنش به دخالت چین، حتی اگر فقط برای خرید نفت ایران باشد، با گزینه‌های دشواری روبرو است. توقیف کشتی‌های با پرچم چین، خطر تشدید تنش با یک رقیب همتا را به همراه دارد. حتی تهدید به چنین اقداماتی، پیامدهای قابل توجهی برای تجارت جهانی و روابط اتحادها دارد.

ایالات متحده اکنون باید آرمان‌های حداکثری را با ابزارهای محدود و محدودیت‌های سیاسی تطبیق دهد. نتیجه احتمالی نه پیروزی قاطع است و نه شکست آشکار، بلکه یک توافق مذاکره شده است که به همان اندازه که توسط برداشت‌ها از انعطاف‌پذیری و عزم شکل می‌گیرد، توسط موازنه نیروها در میدان نیز شکل می‌گیرد.

با نگاهی فراتر از درگیری فوری، ایران نشان داده است که می‌تواند از طریق اختلال محدود، هزینه‌هایی را بر بازارهای جهانی انرژی تحمیل کند. چه این به شکل محاصره‌های آشکار، آزار و اذیت متناوب یا حتی «عوارض» شبه‌نهادینه شده بر کشتیرانی خلیج فارس باشد، اکنون سابقه‌ای ایجاد شده است. اگر ایالات متحده توانایی و اعتبار لازم برای مدیریت این تهدید را ایجاد نکند، آنچه اکنون یک اختلال کوتاه‌مدت، هرچند دردناک، است، به یک ویژگی پایدار در سیستم انرژی جهانی تبدیل خواهد شد - که هزینه‌های بلندمدت جنگ و صلح پس از آن را افزایش می‌دهد.

منبع گزارش:
https://www.csis.org/analysis/irans-strait-hormuz-gambit-and-limits-us-military-power

مقالات مشابه

انسداد تنگه هرمز از منظر حقوق بین‌الملل
مسیر گشایش تنگه هرمز
جایگاه هوش مصنوعی در جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user