با گذشت بیش از یک ماه از درگیری بین اسرائیل، ایران و ایالات متحده، ایران هیچ نشانهای از از دست دادن توانایی خود برای کنترل تنگه هرمز نشان نداده است. اگرچه ایالات متحده با تعلیق دو هفتهای حملات علیه ایران موافقت کرده است، اما تهران همچنان کنترل عملی بر تنگه هرمز را اعمال میکند. وزیر امور خارجه ایران اعلام کرده است که کشتیهایی که میخواهند از تنگه عبور کنند باید مستقیماً با نیروهای مسلح ایران هماهنگ شوند، البته با رعایت «محدودیتهای فنی» نامشخص - موضعی که به منزله ادعای یکجانبه اقتدار حاکمیتی بر یکی از مهمترین نقاط حساس دریایی جهان است. در همین حال، رئیس جمهور ترامپ متعهد شده است که ایالات متحده «به افزایش ترافیک در تنگه کمک خواهد کرد»، اما این تعهد هنوز تعریف نشده است و به هیچ وجه مشخص نیست که آیا نیروهای دریایی ایالات متحده نقشی ایفا خواهند کرد یا خیر. از زمان آغاز درگیری، ایران مسیر کشتیهای تجاری را از طریق آبهای سرزمینی ایران تغییر داده و هزینه ترانزیت ۲ میلیون دلاری - یک «باجه عوارض تهران» غیرقانونی - اعمال کرده است. به نظر نمیرسد که آتشبس شکننده این ترتیبات را از بین ببرد.
ایالات متحده باید دامنه عملیاتی تعهد دریایی خود در تنگه را تعریف کند. و «محدودیتهای فنی» خودخوانده ایران باید توسط جامعه بینالمللی کاملاً رد شود و دائمی نشود. محدود کردن عبور و مرور از تنگه هرمز با آزادی دریانوردی تضمین شده تحت قوانین بینالمللی مغایرت دارد.
در آغاز درگیری، من مسائل کلیدی حقوقی و عملیاتی در تنگه هرمز را تجزیه و تحلیل کردم و ارزیابی کردم که بسته شدن تنگه، اهرم استراتژیک عظیمی را برای ایران فراهم میکند. یک ماه بعد، این ارزیابی به طور قابل توجهی تیرهتر شده است. ایران ثابت کرده است که میتواند با هزینهای قابل قبول برای خود، مانع عبور و مرور شود - و هیچ گزینه نظامی قابل قبولی از سوی ایالات متحده نمیتواند به طور قابل اعتمادی در کوتاه مدت این وضعیت را معکوس کند. ایران از نظر نظامی تضعیف شده است، اما هنوز شکست نخورده است. در واقع، ایران ظرفیت انجام حملات از صدها مایلی از خاک خود را نشان داده است و در عین حال یک فروند F-15E Strike Eagle آمریکایی، یکی از پیشرفتهترین هواپیماهای زرادخانه آمریکا، را سرنگون کرده است.
نتیجه منطقی ناخوشایند است: ایران ظرفیت کنترل تنگه هرمز را، شاید به طور نامحدود، ایجاد کرده است. بعید است که نیروی نظامی غالب به تنهایی بتواند این واقعیت را تغییر دهد. آنچه مورد نیاز است، هم یک تلاش چندملیتی پایدار برای باز نگه داشتن تنگه و هم یک راه حل دیپلماتیک برای بازگرداندن حقوق عبور و مرور و آزادی ناوبری است. متأسفانه، در حال حاضر هیچ یک از این دو هدف قابل دستیابی به نظر نمیرسد و شورای امنیت سازمان ملل متحد به تازگی قطعنامهای را که با هدف وادار کردن ایران به باز کردن تنگه تنظیم شده بود، رد کرد. ما شاهد یک اشتباه محاسباتی اساسی در مورد اهرم ایران و محدودیتهای قدرت نظامی ایالات متحده برای دستیابی به اهداف استراتژیک گستردهتر هستیم.
دولت ترامپ تقریباً منحصراً بر نیروی نظامی متمرکز مانده و تهدید میکند که ایران را "به عصر حجر بازگرداند" و "کل یک تمدن را از بین ببرد" در حالی که از سایر کشورها میخواهد مسئولیت بازگشایی تنگه را بر عهده بگیرند. آن را قانون ضد سفالگری بارن بنامید: ما آن را نقض کردیم، شما آن را اصلاح کنید. اما این لفاظیها و آن ابزارهای نظامی برای این کار نامناسب بودهاند. در عین حال، ایران منبع درآمد جدیدی دارد و دست بالا را در تنگه دارد - منبعی غیرقانونی - که هرگز در منطقه دیده نشده است.
عواقب اقتصادی آن شدید بوده است. تنگه هرمز تقریباً 20 درصد از عرضه نفت جهان را تشکیل میدهد و بسیاری از کشورهای آسیایی کاملاً به منابع انرژی خاورمیانه وابسته هستند. اکنون تنها شش کشتی یا کمتر روزانه از این تنگه عبور میکنند و ایران دسترسی به آن را به صورت گزینشی کنترل میکند. برخی از پالایشگاههای اروپایی و آسیایی نزدیک به 150 دلار در هر بشکه برای برخی از گریدهای نفت خام پرداخت میکنند. رئیس آژانس بینالمللی انرژی، این محاصره را بسیار مهمتر از اختلالات سالهای 1973، 1979 و 2022 توصیف کرده است. این اختلالات فراتر از بازارهای انرژی گسترش یافته است: محمولههای کود مسدود شدهاند، نگرانیهای مربوط به ناامنی غذایی در حال افزایش است و بازارهای آلومینیوم و هلیوم به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهاند.
ایران درسهای روشنی از این اختلال گرفته و اکنون به دنبال نهادینه کردن کنترل خود است. تهران به جای بستن بیقید و شرط تنگه به روی همه ترافیک، دسترسی را به صورت گزینشی به سلاح تبدیل کرده است. وزیر امور خارجه ایران اعلام کرد که کشتیهای چین، روسیه، هند، عراق و پاکستان اجازه عبور آزادانه خواهند داشت، در حالی که قانونگذاران ایران به طور رسمی حاکمیت و کنترل ایران بر تنگه را تدوین کردهاند - ایجاد یک رژیم جمعآوری عوارض که شورای همکاری خلیج فارس تأیید کرده است که در حال حاضر عملیاتی شده است، نقض آشکار قانون دریاها. شایان ذکر است که روسیه و چین قطعنامه شورای امنیت را وتو کردند، که با توجه به اینکه ایران کشتیهای روسی و چینی را ترجیح میدهد، نتیجهای غیرمنتظره نیست.
به نظر میرسد ایران به دنبال اختیارات قانونی مشابه اختیاراتی است که ترکیه بر تنگههای ترکیه تحت کنوانسیون مونترو ۱۹۳۶ دارد، یا اختیاراتی که مصر برای اخذ عوارض عبور از کانال سوئز اعمال میکند. کنوانسیون مونترو به ترکیه اختیار میدهد تا عبور کشتیهای جنگی از تنگهها را در زمان جنگ تنظیم کند - اختیاری که ترکیه در آغاز جنگ روسیه و اوکراین به آن استناد کرد.
تنگه هرمز تحت یک رژیم حقوقی کاملاً متفاوت عمل میکند. این یک تنگه بینالمللی است که تحت حاکمیت ماده ۳۷ کنوانسیون حقوق دریاها قرار دارد، که حق غیرقابل مذاکره عبور ترانزیتی را ایجاد میکند. تهران پا را فراتر گذاشته است: از جمله شرایط اعلام شده آن برای پایان دادن به درگیری، به رسمیت شناختن صریح حاکمیت ایران بر تنگه است، و در انتظار تصویب قانونی برای «تدوین رسمی حاکمیت، کنترل و نظارت ایران بر تنگه هرمز» و ایجاد یک جریان درآمد دائمی از طریق جمعآوری عوارض است - ترتیبی که ایران آن را «کاملاً طبیعی» توصیف کرده است. ایران از این بحران برای تلاش برای بازنویسی کلی قوانین اساسی حاکم بر عبور ترانزیتی استفاده میکند. این بازنویسی فراتر از هر چیزی است که ایالات متحده میتواند از نظر قانونی به آن بپیوندد یا به طور منطقی با آن موافقت کند. در این فاصله، باید تمام تلاشها برای مقاومت در برابر این تلاش انجام شود؛ نیروی نظامی به تنهایی نمیتواند تنگه را بازگشایی کند.
اقدامات ایران ناقض قانون دریاها است
ایران و ایالات متحده اختلافات دیرینهای در مورد قابلیت اعمال کنوانسیون حقوق دریاها (UNCLOS) در مورد تنگه هرمز دارند، اختلافی که همکار من جیمز کراسکا آن را به عنوان "گرداب حقوقی" توصیف کرد. با این حال، برداشت بهتر این است که عبور ترانزیتی یک حق اساسی تحت قوانین بینالمللی عرفی و کنوانسیون حقوق دریاها است. این امتیازی نیست که تهران بتواند به صورت گزینشی اعطا یا از آن کسب درآمد کند. اگرچه نه ایران و نه ایالات متحده عضو کنوانسیون حقوق دریاها نیستند، اما رژیم عبور ترانزیتی برای تنگههای بینالمللی به طور گسترده به عنوان منعکس کننده قوانین بینالمللی عرفی الزامآور برای همه کشورها صرف نظر از وضعیت تصویب در نظر گرفته میشود. بستن تنگه توسط ایران حداقل از سه جنبه این تعهدات را نقض میکند.
اول، تنگه هرمز «تنگهای است که برای ناوبری بینالمللی» در معنای ماده ۳۷ کنوانسیون حقوق دریاها استفاده میشود و یک بخش از منطقه انحصاری اقتصادی را به بخش دیگر متصل میکند. تنگههای بینالمللی تحت قانون دریاها تصریح میکنند که همه کشتیها و هواپیماها از حق عبور ترانزیتی برخوردارند که «نباید مانع آن شد». این حق با درگیری مسلحانه به حالت تعلیق در نمیآید - کنوانسیون حقوق دریاها فسخ خودکار آن را در زمان جنگ پیشبینی نمیکند.
دوم، هزینه ترانزیت ۲ میلیون دلاری ایران، ممنوعیت دریافت عوارض از کشتیهای خارجی صرفاً به دلیل عبور را نقض میکند. طبق ماده ۲۶ کنوانسیون حقوق دریاها، عوارض فقط به عنوان پرداخت برای خدمات خاص ارائه شده به کشتی در حال عبور، بدون تبعیض اعمال میشوند. هزینه تهران نه به هیچ خدمتی مرتبط است و نه بدون تبعیض اعمال میشود - این یک عوارض انتخابی است که برای اهداف صرفاً قهری اعمال میشود.
سوم، تلاش ایران برای ادعای اقتدار به سبک مونترو بر تنگه، هیچ مبنای قانونی ندارد. کنوانسیون مونترو چندین دهه پیش از کنوانسیون حقوق دریاها وضع شده است و ماده ۳۵ کنوانسیون حقوق دریاها صراحتاً «کنوانسیونهای بینالمللی دیرینه و لازمالاجرا» را حفظ میکند. این حذف، نشاندهنده معامله تاریخی خاصی است که ترکیه در سال ۱۹۳۶ انجام داد، نه الگویی که به طور قیاسی برای سایر کشورهای تنگه در دسترس باشد. هیچ «کنوانسیون تنگه هرمز» وجود ندارد و ایران نمیتواند با ادعای یکجانبه، چنین الگویی را ایجاد کند.
ایران ممکن است استدلال کند که خود جنگ - که ۱۰۰ محقق و تحلیلگر حقوق بینالملل، از جمله تس بریجمن، مایک اشمیت و رایان گودمن، آن را مبتنی بر یک مبنای حقوقی فوقالعاده ضعیف ارزیابی کردهاند - اقدامات فوقالعاده را توجیه میکند. اما یک مبنای مشکوک برای جنگ، تعلیق حقوق عبور ترانزیتی را که بر متخاصمان و غیرمتخاصمان تأثیر میگذارد، باعث نمیشود. کشتیرانی جهان به دلیل اینکه ایالات متحده یک جنگ مورد مناقشه قانونی را آغاز کرده است، حقوق خود را از دست نمیدهد.
البته، درستی حقوقی و اهرم استراتژیک یک چیز نیستند. ایران به درستی اهمیت استراتژیک تنگه هرمز را تشخیص داده و جغرافیا را به قدرت قهری تبدیل کرده است، به گونهای که نه حملات هوایی و نه نیروهای زمینی نخبه هنوز نتوانستهاند به آن پاسخ دهند.
قدرت نظامی عظیم به خودی خود تنگه را باز نخواهد کرد
دولت ترامپ با استقرار آشکارترین تجهیزات نظامی خود به این بنبست استراتژیک پاسخ داده است. پنتاگون تقریباً ۲۰۰۰ سرباز از نیروی واکنش فوری هشتاد و دوم هوابرد را به منطقه اعزام کرده است که چندین هزار تفنگدار دریایی را تکمیل میکنند. واحد سی و یکم اعزامی تفنگداران دریایی در ۲۷ مارس با تجهیزات تهاجمی آبی-خاکی و هواپیماهای تهاجمی وارد شد. ماموریت آشکار مورد بحث، تصرف جزیره خارک - منطقهای به طول پنج مایل در شمال خلیج فارس که تقریباً ۹۰ درصد از صادرات نفت ایران را مدیریت میکند - است، بر اساس این نظریه که کنترل منبع اصلی درآمد تهران، آن را مجبور به بازگشایی تنگه میکند. گزارشها نشان میدهد که ایالات متحده در حال حاضر اهدافی را در جزیره خارک مورد حمله قرار میدهد، که احتمالاً به عنوان مقدمهای برای یک عملیات آبی-خاکی گستردهتر است.
دریاسالار بازنشسته جیمز استاوریدیس، فرمانده عالی سابق نیروهای متفقین ناتو، هشدار داده است که اولین چالش برای هر نیرویی که خارک را هدف قرار میدهد، صرفاً رسیدن به آن است. این به معنای عبور از تنگهای است که در آن انبوهی از پهپادها، قایقهای کوچک مملو از مواد منفجره و موشکهای ضد کشتی به سمت هر گروه آماده آبی-خاکی هدایت میشوند. حتی با فرض اینکه این نیرو از آن عبور کند، خود جزیره مشکل بعدی را ایجاد میکند. ایران پدافند هوایی جدید و احتمالاً مینهای دریایی را در اطراف خارک مستقر کرده و پادگان خود را به طور خاص در انتظار حمله ایالات متحده تقویت کرده است. استاوریدیس با قاطعیت اظهار داشته است که ایران «از قبل تلههای متعددی» در جزیره گذاشته و همه کارها را برای آماده شدن برای نابودی نیروهای آمریکایی در آنجا انجام داده است.
حتی با فرض موفقیت تاکتیکی، این عملیات در سطح استراتژیک شکست میخورد. یک پادگان تفنگداران دریایی در خارک به قابل پیشبینیترین هدف در صحنه تبدیل میشود. ایران برای خنثی کردن عملیات نیازی به شکست دادن همه نیروهای آمریکایی ندارد - فقط کافی است یک بار به زیرساختهای ذخیرهسازی ترمینال نفتی حمله کند. تهران صراحتاً تهدید کرده است که در صورت هدف قرار گرفتن، تأسیسات نفتی مرتبط با ایالات متحده را به «تلی از خاکستر» تبدیل خواهد کرد.
یک مشکل ساختاری بسیار عمیقتر وجود دارد. حتی اگر ایالات متحده خارک را تصرف کند، ایران توانایی خود را برای ادامه عملیات بدون درآمد صادراتی تقریباً یک میلیون بشکه در روز که این جزیره نشان میدهد، نشان داده است. مهمتر از آن، زرادخانه پهپادهای کمهزینه شهید ایران - که هر کدام هزاران دلار هزینه دارند - میتواند حمل و نقل دریایی به ارزش میلیاردها دلار را مختل کند، به زیرساختهای انرژی در سراسر خلیج فارس آسیب برساند و تنها از طریق تهدید حمله، عملاً محاصرهای را اعمال کند. یک ماه پس از درگیری، ایران به نیروهای آمریکایی در صدها مایل دورتر در پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در عربستان سعودی حمله کرد. خطر حمله، حتی بدون اجرای مداوم، برای جلوگیری از افزایش نرخ بیمه و حداقل شدن حمل و نقل کافی است.
تحلیلگران و مدیران نفتی هشدار میدهند که تنگه باید تا اواسط آوریل بازگشایی شود، در غیر این صورت اختلالات عرضه به طور قابل توجهی بدتر خواهد شد. این زمانبندی اواسط آوریل، منعکس کننده زمان سفر عادی تانکرهایی است که از خلیج فارس به استرالیا و بازارهای آسیایی منتقل میشوند. با این حال، درست در لحظهای که گزینه نظامی کمترین امید را به همراه دارد، روزنه برای یک راهحل نظامی در حال تنگتر شدن است. در حالی که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، دو بار مهلت خود برای بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران را تمدید کرده است، آخرین تهدیدهای ترامپ که مملو از توهین و فحاشی است، کیفیتی بسیار تهدیدآمیزتر و بیثباتتر دارد.
ایالات متحده برتری نظامی قاطعی را در شرایط متعارف حفظ میکند. اما این بحران آزمونی برای تسلط متعارف نبوده است. این آزمونی بوده است که آیا این تسلط میتواند در مواجهه با انکار نامتقارن و مداوم، به کنترل بر یک گلوگاه دریایی مورد مناقشه تبدیل شود یا خیر. تاکنون، این اتفاق نیفتاده است.
ایران نشان داده است که برای دستیابی به اهداف خود نیازی به شکست نیروهای آمریکایی ندارد. فقط کافی است عبور و مرور از تنگه را به اندازهای خطرناک، غیرقابل پیشبینی و پرهزینه کند که کشتیرانی جهانی متوقف شود یا به شرایط آن تن دهد. این یک سطح پایینتر است - و به نظر میرسد ایران قادر به حفظ آن است.
این واقعیت استراتژیک اصلی است: وقتی ایران سختگیری میکند، تنگه هرمز را نمیتوان تنها با زور به طور قابل اعتمادی بازگشایی کرد. نه به سرعت، نه به ارزانی، و نه بدون خطر غیرقابل قبول تشدید تنش و اختلال گستردهتر منطقهای. حتی عملیات تاکتیکی موفق - چه حمله به جزیره خارک و چه درگیریهای دریایی محدود - مشکل اساسیِ ممانعت دریایی مداوم و کمهزینه در سراسر یک خط ساحلی وسیع و به شدت مورد مناقشه را حل نمیکند.
اگر قرار است تنگه هرمز واقعاً بازگشایی شود، به چیزی بیش از نمایش قدرت نظامی نیاز خواهد داشت. این امر مستلزم یک تلاش هماهنگ چندملیتی برای بازگرداندن اعتماد به ترانزیت دریایی، احتمالاً شامل اسکورتهای دریایی، حمایتهای بیمهای و تعامل دیپلماتیک پایدار با بازیگران منطقهای است. در حالت ایدهآل، ایالات متحده رهبری این تلاش را بر عهده میگرفت، اما دولت ترامپ با تهدید به حمله به گرینلند، اعمال تعرفههای سنگین و توهین به ملتها با حملات شخصی، ناتو و سایر متحدان اصلی را منزوی کرده است. ایالات متحده هرگز تا این حد منزوی نبوده است. در یک نشانه امیدوارکننده، هفته گذشته بریتانیا ۴۰ وزیر امور خارجه را برای بحث در مورد راههای بازگشایی تنگه هرمز، به عنوان اولین گام مهمی که باید بر آن بنا شود، سازماندهی کرد. همه گزینهها باید روی میز باشند، از جمله تغییر پرچم نفتکشها و انجام عملیات کاروانی که با موفقیت نسبی در جنگ نفتکشها در سال ۱۹۸۸ مورد استفاده قرار گرفت. متأسفانه، به نظر نمیرسد هیچ یک از این موارد در افق دید باشد. فقط حقیقت آتشین. پستهای اجتماعی بدون تعامل دیپلماتیک پایدار و رهبری ایالات متحده در حالی که از یک بحران به بحران دیگر میغلتیم. و عبور از تنگه هرمز با وجود مخالفت نظامی ایران و تهدید حمله موشکی یا پهپادی به یک نفتکش، بسیار خطرناک است. از همه مهمتر، باز کردن تنگه نیازمند یک نتیجه مذاکره شده است که رژیم حقوقی عبور و مرور را بدون پذیرش تلاش ایران برای بازنویسی آن حفظ کند.
در مجموع، به نظر میرسد ایالات متحده در حال حل مشکل اشتباهی است. ایالات متحده در حالی که مشکل واقعی، توانایی ایران در تحمیل ریسک در مقیاس بزرگ است، برای شکست قابلیتهای ایران از زور استفاده کرده است. تا زمانی که یک راهحل واقعی حاصل نشود، حقیقت ناخوشایند همچنان پابرجاست: جغرافیا، نه قدرت آتش، نتایج را در تنگه هرمز تعیین میکند - و ایران با اثربخشی فزایندهای از این واقعیت سوءاستفاده میکند.
