دوشنبه ۱۴۰۵/۰۱/۳۱

جنگ رمضان، معضل یا بحران؟

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

جنگ کمی بیش از یک ماه است که آغاز شده و نظر غالب در میان مفسران این است که اگر نه «فاجعه»، حداقل از همین حالا به یک «باتلاق» تبدیل شده است. منتقدان این درگیری را با تهاجم ایالات متحده به عراق و افغانستان، مداخله آن در جنگ کره، تهاجم روسیه به اوکراین و البته فاجعه‌بارترین فاجعه سیاست خارجی ایالات متحده، یعنی ویتنام، مقایسه کرده‌اند.

از منظر عملیاتی، جنگ به طور معقولی خوب پیش می‌رود: ایالات متحده و اسرائیل بخش زیادی از آنچه را که در ابتدا قصد حمله به آن را داشتند، نابود می‌کنند. اینکه این عملیات با مشکل مواجه شده است، به این دلیل نیست که ایالات متحده گزینه‌هایی ندارد. بلکه به این دلیل است که هر مسیری با بده‌بستان‌هایی همراه است.

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در اعلام حمله به ایران، چهار هدف برای جنگ اعلام کرد: «نابودی موشک‌های [ایران] و نابودی صنعت موشکی آنها»، «نابودی نیروی دریایی [ایران]»، «اطمینان از اینکه ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا نمی‌کند» و تضعیف شبکه نیابتی ایران به گونه‌ای که نتواند منطقه را بی‌ثبات کند. یک ماه پس از جنگ، ایالات متحده و اسرائیل پیشرفت قابل توجهی در سه مورد از این اهداف داشته‌اند.

بیایید با موشک‌ها شروع کنیم. پرتاب موشک‌های بالستیک ایران در هفته اول این کمپین ۹۰ درصد کاهش یافت. در روز اول جنگ، ایران بیش از ۴۰۰ موشک شلیک کرد، اما این در حال حاضر اوج بود. در چند هفته گذشته، روزانه فقط ۲۰ تا ۴۰ موشک ایرانی پرتاب شده است. برای اینکه این اعداد را در چارچوب خود قرار دهیم، ایران با ذخایر تخمینی ۲۵۰۰ تا ۶۰۰۰ موشک وارد جنگ شد. بیش از ۱۵۰۰ موشک خرج شده است، به علاوه تعداد نامعلومی در حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل نابود شده است. علاوه بر این، اسرائیل ادعا کرد که تقریباً ۷۰ درصد از موشک‌اندازهای ایران را نابود یا از کار انداخته است، در حالی که ایالات متحده اعلام کرد که حدود دو سوم ظرفیت تولید تسلیحات ایران را از بین برده است. در ۳۰ مارس، اسرائیل اعلام کرد که ده‌ها سایت دیگر صنایع دفاعی ایران را هدف قرار داده است.

این تخریب احتمالاً دو تأثیر مهم خواهد داشت. مگر اینکه ایران بتواند توانایی تولید خود را در کوتاه‌مدت بازیابی کند، در نهایت برای حفظ نرخ فعلی شلیک موشک خود نیز با مشکل مواجه خواهد شد. می‌تواند بیشتر به پهپادها - که به وفور بیشتری دارند و تولید آنها آسان‌تر است - تکیه کند، اما آنها کندتر و رهگیری آنها آسان‌تر است. حملات پهپادی نیز نسبت به اوایل جنگ به شدت کاهش یافته است. پس از پایان جنگ، ایران همچنان قادر به ساخت پهپادهای تهاجمی و موشک خواهد بود - بمباران نمی‌تواند دانش فنی اساسی را از بین ببرد - اما برای بازسازی تأسیسات، جایگزینی پرسنل و بازیابی زنجیره‌های تأمین برای بازگشت به حالت فعال به زمان نیاز دارد.

ظرفیت نیروی دریایی نیز داستان مشابهی را روایت می‌کند. ایالات متحده ادعا کرد که بیش از ۱۴۰ کشتی نیروی دریایی ایران - یا ۹۲ درصد از کل ناوگان آن - را نابود کرده و همچنین به کارخانه‌های کشتی‌سازی ایران حمله کرده است. این موضوع ممکن است برای نبرد در تنگه هرمز اهمیت کمتری داشته باشد. به هر حال، راه‌های متعددی برای هدف قرار دادن تانکرهای بزرگ و کند در نوار باریک دریایی در سواحل ایران وجود دارد. اما این امر توانایی ایران را برای اعمال قدرت بسیار فراتر از آن محدود می‌کند. و در حالی که ایران در نهایت می‌تواند ناوگان خود را بازسازی کند، این کار نیز زمان می‌برد.

همین امر در مورد برنامه هسته‌ای ایران نیز صادق است. وزیر امور خارجه ایران نوامبر گذشته اعلام کرد که این کشور پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ دیگر نمی‌تواند اورانیوم غنی کند. در مورد جنگ فعلی، رافائل گروسی، مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، اظهار داشت: «نمی‌توان انکار کرد که این امر واقعاً برنامه را به میزان قابل توجهی به عقب رانده است.» اما گروسی همچنین خاطرنشان کرد که ایران تخصص فنی خود را حفظ کرده است و بنابراین می‌تواند برنامه خود را مانند موشک‌ها و کشتی‌ها به موقع بازسازی کند.

کمترین پیشرفت در عقب راندن شبکه نیابتی ایران حاصل شده است، اما این وضعیت ممکن است در حال تغییر باشد. حزب‌الله در لبنان، شبه‌نظامیان تحت حمایت ایران در عراق و حوثی‌ها در یمن تا حد زیادی دست‌نخورده باقی مانده‌اند. اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، حزب‌الله در طول جنگ حملات خود به اسرائیل را افزایش داده است. شبه‌نظامیان تحت حمایت ایران به طور فعال مناطق کردنشین و مواضع ایالات متحده را در سراسر عراق هدف قرار داده‌اند. اما حتی در اینجا نیز نتایج متفاوت است. اسرائیل در حال افزایش مداخله نظامی خود در لبنان است، بنابراین قدرت حزب‌الله ممکن است در چند هفته آینده بسیار متفاوت به نظر برسد.

در جبهه دیپلماتیک، ایالات متحده و اسرائیل پیش از این به پیروزی‌های کلیدی دست یافته‌اند. مجموعه‌ای از کشورهای خلیج فارس - بحرین، کویت، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی - به علاوه اردن به طور فزاینده‌ای در محکوم کردن نیابتی‌های ایران صریح شده‌اند. نواف سلام، نخست‌وزیر لبنان، حزب‌الله را مسئول درگیری فعلی دانست، بر درخواست خلع سلاح این گروه تأکید کرد و سفیر تعیین‌شده ایران را از این کشور اخراج کرد.

در مقابل، استراتژی تشدید تنش ایران - بمباران متحدان منطقه‌ای ایالات متحده به امید فشار آوردن به ترامپ برای پایان دادن به جنگ - تا حد زیادی نتیجه معکوس داده است. در واقع، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین و کویت همگی ایالات متحده را تحت فشار قرار می‌دهند تا به جنگ با ایران تا شکست قطعی آن ادامه دهد. اقدامات ایران توافق‌نامه‌های ابراهیم یا نزدیکی بین اسرائیل و کشورهای دیگر خلیج فارس را نقض نکرده است. اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، ممکن است عکس این موضوع صادق باشد.

با این حال، بستن تنگه هرمز برای ایران نسبتاً موفقیت‌آمیز بوده است. این امر بازارهای جهانی انرژی را ویران کرده، پایان جنگ را پیچیده‌تر کرده و هر چه بیشتر ادامه یابد، آسیب‌های اقتصادی بیشتری نیز وارد خواهد کرد. اما دولت ترامپ را به تسلیم شدن سوق نداده است. حتی متحدان بدبین ایالات متحده نیز به آرامی به لزوم بازگشایی تنگه روی آورده‌اند، اگرچه هنوز مشخص نیست که این بازگشایی به چه شکلی خواهد بود.

با این حال، جایی که ایالات متحده و اسرائیل در این جنگ با هم درگیر بوده‌اند، پایان دادن به آن است. به نظر می‌رسد که هر دو کشور امیدوار بودند که با تضعیف نظام، مردم ایران قیام کرده و دولت را سرنگون کنند. تا به امروز، این اتفاق نیفتاده است.

این نباید تعجب‌آور باشد. جنگ‌های هوایی به ندرت باعث تغییر حکومت می‌شوند. جنگ هوایی کوزوو به طور غیرمستقیم منجر به سقوط اسلوبودان میلوسویچ، رئیس جمهور صربستان، شد، اما بیش از یک سال پس از پایان آن جنگ طول کشید. به طور مشابه، جنگ هوایی لیبی به سرنگونی دیکتاتور لیبی، معمر قذافی، کمک کرد، اما این تنها پس از کمک نیروهای زمینی بود. به طور کلی، بمباران معمولاً به جای شورش گسترده، تأثیر تجمع به دور پرچم را ایجاد می‌کند. به طور خاص در مورد ایران، حکومت در ماه ژانویه چیزی حدود ۳۰۰۰۰ معترض یا بیشتر را قتل عام کرد - افرادی که به احتمال زیاد برای مخالفت با دولت، گردن خود را دراز می‌کنند. بنابراین، جای تعجب نیست که حملات ایالات متحده و اسرائیل نتوانست بلافاصله حکومت را سرنگون کند.

اول، ایالات متحده می‌تواند به سادگی از این توافق خارج شود. این امر عملاً ایران را در کنترل تنگه هرمز باقی می‌گذارد و به آن اجازه می‌دهد تا از ترافیک دریایی مالیات بگیرد، همانطور که با معدود نفتکش‌هایی که اجازه عبور بدون آسیب را داده‌اند، شروع کرده است. این امر جریان درآمد دیگری را برای حکومت فراهم می‌کند که می‌تواند به طور بالقوه از آن برای تخریب استفاده کند. به مرور زمان، ایران زرادخانه خود را بازسازی خواهد کرد و سوال این خواهد بود که چه زمانی - نه اینکه آیا - ایالات متحده و متحدانش خود را در همان موقعیتی که قبل از جنگ بودند، می‌بینند. و این امر سابقه خطرناکی را برای سایر کشورها ایجاد می‌کند تا ادعای آبراه‌های مورد مناقشه را داشته باشند، مانند ادعای چین بر تنگه تایوان. با این حال، واشنگتن ممکن است تصمیم بگیرد که خطرات ذاتی اقدام نظامی بیشتر از این هزینه‌ها بیشتر است. علاوه بر این، اگر هزینه‌های جدید کشتیرانی ایران خیلی بالا باشد، کشورهای خلیج فارس احتمالاً روش‌های دیگری - مانند خطوط لوله زمینی اضافی که هرمز را دور می‌زنند - را برای رساندن نفت خود به بازار دو برابر می‌کنند.

دوم، ایالات متحده می‌تواند با این فرض که رهبری ایران در نهایت به میز مذاکره خواهد آمد، به کارزار هوایی خود ادامه دهد. این نظریه غیرمنطقی نیست. اگرچه ارزیابی جامعی از خسارت وارده به اقتصاد ایران دشوار است، اما مطمئناً گسترده است. و هزینه‌های ایران با ادامه جنگ فقط افزایش می‌یابد. علاوه بر این، حملات هوایی اسرائیل بخش زیادی از فرماندهان ارشد ایران را کشته است و به رهبران فعلی دلیل بسیار شخصی برای انعقاد توافق داده است. و اگر ایالات متحده با موفقیت چنین توافقی را تحمیل کند، احتمال بیشتری وجود دارد که بتواند برخی از دستاوردهایی را که در طول جنگ به دست آورده بود، حفظ کند.

نکته منفی طولانی شدن جنگ در حالی که منتظر تغییر نظر ایران هستیم، هزینه آن است. از نظر عملیاتی، ایالات متحده و اسرائیل باید نگران تأمین مهمات خود باشند، اما ایرانی‌ها نیز همینطور. همچنین هزینه اقتصادی در سراسر جهان وجود دارد، اگرچه پیامدهای اقتصادی آن، فشار بر کشورهای اروپایی و آسیایی را برای کمک به بازگشایی هرمز به روی کشتی‌ها افزایش می‌دهد - حتی اگر فقط به دلیل منافع اقتصادی خودشان باشد. و همچنین تلفات جانی نیز وجود خواهد داشت، اگرچه تلفات ایالات متحده تاکنون محدود بوده است.

در نهایت، ایالات متحده می‌تواند اوضاع را تشدید کند. می‌تواند به دسته‌های جدیدی از اهداف، مانند شبکه برق ایران، حمله کند یا از نیروهای زمینی برای تصرف خاک ایران استفاده کند. این امر ممکن است ایران را به مذاکره برای توافق یا حتی سرنگونی سوق دهد. چنین اقداماتی ممکن است درگیری را کوتاه کند یا در صورتی که منجر به تغییر شود، نتیجه‌ای تعیین‌کننده به همراه داشته باشد. اما آنها از نظر خون، ثروت و عواقب ناخواسته، ریسک بیشتری دارند.

منبع گزارش:
https://www.rand.org/pubs/commentary/2026/04/trumps-iran-war-is-a-dilemma-not-a-debacle.html

مقالات مشابه

ساختار تصمیم‌گیری در ایران
چگونه جنگ ترامپ به نفع تهران تمام شد؟
چرا ترامپ شکست خورد؟

انتخاب سردبیر

user