سه شنبه ۱۴۰۵/۰۲/۰۱

تنگه هرمز پس از آتش‌بس

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

در شب ۷ و ۸ آوریل، ایالات متحده و ایران پس از نزدیک به شش هفته جنگ، آتش‌بس با میانجیگری پاکستان را اعلام کردند. اظهارات آنها امیدهایی را در سراسر جهان برانگیخت: نه تنها آتش‌بس دو هفته‌ای می‌تواند اولین گام برای پایان دادن به درگیری آغاز شده توسط ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه باشد، بلکه ممکن است ایران را به باز کردن تنگه هرمز - گذرگاه باریکی که خلیج فارس را به دریای عرب و بقیه جهان متصل می‌کند - که بلافاصله پس از آن شروع به مسدود کردن آن کرد، سوق دهد.

خصومت‌ها فوراً متوقف نشدند و این توافق همچنان شکننده است. حملات اسرائیل به لبنان و ایران و حملات ایران به کشورهای عربی خلیج فارس در ۴۸ ساعت پس از شروع آتش‌بس ادامه یافت و به نظر می‌رسید که احتمال فروپاشی آتش‌بس ساعت به ساعت افزایش می‌یابد. سردرگمی شدیدی به ویژه در مورد لبنان وجود داشت. در ۲۴ ساعت اول پس از اعلام آتش‌بس توسط رئیس جمهور دونالد ترامپ - که تهران اندکی پس از آن آن را تأیید کرد - اسرائیل مبارزات خود را علیه متحد حزب‌الله ایران در آنجا افزایش داد و متعاقباً بمباران خود را تا حدودی کاهش داد. در حالی که اسرائیل و ایالات متحده ادعا کردند که این توافق شامل لبنان نمی‌شود، ایران و پاکستان تأکید کردند که شامل می‌شود. تهران با لغو عبور نفتکش‌های قبلاً تأیید شده از تنگه هرمز به حملات اسرائیل پاسخ داد و خطر از سرگیری درگیری‌های تمام‌عیار را به همراه داشت. در ۸ آوریل، در بحبوحه ادامه عدم قطعیت، تردد کشتی‌ها بیش از ۹۰ درصد کاهش یافت. در اواخر ۹ آوریل، پس از انتقاد پایتخت‌های اروپایی و درخواست ترامپ برای «کم‌اهمیت جلوه دادن موضوع»، اسرائیل اعلام کرد که با دولت لبنان در مورد خلع سلاح حزب‌الله، هدف اعلام شده جنگ خود در لبنان، وارد مذاکره خواهد شد. اما بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر، گفت که ارتش اسرائیل در این فاصله به دنبال حزب‌الله خواهد بود و این امر تردیدهای تازه‌ای را در مورد پایداری آتش‌بس ایجاد کرد.

با توجه به اینکه قرار است مذاکره‌کنندگان آمریکایی و ایرانی در ۱۰ آوریل در پاکستان دیدار کنند، دو طرف دیدگاه‌های کاملاً متضادی را در مورد چگونگی یک توافق بلندمدت ارائه کرده‌اند. هم واشنگتن و هم تهران علناً به دستور کارهای حداکثری پایبند هستند که می‌دانند برای طرف مقابل غیرقابل قبول است. کاخ سفید اصرار دارد که تهران از هرگونه غنی‌سازی بیشتر اورانیوم صرف نظر کند، ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود را به ایالات متحده تحویل دهد، به حمایت خود از بازیگران مسلح غیردولتی در خاورمیانه پایان دهد و برنامه موشک‌های بالستیک خود را محدود کند. در همین حال، ایران خواستار پایان جامع درگیری‌های خاورمیانه، از جمله در لبنان، جبران خساراتی که در طول جنگ متحمل شده است، تضمین عدم حمله مجدد ایالات متحده و اسرائیل به آن، به رسمیت شناختن حق غنی‌سازی و ادامه کنترل ترافیک از طریق تنگه هرمز است. رهبری اسرائیل، به نوبه خود، نسبت به هرگونه توافقی که ایران را دست‌نخورده باقی بگذارد، تردید دارد. فروپاشی اکنون بعید به نظر می‌رسد، اما اسرائیل می‌خواهد به حمله به ایران ادامه دهد تا قابلیت‌های نظامی آن را تضعیف کند و قدرت خود را حفظ کند.

چه مذاکرات به نتیجه برسد چه نرسد، وضعیت تنگه هرمز در مرکز استراتژی‌های نظامی و دیپلماتیک طرفین متخاصم قرار خواهد گرفت. تهران دهه‌ها را صرف آماده شدن برای احتمال درگیری با ایالات متحده، دشمنی که نمی‌تواند در میدان نبرد او را شکست دهد، کرده است. بزرگترین اهرم آن - هرچند تا قبل از این جنگ آزمایش نشده بود - تهدید کشتیرانی تجاری با حمله موشک، مین، پهپاد و قایق‌های کوچک بوده است، که در نتیجه تنگه را مسدود کرده و به دشمنان خود و هر کس دیگری آسیب اقتصادی وارد کرده است. این طرح‌ها را اندکی پس از اولین بمباران ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه به اجرا درآورد. ایران حداقل ۲۳ کشتی را در داخل یا نزدیکی تنگه شلیک کرد و ممکن است اولین مین‌های دریایی خود را نیز کار گذاشته باشد که پیامدهای اقتصادی و انسانی آن به سرعت در سراسر جهان در حال افزایش است.

اگر این وضعیت طولانی شود، انسداد تقریباً کامل تنگه می‌تواند معادل اقتصادی جهانی پارگی آئورت باشد. تقریباً یک چهارم تجارت نفت دریایی جهان هر ساله از این تنگه عبور می‌کند، به همراه یک پنجم گاز طبیعی، یک سوم کود و حدود نیمی از گوگرد مورد نیاز برای تولید کود فسفات اضافی و تصفیه فلزاتی مانند مس و نیکل. یک سوم هلیوم مورد استفاده برای مواردی مانند تولید میکروچیپ نیز از این تنگه عبور می‌کند. در یک سال معمولی، نزدیک به ۴۰ هزار کشتی باری از این تنگه عبور می‌کنند و این کالاها و سایر کالاها را به بازار عرضه می‌کنند. این ترافیک به شدت کاهش یافته است، به طوری که بیش از ۲۰۰۰ کشتی حامل حدود ۲۰ هزار دریانورد در خلیج فارس سرگردان هستند. هیچ مسیری به اقیانوس برای این تجارت دریایی به جز تنگه هرمز وجود ندارد.

اگر این تنگه به ​​طور پایدار بازگشایی نشود، بحران‌های اقتصادی در کشورهای دور و نزدیک چند برابر خواهد شد. کشورهای عربی خلیج فارس و ایران برای بخش عمده‌ای از درآمد خود به صادرات متکی هستند و معمولاً برای تغذیه مردم خود به واردات مواد غذایی از طریق دریا وابسته‌اند. در سایر نقاط جهان، حمل و نقل به سرعت گران‌تر می‌شود زیرا منابع سوخت جت و کشتی کاهش می‌یابد، در حالی که اگر کود تمام شود و بازده محصولات کشاورزی کاهش یابد، قیمت مواد غذایی ممکن است افزایش یابد. انواع تولیدات نیز ممکن است به زودی از کمبود مواد اولیه رنج ببرند.

تلاش‌ها برای بازگشایی کامل تنگه تا به امروز چگونه پیش رفته است؟

تعدادی از بازیگران پیشنهادهایی را برای بازگشایی تنگه به ​​منظور تردد منظم ارائه کرده‌اند، از راه‌اندازی یک ناوگان بین‌المللی برای محافظت از کشتی‌های غیرنظامی گرفته تا یک معامله دیپلماتیک که اجازه عبور برخی کالاها - مانند کود - را می‌دهد. هیچ‌کدام هنوز به جایی نرسیده است.

در همین حال، در طول تقریباً شش هفته جنگ، دولت ترامپ در نگرش خود نسبت به تنگه به ​​شدت نوسان داشته است. واشنگتن گاهی اوقات اظهار داشته است که بسته شدن تنگه تا حد زیادی مشکلی است که سایر کشورها باید با آن مقابله کنند - زیرا ایالات متحده به شدت به صادرات انرژی یا کود از خلیج فارس وابسته نیست - در حالی که در مواقع دیگر، تهدید کرده است که اگر ایران اجازه عبور آزاد ندهد، خصومت‌ها را تشدید خواهد کرد. صبح ۷ آوریل، حدود یازده ساعت قبل از اعلام آتش‌بس، رئیس جمهور ترامپ گفت که اگر تهران کوتاه نیاید، "امشب یک تمدن کامل خواهد مرد". در چند ساعت اول پس از آتش‌بس، چند کشتی از تنگه عبور کردند، اما عدم قطعیت زیادی وجود داشت، از جمله در مورد اینکه دقیقاً ایران به چه تعداد کشتی اجازه عبور تحت شرایط آتش‌بس را خواهد داد. اما سپس، با انتشار اخبار بمباران لبنان توسط اسرائیل، ایران اعلام کرد که این آبراه دوباره مسدود شده است.

در واقع، ایران هرگز تنگه را به طور کامل نبسته است. این کشور حتی قبل از آتش‌بس نیز این گذرگاه را تا حدی باز نگه داشته بود، زیرا به صادرات نفت خود ادامه می‌داد - و شاید ۲۵ میلیون دلار بیشتر در روز نسبت به قبل از جنگ درآمد کسب می‌کرد. همچنین، پس از مذاکرات، به کشتی‌هایی که بی‌طرف می‌دانست اجازه عبور از آب‌های سرزمینی ایران (و برای مدت کوتاهی، مسیر دیگری از طریق آب‌های عمان در تنگه، ظاهراً با مشورت مسقط) را به جای خطوط ترانزیت بین‌المللی داده است. حداقل در برخی موارد، اگر نگوییم در بسیاری از موارد، به کشتی‌ها در ازای دریافت هزینه ترانزیت در حد چند میلیون دلار، هرچند به یوان یا ارز دیجیتال، اجازه عبور داده است. این «باجه عوارض تهران» نشان می‌دهد که تسلط ایران چقدر تنگ شده است - و چقدر می‌تواند تنگ‌تر شود. در ۹ آوریل، ایران نقشه‌ای منتشر کرد که نشان می‌داد کریدور عبور از آب‌های خودش امن است، اما در هر دو خط بین‌المللی و عمانی مین‌گذاری کرده است. در مورد میزان مین‌گذاری اختلاف نظر وجود دارد، اما تهدید برای کشتیرانی قابل توجه است. بسیاری تصور می‌کردند که مین‌گذاری تنگه، تجارت حیاتی ایران را تهدید می‌کند، اما حداقل از هفته آخر مارس، ایران از کریدور خودش برای واردات عمده مانند مواد غذایی استفاده می‌کند.

مشخص نیست که ایالات متحده و اسرائیل چه کاری می‌توانند از نظر نظامی برای کاهش فشار ایران انجام دهند. پیش از آتش‌بس، حملات هوایی و دریایی نتوانست ایران را به بازگشایی تنگه هرمز وادار کند، زیرا همه طرف‌ها به دنبال امتیازگیری از طریق اعمال فشار اقتصادی بودند. اسرائیل به تأسیسات ذخیره‌سازی نفت در تهران و بخش ایرانی بزرگترین میدان گازی جهان حمله کرد. ایران نیز در پاسخ، بخش قطری این میدان را هدف قرار داد و طبق گزارش‌ها، ۱۷ درصد از ظرفیت تولید گاز طبیعی آن را تا پنج سال از کار انداخت، علاوه بر خساراتی که در آتش‌سوزی‌های قبلی به تأسیسات هیدروکربنی و سایر زیرساخت‌های کشورهای عربی خلیج فارس وارد کرده بود. ایالات متحده بارها تهدید کرده است که نیروگاه‌ها و سایر تأسیسات حیاتی ایران را بمباران خواهد کرد و جزیره خارک را که بیشتر صادرات نفت تهران در آنجا بارگیری می‌شود، تصرف خواهد کرد.

هر چه این تنگه بیشتر بسته بماند، به خصوص اگر این حملات تلافی‌جویانه از سر گرفته شود، هزینه‌ها برای بقیه جهان بیشتر می‌شود (به جز تعداد انگشت‌شماری از شرکت‌ها، مانند شرکت‌های فعال در بخش نفت ایالات متحده، و کشورهایی مانند روسیه که از افزایش هزینه‌های انرژی و کاهش تحریم‌ها بر صادرات خود سود برده‌اند). راهکارهایی مانند خطوط لوله در سراسر عربستان سعودی، امارات متحده عربی و عراق، فشار بر صادرات نفت را کاهش می‌دهند، اما کافی نیستند، زیرا در دسترس موشک‌های ایران باقی می‌مانند و سایر کالاهای حیاتی مانند گاز طبیعی مایع و کود را در خود نگه می‌دارند. بخش‌هایی از آسیا، که بیشتر نفت خلیج فارس معمولاً به آنجا می‌رود، تاکنون بیشترین هزینه را پرداخت کرده‌اند. کشورهایی مانند ژاپن با افزایش قیمت‌ها، در تلاش برای یافتن منابع جایگزین هستند. فیلیپین اولین کشوری بود که وضعیت اضطراری ملی مرتبط با بحران سوخت اعلام کرد، در حالی که سایر کشورها در آسیا اقداماتی را برای محافظت از ذخایر محدود خود اتخاذ کرده‌اند. تأثیر پایین‌دستی به سرعت به سمت غرب می‌رود. ایالات متحده از ترس افزایش بیشتر قیمت‌ها، اجازه داده است صادرات نفت ایران ادامه یابد، و حتی معافیت‌هایی را برای نفت تحریم‌شده روسیه و ایران که از قبل در کشتی‌ها در تاریخ‌های قطع صادرات وجود دارد، اعطا کرده است.

حتی اگر توافق آتش‌بس به جنگ پایان دهد، اثرات درگیری ادامه خواهد داشت. راه‌اندازی مجدد تأسیسات تخصصی تولید و فرآوری نفت و گاز در خلیج فارس هفته‌ها تا ماه‌ها طول خواهد کشید و بازگشت کشتی‌ها برای دریافت این صادرات حتی بیشتر طول خواهد کشید. تعمیرات برخی از سایت‌هایی که مورد اصابت قرار گرفته‌اند سال‌ها طول خواهد کشید. اگر جنگ دوباره آغاز شود - حتی اگر در مقیاس کوچکتر اما با بسته بودن تنگه هرمز - این جدول زمانی طولانی‌تر خواهد شد و فشار اقتصادی جهانی دردناک‌تر خواهد شد.

علاوه بر این، شورشیان حوثی یمن، اعضای «محور مقاومت» ایران که برای هفته‌ها تا زمان پرتاب موشک به اسرائیل در ۲۸ مارس از جنگ دور ماندند، می‌توانند حمله به کشتی‌ها در دریای سرخ را آغاز کنند و بدین ترتیب جنگی در دو تنگه آغاز شود. این چشم‌انداز در زمانی مطرح می‌شود که تا ۱۱ درصد از نفت خام دریایی جهان از بندر ینبع عربستان سعودی در دریای سرخ عبور می‌کند. در دهه ۱۹۸۰، با توجه به جنگ ایران و عراق که ترافیک در تنگه هرمز را به خطر انداخته بود، ریاض خط لوله‌ای برای انتقال نفت خام از شرق غنی از نفت خود به ینبع ساخت. این خط لوله مدت‌هاست که در حال کار است، اما برخلاف دهه ۱۹۸۰، زمانی که ریاض برای اولین بار آرزو داشت هرمز را دور بزند، مشتریان اصلی نفت آن در شرق آسیا هستند نه اروپا یا آمریکا. صادرات به مقصد آسیا از طریق دریای سرخ در سواحل یمن به سمت جنوب انجام می‌شود.

اگر حوثی‌ها جبهه دریای سرخ را باز کنند، می‌توانند با یک حمله موفقیت‌آمیز به یک کشتی تجاری - حتی کشتی‌ای که ارتباطی با عربستان سعودی ندارد - این صادرات را محدود یا متوقف کنند و هزینه‌های انرژی و کشتیرانی جهانی را بیش از پیش افزایش دهند. حوثی‌ها برای انجام چنین کاری لزوماً به موشک‌های پیشرفته نیاز ندارند: برخی از مؤثرترین حملات آنها در طول جنگ غزه در سال‌های ۲۰۲۳-۲۰۲۵، زمانی که آنها در همبستگی اعلام‌شده با حماس و فلسطینی‌ها، کشتی‌های دریای سرخ را مورد حمله قرار دادند، از گروه‌های سوار شدن بر قایق‌های کوچک یا هلیکوپترها استفاده کردند. اگر عربستان سعودی مسیر تانکرهای نفتی را از طریق کانال سوئز به سمت شمال تغییر دهد، حوثی‌ها یا ایران می‌توانند آن کشتی‌ها را نیز تهدید کنند و در ۸ آوریل ایران به یک ایستگاه پمپاژ در خط لوله شرق به غرب حمله کرد و جریان نفت از طریق آن را کاهش داد.

ایالات متحده چه گزینه‌های نظامی را برای باز کردن تنگه در نظر دارد؟

ایالات متحده گزینه‌های مختلفی را بررسی کرده و پرسنلی را برای اقدام در مورد آنها مستقر کرده است، از جمله دو گروه کوچک از تفنگداران دریایی ایالات متحده با تجهیزات تهاجمی آبی-خاکی و سایر نیروهای نخبه در منطقه یا در مسیر آن. در پنتاگون صحبت‌هایی در مورد استقرار ۱۰۰۰۰ نیروی آمریکایی دیگر وجود دارد. نیروهایی که از قبل در راه خلیج فارس هستند، ظرف مدت دو هفته آتش‌بس به آنجا خواهند رسید و برای هرگونه تشدید تنش آماده خواهند بود. اگر حمله کنند، می‌توانند خود را به حملاتی با هدف از بین بردن قابلیت‌های بیشتر ایران محدود کنند. آنها همچنین می‌توانند به بخش‌هایی از سرزمین اصلی ایران یا یک یا چند جزیره تحت کنترل ایران حمله کنند تا تهدیدات کشتیرانی، مانند قایق‌های تهاجمی پنهان، را از بین ببرند، دفاع هوایی ایالات متحده را گسترش دهند و به واشنگتن چیزی ملموس بدهند که بتواند در معامله با تهران از آن استفاده کند. از نظر اندازه و ترکیب، نیروهای جدید احتمالاً برای حمله یا تصرف جزایر، که طبق گزارش‌ها با حمایت یا مشارکت امارات متحده عربی انجام می‌شود، مناسب‌تر هستند.

اگر نیروهای آمریکایی جزیره‌ای را در داخل یا نزدیکی تنگه مانند لارک اشغال کنند، می‌توانند کریدور جایگزین ایران را تهدید کنند و اگر خارک را تصرف کنند، می‌توانند کنترل تأسیساتی را که برای بارگیری بیشتر صادرات نفت ایران استفاده می‌شود (البته نه خود نفت، زیرا ایران می‌تواند جریان به پایانه‌ها را قطع کند) به دست گیرند. طبق گزارش‌ها، ایده این است که خارک را «گروگان» نگه دارند، به این امید که ایران بتواند از تسلط خود بر تنگه بکاهد. با این حال، ایران مسیرهای جایگزین کوچک‌تری برای صادرات نفت دارد و در هر صورت، ایالات متحده تاکنون هیچ علاقه‌ای به جلوگیری از رسیدن نفت ایران به بازارهای جهانی نشان نداده است، که این امر باعث افزایش بیشتر قیمت نفت خواهد شد. گزینه‌های دیگر برای پایان دادن به این صادرات شامل مسدود کردن یا تخریب بنادر ایران یا توقیف تانکرهای حامل نفت ایران یا به مقصد ایران در دریا است.

به نظر نمی‌رسد این گزینه‌ها تنگه را آزاد کنند. اگر دفاع ساحلی ایران سقوط کند، ممکن است بخش زیادی از ظرفیت ترسناک مین‌گذاری و حمله دریایی خود را از دست بدهد، اما می‌تواند با موشک‌ها و پهپادهای تهاجمی که از هزاران کیلومتر دورتر شلیک می‌شوند، تنگه هرمز را تهدید کند. با این کار، ایران از متحدان حوثی خود تقلید خواهد کرد. در طول جنگ غزه، حوثی‌ها به ندرت از سواحل یمن یا بنادری که کنترل می‌کردند برای حملات خود به کشتی‌های دریای سرخ استفاده می‌کردند و در عوض از پایگاه‌های داخلی خود موشک پرتاب می‌کردند. علاوه بر این، حتی یک حمله پر تلفات ایران به نیروهای اشغالگر آمریکایی می‌تواند هزینه‌های سیاسی بزرگی برای دولت ترامپ ایجاد کند، اگرچه حدس و گمان در مورد اینکه آیا این هزینه‌ها منجر به عقب‌نشینی یا تشدید بیشتر اوضاع خواهد شد، وجود دارد.

یک احتمال دیگر، استفاده از نیروی دریایی ایالات متحده برای همراهی کشتی‌های باری در تنگه است. با این حال، بحث در مورد این گزینه به جایی نرسید، زیرا فرماندهی نیروی دریایی ایالات متحده می‌خواهد قبل از رژه کشتی‌های جنگی ایالات متحده در سواحل ایران، اطمینان بیشتری داشته باشد که تهدیدات علیه آنها به اندازه کافی کاهش یافته است. اسکورت‌ها ممکن است پس از بمباران بیشتر و تصرف یک یا چند جزیره انجام شوند، اما تصور سناریویی که در آن کاروان‌ها بدون خطر حمله حرکت کنند، دشوار است. در هر صورت، ایالات متحده تعهد عظیمی از کشتی‌ها و هواپیماها را برای هدایت تنها بخش کوچکی از ترافیک قبل از جنگ به دریای عرب - و بدون هیچ جدول زمانی برای پایان دادن به این ترتیب - انجام خواهد داد.

بحث فعلی اسکورت، مقایسه‌ای را با آنچه ایالات متحده در طول "جنگ نفتکش‌ها" در دهه ۱۹۸۰ انجام داد، زمانی که ایران و عراق، در یک بن‌بست خونین در میدان نبرد، صادرات نفت یکدیگر را هدف قرار دادند، به همراه دارد. این تلاش، که مستلزم اسکورت نیروی دریایی ایالات متحده از کشتی‌های کویتی عمدتاً با پرچم ایالات متحده برای محافظت در برابر حمله ایران بود، با وجود موفقیت تاکتیکی‌اش، از نظر استراتژیک بی‌اهمیت بود. تعداد کشتی‌های اسکورت شده کم بود، در حالی که کاروان‌ها اهداف وسوسه‌انگیزی برای ایران بودند و یک کشتی اسکورت ایالات متحده از کار افتاد. ایالات متحده مجبور شد بارها برای تأمین امنیت کاروان‌های خود با نیروهای ایرانی درگیر شود. جغرافیای مشکل تغییر نکرده است، اگرچه زرادخانه‌های ایالات متحده و ایران تغییر کرده‌اند - نیروی دریایی ایالات متحده اکنون بسیار کوچکتر و تقاضا برای اسکورت بسیار بیشتر است، در حالی که ایران سلاح‌های جدیدی مانند پهپاد تهاجمی شاهد خود را دارد که قادر به حمله از دور است. بنابراین، اسکورت‌ها می‌توانند به یک پانسمان بسیار کوچک و گران‌قیمت روی یک زخم بسیار بزرگ تبدیل شوند.

گزینه‌های دیپلماتیک و غیرنظامی دیگر که برای عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز در دست بررسی هستند، کدامند؟

ایالات متحده از زمانی که ایران گام‌هایی برای بستن تنگه هرمز برداشته، طیف وسیعی از پیشنهادهای اغلب متناقض را در مورد این تنگه ارائه کرده است. از طریق واسطه‌ها، در ۲۳ مارس فهرستی از خواسته‌های پانزده ماده‌ای را برای تهران ارسال کرد که شامل از سرگیری ترانزیت عادی از طریق هرمز می‌شود، که به گفته سخنگوی ایران به منزله «مذاکره ایالات متحده با خودش» است. در ۷ آوریل، ایران پیشنهادی ده ماده‌ای ارائه داد که به نظر می‌رسید ایالات متحده آن را به عنوان مبنای مذاکرات پذیرفته است، اما اهداف اعلام شده در نسخه منتشر شده عمومی، مانند «حاکمیت» بر تنگه، ادامه برنامه هسته‌ای و خروج نظامی ایالات متحده از خاورمیانه، همچنان برای واشنگتن غیرقابل اجرا هستند. پیچیده‌تر شدن اوضاع، پیش از آتش‌بس، کشورهای عربی خلیج فارس مانند بحرین و امارات متحده عربی به طور فزاینده‌ای بر تأثیر جهانی تنگه هرمز برای جلب حمایت از «نتیجه قطعی» جنگی که این آبراه را کاملاً برای دریانوردی باز می‌گذارد، تأکید می‌کردند. پس از آتش‌بس، پنج کشور از شش کشور شورای همکاری خلیج فارس (به استثنای عمان) بیانیه‌هایی صادر کردند و تأکید کردند که بازگشایی کامل و ایمن تنگه هرمز، مطابق با قوانین بین‌المللی، باید محور اصلی یک توافق دائمی باشد.

چندین کشور به عنوان میانجی بی‌طرف برای توقف یا پایان دادن به جنگ و بازگشایی تنگه، خدمات خود را ارائه داده‌اند. عمان که در گذشته اغلب نقش میانجی را ایفا می‌کرد، نقش کمتری در دیپلماسی فعلی داشته است. پاکستان، مصر و ترکیه اکنون به عنوان میانجی بین واشنگتن و تهران عمل می‌کنند، و اسلام‌آباد برای میانجیگری آتش‌بس ۷ آوریل تلاش زیادی کرد و پیشنهاد میزبانی از هیئت‌های آمریکایی و ایرانی در ۱۰ آوریل را داد. طبق گزارش‌ها، قطر نیز در روند آتش‌بس دخیل بوده است. عربستان سعودی با این گروه در ارتباط است و یک کانال دیپلماتیک با ایران برقرار کرده است. چین در ارائه چارچوبی برای آتش‌بس و مذاکرات به پاکستان پیوست و خواستار احترام به قوانین بین‌المللی، حاکمیت و آزادی دریانوردی شد. همچنین طبق گزارش‌ها، چین از تهران خواسته است که آتش‌بس ۷ آوریل را بپذیرد.

این دیپلماسی اخیر پس از آن صورت می‌گیرد که ایالات متحده ترفندهای دیگری را برای به حرکت درآوردن کشتی‌ها امتحان کرده است. در اوایل، رئیس جمهور ترامپ از صاحبان کشتی و دریانوردان التماس کرد که «کمی شجاعت نشان دهند» و صرفاً با رفتن به سمت خروجی خلیج فارس بدون تأیید ایران، خطر حمله ایران را بپذیرند. تعداد کمی از کشتی‌ها جرات چنین رویکردی را داشتند. از آن زمان، واشنگتن بین درخواست از متحدان و رقبا برای اعزام نیروی دریایی خود برای کمک به بازگشایی تنگه - درخواستی که همه آنها به صراحت رد کرده‌اند - و اعلام اینکه نیازی به کمک نیست، در نوسان بوده است. یک ماه پس از جنگ، ترامپ پیشنهاد داد که کشورهایی که به دنبال نفت از خلیج فارس هستند، باید بدون دخالت ایالات متحده، خودشان بروند و آن را برای خود بردارند.

به طور جداگانه، بسیاری از متحدان پیمان ایالات متحده و سایر کشورها بیانیه مشترکی (که برخی دیگر بعداً آن را امضا کردند) منتشر کردند و آمادگی خود را برای مشارکت در «اقدامات مناسب» نامشخص برای بازگشایی تنگه ابراز کردند. بریتانیا در اوایل آوریل میزبان مذاکراتی با ده‌ها کشور بود که بر جنبه‌های عملی این موضوع تمرکز داشتند. این ابتکار عمل حداقل تا حدی در پاسخ به تهدیدهای واشنگتن مبنی بر قطع جریان سلاح به اوکراین از طریق ناتو و احتمالاً خروج کامل از ناتو، در صورت عدم کمک‌رسانی اروپایی‌ها و سایر شرکا در خلیج فارس، صورت گرفت. اما دیپلمات‌ها آن را به عنوان یک مأموریت پس از درگیری می‌دانند، نه مشارکت در جنگ ایالات متحده و اسرائیل. اگر این طرح به نتیجه برسد، ممکن است چارچوب نظارتی «آگاهی دریایی به رهبری اروپا در تنگه هرمز» که در سال ۲۰۲۰ آغاز شد یا مدل ائتلاف دریایی با مجوز دفاعی «گروه ضربت ترکیبی سنتینل» که یک سال قبل آغاز شد را دنبال کند یا بر اساس آن بسازد.

از سوی دیگر، تهران ادعا کرد که تنگه بسته نیست و در ۲۴ مارس به سازمان بین‌المللی دریانوردی اطلاع داد که کشتی‌های «غیرمتخاصم» که به ایالات متحده، اسرائیل یا سایر دشمنانش وابستگی ندارند، می‌توانند با هماهنگی ایران عبور کنند. همانطور که اشاره شد، تعداد کمی از کشتی‌ها متعاقباً پس از مذاکرات با ایران، بدون آسیب - هرچند اغلب با دریافت هزینه - از تنگه عبور کردند. در ابتدا، این ترتیب به صورت کشتی به کشتی کار می‌کرد. این مسیر به تدریج فهرست رو به رشدی از کشورهایی را که تهران در این درگیری بی‌طرف می‌داند، از جمله هند و پاکستان، که برای عبور همزمان چندین کشتی مذاکره کرده‌اند، در بر می‌گیرد. پاکستان پیش از این برای بیست کشتی، از جمله کشتی‌هایی که پرچم پاکستان را برای این سفر داشتند، مجوز دریافت کرده بود و طبق گزارش‌ها، از برخی از بزرگترین تاجران کالا در جهان خواسته بود که این پیشنهاد را بپذیرند. حتی یک کشتی فرانسوی نیز از مسیر جایگزین ایران استفاده کرده است، اگرچه هنوز خیلی زود است که بگوییم آیا عبور از این مسیر، در را به طور گسترده برای کشتیرانی اروپایی باز خواهد کرد یا یک معامله یک‌باره خواهد بود.

کشورهایی که به نفت و سایر کالاها از خلیج فارس وابسته هستند، ممکن است فعلاً «باجه عوارض تهران» را بپذیرند تا مطمئن شوند که اقتصادشان به دلیل کمبود سوخت، کود و مواد اولیه دچار رکود نمی‌شود. اگرچه اکثریت قریب به اتفاق کشورها از افزایش دائمی هزینه‌های کالاها و ایجاد یک سابقه دریایی خطرناک با این ترتیبات عوارضی محتاط هستند، اما اکثر کشورهای بی‌طرف علناً با این مکانیسم مخالفت نکرده‌اند. با این حال، برخی، مانند سنگاپور - که خود متولی یکی دیگر از مهمترین تنگه‌های جهان است - علناً این ترتیبات دوجانبه را رد کرده‌اند، بر این اساس که هرگونه عوارضی از این دست مغایر با اصول آزادی ناوبری مندرج در قوانین بین‌المللی است.

ایران همچنین به دنبال ایجاد ترتیباتی با برخی از همسایگان خود بوده است. تهران به عراق اجازه صادرات نفت از طریق این تنگه را داده است، اگرچه با توجه به چالش‌های سیاسی و لجستیکی برای افزایش قابل اعتماد تولید و کشتیرانی، این اقدام ممکن است بیش از هر چیز سیاسی باشد. ایران و عمان نیز همچنان در تنگه هرمز تعامل دارند، همانطور که در هماهنگی آشکار کاروان‌های کوچک از طریق مسیر ساحلی عمان قبل از آتش‌بس مشهود است. همانطور که اشاره شد، بیانیه عمان در استقبال از آتش‌بس، تنها بیانیه از یک کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس بود که صراحتاً تأکید نمی‌کرد آزادی دریانوردی در تنگه باید از سر گرفته شود. اما وزیر حمل و نقل عمان به پارلمان گفت که مسقط قصد دارد به تعهدات بین‌المللی خود مبنی بر جلوگیری از دریافت هزینه برای عبور از تنگه عمل کند. تعامل مسقط با تهران به معنای پذیرش دستور کار ایران نیست؛ بلکه با موضع عمان به عنوان میانجی در طول جنگ فعلی و گذشته سازگار است.

برخی از کشورها سعی کرده‌اند به صورت چندجانبه در برابر تاکتیک‌های ایران مقاومت کنند، اما تاکنون نتیجه چندانی نداشته‌اند. بحرین به دنبال تأیید شورای امنیت سازمان ملل برای پاسخ نظامی و دیپلماتیک قوی به انسداد تنگه توسط ایران بود. این کشور قطعنامه‌ای را پیشنهاد کرد که به کشورها اجازه می‌داد بر اساس فصل هفتم منشور، از «تمام ابزارهای لازم» برای بازگشایی اجباری آبراه استفاده کنند - اساساً درخواست ایالات متحده اما با مجوز شورا. روسیه و چین در ۷ آوریل قطعنامه‌ای ضعیف را وتو کردند و سپس پیش‌نویس قطعنامه خود را که خواستار توقف فوری خصومت‌ها، مذاکره برای یک توافق جامع صلح و آزادی دریانوردی در تنگه هرمز بود، ارائه دادند.

مستقل از تحولات شورای امنیت، آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، واکنشی دو مرحله‌ای به این بحران ترتیب داده است. او ژان آرنو را به عنوان نماینده شخصی خود برای رهبری تلاش‌های سازمان ملل در مورد این درگیری و پیامدهای آن منصوب کرد. اندکی پس از رأی‌گیری ناموفق شورا در مورد متن قطعنامه بحرین، سفیر ایران در سازمان ملل اعلام کرد که انتظار می‌رود آرنو برای مشورت با مقامات ایرانی به تهران سفر کند. گوترش به طور جداگانه، یک مکانیسم هماهنگی جدید برای تنگه هرمز ایجاد کرد که از تلاش‌های مشابه سازمان ملل در غزه، یمن و دریای سیاه الگوبرداری شده بود. گروه ویژه هرمز، که با آرنو هماهنگ است، بر عبور ایمن کشتی‌های حامل کود، نهاده‌های کود و کمک‌های بشردوستانه از خلیج فارس و واردات ضروری مانند مواد غذایی به آن از طریق یک سیستم رفع اختلاف و هماهنگی مستقر در صلاله، عمان، نظارت خواهد کرد. این تلاش شامل صادرات انرژی نمی‌شود و هیچ موضع صریحی در مورد کریدور جایگزین ایران از طریق آب‌های خودش اتخاذ نمی‌کند - چیزی که کشورهای عربی خلیج فارس ممکن است قادر به پذیرش آن نباشند.

تلاش‌های دیگر برای بازگشایی یا بستن اجباری گلوگاه‌های دریایی چگونه پیش رفته است؟

شاید برخلاف انتظار، چنین تلاش‌هایی برای نیروی دریایی بزرگ بد و برای کشورهایی که فاقد آنها هستند، نسبتاً خوب پیش رفته است. همانطور که موفقیت ایران در تنگه هرمز نشان می‌دهد، کشوری که در کنار یک گلوگاه دریایی قرار دارد، می‌تواند صرفاً با تکیه بر مزیت جغرافیایی و زرادخانه‌ای با فناوری پایین، رقبای خود را از استفاده از این آبراه محروم کند. نیروی دریایی لازم نیست، چه برسد به ناوگان پیشرفته آبی که تنها تعداد انگشت‌شماری از کشورها می‌توانند از آن پشتیبانی کنند.

در پاسخ به حملات حوثی‌ها به کشتیرانی تجاری دریای سرخ، اتحادیه اروپا عملیات دفاعی Aspides را در اوایل سال ۲۰۲۴ آغاز کرد. Aspides با استقرار تنها چند کشتی در یک زمان، توانست در مقایسه با ترافیک معمول سالانه بیش از ۲۲۰۰۰ کشتی، چند صد کشتی را در بقیه آن سال از طریق دریا اسکورت کند. برخی از کشتی‌های نیروی دریایی آلمان حتی مجبور شدند خودشان مسیر دماغه امید نیک را تغییر دهند، زیرا نمی‌توانستند اسکورت کافی پیدا کنند و فاقد پدافندهایی بودند که بتوانند در دریای سرخ احساس امنیت کنند. این عملیات بیش از آنکه امنیت دریای سرخ را که در آن تردد عمدتاً سرکوب شده بود، تأمین کند، فقدان قدرت دریایی اروپا را برجسته کرد. وزیر امور خارجه آلمان با تأمل در مورد بحث‌های مربوط به مأموریتی مشابه در تنگه هرمز، نتیجه گرفت که «آسپیدز مؤثر نیست».

دو عملیات ایالات متحده در کنار متحدانی مانند بریتانیا و اسرائیل - عملیات پانزده ماهه «نگهبان سعادت» تحت ریاست جمهوری جو بایدن و عملیات تهاجمی‌تر و ۵۲ روزه «راف رایدر» تحت ریاست جمهوری ترامپ - به حوثی‌ها آسیب رساندند اما در دستیابی به اهداف استراتژیک ناکام ماندند. حملات گاه‌به‌گاه اسرائیل از اواسط ۲۰۲۴ تا اواخر ۲۰۲۵ نیز به همین ترتیب بود. این تلاش‌ها با هزینه‌های گزافی همراه بود و هنگامی که ایالات متحده و اسرائیل زیرساخت‌های ضروری مانند نیروگاه‌ها و بنادر حمل غذا و سوخت را بمباران کردند، آسیب‌های زیادی را به غیرنظامیان ساکن تحت حکومت حوثی‌ها وارد کرد. تا اوایل سال ۲۰۲۶، آزادی دریانوردی هنوز به دریای سرخ بازنگشته بود و ترافیک دریایی در مقایسه با دوره قبل از اکتبر ۲۰۲۳ حدود ۶۰ درصد کاهش یافته بود. ایالات متحده پس از برقراری آتش‌بس محدود با حوثی‌ها برای کشتی‌های خود، به کار خود ادامه داد، در حالی که حوثی‌ها معیارهای هدف‌گیری خود را برای کشتی‌های تجاری گسترش دادند.

این شکست با ادامه خطر جنگ دو تنگه‌ای، بزرگ‌تر به نظر می‌رسد. کاهش، توقف یا ممنوعیت کشتیرانی در یک کریدور اغلب آسان‌تر از وادار کردن کشتی‌های تجاری به ادامه یا از سرگیری استفاده از آن است. بازارهای کشتیرانی، کالاهای حمل شده توسط کشتی‌های باری و بیمه‌ای که کل این تلاش را پشتیبانی می‌کند، اغلب به اندازه خود تیراندازی، تأثیر استراتژیک نبردها بر خطوط دریایی اصلی را تعیین می‌کنند. اگر کریدور همچنان یک شرط‌بندی پرخطر باشد، ممکن است حتی اگر معیارهای نظامی مثبت به نظر برسند، ترافیک بازنگردد (و به خودی خود، داده‌هایی مانند تعداد پرتاب پهپادها اغلب شاخص ضعیفی از تهدید باقی‌مانده است). در ۶ آوریل، به نظر می‌رسید که رئیس جمهور ترامپ با اشاره به «روانشناسی» مین‌گذاری حتی تعداد کمی مین، این واقعیت را تصدیق می‌کند.

بخش خصوصی، و به ویژه بیمه، به دنبال ریسک قابل فهمی است که بتوان آن را قیمت‌گذاری و کاهش داد - همانطور که در ماموریت‌های سال ۲۰۰۸ برای مقابله با دزدی دریایی در سواحل سومالی چنین بود - نه نوسانات جنگ نامحدود یا اندازه نامشخص ذخایر پهپاد و موشک باقی مانده. بسیاری از دریانوردان نیز در صورت درخواست دریانوردی در چنین شرایطی، حق امتناع دارند، حتی اگر برخی از صاحبان کشتی حاضر به ریسک کردن کشتی‌ها و جان خود باشند. بنابراین، حتی تعداد کمی حمله نیز می‌تواند یک خط دریایی را مسدود کند، زیرا بسیاری از بازیگران خصوصی و غیرنظامی که صنعت کشتیرانی را تشکیل می‌دهند، برخلاف یک کشور در حال جنگ، باید از حتی یک ضرر پرهزینه جلوگیری کنند و زیرا کشورهایی که سعی در احیای ترافیک دریایی دارند، باید عملاً تهدیدات را از بین ببرند. عدم تقارن در اهداف به شدت به نفع کشتی‌های مهاجم است - فقط چند مین می‌تواند یک تنگه را خراب کند.

تلاش موفقیت‌آمیز برای بازگشایی یک خط کشتیرانی با زور - در دریای سیاه - نیز خبر بدی برای یکی از قدرتمندترین نیروهای دریایی جهان بود. روسیه پس از آغاز تهاجم همه‌جانبه خود در سال ۲۰۲۲، تلاش کرد صادرات دریایی اوکراین را مختل کند، اما در عوض، کشتی‌های جنگی خود را از غرب دریای سیاه بیرون راند، با وجود اینکه قبلاً نیروی دریایی اوکراین را نابود کرده بود. یکی از عوامل کلیدی، ترکیه، عضو ناتو، بود که با استناد به یک معاهده صد ساله، از عبور نیروهای کمکی دریایی روسیه از تنگه‌های ترکیه به دریای سیاه خودداری کرد.

پیش از خروج اجباری نیروی دریایی روسیه از دریای سیاه، مسکو در طرح غلات دریای سیاه که با میانجیگری سازمان ملل و ترکیه انجام شد، شرکت داشت. این طرح شامل هماهنگی، بازرسی و سازوکارهای رفع اختلاف با طرف ثالث، مانند ایجاد مناطق حائل محافظت‌شده در اطراف کشتی‌های تجاری و یک کریدور تعیین‌شده برای حمل‌ونقل بود. نکته مهم این است که این توافق، مزیت بالقوه‌ای برای صادرات روسیه (از طریق توافق جداگانه‌ای که در همان روز امضا شد) و همچنین اوکراین بود. اما روسیه پس از حدود یک سال، تا حدودی به دلیل این تصور که اوکراین از این توافق سود اقتصادی بیشتری می‌برد، از آن خارج شد.

سرکوب دزدی دریایی در سواحل سومالی پس از اوج‌گیری در سال ۲۰۰۸، موفقیت‌آمیز تلقی می‌شود، اگرچه موارد مشابه با خلیج فارس کم است. این تلاش شامل ده‌ها نیروی دریایی در ائتلاف‌های متعدد و مجموعه‌ای از قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل از جمله مجوز استفاده از زور بود. شاید مهمتر از همه، هیچ بازیگری که می‌توانست تهدیدی معتبر برای کشتی‌های جنگی ایجاد کند، با این طرح مخالفت نکرد. سازمان بین‌المللی دریانوردی به ایجاد یک مسیر دریایی توصیه‌شده به نام «کریدور ترانزیت توصیه‌شده بین‌المللی» کمک کرد تا کشتی‌های تجاری را برای اسکورت متمرکز کند و صدور بیمه را تسهیل بخشد. این کریدور و بهترین شیوه‌های اضافی مورد توافق نهادهای اصلی صنعت، به ادامه حرکت کشتی‌ها در کنار اسکورت‌های دریایی کمک کرد، در حالی که برخی از کشورهای شرکت‌کننده به دزدان دریایی حمله می‌کردند. خسارت اقتصادی دزدی دریایی در مسیرهای دریایی اصلی زیاد بود، اما خطرات آن برای اسکورت‌ها و گشت‌های دریایی ناچیز بود - تقریباً نقطه مقابل تهدیدی که در تنگه هرمز دیده می‌شود.

اگر جنگ ادامه یابد، آیا می‌توان کاری برای باز کردن تنگه انجام داد؟

در حالت ایده‌آل، آتش‌بس برقرار خواهد ماند، مذاکرات در اسلام‌آباد قوت خواهد گرفت و ایالات متحده و ایران به توافقی خواهند رسید که پایان جنگ را رقم می‌زند و ایران اجازه می‌دهد تنگه به ​​طور کامل بازگشایی شود. با این حال، خود آتش‌بس به دلیل عدم شفافیت در مورد آنچه واشنگتن و تهران واقعاً بر سر آن توافق کرده‌اند، به ویژه در قبال لبنان، و خصومت‌های پس از اعلام آن، در معرض خطر است. حتی اگر این توافق پابرجا بماند، دو طرف همچنان در خواسته‌های مذاکره خود اختلاف نظر زیادی دارند و به نظر می‌رسد هر دو به اندازه کافی در مورد دستاوردهای خود در جنگ تاکنون خوش‌بین هستند که برای اتخاذ مواضع حداکثری تلاش کنند.

اگر مذاکرات فعلی از هم بپاشد، ترامپ می‌تواند به تهدیدهای خود برای تشدید تنش با هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی و حیاتی ایران بازگردد، که ایران قول داده است که باعث حملات تلافی‌جویانه خود به زیرساخت‌های مشابه در کشورهای عربی خلیج فارس خواهد شد. پیامدهای این امر نه تنها منطقه را تکان می‌دهد و ویرانی‌های عظیمی به بار می‌آورد، بلکه بخش بزرگی از اقتصاد جهانی را نیز بیشتر متزلزل می‌کند و تأثیرات آن را ابتدا و بیشتر فقیرترین افراد جهان احساس می‌کنند که شاهد افزایش قیمت مواد غذایی، سوخت پخت و پز و سایر مایحتاج خواهند بود. با توجه به عدم قطعیت در مورد پیامدهای مذاکرات، اینکه آیا سایر کشورهای قدرتمندی که تحت تأثیر بسته شدن تنگه قرار گرفته‌اند، درگیر خواهند شد و اینکه طرفین با توجه به مواضع اولیه خود، در نهایت چه گزینه‌ای را ممکن است بپذیرند، پیش‌بینی مسیر دقیق برای جلوگیری از چنین سناریویی دشوار است.

با توجه به شرایط موجود، یک توافق محدود که ایران را ملزم به باز کردن دائمی تنگه هرمز در ازای پایان جنگ - به عبارت دیگر، بازگشت به وضعیت قبل از جنگ - کند، بدون حداقل کاهش قابل توجه تحریم‌ها، دور از ذهن به نظر می‌رسد. کنترل تنگه اهداف استراتژیک بسیاری را برای ایران برآورده می‌کند. تهران می‌تواند در صورت نیاز با تنظیم قیمت عوارض و واحد پول، تغییر تعداد مجاز عبور در روز یا ممنوعیت عبور برای برخی کشورها، اتباع و انواع محموله‌ها، دخالت خود را در ترافیک دریایی تنظیم کند. این وسیله برای تأثیرگذاری یکجانبه بر قیمت‌های جهانی کالاها، اهرمی در مذاکرات، عاملی بازدارنده در آینده در برابر فشارهای خارجی و منبع بالقوه‌ای برای درآمدهای بادآورده فراهم می‌کند. تهران ممکن است جمع‌آوری عوارض را تنها راه قابل اعتماد برای تأمین مالی بازسازی پس از جنگ - که با توجه به حملات اسرائیل به صنایع سودآور مانند پتروشیمی و فولاد و همچنین خسارات گسترده‌تر بمباران‌های ایالات متحده و اسرائیل به شدت مورد نیاز است - بداند، مگر اینکه واشنگتن کاهش قابل توجه تحریم‌ها را روی میز قرار دهد.

اینکه ایران دقیقاً چگونه خواسته‌های خود را برای این تنگه مطرح خواهد کرد، هنوز مشخص نیست. نقشه خطوط کشتیرانی این کشور نشان می‌دهد که فعلاً اصرار دارد که کشتیرانی تنها در صورتی می‌تواند در مقیاس وسیع از سر گرفته شود که کشتی‌ها از طریق آب‌های سرزمینی آن از کریدور جایگزین استفاده کنند و هزینه‌هایی را که دریافت می‌کند، بپردازند - پس از آتش‌بس، مقامات ایرانی ایده دریافت ۱ دلار برای هر بشکه استاندارد به صورت ارز دیجیتال برای تانکرهای نفتی پر از نفت را مطرح کردند. برخی از تحلیلگران گزینه‌ای را پیشنهاد می‌کنند که در آن ایران به جمع‌آوری عوارض و تقسیم درآمد با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ادامه دهد و این وجوه برای بازسازی در دو طرف خلیج فارس استفاده شود. با این حال، تاکنون، کشورهای عربی خلیج فارس هیچ علاقه‌ای به راه‌حلی که مستلزم بازگشایی کامل تنگه بدون مانع نباشد، نشان نداده‌اند. هرگونه پرداخت عوارض احتمالاً مستلزم نوعی معافیت است تا تحریم‌های ایالات متحده و سایر کشورها علیه ایران را نیز نقض نکند. جزئیات هرچه که باشد، هرگونه تلاشی برای ادامه دریافت هزینه‌های ترانزیت تقریباً مطمئناً با مخالفت شدید کشورهای جهان روبرو خواهد شد که باید هزینه‌های آنچه را که بسیاری آن را تجاوز غیرقانونی به آزادی ناوبری می‌دانند و سابقه شومی را ایجاد می‌کند، متحمل شوند. اکثر پایتخت‌های جهان ایده اخذ عوارض برای کشتیرانی‌هایی که در غیر این صورت آزادانه عبور می‌کردند را رد می‌کنند.

به طور خاص، باید دید که چین، هند و سایر کشورهای آسیایی که اقتصادشان به عبور آزاد صادرات انرژی از تنگه هرمز وابسته است، چه فشاری ممکن است بر طرفین وارد کنند. خطوط لوله و صادرات زمینی که شاید بتوانند نیمی از نفتی را که قبلاً از این تنگه عبور می‌کرد، جابجا کنند، تا حدودی به کشورهای آسیایی که متحمل فشار انسداد شده‌اند، آرامش می‌دهد. با این حال، همانطور که اشاره شد، این مسیرها ممکن است در برابر تشدید تنش توسط ایران یا حوثی‌ها دوام نیاورند. رسمی‌سازی یک یا دو مسیر جایگزین از طریق تنگه توسط ایران، با فرض اینکه سایر دولت‌ها آماده باشند تا با پرداخت عوارض در مدت طولانی‌تری، نقض قانون دریایی و پیامدهای آن برای سایر آبراه‌های بین‌المللی حیاتی کنار بیایند، به جریان‌های خروجی می‌افزاید.

اینکه ایالات متحده چگونه در مذاکرات آینده با این موضوع برخورد خواهد کرد، سوال دیگری است. واشنگتن در حال بازی با ترکیبی از دو طرف است. اگر ایران به توانایی خود برای باز کردن تنگه از طریق نظامی با هزینه‌ای قابل قبول اطمینان داشت، احتمالاً قبلاً برای انجام این کار تلاش می‌کرد. به دلیل موقعیت مکانی ایران، تاکتیک‌های نامتقارن آن برای کنترل تنگه، حتی برای نیروی دریایی ایالات متحده، با قابلیت‌های عظیم خود، یک عامل بازدارنده قوی ایجاد می‌کند. در حالی که ترامپ می‌تواند برای به دست آوردن نفوذ به تهدیدهای خود مبنی بر محو تمدن‌ها بازگردد، این تهدیدها در ایالات متحده ضعیف عمل کردند - حتی برخی از حامیان قدیمی او ابراز انزجار کردند - و به نظر نمی‌رسد که آنها در گرفتن امتیاز از ایران نسبت به دفعه اول موفق‌تر باشند.

در عین حال، بعید به نظر می‌رسد که ترامپ بدون پرداختن به سایر نقاط اختلاف دیرینه، لغو تحریم‌ها را در ازای بازگشایی تنگه معامله کند. برای ایالات متحده، به نظر می‌رسد وضعیت ذخایر مواد شکافت‌پذیر ایران مهمترین مسئله باشد، اگرچه واشنگتن همچنین درخواست‌هایی در رابطه با تولید موشک و حمایت از نیروهای نیابتی منطقه‌ای مطرح کرده است که این موارد نیز برای متحدان عرب خلیج فارس، اسرائیل و جمهوری‌خواهان همسو با ترامپ و همچنین برای پایتخت‌های اروپایی مهم هستند. در واقع، اگر ترامپ در ازای بازگشایی تنگه، پیشنهاد کاهش تحریم‌ها را بدهد، احتمالاً با انتقادهایی از سوی چپ و راست آمریکا مواجه خواهد شد که ایالات متحده در این درگیری شکست خورده است. جمهوری‌خواهان جنگ‌طلب در حال حاضر در مورد آتش‌بس ابراز تردید می‌کنند، ظاهراً به دلیل نگرانی از اینکه چنین نتیجه‌ای می‌تواند در آینده نزدیک رخ دهد. این ممکن است بازتابی از تعهدی باشد که او در آن قرار دارد که ترامپ با صدای بلند در مورد یک «سرمایه‌گذاری مشترک» بین ایالات متحده و ایران فکر کرده است که بر اساس آن هر دو کشور از کشتی‌هایی که از تنگه عبور می‌کنند عوارض دریافت می‌کنند. تا جایی که این پیشنهاد جدی بود (او همچنین از ایران خواسته است که دریافت عوارض را متوقف کند)، در واقع به تهران و واشنگتن اجازه می‌دهد تا هزینه‌های جنگ خود را از طریق دریافت هزینه از اشخاص ثالث جبران کنند - ترتیبی که احتمالاً بسیاری از کشورهای دیگر جهان از آن امتناع خواهند کرد.

با توجه به اینکه مذاکره برای یافتن یک راه حل پایدار برای تنگه تقریباً به طور قطع نیازمند مذاکرات طولانی مدت است، یک گزینه مذاکره در مورد محدودیت‌های قبلی برای کالاهای اساسی است. چنین مکانیسمی، مانند پیشنهاد سازمان ملل برای ارسال چنین کالاهایی به جهان و خلیج فارس، احتمالاً به دلیل مخالفت منطقه‌ای و عدم تمایل ایران به کاهش اهرم اصلی خود بدون کسب سود بیشتر، باید به این مسیر متصل شود. کاروان‌های کشتی‌های تجاری بدون اسکورت نظامی که کمک‌های بشردوستانه، غذا و کود یا مواد واسطه‌ای آن را حمل می‌کنند، ممکن است قبل از تلاش برای از سرگیری کامل صادرات انرژی (از جمله گاز طبیعی مورد نیاز به عنوان ورودی کود نیتروژن در سایر نقاط جهان) با هماهنگی و بازرسی بین‌المللی انجام شوند. واردات مواد غذایی از طریق دریا که کشورهای عربی خلیج فارس و ایران معمولاً به آن متکی هستند، می‌تواند اولین محموله‌هایی باشد که در چنین ترتیبی تأیید می‌شوند.

در حالی که تجربیات دریای سیاه و سومالی مقایسه‌های ناقصی با تنگه هرمز ارائه می‌دهند، هرگونه از سرگیری گسترده حمل و نقل به لایه‌هایی از تضمین‌ها از طریق نهادهای نظارتی و رفع اختلاف بی‌طرف، روش‌های توافق شده برای کار مانند راهروهای امن تعیین شده و استقلال از هرگونه تلاش برای باز کردن تنگه با زور نیاز دارد. مذاکره برای پایان دادن به جنگ زمان می‌برد، اما این اقدامات محدود میان‌مدت می‌توانند خیلی زودتر اتخاذ شوند.

منبع گزارش:
https://www.crisisgroup.org/qna/global/iran-israelpalestine-united-states/fragile-ceasefire-under-threat-what-future-strait-hormuz

مقالات مشابه

انسداد تنگه هرمز از منظر حقوق بین‌الملل
مسیر گشایش تنگه هرمز
جایگاه هوش مصنوعی در جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user