سه شنبه ۱۴۰۵/۰۲/۱۵

تغییر اهداف ترامپ در ایران

:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

از زمان آغاز همکاری با اسرائیل در حمله به ایران، دونالد ترامپ دلایل متعددی را برای ادامه درگیری نظامی این کشور در منطقه مطرح کرده است. پیام‌های ضد و نقیض او درباره اهداف آمریکا، تلاش‌ها برای حل و فصل این مناقشه نظامی را که همچنان میان آمریکایی‌ها به‌شدت ناپسند است، پیچیده کرده است. روز چهارشنبه، ترامپ با بیان اینکه «هیچ بازه زمانی مشخصی» برای پایان جنگ وجود ندارد، تأکید کرد که دولت او خواهان یک «توافق خوب برای مردم آمریکا» است. اما یک «توافق خوب» در شرایط امروز چه شکلی است؟

آرین طباطبایی، پژوهشگر ارشد شورا و نایب‌رئیس بخش تحقیقات امنیت و دفاع، در گفتگو با کریستینا کولون، درباره میزان پیشرفت دولت ترامپ در دستیابی به اهدافش، وضعیت کنونی حکومت ایران و چگونگی پایان احتمالی این جنگ سخن گفته است.

دولت ترامپ اهداف متعددی را برای جنگ با ایران ترسیم کرده است. اهداف فعلی چیست؟ و این اهداف چه تفاوتی با آنچه در ابتدای درگیری اعلام شده بود دارند؟

در ماه ژانویه، هم‌زمان با اعتراضات گسترده در ایران، هزاران نفر به قتل رسیدند. ترامپ در آن زمان گفت که ممکن است برای کمک به محافظت از معترضان مداخله کند. کمی بعد، او از استفاده از نیروی نظامی به عنوان ابزاری برای کشاندن ایران به میز مذاکره جهت انعقاد قراردادی درباره برنامه هسته‌ای سخن گفت. اما زمانی که رئیس‌جمهور تصمیم گرفت در عملیات‌های رزمی گسترده به اسرائیل بپیوندد، مذاکرات در جریان بود.

در روزهای پس از آغاز درگیری، دولت جنگ را پاسخی به یک تهدید قریب‌الوقوع از سوی ایران توصیف کرد. با این حال، اخیراً دولت بر مجموعه‌ای از اهداف متمرکز شده که عمدتاً حول محور تضعیف و نابودی توانمندی‌های کلیدی ایران می‌چرخد: تضعیف بیشتر برنامه هسته‌ای ایران؛ کاهش توانمندی‌های موشکی، پهپادی و نیروی دریایی؛ اطمینان از اینکه ایران دیگر قادر نخواهد بود از نیروهای نیابتی خود برای تهدید نیروهای آمریکایی و متحدانش استفاده کند؛ و محافظت از شرکای ایالات متحده در منطقه. البته در اینجا نیز تناقضاتی در اظهارات دولت دیده می‌شود؛ به طوری که برنامه پهپادی در برخی بیانیه‌ها جزو این اهداف ذکر شده و در برخی دیگر خیر.

چرا این اهداف به کانون تمرکز دولت تبدیل شده‌اند؟ چه تهدیدات منحصر‌به‌فردی با هر یک از آن‌ها مرتبط است؟

برنامه هسته‌ای واقعاً مهم‌ترین موضوع در مجموعه مسائل مربوط به ایران از دیدگاه ایالات متحده است. اگر ایران برنامه هسته‌ای خود را تسلیحاتی کند، بلافاصله تمام مشکلاتی که آمریکا با ایران دارد پیچیده‌تر خواهد شد؛ بماند که چه تهدیدی برای رژیم عدم اشاعه، نظم بین‌المللی و امنیت منطقه ایجاد خواهد کرد.

دولت‌های متعددی، از زمان دولت جورج دبلیو بوش، سعی کرده‌اند با مشکل برنامه هسته‌ای ایران مقابله کنند و هر کدام به شیوه‌ای متفاوت عمل کرده‌اند. در سال ۲۰۱۵، باراک اوباما به توافق شاخصی به نام «برنامه جامع اقدام مشترک» دست یافت که محدودیت‌های قابل راستی‌آزمایی را بر برنامه هسته‌ای ایران در ازای لغو برخی تحریم‌ها اعمال می‌کرد. ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری خود از آن توافق خارج شد و سپس آنچه را که دولت او «کمپین فشار حداکثری» می‌نامید، بنا نهاد که عمدتاً بر پایه تحریم‌ها و اقدامات کنترل صادرات بود.

دولت بایدن روی کار آمد و سعی کرد دوباره به برجام بپیوندد، با این امید که آن را گسترش دهد تا به حوزه‌های نگران‌کننده دیگر مانند حمایت از تروریسم و برنامه موشکی نیز پرداخته شود، اما در این راه شکست خورد. بنابراین، از ترکیبی از دیپلماسی، تحریم‌ها و کنترل‌های صادراتی استفاده کرد تا دوباره محدودیت‌هایی بر برنامه هسته‌ای ایران اعمال کند. سپس ترامپ دوباره به قدرت بازگشت و در ابتدا همان مسیر را ادامه داد (کمی دیپلماسی، کمی تحریم)؛ اما آنچه واقعاً تغییر کرد — و اکنون انحرافی بزرگ از دهه‌ها سیاست ایالات متحده محسوب می‌شود — این است که او برای کاهش مقیاس برنامه هسته‌ای ایران به زور متوسل شده است.

در طول تابستان، عملیاتی داشتیم که دولت آن را «چکش نیمه‌شب» نامید و در آن تأسیسات هسته‌ای کلیدی ایران هدف قرار گرفت تا برنامه هسته‌ای کوچک شود. اکنون نیز در میانه عملیات «خشم حماسی» هستیم که آن هم به دنبال تداوم تضعیف توانمندی‌های هسته‌ای ایران است. جامعه اطلاعاتی آمریکا سال‌ها ارزیابی کرده بود که ایران تصمیمی برای دستیابی به سلاح هسته‌ای نگرفته است. ایران زمانی یک برنامه تسلیحات هسته‌ای مخفیانه داشت که در سال ۲۰۰۳ آن را متوقف کرد (اگرچه عناصری از آن را تا سال ۲۰۰۷ ادامه داد).

برنامه موشکی ایران یکی دیگر از مشکلات اصلی در مرکز سیاست‌گذاری در قبال ایران است. ایران طبیعتاً از موشک‌های خود استفاده کرده و آن‌ها را در اختیار نیروهای نیابتی‌اش در سراسر منطقه قرار داده تا نیروها و شرکای آمریکا را بازداشته، آزار داده یا به آن‌ها حمله کند. در واقع، یکی از تنش‌های اصلی در مورد برجام این بود که محدودیتی برای برنامه موشکی ایران در نظر نگرفته بود؛ موضوعی که منتقدان آن را بسیار مشکل‌ساز می‌دانستند، زیرا این برنامه در صورت دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، می‌تواند برای حمل آن سلاح‌ها استفاده شود.

اخیراً پهپادها به مشکل مهم دیگری در مجموعه مسائل ایران تبدیل شده‌اند. ایران نه‌تنها خودش از پهپادها برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی و شرکای آن استفاده می‌کند، بلکه آن‌ها را در اختیار گروه‌های نیابتی خود در منطقه و همچنین روسیه برای استفاده در جنگ علیه اوکراین قرار داده است. اکنون، روسیه در حال تامین مجدد ایران با همان پهپادهایی است که در جریان جنگ اوکراین آن‌ها را ارتقا داده است.

مورد بعدی توانمندی‌های نیروی دریایی است. ایران نیروی دریایی اقیانوس‌پیما ندارد و نیروی دریایی آن چندان پیشرفته نیست. بنابراین، جالب است که می‌بینیم دولت ترامپ توانمندی‌های دریایی ایران را به گونه‌ای به عنوان یک معضل برجسته کرده که در دولت‌های قبلی سابقه نداشته است. ایران عمدتاً بر توانمندی‌های نامتقارن تکیه دارد که نمونه‌اش را اکنون در تنگه هرمز می‌بینیم. ایران توانسته است با استفاده از قایق‌های تندرو و مین‌گذاری — که کارهای چندان گران‌قیمت یا پیچیده‌ای نیستند — کل آن نقطه گلوگاهی را با خطر مواجه کرده و هزینه‌ای سنگین بر مخالفان خود تحمیل کند.

نیروهای نیابتی به عنوان یک «نیروی تشدیدکننده» برای تمام توانمندی‌هایی که توصیف کردم عمل می‌کنند، زیرا به ایران اجازه می‌دهند قدرت خود را به فراتر از مرزهایش بفرستد و عمق استراتژیک خود را گسترش دهد. این گروه‌ها ۴۷ سال است که مشکل اصلی ما با ایران بوده‌اند. از آنجایی که ایران ارتش کلاسیک ضعیفی دارد، از این نیروها در سراسر منطقه برای حمله، مزاحمت و بازدارندگی علیه دشمنانش، از جمله ایالات متحده و شرکایش، استفاده می‌کند.

از زمان حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل به تدریج این توانمندی‌های نیابتی را تضعیف کرده است؛ ابتدا با حماس و سپس حزب‌الله لبنان که به عنوان مرکز اصلی شبکه نیابتی ایران عمل می‌کرد. یک فرضیه جالب این است که اگر ایران مانند قبل از سال ۲۰۲۳ تمام توانمندی‌های نیابتی خود را در اختیار داشت، این درگیری چه شکلی پیدا می‌کرد؟ تصور می‌کنم در آن صورت هزینه این جنگ برای ایالات متحده و شرکایش بسیار بالاتر می‌بود.

ایالات متحده چقدر در مسیر دستیابی به هر یک از این اهداف پیشرفت کرده است؟

از نظر عملیاتی، ایالات متحده توانسته است بسیاری از این توانمندی‌ها را تضعیف کرده و کاهش دهد. اما وقتی کمی عقب‌تر می‌رویم و از نگاه استراتژیک به موضوع می‌نگریم، قضیه کمی پیچیده‌تر می‌شود.

ایالات متحده برنامه هسته‌ای ایران را به میزان قابل توجهی تضعیف کرده است؛ در این شکّی نیست. بین عملیات «چکش نیمه‌شب» در تابستان و درگیری‌های کنونی، تأسیسات و تجهیزات کلیدی آسیب دیده و نابود شده‌اند. اما ایران دو مورد بسیار مهم را حفظ کرده است: اول اینکه هنوز ذخیره‌ای از اورانیوم غنی‌شده با غلظت بالا دارد. برآوردهای منابع آزاد نشان می‌دهد که ایران با ذخایر فعلی خود در داخل کشور، می‌تواند حدود ۱۰ تا ۱۲ سلاح هسته‌ای تولید کند.

دوم، بنیه دانش ایران است. همان‌طور که اشاره کردم، ایران تا سال ۲۰۰۳ برنامه سلاح هسته‌ای داشت و دهه‌هاست که برنامه انرژی هسته‌ای دارد (حتی قبل از انقلاب). این کشور تمام این دانشمندان، تکنسین‌ها و مهندسانی را دارد که برای حفظ آن دانش کار کرده‌اند؛ دانشی که می‌تواند ایران را قادر سازد در صورت تصمیم‌گیری، به سلاح هسته‌ای دست یابد.

نگرانی من و بسیاری از همکارانم در جامعه تحلیلگری این است که این جنگ ممکن است احتمال تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای را افزایش داده باشد. اکنون نسخه‌ای بسیار تندروتر نسبت به چند ماه پیش بر سر کار است؛ نسخه‌ای که نزدیکی بیشتری با سپاه پاسداران دارد. همچنین واشینگتن از طریق این درگیری و عملیات «چکش نیمه‌شب»، اساساً به ایران نشان داده که ساختار بازدارندگی فعلی‌اش کافی نیست. اگر به فهرست کشورهایی که پرزیدنت ترامپ در آن‌ها مداخله کرده یا تهدید به مداخله کرده نگاه کنید (مثلاً ونزوئلا و کوبا)، همگی کشورهای فاقد سلاح هسته‌ای هستند. بنابراین، نگرانم که پس از این درگیری، ایران بیش از هر زمان دیگری مصمم به دستیابی به سلاح هسته‌ای شود.

در مورد موشک‌ها و پهپادها، تخمین‌های متفاوتی وجود دارد که ایالات متحده چقدر این توانمندی‌ها را تضعیف کرده است. فکر می‌کنم پیشرفت‌های قابل توجهی داشته‌ایم، اما باز هم گزارش‌های منابع آزاد نشان می‌دهد که ایران بخشی از زرادخانه و ابزارهای تولید خود را حفظ کرده و قطعاً می‌تواند توانمندی‌هایی را که آمریکا در حال حاضر تخریب می‌کند، بازسازی کند. پرسش برای من این است که با چه سرعتی می‌تواند آن توانمندی‌ها را بازسازی کند؟ گمان می‌کنم پس از درگیری، بازسازی توانمندی‌های موشکی و پهپادی خود را در اولویت قرار خواهد داد، زیرا این برنامه در این جنگ بیشترین فایده را برایش داشته است.

توانمندی‌های دریایی حوزه دیگری است که احتمالاً سعی خواهند کرد آنچه را می‌توانند، و احتمالاً با بهبودهایی، بازسازی کنند. اگر وقایع تنگه هرمز را دنبال کنید، می‌بینید که ایران توانسته هزینه جنگ را برای ایالات متحده به شکلی بالا ببرد که ما در جامعه تحلیلگری پیش‌بینی کرده بودیم، اما قطعاً حتی بسیار پیچیده‌تر از آنچه تصور می‌کردیم بوده است. ایران نیازی به سکوهای بسیار بزرگ، پیشرفته و گران‌قیمت ندارد؛ آنچه نیاز دارد همان توانمندی‌های نامتقارن است و می‌تواند آن‌ها را با هزینه نسبتاً کمی بازسازی کند.

ایران احتمالاً اولویت نیروهای نیابتی خود را کاهش خواهد داد، زیرا آن‌ها واقعاً فایده‌ای برایش نداشته‌اند. حزب‌الله لبنان چندان درگیر درگیری نشده است. حوثی‌ها، حماس، شبه‌نظامیان شیعه عراق — همه این گروه‌ها محاسبات و منافع خود را داشته‌اند. آن‌ها بسیار کمتر از آنچه چند سال پیش تصور می‌کردیم، درگیر شده‌اند.

دونالد ترامپ، مکرراً تمایل خود را برای براندازی اعلام کرده است. وضعیت فعلی سیستم حکومتی ایران چگونه است؟

نکته اصلی که باید بدانیم این است که سیستم پابرجا مانده است. ساختار آن به همان شکلی که چند ماه پیش بود، به حیات خود ادامه می‌دهد و اساساً دست‌نخورده باقی مانده است. در طول دهه‌ها ساختاری ساخته شده که فراتر از چند چهره کلیدی، بتواند در برابر درگیری‌های احتمالی با دشمنان خارجی و فشارهای شدید داخلی، خود را حفظ کند. این ساختار شامل نهادهای تصمیم‌گیر و نیروهای امنیتی است.

اما در حالی که مراکز قدرت پابرجا هستند، بسیاری از شخصیت‌هایی که بخشی از آن سیستم بودند، توسط ایالات متحده و اسرائیل کشته شده‌اند. ما اکنون شاهد روی کار آمدن نسلی از رهبران جدید نظامی، غیرنظامی و روحانی در مناصب جدید هستیم. برخی کم‌تجربه‌تر و برخی باتجربه‌تر هستند. اما به طور کلی، اگر آن‌ها را در کنار پیشینیانشان قرار دهید، بسیاری از آن‌ها تندروتر از افرادی هستند که جایگزینشان شده‌اند — افرادی که خودشان هم مسلماً سنخیتی با اصلاح‌طلبی یا پیشرو بودن نداشتند.

این جنگ چه تأثیری بر جایگاه ایالات متحده در جهان داشته است؟ چه هزینه‌ها و تبعاتی با تصمیم دولت برای ورود به یک درگیری نظامی در خاورمیانه همراه بوده است؟

مهم‌ترین و بدیهی‌ترین مورد، تلفات انسانی است. سیزده سرباز آمریکایی کشته و صدها نفر در این درگیری مجروح شده‌اند. هزاران غیرنظامی در ایران و لبنان کشته شده‌اند. درگیری اکنون در سطح منطقه‌ای جریان دارد و پیامدهایی برای مردم کشورهای مختلف، از اسرائیل گرفته تا عراق و خلیج فارس، داشته است. سپس هزینه‌های اقتصادی مطرح است: بخش‌های گردشگری و انرژی در سراسر خلیج فارس ضربه خورده‌اند و آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز همچنان مختل است که این موضوع اثرات ثانویه و ثالثی بر همه چیز، از انرژی گرفته تا ذخایر کود شیمیایی، دارد. اما می‌خواهم کمی بر جنبه نظامی تمرکز کنم، زیرا فکر می‌کنم این موضوع فراتر از جامعه دفاعی چندان مورد بحث قرار نگرفته است. همین هفته گزارش‌هایی داشتیم که نشان می‌داد ایالات متحده واقعاً نمی‌تواند به تأمین یا تحویل برخی سلاح‌ها به متحدان اروپایی ادامه دهد. این کشور ناچار است دارایی‌های نظامی خود را از منطقه هند-آرام به خاورمیانه منتقل کند. این‌ها فقط برخی از اتفاقات فوری هستند، اما در بلندمدت نیز پیامدهایی وجود خواهد داشت.

در آینده، تأثیری بر سطح آمادگی ارتش ایالات متحده وجود خواهد داشت. آمریکا در حال مصرف سریع مهمات و موشک‌های رهگیر خود است. این‌ها چیزهایی هستند که در درگیری‌ها و سناریوهای دیگر، چه در چند ماه یا چند سال آینده، به آن‌ها نیاز خواهد داشت و زمان می‌برد تا ایالات متحده دوباره آن‌ها را تولید و ذخیره کند. میلیاردها دلار باید هزینه شود تا تأسیساتی در سراسر منطقه که هدف پهپادها و موشک‌های ایرانی و نیابتی قرار می‌گیرند، بازسازی شوند. بنابراین، پیامدهای رده دوم و سومی وجود دارد که از نظر نظامی در سال‌های آینده به مرور آشکار خواهند شد.

در نهایت، هزینه‌ای برای اتحادهای آمریکا و جایگاه آن در جهان وجود دارد. ایالات متحده تنش‌هایی با ناتو و دیگر متحدانش دارد که صرفاً ناشی از جنگ ایران نیست، اما با این جنگ تشدید شده است. این تنش‌ها برای هر کاری که ایالات متحده در جهان انجام می‌دهد، از اروپا گرفته تا هند-آرام، پیامدهایی خواهد داشت و این پیامدها بلافاصله با پایان یافتن این جنگ، تمام نخواهند شد.

این جنگ چگونه می‌تواند پایان یابد؟ و پس از آن چه خواهد شد؛ برای ایران، ایالات متحده و جهان؟

من سه سناریوی اصلی را پیش‌بینی می‌کنم: یا به یک توافق می‌رسیم، یا جنگ بیشتر تشدید می‌شود، و یا اینکه جنگ آن‌قدر فرسایشی می‌شود تا در نهایت یک طرف تسلیم شود. البته، احتمال ترکیبی از این سه نیز وجود دارد؛ مثلاً ممکن است ابتدا شاهد تشدید درگیری باشیم و سپس یک توافق حاصل شود که این خود سناریوی بسیار محتملی است.

بیایید با سناریوی توافق شروع کنیم. این حقیقت که معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده رهبری هیئتی را برای مذاکره با ایران بر عهده دارد، مسئله کوچکی نیست. ما با کشوری طرف هستیم که ایالات متحده در طول تقریباً پنج دهه گذشته هیچ رابطه دیپلماتیکی با آن نداشته است. اگرچه در دوران دولت اوباما مذاکرات سطح بالایی به رهبری وزیر امور خارجه انجام شد، اما اقدام فعلی همچنان یک تحول بزرگ محسوب می‌شود.

در عین حال، پیشرفت‌ها پراکنده و نامنظم بوده است. ما از یک سو شاهد تهدیدهای رئیس‌جمهور مبنی بر نابودی تمدن ایران بوده‌ایم و از سوی دیگر، او از مذاکره برای یک توافق سخن می‌گوید. او در حالی که از آتش‌بس حرف می‌زند، تهدید به محاصره نظامی می‌کند. بنابراین، سیاست‌ها همچنان سردرگم و پیام‌رسانی‌ها گیج‌کننده است؛ و این وضعیت اصلاً برای مذاکره با دشمن در میانه یک جنگ — که خود به اندازه کافی پیچیده هست — مناسب نیست.

امور زمان‌بر خواهد بود. برجام تنها بر برنامه هسته‌ای متمرکز بود و با این حال مذاکره‌اش چندین سال طول کشید. بنابراین نباید انتظار یک حل‌وفصل سریع را داشته باشیم. تکرار می‌کنم، ما با دو کشوری طرف هستیم که بی‌اعتمادی عمیقی نسبت به یکدیگر دارند. آن‌ها همین حالا در حال جنگ هستند و اکنون باید بیایند و بر سر مجموعه‌ای از مسائل دشوار و خاردار به توافق برسند.

سناریوی دوم، تشدید درگیری است. همین حالا برآورد می‌شود که ۳۰۰۰ غیرنظامی در ایران جان باخته‌اند و زیرساخت‌های زیادی آسیب دیده‌اند. اگر رئیس‌جمهور آمریکا تهدیدهای خود مبنی بر تشدید بیشتر درگیری را عملی کند — یعنی حمله گسترده‌تر به پل‌ها، نیروگاه‌ها و سایر زیرساخت‌های حیاتی — پیامدها می‌تواند ویرانگر باشد. در این صورت شاهد مرگ هزاران نفر دیگر در این مناقشه خواهیم بود. و در سناریویی حتی بدتر، ایالات متحده ممکن است تصمیم به اعزام نیروی زمینی بگیرد که به معنای پیامدهای سنگین و تلفات بسیار زیاد برای هر دو طرف خواهد بود.

در نهایت، سناریویی وجود دارد که در آن هر دو طرف به همین منوال ادامه می‌دهند و سپس در مقطعی، سراغ اهداف دیگر رفته و می‌گویند: «مأموریت با موفقیت انجام شد.» فکر می‌کنم این هم یک احتمال است، زیرا قبلاً دیده‌ایم که ترامپ در جاهای دیگر چنین کاری انجام داده است. ما تنها چند ماه با انتخابات میان‌دوره‌ای فاصله داریم و این جنگ در داخل ایالات متحده به‌شدت ناپسند و غیرمحبوب است؛ بنابراین این احتمال وجود دارد که او بگوید: «ما آنچه را که باید انجام می‌دادیم، انجام دادیم؛ بیایید سراغ موضوع بعدی برویم.»

در مورد اینکه بعد از این چه خواهد شد، من نسبت به آینده ایران — دست‌کم در آینده نزدیک پس از درگیری — بدبین هستم. ما با کشوری تندروتر روبه‌رو خواهیم بود. احتمالاً با کشوری مواجه می‌شویم که به دنبال سلاح هسته‌ای خواهد رفت؛ و امیدوارم که این پیش‌بینی من به حقیقت نپیوندد. اما معتقدم با حکومتی سر و کار خواهیم داشت که حتی بسیار مشکل‌سازتر از حکومتی خواهد بود که پیش از این با آن روبه‌رو بودیم.

منبع گزارش:
https://globalaffairs.org/commentary/analysis/trumps-shifting-objectives-iran-and-how-war-could-end?utm_source=tw&utm_campaign=com&utm_medium=social

مقالات مشابه

اسرائیل و عادی سازی روابط با لبنان
جنگ ایران و بازطراحی راهبرد عربستان سعودی
مشارکت اعراب در حل‌وفصل پایدار موضوع ایران

انتخاب سردبیر

user