یکشنبه ۱۴۰۵/۰۲/۲۰

تردید در تأثیر محاصره دریایی بر تسلیم ایران

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

به نظر می‌رسد ترامپ اکنون با دیدگاهی همسو شده که در برخی محافل سیاست‌گذاری قدرت گرفته است: این که فشار مستمر بر بخش نفت ایران می‌تواند صدمات ماندگاری به تولید آن وارد کرده و در نهایت تهران را مجبور به مصالحه کند. این فرضیه به‌طرزی جذاب ساده، اما به‌شکلی خطرناک ناقص است.

حقیقت دارد که اگر محدودیت‌های صادراتی تداوم یابد، جمهوری اسلامی ممکن است ظرف چند هفته یا چند ماه با کاهش جدی تولید مواجه شود. زمان دقیق این اتفاق به عواملی چون ظرفیت ذخیره‌سازی، مصرف داخلی، دور زدن تحریم‌ها و مسیرهای صادراتی جایگزین بستگی دارد. با این حال، اگر تنگناهای فعلی باقی بماند، ایران احتمالاً ناچار خواهد شد تولید خود را در میادین منتخب کاهش دهد و برخی چاه‌ها را در نهایت از مدار خارج کند. فشار بر تهران واقعی است.

با این حال، روایتی که ارائه می‌شود اغلب در دقتِ جدول زمانی، بازگشت‌ناپذیریِ کاهش تولید، منحصربه‌فرد بودنِ مخمصه ایران و میزان حساسیت جمهوری اسلامی به دردهای اقتصادی اغراق می‌کند.

این بحران به هیچ وجه منحصراً یک بن‌بست لجستیکی برای ایران نیست. تنگه هرمز در حالت عادی روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت تولیدی کشورهای ساحلی را عبور می‌دهد که تقریباً یک‌پنجم مصرف جهانی است. اختلال طولانی‌مدت بر تمام صادرکنندگان حوزه خلیج فارس که به این آبراه وابسته‌اند، تأثیر خواهد گذاشت.

در این میان، عراق به دلیل وابستگی به زیرساخت‌های صادرات نفت و گاز در بندر بصره، یکی از آسیب‌پذیرترین کشورها به نظر می‌رسد. این کشور یک خروجی اسمی جایگزین از طریق خط لوله شمال (کرکوک-جیحان) به سواحل مدیترانه‌ای ترکیه دارد که ظرفیت اسمی آن حدود ۱.۶ میلیون بشکه در روز است، اما این مسیر به دلیل اختلافات طولانی‌مدت مالی بین بغداد و اربیل و مشکلات فنی مستمر، تنها با ۱۵ درصد ظرفیت خود فعالیت می‌کند. در عمل، عراق هیچ راه دورزدنِ معناداری ندارد. کویت نیز به‌شدت آسیب‌پذیر است. وضعیت قطر کمتر به نفت خام و بیشتر به صادرات گاز طبیعی مایع و میعانات گازی مربوط می‌شود، جایی که اعلام وضعیت «فورس ماژور» (شرایط اضطراری) پیش از این جدی بودن اختلالات را نشان داده است.

در مقابل، عربستان سعودی و امارات متحده عربی وضعیت نسبتاً بهتری دارند، چرا که در خط لوله‌هایی سرمایه‌گذاری کرده‌اند که بخشی از هرمز را دور می‌زند؛ اما ظرفیت جایگزینِ در دسترس، در مقایسه با حجم صادرات عادی آن‌ها محدود است. اداره اطلاعات انرژی آمریکا تخمین می‌زند که ظرفیت دورزدنِ بلافاصله قابل استفاده آن‌ها در مجموع حدود ۴.۷ میلیون بشکه در روز است. این‌ها ضربه‌گیرهای مهمی هستند، اما هنوز بسیار کمتر از حجم عادی عبور نفت این کشورها از هرمز محسوب می‌شوند.

تا اواخر آوریل، گلدمن ساکس تخمین زد که تولید نفت خام خلیج فارس ۵۷ درصد کمتر از سطح پیش از جنگ بوده و حدود ۱۴.۵ میلیون بشکه در روز از مدار خارج شده است. پیش‌تر در ماه آوریل، برآوردهای سناریویی اداره اطلاعات انرژی آمریکا نشان می‌داد که کاهش تولید منطقه‌ای در شرایط فشار شدید می‌تواند به ۹ میلیون بشکه در روز نزدیک شود. آمارهای دقیق زمان جنگ ذاتاً غیرقطعی هستند، اما جهت کلیِ حرکت غیرقابل انکار است.

به عبارت دیگر، این یک بحران «گلوگاهی» است که در آن برخی کشورها دارای راهکارهای موقت، ظرفیت مازاد یا مسیرهای صادراتی جایگزین هستند، در حالی که دیگران همچنان به‌شدت به یک گذرگاه واحد و آسیب‌پذیر وابسته‌اند. درد منطقه‌ای است، اما به‌طور مساوی توزیع نشده است.

همچنین سردرگمی زیادی پیرامون عبارت «کاهش دائمی تولید» وجود دارد که اغلب دو خطر بسیار متفاوت را با هم خلط می‌کند. اولی، آسیب به زیرساخت‌های روی زمین است. اگر پایانه‌های کلیدی مانند جزیره خارگ تخریب شده یا مکرراً دچار اختلال شوند، صادرات به‌شدت کاهش می‌یابد و تعمیرات ممکن است زمان‌بر باشد.

دومی، آسیب به میادین و مخازن در اثر بسته‌شدن طولانی‌مدت چاه‌ها است. این خطر واقعی است اما به‌شدت به ویژگی‌های هر میدان بستگی دارد. نتایج تا حد زیادی به این بستگی دارد که مهندسان ایرانی چقدر در مدیریت توقف و راه‌اندازی مجدد موفق عمل کنند و همچنین به شرایط زمین‌شناسی، فشار مخزن، سن و بلوغ میادین تحت تأثیر و مدت زمان بسته بودن چاه‌ها منوط است.

نگرانی معتبرتر این نیست که ایران ناگهان توانایی پمپاژ نفت را از دست بدهد، بلکه این است که برخی میادین ممکن است دیرتر، با نرخ کمتر یا با کاهش دائمی در ظرفیت تولید به مدار بازگردند. به عبارت دیگر، آسیب احتمالاً جزئی، نامتوازن و هزینه‌بر خواهد بود، نه مطلق.

مهم‌تر از آن، بسیاری از ناظران دچار یک خطای تحلیلی عمیق‌تر می‌شوند و فرض را بر این می‌گذارند که جمهوری اسلامی هزینه‌ها را همان‌گونه می‌سنجد که یک دولت عادی با ذهنیت تجاری انجام می‌دهد. اما این‌گونه نیست. احتمال از دست دادن ۱۰ تا ۲۰ درصد ظرفیت تولید نفت به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند تصمیم‌گیرندگان فعلی در تهران را متقاعد کند که در برابر خواسته‌های آمریکا تسلیم شوند.

برای دهه‌ها، ایران همواره بقا، اهرم‌های فشار، تعهدات ایدئولوژیک و کنترل داخلی را بر رفاه اقتصادی ترجیح داده است. هرگاه رهبران این هزینه‌ها را به مصالحه استراتژیک ترجیح داده‌اند، تحریم، انزوا، تورم، فرار سرمایه و آسیب‌های عمیق اقتصادی را تحمل کرده‌اند. مدت‌ها پیش از این بحران، سوءمدیریت و فساد پیش از این در حال فرسایش بخش نفت و اقتصاد کلان ایران بود.

این به معنای بی‌اهمیت بودن فشار مستمر آمریکا نیست. کاهش درآمدها، فشار عملیاتی و آسیب‌پذیری زیرساخت‌ها همگی اهمیت دارند. با این حال، پرسش واقعی صرفاً این نیست که آیا ایران ممکن است ظرفیت تولید خود را از دست بدهد یا خیر؛ بلکه این است که این کاهش چقدر بزرگ خواهد بود، چقدر دوام خواهد داشت و تا چه اندازه در محاسبات کسانی که واقعاً در تهران تصمیم نهایی را می‌گیرند، وزن خواهد داشت.

کاهش تولید ممکن است در محاسبات وزن بسیار کمتری نسبت به آنچه تحلیلگران غربی تصور می‌کنند، داشته باشد. تهران همچنین ممکن است روی این موضوع شرط‌بندی کند که آستانه تحمل دردش از رقبای خود و اقتصاد جهانیِ حساس به قیمت نفت بیشتر است؛ یعنی دیگران بسیار پیش از آنکه تهران به دنبال مصالحه باشد، به دنبال راهی برای رهایی از بحران خواهند رفت.

به همین دلیل است که روایت‌های «شمارش معکوس» — یعنی این باور که افزایش فشار نفتی تهران را طبق یک جدول زمانی مشخص و قابل پیش‌بینی مجبور به عقب‌نشینی می‌کند — خطرناک هستند. این روایت‌ها سیاست‌گذاران را وسوسه می‌کند تا باور کنند درد اقتصادی به‌طور خودکار اهرم سیاسی یا تسلیم ایجاد می‌کند و به محض عبور از یک آستانه معین، مصالحه استراتژیک از راه می‌رسد. اما همیشه این‌طور نیست، به‌ویژه در مورد دولتی که بارها نشان داده توجه چندانی به رفاه مردم خود ندارد.

ممکن است جمهوری اسلامی واقعاً تحت فشار نفتی فزاینده‌ای باشد، اما چارچوب بهتر برای تحلیل، یک «شمارش معکوسِ» تمیز و شیک نیست؛ بلکه یک بحران لجستیکی منطقه‌ای است که با کشوری برخورد کرده که منطق تصمیم‌گیری خاص خود را دارد.

منبع گزارش:
https://mei.edu/publication/why-irans-oil-pain-does-not-guarantee-capitulation/

مقالات مشابه

مخاطرات جهانی گذار به عصر رقابت و گسست
انرژی؛ سنگر آمریکا در برابر بحران‌های خاورمیانه
خروج امارات؛ آغازی بر پایان اوپک

انتخاب سردبیر

user