یکشنبه ۱۴۰۵/۰۲/۰۶

اکثریت بی‌صدای ایران در جنگ رمضان

:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

در ایران اکثریتی بی‌صدا وجود دارد: اکثریتی که دائماً تحریف، سرکوب و تحت الشعاع بازیگران قدرتمندی مانند جمهوری اسلامی و بخش‌هایی از اپوزیسیون، به ویژه اردوگاه سلطنت‌طلبان، قرار می‌گیرد.

در جریان بسیج «زن، زندگی، آزادی»، این اکثریت اغلب روایت‌های رسمی و قطب‌بندی اپوزیسیون را رد می‌کردند. چیزی که به نظر می‌رسید بسیاری در عوض می‌خواستند، ساده اما عمیق بود: یک زندگی عادی، صلح‌آمیز و شرافتمندانه، عاری از نفرت و ابزارسازی توسط نیروهای سیاسی رقیب. این امر اکنون در چارچوب درگیری ایران-اسرائیل-آمریکا در حال وقوع است.

مسئولیت وضعیت فعلی ایران بر عهده جمهوری اسلامی است. این حکومت از بدو تأسیس، هویت سیاسی خود را بر خصومت با دشمنان خارجی، به ویژه ایالات متحده، اسرائیل و غرب گسترده‌تر، بنا نهاده است. برای دهه‌ها، گفتمان رسمی، رویارویی دائمی را عادی‌سازی کرده است. در عین حال، تبلیغات دولتی بارها حذف اسرائیل را هم به عنوان یک تعهد ایدئولوژیک و هم یک هدف استراتژیک مطرح کرده است. در راستای این جهت‌گیری، حکومت منابع ملی گسترده‌ای را به نظامی‌سازی اختصاص داده است: پیشبرد برنامه‌های موشکی و هسته‌ای خود و حفظ گروه‌های نیابتی منطقه‌ای مانند حزب‌الله و حماس.

با این حال، این موضع مدت‌هاست که با اولویت‌های بسیاری از ایرانیان عادی در تضاد بوده است. مقاومت عمومی در برابر دستور کار منطقه‌ای حکومت، پیش از این در جنبش سبز ۲۰۰۹، زمانی که معترضان شعار می‌دادند: «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، قابل مشاهده بود. این شعار، ناامیدی گسترده‌تری را به تصویر می‌کشید: در حالی که دولت منابع را صرف رویارویی ژئوپلیتیکی می‌کرد، از رفاه، ایمنی و معیشت مردم خود غافل بود. حتی در بحبوحه رکود شدید اقتصادی و تورم، مقامات نتوانستند به اندازه کافی در زیرساخت‌های حفاظتی اولیه، مانند پناهگاه‌ها یا سیستم‌های هشدار مؤثر، که می‌توانستند در بحران‌های نظامی از غیرنظامیان محافظت کنند، سرمایه‌گذاری کنند.

در عین حال، حکومت به طور سیستماتیک از تحمل انتقاد واقعی خودداری کرده است. به جای پاسخ به مخالفت‌ها از طریق اصلاحات یا گفتگو، با ارعاب، دستگیری‌های گسترده و خشونت شدید با اعتراضات برخورد کرده است. قتل عام ژانویه ۲۰۲۶ و قیام «زن، زندگی، آزادی» تنها نمونه‌های بارز الگوی گسترده‌تر سرکوب هستند. برای بسیاری از ایرانیان، تقریباً هر مسیر مسالمت‌آمیزی برای تغییر سیاسی به نظر می‌رسد که به پایان رسیده است، اما در عوض سرکوب عمیق‌تری را به دنبال داشته است. برای برخی، این شرایط انباشته شده به این نتیجه غم‌انگیز منجر شده است که جنگ، با وجود همه خطراتش، ممکن است کمتر از ادامه نامحدود نظم فعلی غیرقابل تحمل به نظر برسد.

تشخیص اینکه چرا برخی از ایرانیان ممکن است جنگ را اجتناب‌ناپذیر بدانند، به معنای انکار هزینه‌های انسانی آن نیست. حتی دقیق‌ترین حملات نظامی می‌تواند مردم عادی را بکشد یا خانه‌ها و معیشت آنها را ویران کند. از آنجا که تبلیغات حکومت، سانسور و محدودیت‌های جریان اطلاعات، تأیید مستقل را بسیار دشوار می‌کند، مقیاس دقیق آسیب غیرنظامیان همچنان نامشخص است. با این حال، آنچه نامشخص نیست این است که تلفات غیرنظامیان و خسارات مادی رخ می‌دهد.

این دیدگاه در مقابل روایت‌های ساده‌انگارانه‌تری قرار دارد که اغلب توسط برخی از محافل طرفدار سلطنت بیان می‌شوند و آسیب غیرنظامیان را به کلی نادیده می‌گیرند یا آن را ناچیز جلوه می‌دهند. چنین ادعاهایی فرض می‌کنند که هرگونه خسارتی که در طول جنگ وارد می‌شود، پس از سقوط حکومت به راحتی قابل جبران است. با این حال، بسیاری از ایرانیان، حتی آنهایی که ممکن است جنگ را آخرین راه چاره بدانند، این دیدگاه را نمی‌پذیرند. آنها می‌دانند که تخریب واقعی است، پیامدهای انسانی فوری دارد و آسیب به زیرساخت‌های حیاتی می‌تواند نه تنها در کوتاه‌مدت، بلکه برای سال‌های آینده نیز جان انسان‌ها را به خطر بیندازد.

یک فرض تقلیل‌گرایانه دیگر این است که جنگ به طور خودکار دموکراسی و آزادی را ایجاد می‌کند. چنین تضمینی وجود ندارد. تضعیف یک ساختار اقتدارگرا می‌تواند امکانات سیاسی را ایجاد کند، اما می‌تواند بی‌ثباتی، خشونت و تجزیه را نیز ایجاد کند. حتی در صورت براندازی، یک جایگزین دموکراتیک به هیچ وجه قطعی نیست. پایان یک نظم اقتدارگرا به طور خودکار آینده سیاسی عادلانه، پایدار یا فراگیر ایجاد نمی‌کند.

اسرائیل و ایالات متحده مسئولیت حفاظت از غیرنظامیان و جلوگیری از آسیب به اماکن غیرنظامی و مناطق مسکونی را بر عهده دارند. اقدامات عمیقاً غیراخلاقی جمهوری اسلامی نمی‌تواند حملات کورکورانه به غیرنظامیان یا فضاهای غیرنظامی را توجیه کند. حتی زمانی که به نظر می‌رسد اقدام نظامی یک دولت سرکوبگر را تضعیف می‌کند، حفاظت از غیرنظامیان باید یک خط قرمز باقی بماند.

اگر نتایج احتمالی را در نظر بگیریم، برخی از حملات فعلی ممکن است از دیدگاه بسیاری از معترضان ایرانی سودمند به نظر برسند. اما این نباید یک واقعیت سیاسی اساسی را پنهان کند: اسرائیل و ایالات متحده در درجه اول در پی منافع استراتژیک خود هستند. برخی از این منافع ممکن است در حال حاضر با خواسته‌های معترضان ایرانی همپوشانی داشته باشد، اما این نباید به ایده‌آل‌سازی ساده‌لوحانه منجر شود. نه اسرائیل و نه ایالات متحده، نه عاملان نوع‌دوست آزادی نیستند.

یک راه مؤثر برای به حاشیه راندن این اکثریت بی‌صدا، تأکید بر یک بخش از داستان و حذف بقیه آن است. حکومت مذهبی ایران، به همراه بسیاری از گروه‌های ضد جنگ و برخی از گروه‌های چپ‌گرا، به طور محدود بر تلفات و ویرانی‌های غیرنظامیان تمرکز می‌کنند. اما این امر نقش تعیین‌کننده جمهوری اسلامی را در ایجاد شرایطی که جنگ را ممکن ساخت، نادیده می‌گیرد. در مقابل، برخی از گروه‌های مخالف، به ویژه سلطنت‌طلبان، جنایات و مسئولیت‌های دولت را برجسته می‌کنند در حالی که نقش اسرائیل و ایالات متحده را در ایجاد آسیب به غیرنظامیان کم‌اهمیت یا منطقی جلوه می‌دهند. چندپارگی سیاست‌های ضد حکومت به طور فزاینده‌ای آشکار شده است.

با این حال، ما نمی‌توانیم جایگاه بسیاری از ایرانیان عادی را به هیچ یک از این روایت‌های گزینشی تقلیل دهیم. برای اکثریت بی‌صدا، این واقعیت‌ها جدایی‌ناپذیرند: ایران عمیقاً مقصر است، جنگ رنج واقعی و غیرقابل قبولی را بر غیرنظامیان تحمیل می‌کند و قدرت‌های خارجی طبق منافع استراتژیک خود عمل می‌کنند. هرگونه درک جدی از احساسات عمومی ایرانیان باید با شناخت این پیچیدگی آغاز شود، نه اینکه آن را به دوگانگی‌های سیاسیِ مناسب تقلیل دهیم.

منبع گزارش:
https://theloop.ecpr.eu/irans-voiceless-majority/

مقالات مشابه

انتخاب سردبیر

user