یک ماه پس از جنگ ایران، ایالات متحده طرحی ۱۵ مادهای برای پایان دادن به خصومتها ارائه کرده است که شامل طیف گستردهای از خواستهها در مورد برنامههای هستهای و موشکی ایران و تضمین آزادی دریانوردی در تنگه هرمز است. ایالات متحده همچنین بر تعهدات ایران برای توقف تأمین مالی و حمایت از شبکه نیروهای خارجی خود، از جمله حزبالله، حماس و شبهنظامیان حوثی در یمن، اصرار دارد و اذعان دارد که این گروههای تروریستی یکی از نیروهای محرک اصلی هرج و مرج موجود در منطقه بودهاند.
در حالی که ایالات متحده حق دارد تهران را در جبهه متحدانش تحت فشار شدید قرار دهد، باید انتظارات مبنی بر حل این مشکل چند دههای در کوتاه مدت را به حداقل برساند.
اول، روی موافقت ایران با شرایط ایالات متحده حساب نکنید. رهبر فقید در طول زغامت خود، ایجاد و تقویت شبهنظامیان و گروههای تحت حمایت ایران را که میتوانند نفوذ ایران را گسترش داده و قدرت آن را در سراسر خاورمیانه گسترش دهند، یکی از بالاترین اولویتهای خود قرار داد. این میراث احتمالاً پس از او نیز ادامه خواهد یافت. علاوه بر این، در حالی که این گروهها به ویژه حزبالله هنوز به حمایت ایران، متکی هستند، همگی شبکههای تدارکاتی، مالی و لجستیکی جهانی و مستقل خود را نیز توسعه دادهاند. تهدیدی که این گروهها برای منطقه و فراتر از آن ایجاد میکنند، صرف نظر از چگونگی پایان جنگ ایران، بعید است از بین برود - و ایالات متحده و شرکایش باید آماده باشند.
حزبالله، وفادارترین و قدیمیترین شریک عملیاتی ایران را در نظر بگیرید. در طول دههها، حزبالله شبکهها و زیرساختهای شبهنظامی را در سراسر جهان توسعه داده که مستقل از ایران فعالیت میکنند. فعالیتهای حزبالله در قبرس، پرو، کلمبیا، تایلند، لندن و ایالات متحده، و بسیاری از مناطق دیگر، کشف و مختل شده است - که نشان دهنده تهدید آن فراتر از خاورمیانه است. و در حالی که حماس هرگز حمله موفقی در خارج از اسرائیل، کرانه باختری یا غزه انجام نداده است، پروندههای جنایی اخیر در آلمان و دانمارک نشان میدهد که حماس قبل از حملات ۷ اکتبر، برنامههای احتمالی برای حملات در اروپا داشته و سلاحهای سبک را برای عوامل خود در چندین کشور اروپایی ذخیره کرده است. این یک روند خطرناک است که ارزش توجه دارد.
حزبالله و حوثیها همچنین شبکههای تدارکات بینالمللی قوی خود را برای دستیابی به فناوریهای پیشرفته ارتباطی، الکترونیکی و سایر فناوریهای دوگانه و تسلیحاتی ایجاد کردهاند. همه اینها برای ساخت نیروهای پهپادی حزبالله و حوثیها - که اکنون در برنامههای جنگی آنها نقش محوری دارند - حیاتی بوده است. برای پنهان کردن دستهایشان، هم حزبالله و هم حوثیها شرکتهای صوری متعددی ایجاد کردهاند که توسط افرادی بدون ارتباط شناختهشده با این گروهها اداره میشوند. این جبههها بهویژه در چین و امارات متحده عربی فعال بودهاند، اگرچه آنها همچنین از اروپا، سایر نقاط آسیا و حتی ایالات متحده نیز تأمین مالی کردهاند.
در برخی موارد، فروشندگان به خوبی میدانند که با چه کسی معامله میکنند و مایلند از شناسایی شدن فرار کنند. به عنوان مثال، دو شرکت چینی که در سال ۲۰۲۵ توسط وزارت خزانهداری ایالات متحده تحریم شدند - شرکت صنعتی هوبی چیکا و شرکت تجاری شنژن شنگنان - ظاهراً به حوثیها در جعل اسناد حمل و نقل برای تسهیل معاملات کمک کردهاند. طبق گزارش وزارت خزانهداری، هوبی «مقادیر زیادی از مواد اولیه شیمیایی» برای «موشکهای بالستیک، مواد منفجره و سایر سیستمهای تسلیحاتی پیشرفته» را در اختیار حوثیها قرار داده است، در حالی که شنژن شنگنان تجهیزات الکترونیکی مورد استفاده در پهپادها را تأمین کرده است.
تابستان گذشته، مقامات اروپایی یک شبکه بزرگ تدارکاتی حزبالله را که در اسپانیا، آلمان، فرانسه و بریتانیا فعالیت میکرد، مختل کردند. طبق گزارشهای رسانهها، شرکتهای صوری مرتبط با حزبالله در حال تهیه قطعات پهپاد (از جمله موتورها، ترکیبات شیمیایی و سیستمهای الکترونیکی) برای استفاده در هدف قرار دادن اسرائیل بودند. اتهامات جنایی علیه مظنونان در هر چهار کشور مطرح شد.
حزبالله، حماس و حوثیها همگی میتوانند مستقل از ایران بودجه جمعآوری کنند. در چند سال گذشته، حوثیها یک مرکز سود جدید و شگفتانگیز پیدا کردهاند: فروش سلاح به الشباب، گروه تروریستی مرتبط با القاعده در سومالی. این همکاری نه تنها خلاقیت حوثیها در جمعآوری کمکهای مالی، بلکه مازاد آشکار سلاحهای آنها در یمن را نشان میدهد. حوثیها همچنین از مردم محلی مالیات میگیرند و باج میگیرند و در قاچاق و سایر روشهای جمعآوری کمکهای مالی شرکت میکنند.
حماس زیرساخت مالی گستردهتری در خارج از کشور دارد. حماس برای جمعآوری کمکهای مالی خود، به اصطلاح خیریهها و سایر سازمانهای غیردولتی را تأسیس کرده است. به گفته دولت اسرائیل، اروپا به ویژه کانون این نوع فعالیت حماس بوده است. ایالات متحده تخمین زده بود که حماس در آستانه حملات ۷ اکتبر، ماهانه ۱۰ میلیون دلار از این خیریههای ساختگی جمعآوری میکرده است که با آنچه از ایران دریافت میکرد، رقابت میکرد. با توجه به کمپینهای موفق حماس در جمعآوری کمکهای مالی در غزه پس از ۷ اکتبر، این ارقام ممکن است از زمان حملات حتی افزایش یافته باشد.
در حالی که حزبالله برای تأمین مالی خود بسیار بیشتر از حماس و حوثیها به ایران متکی است، این گروه شبهنظامی لبنانی نیز سازوکارهای جمعآوری کمکهای مالی خود را دارد. حزبالله شبکههای دیرینهای در آمریکای جنوبی و غرب آفریقا دارد که برای این سازمان تأمین مالی ایجاد میکنند. این شامل تأمین مالی از مشاغل قانونی و غیرقانونی متعلق به و تحت مدیریت تأمینکنندگان مالی حزبالله و کمکهای مالی از سوی حامیان در جوامع بزرگ مهاجران در سراسر این مناطق میشود. این بودجه به تنهایی حزبالله را حفظ نمیکند یا به آن اجازه نمیدهد که پس از حملات اسرائیل بازسازی شود. اما اگر ایران قادر یا مایل به حفظ سطح منابع گذشته خود نباشد، حزبالله احتمالاً میتواند از این شبکهها برای تأمین مالی بیشتر استفاده کند.
قطع روابط بین ایران و گروهها قطعاً گامی بزرگ به جلو خواهد بود، اگرچه انتخاب رهبر جدید، نشانهای قوی از این است که ایران در مسیر بهتری حرکت نمیکند.
اما فرض نکنید که حتی اگر ایران حمایت خود را قطع کند، تهدید از بین نمیرود. ایالات متحده حتی در حالی که برای جلب وعدههایی از تهران تلاش میکند، باید شرکای خود را در سراسر جهان نیز تحت فشار قرار دهد تا فشار بر شبکههای مستقل گروهها، به ویژه در مناطقی که حزبالله، حماس و حوثیها بیشترین فعالیت را داشتهاند، حفظ کنند. اگر جامعه بینالمللی نتواند به طور جدی این شبکهها را سرکوب کند، ممکن است مسیر رهبری فقید شانس تداوم بیابد.