پنجشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۲۸

یک تئوری برای پیروزی آمریکا در جنگ رمضان

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

عملیات خشم حماسی که وارد هفته سوم خود شده، سیستم‌های آفندی جمهوری اسلامی را تضعیف و ظرفیت پرتاب موشک‌های بالستیک آن را سرکوب کرده، هرچند آن را از بین نبرده است. با این حال، این عملیات نتوانسته مرکز ثقل ایران، یعنی سپاه را خنثی کند. با وجود از فقدان رهبری، نظم دکترین نبرد و زنجیره‌های عملیاتی سپاه، منسجم باقی مانده است. سپاه پاسداران همچنین اهرم‌های قدرتمند تشدید جنگ اقتصادی را که در مقیاس جهانی مؤثر هستند، حفظ کرده، به ویژه توانایی ایران در تهدید تنگه هرمز و زیرساخت‌های شیرین‌سازی آب منطقه.

منطق استراتژیک عملیات خشم حماسی

منطق استراتژیک برای مقابله با ایران نیاز به توضیح کمی دارد. پیش از جنگ بین اسرائیل و ایران در ژوئن ۲۰۲۵، جمهوری اسلامی به آستانه دستیابی به قابلیت‌های هسته‌ای در سطح نظامی رسیده بود - تحولی که می‌توانست معماری امنیتی منطقه‌ای خاورمیانه را اساساً تغییر دهد. حتی پس از پایان این کارزار، که شاهد عملیات چکش نیمه‌شب آمریکا بود، تهران همچنان بیش از ۴۰۰ کیلوگرم از ذخایر باقی‌مانده اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصد خود را حفظ کرده بود. این منابع، اگرچه تا حدی زیر آوار مدفون شده‌اند، اما هنوز قابل بازیابی بوده‌اند.

ایران در حالی که جاه‌طلبی‌های هسته‌ای خود را دنبال می‌کند، مدت‌هاست که از اهرم فشار پایدار بر شریان‌های مهم اقتصاد جهانی استفاده می‌کند. حمایت آن از شبکه‌های نیابتی شبه‌نظامی، مانند حوثی‌ها در یمن، به طور سیستماتیک کریدورهای دریایی حیاتی را بی‌ثبات کرده است. اخیراً، تهران حمله به زیرساخت‌های حیاتی انرژی منطقه را آغاز کرده و تنگه هرمز را به آستانه بسته شدن رسانده و باعث بی‌ثباتی شدید در بازارهای جهانی نفت شده است.

علاوه بر این، سپاه پاسداران قدرتمند ایران مدت‌هاست که گسترش سیستم‌های تهاجمی عمیق، از موشک‌های بالستیک و کروز گرفته تا سکوهای جنگی پهپادی را دنبال می‌کند. این جاه‌طلبی‌ها نه تنها تهدیدی مداوم در خاورمیانه ایجاد کرده‌اند، بلکه فراتر از منطقه نیز گسترش یافته‌اند. فناوری پهپادهای ایرانی در حمایت از جنگ روسیه در اوکراین عملیاتی شده و سیستم‌های نظامی جمهوری اسلامی را مستقیماً در محاسبات تهدید فعال سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) قرار داده است.

اهمیت تئوری پیروزی

اگر به الگوی ایران در اعمال فشار اقتصادی با پشتوانه نظامی، تکثیر تصاعدی پهپادها و موشک‌ها، و تروریسم دولتی پرداخته نشود، همه در کنار هم خطر تبدیل شدن به ویژگی‌های مزمن چشم‌انداز تهدید جهانی را دارند. با این وجود، شناخت این تهدید تنها پیش‌شرط تدوین استراتژی برای مبارزه با آن است.

چنین استراتژی‌ای مستلزم اهداف سیاسی کاملاً تعریف‌شده‌ای است که بتوان نیروی نظامی را برای آن به کار گرفت. همانطور که کارل فون کلاوزویتس، نظریه‌پرداز نظامی قرن نوزدهم، به طور مشهوری اشاره کرده است، جنگ ابزار و ادامه سیاست است، نه خود یک سیاست. بدون یک پایان بازی کاملاً تعریف‌شده، حتی کمپین‌های موفق عملیاتی نیز خطر ایجاد ابهام استراتژیک را دارند که دشمنان می‌توانند از آن سوءاستفاده کنند.

نیاز به اهداف سیاسی مشخص برای درگیری جاری، یک سوال اساسی را مطرح می‌کند: ایالات متحده و متحدانش چه شرایط سیاسی را پس از پایان عملیات جنگی دنبال می‌کنند؟ گزینه‌ها از ترور رهبری عالی روحانی و تضعیف قابلیت‌های تهاجمی-حمله‌ای دوربرد تهران تا نابودی کامل ساختار حاکم بر ایران متغیر است. این سوال یک نگرانی فرعی نیست، بلکه متغیر تعیین‌کننده در ارزیابی این است که آیا این کمپین می‌تواند نتایج استراتژیک پایداری ایجاد کند یا خیر.

تاکنون، پیام‌های عمومی از سوی مقامات ارشد دولت ترامپ پاسخ‌های متفاوت و گاه متناقضی ارائه داده است. در آغاز این کمپین، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، اهداف دولت را با عبارات حداکثری بیان کرد و از زبان تسلیم بی‌قید و شرط استفاده کرد. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، هدف عملیاتی‌تری را بیان کرده است: تضعیف سیستماتیک توانایی ایران در نمایش قدرت نظامی و حذف دائمی قابلیت‌های هسته‌ای آن.

سپس اسرائیل، شریک عملیاتی اصلی واشنگتن در تلاش جنگی جاری، وجود دارد. اظهارات بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، گاهی اوقات نشان داده است که این کمپین به دنبال تغییر در ایران است.

در برابر این پس‌زمینه از پیام‌های ضد و نقیض، مهم‌ترین ملاحظه این نیست که آیا ایران از نظر نظامی در حال شکست است یا خیر، بلکه این است که آیا آمریکا و شرکایش در درجه اول و مهمتر از همه، پیروزی را به طور دقیق تعریف می‌کنند و سپس از نظر استراتژیک پیروز می‌شوند یا خیر.

رویدادها این سوال را به راحتی مطرح کرده‌اند، زیرا ایران بدون شک در حال باختن رقابت نظامی است. در کمتر از دو هفته عملیات مداوم، نیروهای آمریکایی و اسرائیلی برتری متعارف آشکاری نسبت به جمهوری اسلامی نشان داده‌اند. دارایی‌های دریایی ایران به شدت فرسوده شده‌اند و بیش از ۵۰ کشتی آسیب دیده یا نابود شده‌اند. سرعت پرتاب موشک‌های تلافی‌جویانه تهران نیز نسبت به مراحل آغازین درگیری بیش از ۹۰ درصد کاهش یافته است. در سطح عملیاتی، فرماندهی مرکزی ایالات متحده در حال حاضر برتری آشکاری نسبت به ایران دارد.

در نتیجه، تهران در تلاش است تا شرایط رقابت را دوباره تعریف کند. در سطح استراتژیک، رهبران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حال اجرای یک چرخش عمدی هستند - جابجایی نقاط فشار جنگ از یک الگوی متعارف به اقتصاد جهانی.

تمرکز نظامی ایران در این تلاش همچنان تنگه هرمز است. تقریباً یک چهارم نفت جهان، یک چهارم کود نیتروژنی تجارت شده در سطح جهان و یک پنجم صادرات گاز طبیعی مایع هر روز از این گلوگاه عبور می‌کند. حتی پس از تحمل خسارات دریایی، ایران بسیاری از قایق‌های کوچک، موشک‌های ضد کشتی و پهپادهای خود را حفظ کرده است که به آن اجازه می‌دهد کشتیرانی تجاری را تهدید کند و اختلالات اقتصادی را تشدید کند. تلاش‌های ایران مانع از صادرات میلیون‌ها بشکه نفت در منطقه شده است و قیمت نفت در عرض یک هفته بین ۷۷ تا ۱۱۹ دلار در نوسان بوده است. حملات موشکی و پهپادی ایران علیه زیرساخت‌های کشورهای عربی خلیج فارس، تنها تمایل تهران را برای تحمیل هزینه‌های اقتصادی فراتر از میدان نبرد تقویت می‌کند.

فشار مداوم بر تنگه هرمز، ریسک کلان اقتصادی سیستماتیک را به سیستم مالی جهان وارد می‌کند. مدل‌سازی آکسفورد اکونومیکس نشان می‌دهد که میانگین پایدار قیمت نفت خام برنت در حدود ۱۴۰ دلار در هر بشکه طی یک دوره دو ماهه - به همراه انقباض مالی و اختلالات عرضه‌ای که چنین آستانه‌ای می‌تواند به همراه داشته باشد - بخش‌های مهمی از اقتصاد جهانی را به سمت انقباض سوق خواهد داد. منطقه یورو، بریتانیا و ژاپن با کاهش قابل توجهی در تولید ناخالص داخلی مواجه خواهند شد. ایالات متحده احتمالاً دچار رکود اقتصادی مشابهی خواهد شد و تورم جهانی (شاخص قیمت مصرف‌کننده) می‌تواند به نزدیکی ۵.۸ درصد برسد.

حتی یک سناریوی معتدل‌تر، که در آن میانگین قیمت نفت خام تقریباً ۱۰۰ دلار در هر بشکه باشد، چند دهم درصد از پیش‌بینی‌های فعلی رشد جهانی کم می‌کند. پیامد تحلیلی آن واضح است: رویارویی در اطراف تنگه هرمز از آستانه یک درگیری نظامی منطقه‌ای به یک رویداد با ریسک سیستماتیک برای اقتصاد جهانی عبور کرده است.

به قدرت رسیدن تندروها در ایران

به نظر می‌رسد جریان حاکم بر ایران به جای حرکت در جهت فروپاشی، در حال تحکیم قدرت است.

مرحله آغازین عملیات خشم حماسی منجر به مرگ آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب، و حذف فرماندهان ارشد سپاه پاسداران شد. اما نظام سیاسی جمهوری اسلامی به سرعت صفوف خود را متحد کرد. یک فرآیند جانشینی شتاب‌زده قدرت را به فرزندش منتقل کرد. چهره‌های غیرنظامی میانه‌روتر نفوذ خود را از دست دادند، در حالی که جناح‌های تندرو اقتدار خود را تثبیت کردند. سپاه پاسداران به عنوان نیروی غالب در دستگاه دولتی ظهور کرده است. ایران صدها ساعت تحت قطعی مداوم اینترنت بوده است و ساختار حاکم بر آن تا حدودی در کنترل روایت درگیری موفق بوده است.

نظام همچنین به طور علنی به مخالفت با آمریکا پرداخته است. با وجود اعتصابات مداوم در سراسر کشور، در ۱۳ مارس، مقامات ارشد ایرانی - از جمله رئیس جمهور مسعود پزشکیان، رئیس شورای عالی امنیت ملی علی لاریجانی و وزیر امور خارجه عباس عراقچی - در راهپیمایی روز قدس در تهران در ملأعام حاضر شدند. صحنه‌سازی دقیق این رویداد - که تقریباً مطمئناً توسط سپاه پاسداران طراحی شده بود - به گونه‌ای طراحی شده بود که تداوم و عزم راسخ را به جای تصویر یک ساختار تحت فشار نشان دهد.

بنابراین، کمپینی که برای تضعیف جمهوری اسلامی طراحی شده است، ممکن است در نهایت به تشدید تبدیل نهادی آن به یک دیکتاتوری نظامی تمام عیار منجر شود که در آن اقتدار روحانیت به صورت نمادین باقی می‌ماند. در واقع، جمهوری اسلامی به سرعت خود را به سمت یک مدل ترکیبی سوق می‌دهد که شبیه روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی است، زمانی که یک نخبگان اطلاعاتی و امنیتی (سیلوویکی) کشور را کنترل می‌کردند، سوریه زمانی که خاندان اسد و حزب بعث حکومت می‌کردند، و کره شمالی امروز که رژیم کیم آن را به عنوان یک دولت پادگانی اداره می‌کند.

علاوه بر این، رهبران جمهوری اسلامی عمداً ساختارهای خود را طوری طراحی کردند که دقیقاً همان نوع شوک‌های رهبری را که از زمان شروع عملیات خشم حماسی تجربه کرده‌اند، هضم کنند. گزارش‌های منابع آزاد که پس از حملات اولیه سربریدن در این عملیات منتشر شده است، نشان می‌دهد که رهبری سوم ممکن است در روزهای آغازین جنگ کشته شده باشد. گزارش‌های منابع متعدد قبلاً اشاره کرده است که پدر در مورد توانایی پسرش برای جانشینی شایسته خود تردید داشت.

حساب کاربری جدید رهبر عالی ایران نشان‌دهنده تغییرات معناداری در تفکر نظامی و استراتژیک حاکمان ایران است. پست‌های اخیر در این حساب کاربری نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی ابهام استراتژیک دیرینه خود را در مورد تنگه هرمز برطرف کرده است. این پست‌ها آشکارا این آبراه را به عنوان امتدادی از قلمرو استراتژیک ایران معرفی می‌کنند و اعلام می‌کنند که بسته خواهد ماند. این نشان می‌دهد که تهران قصد دارد اقتصاد بین‌المللی و بازار جهانی نفت را با صراحت بیشتری تهدید کند، احتمالاً حتی پس از توقف خصومت‌های فعلی.

پیام‌های بیشتر در حساب کاربری رهبری با شناسه توییتر، نشان‌دهنده‌ی سخت‌تر شدن نگرش ایران نسبت به حضور نظامی ایالات متحده در منطقه است. در واقع، به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی مصمم است با هدف قرار دادن نامحدود تأسیسات ایالات متحده در منطقه، هرگونه موضع نظامی رو به جلوی ایالات متحده در خاورمیانه را به چالش بکشد و تضعیف کند. لفاظی‌های رهبر جدید همچنین به طور فزاینده‌ای به غرامت‌های جنگی و احتمال انتقام ایران علیه زیرساخت‌های منطقه‌ای اشاره دارد که یادآور الگوهایی است که یادآور تهدیدهای صدام حسین علیه کویت در آستانه جنگ خلیج فارس است.

روی هم رفته، سیگنال‌های ساطع شده از ایران نشان می‌دهد که حاکمان فعلی آن احتمالاً خصمانه‌تر و کم‌خطرتر از اسلاف خود هستند. و مجروح شدن، ناتوانی یا حتی مرگ مجتبی این مسیر را تغییر نخواهد داد. نخبگانی که حرف خود را می‌زنند، صدای خود را از طریق آن پست‌های X به گوش دیگران رسانده‌اند.

شکاف‌های استراتژیک حیاتی

تا دهمین روز از کمپین فعلی، نیروهای آمریکایی و اسرائیلی بیش از ۱۵۰۰۰ هدف ایرانی را مورد حمله قرار داده بودند. در همین حال، نرخ پرتاب موشک ایران از آغاز خصومت‌ها تقریباً ۹۰ درصد کاهش یافته بود، در حالی که حملات پهپادی تهران در همین مدت ۹۵ درصد کاهش یافته بود. ارزیابی‌های معتبر نشان می‌دهد که تا روز دوازدهم عملیات، هزینه عملیات علیه ایران برای ایالات متحده حدود ۱۶.۵ میلیارد دلار تخمین زده شده است و نرخ هزینه روزانه نهایی با سرعت عملیاتی فعلی به ۵۰۰ میلیون دلار نزدیک می‌شود.

با این حال، علیرغم دستاوردهای میدانی عملیات خشم حماسی، این عملیات چندین عامل استراتژیک مهم را نادیده گرفته است:

این عملیات فاقد یک معماری منسجم از جنگ سیاسی است. حملات گاه به گاه علیه زیرساخت‌های تحت اداره بسیج، یک نیروی شبه نظامی امنیت داخلی در سپاه پاسداران، فشار تاکتیکی اعمال کرده است، اما هنوز به یک تلاش سیستماتیک برای شکستن انسجام داخلی تبدیل نشده است. برای اینکه تردیدها منجر به جدایی نیروها شود، جنگ‌هایی که هدفشان بی‌ثباتی است، باید مسیرهای روشنی برای گذار تعیین کنند: اگر یک ژنرال سپاه به این نتیجه برسد که سیستم در حال شکست است، باید بداند با چه کسی تماس بگیرد و چه چیزی در انتظار اوست. قبل از اینکه تردید به عمل تبدیل شود، باید برای جداشدگان احتمالی، عبور امن، تضمین‌های مالی و آینده سیاسی معتبری فراهم شود.

این کمپین هنوز از ساختار نظامی دوگانه ایران بهره‌برداری نکرده است. واشنگتن همچنین فرصتی را برای بهره‌برداری از شکاف ساختاری بین سپاه پاسداران و نیروهای مسلح متعارف ایران، معروف به ارتش، از دست داده است. تاریخ‌های متفاوت و وفاداری‌های رقابتی، دو نهاد مسلح ایران را شکل داده‌اند: سپاه پاسداران به عنوان یک گارد ایدئولوژیک عمل می‌کند که به بقا اختصاص دارد، در حالی که ارتش سنت‌های یک ارتش ملی را حفظ می‌کند. مدتی است که ارتش نقش دوم را برای سپاه ایفا می‌کند. یک تلاش جدی برای جنگ سیاسی، با پشتیبانی حملات دقیق طراحی شده، بی‌سروصدا شکاف نهادی بین این دو نیرو را گسترش می‌دهد.

این کمپین هنوز نتوانسته یک اپوزیسیون سازمان‌یافته ایجاد کند. پیام‌رسانی به گروه‌های تبعیدی، هر چقدر هم که مهم باشد، نمی‌تواند بی‌ثباتی داخل ایران را به یک اقتدار سیاسی جدید تبدیل کند. گذارهای انقلابی به جای احساسات، به ساختار پاداش می‌دهند. رهبری، کادرها، تأمین مالی، ارتباطات و فرماندهی عملیاتی تعیین می‌کنند که چه کسی پس از فروپاشی مرکز، قدرت را به ارث می‌برد. برای مثال، بلشویک‌ها در سال ۱۹۱۷ در روسیه قدرت را به دست گرفتند، نه به این دلیل که بزرگترین پایگاه را در اختیار داشتند، بلکه به این دلیل که منظم‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین گروه برای کسب قدرت بودند.

این کمپین هنوز نتوانسته یک ائتلاف امنیتی دریایی برای تنگه هرمز تشکیل دهد. فعالیت‌های دیپلماتیک فعلی، فقدان یک چارچوب امنیتی دریایی از پیش موجود را قبل از شروع خصومت‌ها تأیید می‌کند. واشنگتن با قدرت‌های دریایی، از جمله متحدان اروپایی، تماس‌هایی را آغاز کرده و از آنها درخواست کمک‌های دریایی برای حفظ آزادی ناوبری از طریق تنگه هرمز کرده است. دولت‌های اروپایی همزمان در حال بررسی سازوکارهایی برای محافظت از کشتیرانی تجاری در برابر اختلالات مداوم هستند. اینکه این رایزنی‌ها در بحبوحه یک درگیری فعال، و نه قبل از شروع آن، انجام می‌شود، یک حاشیه دیپلماتیک نیست، بلکه بازتابی از فرآیند برنامه‌ریزی ائتلاف است.

این کمپین، خط لوله اطلاعاتی بین روسیه و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را قطع نکرده است. واشنگتن هنوز تلاش جامعی برای مختل کردن حمایت هدف‌گیری کرملین از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجام نداده است. رابطه بین مسکو و تهران، این درگیری را از یک رویارویی دوجانبه به یک گره در یک اکوسیستم نظامی گسترده‌تر که روسیه و ایران را به هم متصل می‌کند، تبدیل می‌کند - تمایزی که پیامدهای قابل توجهی برای ارزیابی تهدید و طراحی کمپین دارد.

این کمپین، یک موضع بازدارندگی متقابل در خلیج فارس ایجاد نکرده است. تاکنون، کشورهای عربی خلیج فارس تقریباً منحصراً یک وضعیت عملیاتی دفاعی را اتخاذ کرده‌اند که بر رهگیری و حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی متمرکز است. این وضعیت از نظر استراتژیک ناکافی است. بازدارندگی تنها بر قابلیت‌های دفاعی متکی نیست، بلکه نیازمند ظرفیت و اراده سیاسی اثبات‌شده برای تحمیل هزینه‌های متقابل بر دشمن است. واشنگتن و شرکای منطقه‌ای آن باید سیگنالی واضح ارائه دهند که حمله به شهرهای عربی خلیج فارس یا زیرساخت‌های انرژی، تلافی‌جویی سنجیده‌ای را علیه اهداف ضدارزش در داخل ایران به دنبال خواهد داشت.

برگ برنده: کمپینی با تمرکز بر سپاه پاسداران

پیروزی در نبرد فعلی نیازمند استراتژی‌ای است که از نظر تحلیلی و عملیاتی، بین دولت و تداوم جمهوری اسلامی به شکل فعلی آن تمایز قائل شود. فروپاشی ظرفیت دولت ایران نتیجه مطلوبی برای واشنگتن یا شرکای منطقه‌ای آن نیست. یک ایران شکننده یا شکست‌خورده، یا یک جنگ داخلی شدید در داخل ایران، یک خلاء استراتژیک در خاورمیانه ایجاد می‌کند که تهدید ناشی از جمهوری اسلامی را تحت الشعاع قرار می‌دهد.

از سوی دیگر، اجازه به جمهوری اسلامی برای خروج از رویارویی فعلی به صورت ساختاری دست نخورده - یا قادر به تسریع تکامل آن به یک دیکتاتوری نظامی تحت سلطه سپاه پاسداران - یک نتیجه استراتژیک نامطلوب مشابه خواهد بود. از بسیاری جهات، چنین سناریویی می‌تواند خطری بزرگتر از ایران مذهبی برای منطقه ایجاد کند.

از بین بردن رهبری ارشد ایران نیز ابزار کافی برای ایجاد هر چیزی نیست که واشنگتن بتواند به طور معتبر آن را پیروزی تعریف کند. حذف فرماندهان ارشد سپاه - و حتی رهبر معظم ایران - مطمئناً باعث ایجاد اختلال می‌شود. اما این امر ماشین‌آلات نهادی را که سیستم را حفظ می‌کند، از هم نمی‌پاشد.

مرکز ثقل واقعی در ایران، سپاه است. سپاه در انسجام، شبکه‌های فرماندهی، تسلط بر دستگاه دولتی ایران و مهمتر از همه تسلط بر نیروهای مسلح متعارف ایران، چسبی است که جمهوری اسلامی را در کنار هم نگه می‌دارد.

در نتیجه، واشنگتن و شرکای منطقه‌ای آن باید بر سپاه پاسداران تمرکز کنند. ترکیب عمدی فشار نظامی با جنگ سیاسی و عملیات اطلاعاتی دقیق می‌تواند کنترل نهادی گارد را از بین ببرد و طیف نتایج مثبت محتمل برای پایان درگیری فعلی را گسترش دهد.

منبع گزارش:
https://www.hudson.org/national-security-defense/toward-theory-victory-war-iran-can-kasapoglu

مقالات مشابه

برنده نهایی جنگ رمضان؟
راهبرد ایران در جنگ رمضان: تصعید تنش
شکاف آمریکا و اروپا در جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user