چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۴/۲۸

گزارش نشست بازآفرینی نقش ژئوپلیتیکی ایران

:تاریخ انتشار
:نویسنده
لینک منبع اصلی

نشست «بازآفرینی نقش ژئوپلیتیکی ایران »در تاریخ 21 تیر 1402 به میزبانی سامانه تبادل رصد اندیشکده ها ( رصدخونه ) در محل خانه اندیشه ورزان برگزار گردید .

مهمانان نشست :

دکتر حمید رضا فرتوک زاده

(عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی مالک اشتر )

محمد صادق ترابی فرد 

( کارشناس مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی )

دکتر آرش رئیسی نژاد

(استاد دانشگاه و دکتری روابط بین الملل )

گزارش نشست خدمت علاقه مندان تقدیم می گردد.

دکتر حمید رضا فرتوک زاده

(عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی مالک اشتر )

باید دید جمهوری اسلامی ایران در چه کشاکشی از شرایط ژئوپلیتیکی قرار گرفته و این وضعیت چه آثار و پیامدهایی برای کشور ما داشته است .

دو مفهوم اصلی از ژئوپلیتیک می شود استخراج کرد :

نظم امنیتی و نظم اقتصادی

نظم امنیتی : ژئوپلیتیک عرصه هماوردی قدرت ها است و قدرت ها تلاش می کنند که نظم محیط را بر اساس منافع خود رقم بزنند و هر کشوری که از این نظم سرپیچی کند ،با او برخورد می کنند .

نظم اقتصادی : نسبت به نظم اقتصادی کمتر پرداخته شده است و این دو نظم هم خیلی از هم جدا نیستند .

ایران در کشاکش نظم های اقتصادی سه گانه :

  • نظم هژمون آنگلوساکسونی :

ورود این نظم به منطقه ما با کمپانی هند شرقی بوده است و جهش ژنتیکی نظم آنگلوساکسونی در این منطقه در سال 1916 با قرارداد سایس پیکو اتفاق افتاده است .

در سال 1916 با موجودیتی به نام خاورمیانه مواجه می شویم و باید دید ازآن پس چه شرایطی برای اقتصاد ایران ایجاد شده است .

  • نظم کهن روسی :

این نظم در دوران خود رفتار تهاجمی داشته است و از سال 1917 این نظم یک نظم مانع و بازدارنده است و راه تعامل را بر ایران می بندد و در دوران بولشوئیکی تقابل اقتصادی با ایران ندارد و بعد از فروپاشی شوروی، با آمدن آقای یلتسین رفتار ژئواکونومیکی روسی ،چرخش به سمت غرب می کند و خود را در دامنه غرب تعریف می کند و با این شرایط دیوار مابین اقتصاد ایران با همسایگان شمالی تا 23 فوریه 2022 ادامه پیدا می کند و از این تاریخ ما شاهد نقطه عطف در رفتار ژئواکونومی روسی هستیم و آن بازگشت به یک نظم منطقه ای توسط روسیه است .

  • نظم نوظهور چینی :

در نظم نوظهور چینی ما در حوزه امنیتی با رفتار تهاجمی مواجه نیستیم و این نظم از خود رفتار معقول و صلح جویانه ای نشان می دهد .اما به لحاظ ژئواکونومی ،تفاوت چندانی میان نظم چینی و نظم آنگلوساکسونی وجود ندارد .

نظم آنگلوساکسونی، طیفی از بازیگران را درون خود جا می دهد و از طیف بنیادگرای بریتانیا تا طیف نوگرای ایالات متحده در آن قرار دارند و بیش از این ها نیاز است که این نظم شناخته شود و بررسی شود که این نظم چه با ایران کرده است . رفتار غالب ژئواكونومي این نظم ، صادرات كالاهاي صنعتي ساخته شده و واردات مواد خام می باشد .

وقتی ما در مورد ژئوپلیتیک صحبت می کنیم در مورد امکان ها صحبت می کنیم و نه قطعیات .

لذا از ترکیب امکان ها و اراده ها یک واقعیت ژئوپلیتیکی شکل می گیرد . یعنی نظم آنگلوساکسونی خود حاصل یک امکان است و به واسطه شرایط جغرافیایی این امکان را به انگلستان می داده است که در یک حاشیه امن بنشیند و منطقه را بالانس کند .

شکاف های درون قاره سبز نیز حائز اهمیت است و اساسا پیدایش دانش ژئوپلیتیک از همین جاست و آقای مکیندر دست روی نقطه مبهمی به نام اوراسیا و هارتلند می گذارد و می گوید که چون این منطقه برای ما ناشناخته است و در دسترس نیست ،ما می بایست همواره یک آتشی را در این منطقه شعله ور نگاه داریم و به طور مثال ، گسل میان روسیه و آلمان یک طرح ژئوپلیتیکی است که همواره می بایست وجود داشته باشد .

نظم آنگلوساکسونی از یک میدان پر تلاطم و پر کشمکش برخاسته و در چنین جایگاهی قرار گرفته است و توانسته از سال 1600 تاثیرات زیادی را به عنوان کمپانی هند شرقی و سپس با بازی بزرگ یعنی رقابت میان روس ها و انگلیس ها بر ایران با جدایی قفقاز و هرات بگذارد .

در سال 1944 اتفاقی می افتد به نام کنفرانس برتون وودز که در این کنفرانس کشورها پس از جنگ جهانی دوم به این نتیجه می رسند که می بایست کشورهای خود را بازسازی کنند و به یک ارز جهان روا نیاز دارند و مجدد ایده آنگلوساکسونی با جهش ژنتیکی در نظم جهانی مطرح می شود .

از آن به بعد سویه آمریکایی این نظم بیشتر احساس می شود و دلار در سال 1944 به عنوان ارز جهان روا مطرح می شود و تمام معاملات از آن پس با این ارز انجام می شود .هر چند که در ابتدا بنا بود این دلار پشتوانه طلا داشته باشد و آمریکا نسبت به آن تعهد می کند ، اما در سال 1972 این تعهد پس گرفته می شود و ما وارد یک جهان جدیدی می شویم . جهانی که دلار در آن ارز جهان روا است و آمریکایی ها هیچ تعهدی در قبال این ارز نمی پذیرند و پشتوانه این ارز را قدرت نظامی و قدرت اقتصادی خود قلمداد می کنند .

از سال 1973 ،ایده ای تحت عنوان پترودلار مطرح می شود و با توجه به این که بسیاری از کشورها در منطقه خاورمیانه که موالید جنگ دوم جهانی هستند ، نفت خیز هستند . آمریکایی ها یک بروز میدانی از خود  نشان می دهند و امپراتوری دلار قدرت بیشتری پیدا می کند .

این وضعیت ما را با دو ریل اصلی در اقتصاد ایران مواجه کرد :

امروزه ما بدون فهم این دو ریل نمی توانیم راهی برای برون رفت از تاس لغزنده این سه نظم پیدا کنیم .

ریل اول : خام فروشی ،استخراجی و صنایع منبع محور و فروش منابع تجدیدناپذیر که فاز اول آن نفت بود سپس گاز و فولاد و مس و اخیرا نیز معدن

ریل دوم : از طریق ورود دلار به اقتصاد که ناشی از خام فروشی است ،محصولات مورد نیاز در ازای دلار وارد کشور می شود .

این دو ریل منجر به یک اقتصاد سیاسی در کشور شده است .چه قبل و چه بعد از انقلاب ،ما حریف این اقتصاد سیاسی نشدیم و تجارت خارجی ما یا در ریل اول تعریف می شود و یا ریل دوم

به طور مثال در حال حاضر حدود یک میلیون نفر در صنعت نساجی و پوشاک مشغول هستند که تقریبا ارتباطی با این دو ریل ندارند و اینها فراموش شدگان و لگد مال شدگان زیر نظم آنگلوساکسونی هستند که این دو ریل را برای ما ایجاد کرده و سامانه حکمرانی ما نه تنها حریف این نمی شود ، بلکه اساسا برای سرویس دهی به این نظم ایجاد شده است .

از این جهت است که من می گویم که رفتار ژئواکونومی نظم چینی ،تفاوت زیادی با این نظم آنگلوساکسونی ندارد و به همین شکل عمل می کند .

اما نظم روسی با چرخشی که در بحران اوکراین به ناچار انجام می دهد ،به لحاظ ژئواکونومی پنجره ای را به سوی اقتصاد ایران باز می کند که  می تواند امکان برون رفت از این تاس لغزنده را فراهم کند .

هر چند که زیستن خارج از زنجیره ارزش جهانی سخت است ، اما اگر بخواهیم داخل این زنجیره زیست کنیم عملا حاشیه نشین هستیم و می بایست مواد خام صادر کنیم و کالا وارد کنیم .

شایدزیستن در این زنجیره برای کشورهایی مثل قطر و امارات که جمعیت کمی دارند مناسب باشد .اما کشور ما با 85  میلیون جمعیت و این درآمد محدود ،نمی تواند حاشیه نشین زنجیره ارزش جهانی باشید ، حتی اگر تحریم نباشیم .

لذا ما مجبوریم که برای برون رفت از این تاس لغزنده به سمت یک نظم ایرانی حرکت کنیم و این نظم ایرانی می تواند یک نظم 10 درصدی باشد که امکان زنده ماندن ایران در گیر ودار این نظم ها را فراهم کند و منافع کشور در آن لحاظ شده باشد.

این را نیز بگویم که علاوه بر سه نظم برون منطقه ای ، دو خرده نظم مدعی در این منطقه  نیز داریم که زیر مجموعه نظم آنگلوساکسونی هستند .یکی نظم نوعثمانی یا پانترکیست که به دنبال ترکستان بزرگ است و دیگری در جنوب ماست که به تدریج با انباشت ثروت مدعی خواهند شد.

بنابراین ما با معادله ای با  سه نظم برون منطقه ای و دو نظم درون منطقه ای مواجه هستیم که می بایست آن را حل کنیم و ایده نظم ایرانی که من نام آن را ایلاف گذاشته ام ، تلاشی است برای حل این معادله که انشالله در فرصت مناسب به آن خواهیم پرداخت .

محمد صادق ترابی فرد :

( کارشناس مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی )

بازآفرینی نقش ژئوپلیتیکی ایران :

صورت مسئله چیست ؟

وقتی درباره ژئوپلیتیک صحبت می کنیم درباره عناصر و بافت قدرت صحبت می کنیم .

بحث درباره نظم جهانی و نظم ژئوپلیتیکی یک بحث وسیع و گاها شامل صدها  مسئله می شود و باید این را از دل مطالعات تاریخی استخراج کرد و نکته دیگر اینکه در روزگار کنونی ،بازآفرینی نقش ژئوپلیتیکی ایران در عرصه نظم جهانی در واقع حکم یک بازیگری در یک زمین بزرگ را دارد که در آن هرم ژئوپلیتیکی جهان در حال یک بازمعماری است .در واقع بنیان قدرت در این نظم ژئوپلیتیکی شکل هرمی دارد .

مختصات تحلیل :

تحولات جغرافیایی :

دولت ها و حکومت ها برای بسط قدرت خود ،با دست بردن در جغرافیا ،جغرافیا را متحول می کنند و معنای ژئوپلیتیکی آن را متغیر می کنند .جنگ پروس فرانسه در 1870 خیلی واضح این را به ما نشان می دهد .

حکمرانی :

تا ابتدای دهه 1970 به دلیل قیمت پایین انرژی ،اتفاقات مهمی می افتد و رشد جمعیت در غرب افزایش می یابد و دولت های رفاهی و تامین اجتماعی شکل می گیرد . بعد شکل ژئوپلیتیکی در سال 1973 با بالا رفتن قیمت انرژی ، هزینه های خود را در اقتصاد نشان می دهد و کشورها رشد کمتر و تورم بیشتر را تجربه می کنند و این امر منجر به این می شود که در دهه های بعد یک نظم جدید شکل می گیرد .

تحولات اقلیمی :

به طور تاریخی در عصر مفرغ همانطور که از روی سنگ نوشته ها مشخص است،  یک جریان تجاری بزرگی در جریان است و روابط سیاسی و دیپلماتیک مهمی بین کشورها حاکم است .

اتفاقی که می افتد این است که مطالعات زمین شناسی نشان می دهد که در آن دوره با سرد شدن دمای زمین و کاهش تبخیر آب در سطح دریاها ،کاهش بارندگی را داریم که در پیامد آن شورش ها و جنگ های بزرگی شکل می گیرد و آن عصر را به پایان می رساند .

در همین دوره کنونی نیز شاهدیم که بحث های اقلیمی به شدت مهم شده اند و اقلیم شناسان معتقدند که مجدد شاهد کاهش بارش ها و ....خواهیم بود .

تحولات فناورانه :

این شرایط باعث می شود که کشورها به سمت یک گذار فناورانه بروند که در میان مدت با گاز شارژ می شود و در بلند مدت به خورشید و انرژی های دیگر می رسد.

کاری که آمریکا و انگلیس انجام می دهند این است که تجارت گاز دریایی شود و روی کشتی برود و در این شرایط ارز جهان روا کار می کند و یکی از پیامدهای جنگ اوکراین ،گذار فناورانه انرژی است .

ما در یک نظمی زندگی می کنیم که از حدود 450 سال پیش آغاز شد . این یک رقابت ژئوپلیتیکی میان دولت شهرهایی همچون ونیز و فلورانس و سایر قدرت های اروپایی بود که ثمره آن این بود که سازوکار تجارت ونیزی ها بر پایه قراردادی به نام کلوکانزا و گالی شکل گرفت . گالی کشتی ای بود که تجارت می کرد و در سواحل سیر می کرد تا به مقصد خود برسد. ولی پرتغالی ها با انقلاب فناورانه ای که انجام دادند ، امکان اقیانوس نوردی را برای شبکه های تجاری خود فراهم کردند .

در روزگار فعلی ، نفت شیل یک انقلاب فناورانه بود که زیست ما ایرانیان را مختل کرد. تحریم ایران نمود حقوقی نداشت  ،بلکه آن انقلاب فناورانه ای بود که  منجر به خروج ایران از بازارهای جهانی و کاهش دسترسی ایران به ارز جهان روا شد.

تحولات نظامی :

کریدورها هر چند در پوشش اقتصاد هستند ، اما تا سال 2030 وجه امنیتی خود را گسترش خواهند داد . مثلا در کریدور شمال به جنوب اگر می خواهیم با قدرتی همچون روسیه وارد تعامل شویم ،می بایست از طریق دریا این کار را انجام دهیم

لذا با تحولات نظامی ای روبه رو هستیم که این تحولات بافت جنگ ها را تغییر می دهد . بافت جنگ هایی که امروزه در جریان هستند ، هدفش تهی کردن یک کشور از دولت بودگی است . لذا یک قدرت هر چه قدر بتواند وجود یک دولت را در یک کشور تضعیف کند ، بیشتر موفق خواهد بود . بخشی از اتفاقاتی که در بیست سال اخیر در کشور ما اتفاق افتاده ، در همین راستا تعریف می شود .

تحولات اجتماعی :

وقتی درباره کریدور صحبت می کنیم ، یا از اتفاقات سال 2009 و بحران مالی و فرار سرمایه به چین و اتفاقات پس آن حرف می زنیم ،شاهد یک هوشمندی در میان چینی ها هستیم که تجارت را به سمت زمین می برند. چرا که کریدور بیش از این که یک امر اقتصادی باشد ، یک امر سیاسی و امنیتی است .

یک سوال مهم :

قبل از این در چه دنیایی زندگی می کردیم؟ معنای ژئوپلیتیکی زندگی ایرانیان چگونه بود ؟

معنای ژئوپلیتیکی زندگی ایرانیان این بود که نظم پیروز پس از جنگ جهانی  دوم با تعیین تکلیف مناطق مختلف جغرافیایی جهان ، برای هر کدام یک نقشی قائل شده بود . نقش ایران به عنوان اولین سنگر در برابر شوروی این بود که ما تامین کننده انرژی غرب و در ازای آن وارد کننده تمام لوازم توسعه بودیم .استاندارهای  فناوری ، استانداردهای زندگی و زیستی، استانداردهای بهداشتی و حتی سیاسی ما ناشی از یک زیست نفتی بود و بر این اساس تعداد استان های ما بیشتر شد ، چرا که رانت نفتی وجود داشت و هر کسی برای کسب این رانت یک مرکزیت ایجاد می کرد و استان ها کوچک تر شدند .

لذا سازمان برنامه ریزی ما می شود یک سازمان تخصیص دهنده و بر این اساس نامش می شود سازمان برنامه و بودجه . ساختار این سازمان در شرایط فعلی هم همین هست و برنامه ها را طوری می چیند که گویی یک پول نفتی وجود دارد و باید دید که چگونه باید آن را خرج کرد .

در این سیستم، مدیریت شما بخشی می شود و  به طور مثال مهم نیست که بانک مرکزی و وزارت صمت و وزارت اقتصاد شما هماهنگ باشند یا خیر، لذا به طور مثال ما به دنبال برجام می رویم و  با برجام می خواهیم این شرایط را حفظ کنیم که این ناشی از عدم فهم ما از ژئوپلیتیک است .

در سال 2014  که غرب مذاکرات برجام را با ایران پیش می برد ، همزمان با بحران کریمه بود  و غرب برای مهار روسیه نیاز به بازار نفت ایران داشت و با ورود نفت ایران به بازار جهانی می توانست ضربات خوبی به روسیه بزند. لذا درک ژئوپلیتیکی در اینجا بسیار مهم می شود .

در حکمرانی وابسته به نفت شما نفت می فروشید و در قبال آن یک بستانکاری ایجاد می شود و برای صاف کردن این بستانکاری کشور می تواند توریست یا دانشجو به خارج بفرستد و یا کالاهای مصرفی یا قطعات برای مونتاژ وارد کند .

یکی از اشکالات این وضعیت این است که شما دانشجو می فرستید به غرب و او با دانش ناشی از حکمرانی آنگلوساکسونی وارد کشور می شود و با توجه به نظام معرفتی شکل گرفته در ذهنش ، می آید و ساختارهایی را در داخل کشور شکل می دهد. نظام دانشگاهی شما بسیار متاثر از این امر می شود و خط معارف از طرف کشوری که خریدار نفت شما و صادر کننده کالا به شماست به سمت شما شکل می گیرد .

ما در یک نظم 400 ساله ای زندگی می کنیم که  نظام اقتصادی و سیاسی مبتنی بر دریا در آن حکم می کند .اقتصاد دریا و ساحل یعنی فعالیت های اقتصادی که در 200 کیلومتری پس کرانه های سواحل جهان استقرار دارد .وقتی شما به دل دریا می زنید چند اتفاق می افتد :

یکی مقیاس وزنی بالاست که در زمین قابل جابجایی نیست . دوم استهلاک بالاست . سوم زمان دار بودن معاملات است .

تمام اینها چیزهایی هستند که یک نظام مالی را شکل می دهند .چرا آمریکا قطب مالی می شود؟به این علت که روی یک مقیاس بالای تجارتی و بر اساس ماهیت زمان دار بودن ریسک های بالا حرکت می کند .

آنگلاساکسون ها در 400 سال گذشته کاری که کردند این بود که با قبض و بسط دسترسی قدرت ها به دریا، آنها را کنترل کردند . ولی از دهه 1970 توانستند از طریق تجارت دریایی ،ارز جهان روا را تثبیت کنند . از آن پس به بعد دیگر با بستن دریا رقبا را کنترل نمی کنند ، بلکه با ابزارهای اقتصادی مبتنی بر دریا رقبا را کنترل می کنند که تحریم ایران نمونه ای از همان ابزارهای اقتصادی بود که آنگلوساکسون ها ایجاد کردند .

دکتر آرش رئیسی نژاد

(استاد دانشگاه و دکتری روابط بین الملل )

 

ژئوپلیتیک رابطه ای میان جغرافیا ، قدرت و نظم جهانی است .

ژئوپلیتیک ایران :

ایران مرز دفاعی طبیعی ندارد .ایران تاریخی، از فرات بوده است تا جیحون و در 2500 سال گذشته ، 260 بار به ایران حمله کرده اند  و 260 جنگ دفاعی داشتیم .  جنگ تحمیلی یکی از آن 260 حمله علیه ما بوده است و حدود 430 جنگ کلی داشتیم .تقریبا هر 5 سال یک جنگ داشتیم .

ما چه بخواهیم و چه نخواهیم یک جایگاه مهم داریم . نمی خواهم بگویم ایران قبله عالم است ،چرا که تکنولوژی پیشرفت می کند و همین امروز شاهد هستیم که از طریق کریدورها ما را دور می زنند .

40 درصد انرژی جهان از تنگه هرمز عبور . بیضی انرژی جهان در همین حوزه دریای کاسپین و خلیج فارس است .راه ابریشم باستانی از ایران عبور می کرده است و کریدورها هم اگر بخواهند در روند ها تاثیرگذار باشند ، مجبور هستند از ایران عبور کنند .ایران نفت دارد و در مرکز حوزه نفتی جهان نیز قرار دارد و همچنین ایران  بازیگر مستقل نفتی نیز هست و یک گفتمان انقلابی هم دارد که با نظم مسلط آنگلوساکسونی مخالفت دارد .باید به این وضعیت ایران توجه کرد .

وقتی می گوییم ایران در مرکز قرار دارد و 260 جنگ داشته ،به این معناست که کشور به طور تاریخی دچار ناامنی بوده و از بیرون علیه او جنگ تحمیل می شده و عدم اعتماد به بیگانه در ذهن ما شکل گرفته است. وقتی جنگ علیه کشور زیاد باشد به معنای حضور همه جا گستر بیگانه در کشور است .

به جز جنگ تحمیلی که توانستیم دفاع کنیم ، در اکثر جنگ های تحمیلی ،جنگ را واگذار کردیم و در بزنگاه های تاریخی که نظم جهانی در حال تغییر بوده است ما دچار شکست شدیم . به طور مثال در زمان فتخعلی شاه ،زمانی که یک نظم چند قطبی در جهان در حال شکل گیری است، بخش هایی از سرزمین های ما جدا می شود . و وقتی نظام بین الملل از نظم چند قطبی به سمت دو قطبی می رود ، کشور توسط متفقین اشغال می شود .

پس می بایست ناامنی تاریخی را در کشور جدی گرفت و دانست که ایران در بزنگاه های تاریخی تنها می ماند و قدرت های بزرگ از ایران حمایت نمی کنند و ما در طول تاریخ هیچ اتحادی با قدرت های بزرگ نداشته ایم و اسم این ویژگی ، تنهایی استراتژیک است .

تنهایی استراتراتژیک :

تنهایی استراتژیک با انزوا متفاوت است و ایران هیچ گاه منزوی نبوده است ، چرا که جایگاه ایران مهم است . هر چند ممکن است که ایران از روندهای اقتصادی کنار گذاشته شده باشد ، اما از نظر سیاسی و به ویژه ژئوپلیتیکی هرگز منزوی نبوده است .

تنهایی یعنی بی کسی و بی یاوری .تنهایی ناظر بر اتحاد با قدرت های بزرگ است که این نیز با رابطه داشتن متفاوت است . ایران می تواند با قدرت های بزرگ مثل روسیه و چین  رابطه و شراکت استراتژیک داشته باشد ، اما اتحاد نمی تواند داشته باشد . پهلوی هم هرگز متحد آمریکاو غرب نبود و ژاندارم منطقه بودن ایران در آن زمان  به معنای شراکت است و نه اتحاد . آمریکا فقط با اروپا اتحاد دارد ، و نه با کشورهای دیگر و اساسا قرار نبوده است که در بزنگاه تاریخی از ایران حمایت کند . شما هر چقدر هم غرب گرا باشید ، غربی ها در بزنگاه تاریخی کنار شما نمی ایستند . وقتی هم از اتحاد یا شراکت صحبت می کنیم ، مقصود قدرت های بزرگ است و نه کشورهایی مانند سوریه و افغانستان و .....

وقتی از قدرت های بزرگ صحبت می کنیم ،مقصودمان چین و روسیه و آمریکا و انگلیس است . اروپا هم حتی قدرت بزرگ محسوب نمی شود.

این تنهایی استراتژیک از زمان روی کار آمدن جمهوری اسلامی تشدید شده است و این به واسطه وجود گفتمان انقلابی نه شرقی و نه غربی است . برخی از مسئولان به اشتباه می گویند که با فلان کشور هم سرنوشت هستیم . این هم سرنوشت بودن اشتباه است .ما قرار نیست تا آخر در کنار یک کشور بمانیم .

نظم منطقه ای امروز:

در منطقه خاورمیانه سه ستون اصلی وجود دارد که آمریکا به دنبال آن است :

  • محور عربی-عبری: عربستان مخالف عادی سازی روابط با اسرائیل نیست ،بلکه به دنبال گرفتن امتیازات بیشتر است و به همین خاطر توافقش با ایران یک توافق کاملا تاکتیکال است و فقط می خواهد که خود را از درگیری عقب بکشد و به وقتش ضربه خودش را می زند.بحث سه جزیره و بحث های میدان های گازی نمونه ای از آن است. هنر ما می تواند این باشد که ذهنیت تاکتیکال عربستان را تبدیل به استراتژیک کنیم و مزایای همکاری با خود را بالا ببریم و هزینه حذف ایران را نیز برایشان بیشتر کنیم .
  • محور پانترکیستی : در مسیر کریدور ها این محور در حال شکل گیری است و بسیار برای کشور خطرناک است . از ترکیه و آذربایجان و کریدور زنگزور تا ترکمنستان و آسیای مرکزی. و چون این محور در راستای نظم جهانی در حال کار کردن است ، ایران را دور می زند و از ایران عبور نمی کند ،چرا که این محور توسط آمریکا چیده شده است و بر این اساس هر کس با ایران ببندد ، تنبیه می شود و هر کس با ایران نبندد ، پاداش می گیرد.
  • مهار ایران

نظم جهانی امروز :

بر خلاف بسیاری که می گویند که چین قطب است ، من اینطور فکر نمی کنم . چرا که قطب چهار راس اصلی دارد :

  • زور (ارتش و توان نظامی )
  • اقتصاد و ثروت
  • گفتمان
  • تکنولوژی

چین نهایتا در مسئله اقتصاد رقیب آمریکا باشد و بتواند در شاخص های اقتصادی جای او را بگیرد. ورنه به لحاظ نظامی چین امکان رقابت با آمریکا را ندارد و هنوز نتوانسته است که تایوان را بگیرد و ناوهای آمریکا در دریای چین حضور دارند .

در روایت سازی نیز آمریکا دست برتر را دارد و به طور مثال در روایت جنگ روسیه و اوکراین این آمریکا است که دست برتر را دارد . آیا چین ایده و گفتمانی برای جهان دارد ؟ خیر

در حوزه تکنولوژی هم چین هنوز فاصله های زیادی با آمریکا دارد ، چرا که نماد تکنولوژی در روزگار امروز هوش مصنوعی است و هوش مصنوعی هم بر اساس تراشه ها و نیمه هادی هاست که 65 درصد تراشه ها در تایوان تولید می شود و به لحاظ کیفیت هم 91 درصد می شود و چین باز هم امکان رقابت در این حوزه را ندارد و فاصله زیاد است .

بین چین و روسیه نیز اتحاد طبیعی وجود ندارد . چرا که در آسیای مرکزی و خاور دور پتانسیل تنش و درگیری بین چین و روسیه وجود دارد . فعلا آتش زیر خاکستر است ، ولی فراموش نکنیم که چین و روسیه در سال 1964 با یکدیگر جنگیده اند و چین در آن جنگ شکست خورده است و مجدد امکان این مسئله وجود دارد.

لذا خیال نکنیم که یک طرف نظم آنگلوساکسونی قرار دارد و یک طرف اتحاد چین و روسیه ، خیر اینطور نیست . بلکه این وضعیت کاملا سیال است و این سیالیت خاصیت دوران گذار است.

این نظم در حال گذار سه ویژگی دارد :

  • تغییر و دگرگونی : مرتب نقاط تنش در حال تغییر هستند و حتی منابع و سودآوری در حال تغییر می باشد .
  • اتصال و پیوند : نمود این اتصال و پیوند کریدورها هستند . اما کریدور به خودی خود مفهوم امنیتی ندارد ،اما می تواند در حوزه امنیتی سرریز داشته باشد . کریدور مهمترین نمود ژئواکونومی است ،ژئواکونومی یعنی اقتصاد و یک سری لکیشن های خاص . یک نکته مهم که همواره بر آن تاکید دارم این است که خاورمیانه یا غرب آسیا ،آبستن جنگ های کریدوری است که تعارض منافع در این بحث میان کشورها زیاد است .
  • تنوع دهی : کریدور در اینجا هم معنا دارد و وقتی می گوییم کریدور یعنی تنوع و مسیر های متفاوت .مشکل ما اینجاست که چون فکر می کنیم جایگاه مهمی داریم ،انتظار داریم تمام کریدورها از ما عبور کند ، در نتیجه سخت می گیریم و فرصت ها را از دست می دهیم .

این دوره گذار به شدت لحظه محور است و ممکن است تهدید و فرصت در لحظه بیایند و عبور کنند. لذا سیاست مدارهای ما اکثرا در این مواقع شگفت زده می شوند . لذا شرایط فعلی ایجاب می کند که ما چالاک باشیم و روند های ژئوپلیتیکی را بشناسیم.

در مورد عراق باید گفت که ما در مورد شلمچه -بصره اشتباه می کنیم و این مسیر هرگز راه نخواهد افتاد ، چرا که عراق خود را شمالی -جنوبی تعریف کرده است و نه شرقی -غربی .اگر می خواهیم به عراق برسیم ، بهترین مسیر این است که از مسیر همدان به سنندج به مرز باشماق برویم و از آنجا به سلیمانیه .وقتی مرز کردی را در دست بگیریم ، این آشوب ها اتفاق نمی افتد و اگر آنجا راه آهن داشته باشیم ، به بهانه حفظ راه آهن همه کار می توانیم انجام دهیم، کنار راه آهن می توانیم یک خط لوله گاز و یک خط لوله نفت  نیز بزنیم . یا بیاییم مرز را از کرمانشاه به خانقین و به بغداد وصل کنیم . دستیابی به پایتخت یک کشور چندپاره یک کار استراتژیک محسوب می شود .

جمع بندی :

ما به لحاظ ثروت ها،در مجموع دومین کشور جهان هستیم ، ولی نمی توانیم از این ثروت استفاده کنیم ، چرا که در پیوند ها قرار نگرفتیم .

ما سال ها در مسیر راه ابریشم بودیم و درآمد ما فروختن جغرافیایمان بود .اما اکنون نمی توانیم این را بازیابی کنیم ،چرا که با جهان پیوند نداریم . چرا که هدف آخر فرسایش ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی ایران است و ته فرسایش هم فرونشست می باشد .

رابطه با عربستان خوب است ، اما این رابطه باید بیاید روی زمین و جغرافیا و تبدیل به شبکه راه و راه آهن و خطوط فیبر نوری و ...شود .

هر کریدوری راه است و هر راهی کریدور نیست . کریدور یعنی زیرساخت و تکنولوژی و رژیم حقوقی تغییر کند .

وقتی می گوییم بازآفرینی ژئوپلیتیکی ایران ، وقتی می گوییم استقلال ، استقلال معنایش کمینه کردن وابسته شدن به دیگران نیست ، بلکه به معنای بیشینه کردن وابستگی دیگران به خود است و ما باید بتوانیم دیگران را به خود وابسته کنیم .باید اعتماد به نفس داشته باشیم و بتوانیم سایر کشورها را به خود وصل کنیم. این مهمترین نکته دوران گذار است .

منبع گزارش:

مقالات مشابه

بازتاب نتایج انتخابات ریاست جمهوری در برخی از رسانه های ایرانی
ترامپ، بازگشت صلح از طریق توسل به زور
کمک های خارجی، کلید قدرت نرم بریتانیا در خاورمیانه

انتخاب سردبیر

user