ژوئن ۲۰۲۵ گذشته، ترامپ ایران را بمباران کرد. او گفت که قصد دارد توسعه ادعایی سلاحهای هستهای ایران را از بین ببرد. سپس اعلام کرد که به این هدف دست یافته است. پس جنگ اکنون برای چیست؟ هدف استراتژیک ایالات متحده چیست؟ پایان بازی؟
در بحبوحه رسوایی اخیر اپستین، نتانیاهو یک هفته پیش دوباره از کاخ سفید بازدید کرد و خواستار حمله مجدد ایالات متحده به ایران شد. این بار او از ترامپ و ایالات متحده خواست که قابلیت موشکهای بالستیک ایران را از بین ببرند، از ایران بخواهند که تمام روابط خود را با حامیان نیابتی خود در منطقه قطع کند، واحدهای سپاه پاسداران خود را منحل کند و با تحویل تمام مواد شکافتپذیر هستهای باقیمانده داخلی خود موافقت کند.
ترامپ با او کنار آمد. او یک سوم از تمام داراییهای نیروی هوایی و دریایی ایالات متحده را به منطقه بسیج کرد و ایرانیان را درگیر مذاکرات کرد. سپس او علناً اعلام کرد که یک «توافق» قریبالوقوع است و طبق گزارشها، مذاکرهکنندگان ایرانی با تمام خواستههای ایالات متحده و اسرائیل در مورد مواد هستهای موافقت کردهاند. وزیر امور خارجه عمان، که میزبان مذاکرات بود، نیز علناً اعلام کرد که طرفین در مورد توسعه سلاحهای هستهای به توافق رسیدهاند. او حتی اسناد نهایی را برای امضای طرفین آماده کرده بود. با این حال، امضای قرارداد قطع شد، زیرا ترامپ دستور حمله نظامی گسترده به ایران را داد - بار دیگر در بحبوحه مذاکرات!
در حالی که ترامپ با خواستههای نتانیاهو موافقت کرد، همزمان توصیه دریاسالار آمریکایی رئیس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده را که به او توصیه کرده بود ارتش ایالات متحده نمیتواند یک جنگ کوتاه و موفق با ایران را تضمین کند، نادیده گرفت. خبری که او میخواست بشنود، نبود. او و نتانیاهو قبلاً توافق کرده بودند که به جنگ بروند. ترامپ فوراً دریاسالار را از سمت خود برکنار کرد!
بنابراین، ایالات متحده بار دیگر به نمایندگی از اسرائیل به جنگ در خاورمیانه رفت. هدف تغییر حکومت در ایران بود و هست. نه توسعه سلاحهای هستهای. نه حتی توسعه موشکهای بالستیک. هدف تغییر حکومت بود و هست. اساسیترین واقعیت استراتژیک این جنگ به شرح زیر است:
ترامپ خواهان یک جنگ کوتاه، دو هفته یا کمتر است. صحبتهای او توسط ژنرالهای بازنشسته طرفدار جنگ که روزانه در رسانههای جریان اصلی ایالات متحده ظاهر میشوند - یعنی… کین، کلوگ و دیگران - طوطیوار این دیدگاه نئوکان-صهیونیست را تکرار میکنند که جنگ را میتوان تنها در دو هفته، حداکثر سه هفته، پیروز شد. تنها چیزی که لازم است یک کمپین هوایی گسترده، سر بریدن رهبران ایران و فراخوان برای قیام مردمی برای سرنگونی حکومت ایران است. به هر حال، در ونزوئلا به زمان کمتری نیاز بود.
برخلاف استراتژی ایالات متحده-ترامپ-نتانیاهو برای یک جنگ کوتاه، ایران یک جنگ طولانی را برنامهریزی میکند. ایران میداند که هر چه جنگ طولانیتر شود، ترامپ و ایالات متحده ضعیفتر خواهند شد. ایران معتقد است که بستن تنگه هرمز، قیمت نفت را در سطح جهانی و در ایالات متحده، قبل از انتخابات حساس کنگره ایالات متحده در ماه نوامبر، به سطوح غیرقابل قبولی افزایش خواهد داد. قیمتهای بالاتر نفت، اقتصاد ایالات متحده را که در پایان سال ۲۰۲۵ به سختی ۱.۴ درصد رشد خواهد کرد و اقتصاد اروپا را که عملاً راکد یا در رکود است، شوکه خواهد کرد. ایران میداند که قیمت جهانی نفت با بشکهای ۱۰۰ دلار در اقتصاد امروز، شوکی جهانی در عرضه نفت ایجاد خواهد کرد که بدتر از شوکی است که در سالهای ۱۹۷۳ و ۱۹۷۹ رخ داد و در هر دو مورد منجر به رکود عمیق شد. بستن تنگه هرمز، که ایران بلافاصله آن را انجام داد، حداقل ۲۰٪ از عرضه جهانی نفت را از بازار خارج خواهد کرد. این امر نه تنها منجر به تورم داخلی و رشد اقتصادی کمتر واقعی در غرب خواهد شد، بلکه احتمالاً منجر به انقباض شدید بازارهای سهام در ایالات متحده نیز خواهد شد که در حال حاضر نشانههایی از نوسانات شدید را نشان میدهد. قیمتهای بالاتر نفت، تورم و شوکهای عرضه نیز احتمالاً کاهش بیشتر ارزش دلار آمریکا را تضمین میکنند، که در دوران ترامپ بیش از ۱۰٪ در سال گذشته کاهش یافته است. کاهش بیشتر ارزش دلار نیز ممکن است به نوبه خود تعدادی از کشورهای دیگر را متقاعد کند که تغییر خود را از دلار آمریکا به عنوان ارز ذخیره جهانی تسریع کنند. قیمت طلا و نقره نیز پس از چهار برابر شدن در سال ۲۰۲۵ در دوران ترامپ، سریعتر از گذشته افزایش خواهد یافت.
به عبارت دیگر، یک جنگ طولانی هدف استراتژیک ایران و یک جنگ کوتاه هدف استراتژیک ترامپ است.
و جنگ کوتاه ترامپ تاکنون از نظر تغییر حکومت خوب پیش نرفته است. ترامپ با ترور رهبر عالی مذهبی ایران در اولین حمله موشکی آمریکا و اسرائیل در جنگ دو روز پیش، هرگونه قیامی را در ایران غیرممکن کرده است. دولت ایران نابود نشده است. سپاه پاسداران آن نیز نابود نشده است. برخی از اماکن نظامی نابود شدهاند. همچنین یک مدرسه دخترانه که ۱۰۰ کودک دبستانی در آن توسط حمله موشکی اسرائیل به قتل رسیدند، نابود شده است. فقط فکر کنید که اگر یک قدرت خارجی ۱۰۰ کودک مدرسهای آمریکایی را با موشک میکشت، آمریکاییها چه واکنشی نشان میدادند! و احتمالاً این یک تصادف نبود. نظارت ماهوارهای ایالات متحده میتواند ویژگیهای چهره افراد را از فضا تشخیص دهد. مطمئناً میتواند تشخیص دهد که آیا یک ساختمان مدرسه است یا خیر.
اگر بتوان از یک استعاره استفاده کرد، طرفین درگیر در جنگ - یعنی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران - مانند دو بوکسور حرفهای هستند، قهرمانانی که برای جایزه بزرگ میجنگند. ونزوئلا یک بوکسور سبک وزن بود که برای کسب عنوان قهرمانی با بوکسور سنگین وزن ایالات متحده مبارزه میکرد. حتی هرگز از موضع خود بیرون نیامد. اما ایران حداقل یک تیم نیمهسنگین است و همانطور که میگویند، فراتر از وزن خود عمل میکند. به راحتی مرعوب نمیشود و از گوشه رینگ سربلند بیرون آمده است.
دور اول به پایان رسید. ترامپ در ابتدا چند ضربه محکم و ناگهانی زد (اسرائیل در گوشهای از او بود که با تشویقهایی مثل «قهرمان، فقط برو تو سرش بزن» او را در گوشهاش بالا میآورد): سر برخی از مقامات دولتی ایران بریده شده است. برخی از سایتهای نظامی نیز همینطور. همه ضربات، ضربات ناکاوت نیستند. یک ضربه آرام توسط ترامپ زده شد که باعث کشته شدن بچههای مدرسهای شد، اما داور او را رد صلاحیت نکرد. ترامپ حتی با ترور رهبری یک «ضربه مستقیم» خوب هم زد.
اما ایران نیز ضرباتی وارد کرده است، اگرچه شما هرگز آن را از گوینده دعوا در رسانههای غربی متوجه نخواهید شد. این کشور به تعدادی از پایگاههای نظامی ایالات متحده در کویت، بحرین و دبی در خلیج فارس آسیبهای جدی وارد کرده است. به کشتیهای آمریکایی حمله کرده و آنها را ملزم کرده است که حتی اگر مورد اصابت قرار نگیرند، در فاصله بسیار دوری از ساحل بمانند. این بدان معناست که هواپیماهای آمریکایی در صورت پرتاب باید در پرواز برگشت سوختگیری کنند و آنها را در معرض خطر قرار میدهند. ایران همچنین با ارسال پهپاد و موشکهای قدیمی، حملاتی را به سمت اسرائیل انجام داده است. ایده این است که دفاع ضد موشکی ایالات متحده و اسرائیل در اسرائیل را که پس از اتمام، دهها هزار پهپاد و … به دنبال آن خواهند بود، از بین ببرد. در برههای، موشکهای پیشرفتهتری هم وجود دارد. اینها هم فقط ضربههای محکمی هستند. اما ایران هم ضربه محکمی خورده است: تنگه هرمز را از بین برده است. با گذشت زمان، این «ضربه سنگین» اقتصاد ایالات متحده، اروپا و به طور کلی غرب را ویران خواهد کرد. ایران عجلهای ندارد. قصد دارد ایالات متحده را از کشورهای خلیج فارس بیرون کند. قصد دارد با نزدیک شدن به انتخابات نوامبر در ایالات متحده، فشار بلندمدت بر ترامپ را افزایش دهد. این کشور در نظر دارد جنگی طولانیتر از جنگ کوتاه ترامپ را آغاز کند.
ایران به دنبال یک درگیری چند ماهه، حداقل تا پایان امسال است. ترامپ به یک ضربه نهایی در دو یا حداکثر سه هفته نیاز دارد.
هر کسی که در چارچوب زمانی خود پیروز شود، تعیین میکند که چه کسی ابتدا تغییر حکومت را انجام میدهد - ایران یا ترامپ! ایالات متحده و ترامپ نمیتوانند بدون از بین بردن تعداد بیشتری از دولت ایران و سپاه پاسداران و با مهندسی یک قیام دیگر توسط سیا، تغییر حکومت را محقق کنند - اکنون که آنها رهبر عالی مذهبی ایران، را ترور کردند و او را به شهیدی تبدیل کردند که ممکن است کشور در اطراف آن بسیج شود، بعید نیست. ترامپ مطمئن شد که این یک جنگ مذهبی است. استراتژی ایران تاکتیکی-نظامی نیست. این یک انتخابات داخلی استراتژیک، اقتصادی و ایالات متحده است. ایران نیازی به "پیروزی" ندارد؛ فقط باید نبازد. و تا حد امکان همه چیز را به تعویق بیندازد.
ممکن است ترامپ در نهایت تغییر حکومت خود را داشته باشد… اما ممکن است حکومت خودش باشد نه ایران.
این همه پیامدهای یک درگیری طولانی مدت نیست. برخی از پیامدهای دیگر در صورت طولانی شدن جنگ در ایران (یعنی ۱۲ ماه) به جای کوتاه مدت (۲ هفته):
هرچه جنگ طولانیتر شود، قیمت جهانی نفت و تورم ایالات متحده بالاتر میرود و خطر کاهش بازار سهام ایالات متحده و کاهش بیشتر ارزش دلار آمریکا وجود دارد. اما همچنین هر چه قیمت نفت بالاتر باشد، روسیه میتواند درآمد نفتی بیشتری کسب کند. این امر تقریباً هرگونه تأثیر تحریمهای اخیر ایالات متحده و اروپا بر کاهش درآمد نفتی روسیه را خنثی میکند. هر چه درآمد نفتی روسیه بیشتر باشد، منابع بیشتری برای ادامه موفقیتآمیز جنگ در اوکراین خواهد داشت.
هر چه جنگ ایران طولانیتر شود، چین به نفت روسیه وابستهتر میشود و دو کشور اقتصادهای خود را به هم نزدیکتر میکنند و اتحاد سیاسی خود را عمیقتر میکنند. چین مقدار قابل توجهی از نفت خود را از ایران تأمین میکرد. با بسته شدن تنگه هرمز، اکنون باید (و قبلاً اعلام کرده است) نفت بیشتری از روسیه وارد کند.
هر چه جنگ طولانیتر شود، اختلال در زنجیرههای تأمین جهانی به طور کلی بیشتر میشود و هرچه چنین اختلالی - همراه با افزایش قیمت نفت - بیشتر باشد، دلار آمریکا سریعتر ارزش خود را از دست میدهد. هر چه این کاهش ارزش بیشتر باشد، کشورهای دیگر، به رهبری کشورهای بریکس، سریعتر به سمت معرفی ارز خود حرکت خواهند کرد. هیچ کشوری نمیخواهد ارزی را که ۱۵ تا ۲۰ درصد ارزش خود را از دست میدهد، حفظ کند. آنها ابتدا آن را با طلا و نقره جایگزین میکنند، اما سپس، از روی ضرورت، به یک ترتیب ارزی جدید روی میآورند. و با سقوط دلار، زوال امپراتوری اقتصادی جهانی ایالات متحده نیز تسریع خواهد شد.
یک جنگ طولانی همچنین به معنای آن است که اقتصاد اروپا، که در حال حاضر در رکود عمیقی به سر میبرد و در بازارهای جهانی از نظر رقابتی در برابر ایالات متحده و چین شکست خورده است، احتمالاً دچار رکود خواهد شد. قیمت گاز طبیعی در اروپا، که در حال حاضر صنایع اروپایی را ویران کرده است، با توجه به اینکه بیشتر آن را از امارات خلیج فارس دریافت میکند، حتی بالاتر خواهد رفت.
هرچه درگیری طولانیتر شود، احتمال بیشتری وجود دارد که یمن حملات خود به کشتیرانی در دریای سرخ را از سر بگیرد و آن نقطه حیاتی حمل و نقل جهانی کشتیرانی را نیز مسدود کند. و احتمال بیشتری وجود دارد که حماس و حزبالله هر آنچه از منابع باقی مانده خود را در آنچه که در حال تبدیل شدن به یک جنگ منطقهای است، به کار گیرند. اگر تغییر حکومت در ایران رخ دهد، آنها چیزی برای از دست دادن ندارند. بنابراین آنها با هر آنچه از منابع باقی مانده خود دارند، مبارزه با اسرائیل را به شدت از سر خواهند گرفت. نیروهای مذهبی طرفدار ایران در عراق، که قابل توجه هستند، و در سوریه نیز همینطور خواهند بود. سپس کشورهای اسلامی دیگری مانند پاکستان وجود دارند که از قبل به ایران تمایل دارند.
یک عملیات تغییر حکومت شکستخورده توسط آمریکا و اسرائیل در درازمدت تقریباً تضمین میکند که ایران اکنون تمام تلاش خود را برای از سرگیری توسعه سلاحهای هستهای انجام خواهد داد.
تاکتیک ترامپ در استفاده از مذاکره به عنوان یک فریب برای القای این فکر که توافق امکانپذیر است، در حالی که حمله نظامی برنامهریزی و سپس اجرا شده است، یک کارت تغییر حکومت است که احتمالاً پس از ایران دیگر هرگز بازی نخواهد شد. اگر درگیری بیش از دو هفته ادامه یابد، ترامپ ممکن است در مقطعی دوباره خودش خواستار مذاکره شود. شاید حتی زودتر. اما ایران قبلاً گفته است که دیگر با او مذاکره نخواهد کرد. ترامپ اخیراً در ونزوئلا از مذاکره به عنوان یک تاکتیک فریب استفاده کرد. اکنون این یک الگو در مجموعه ترفندهای تغییر حکومت اوست. اما هیچ کس دوباره به ایالات متحده اعتماد نخواهد کرد. روسیه نیز در مورد هدف مذاکرات ترامپ با اوکراین (اگر نگوییم قبلاً) تجدید نظر خواهد کرد. مذاکرات با ایالات متحده هرگز در مورد یک معامله نیست و همیشه در مورد فریب، در مورد خرید زمان، تا زمانی که اقدام نظامی بیشتر امکانپذیر شود، است.
به طور خلاصه، تغییر حکومت همیشه هدف جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران بوده است. اکنون این موضوع به وضوح آشکار شده است. این همان چیزی است که نتانیاهو همیشه از ترامپ خواسته است. این همان چیزی است که نیروهای صهیونیستی در اسرائیل و میلیاردرهای صهیونیست آمریکایی که در سال ۲۰۲۴ از ترامپ حمایت مالی کردند، همیشه درخواست کردهاند. همانطور که تاریخ بدون شک روزی آشکار خواهد کرد، ترامپ با خواستههای نتانیاهو موافقت کرده است - و این کار را حتی بالاتر از توصیههای مشاور نظامی ستاد مشترک ارتش آمریکا انجام داده است.
همه چیز به این بستگی دارد که جنگ در ایران چقدر طول بکشد. زمان به نفع ایران است. ترامپ فکر میکند که میتواند در کوتاهمدت پیروزی دیگری در ایران به دست آورد، همانطور که در ونزوئلا به دست آورد. اما ایران ونزوئلا نیست. ذخایر سلاح و موشک بیشتری دارد. سلاحهای پیشرفته خود را دارد. از کمک روسیه و چین برخوردار است و میتوان انتظار بیشتری داشت. هر دو کشور علناً اعلام کردهاند که ایران استراتژیک است و هرگز اجازه سقوط آن را نخواهند داد. و برخلاف آنچه امروز از دولت ونزوئلا باقی مانده است، ایران دیگر بازی فریب مذاکرات را انجام نخواهد داد، یا تسلیم نخواهد شد، یا به ایالات متحده هر چه بخواهد، اختیار تام نخواهد داد.
برای یک «جنگ ابدی» دیگر آماده شوید. این بار جنگ ترامپ. اما در واقع جنگ نتانیاهو.