پس از هفتهها جنگ، جنگ ایران تاکنون موجی از ادعاها در مورد اهمیت آن ایجاد کرده است. برخی از مفسران آن را «اولین جنگ هوش مصنوعی» جهان نامیدهاند و استدلال میکنند که برای ایالات متحده و اسرائیل، هوش مصنوعی از نقش حمایتی به مرکز میدان نبرد منتقل شده است. برخی دیگر بر توانایی ایران در انجام یک کارزار نامتقارن علیه حریفی بسیار قویتر با استفاده از حملات پهپادی و موشکی ارزان قیمت علیه اهداف حیاتی اقتصادی تمرکز کردهاند و در نتیجه هزینههای ادامه جنگ را افزایش دادهاند. آنها معتقدند که استراتژی تهران، دستورالعملی برای کشورهای ضعیفتر که با ارتشهای قدرتمندی مانند ایالات متحده روبرو میشوند، ارائه میدهد. این ادعاها اشتباه نیستند، اما مهم است که آنها را در چارچوب خود قرار دهیم. جنگ هوش مصنوعی با جنگ ایران آغاز نشد. کشورهای دیگری مانند اسرائیل، روسیه و اوکراین قبلاً سیستمهای هوش مصنوعی را در عملیات خود و به عنوان ستونهای استراتژیهای نظامی خود ادغام کردهاند. استراتژی نامتقارن ایران نیز چندان جدید نیست. از مبارزه جبهه آزادیبخش ملی علیه حکومت فرانسه در الجزایر در دهه ۱۹۵۰ گرفته تا رویاروییهای طالبان و انصارالله (که به حوثیها نیز معروف هستند) با نیروهای آمریکایی، گروههای شبهنظامی به طور سنتی از تاکتیکهای نامتقارن برای پر کردن شکافها در برابر دشمنان قویتر استفاده کردهاند. همین امر در مورد ایران و نیروهای نیابتی آن نیز صادق است که استراتژی آنها برای جبران سختافزار نظامی برتر با تسلیحات تولید داخل به چهار دهه پیش برمیگردد. با وجود این سابقه، جنگ ایران احتمالاً تغییرات عمدهای را ایجاد خواهد کرد. آنچه این درگیری را متمایز میکند، مقیاس بیسابقهای است که این تاکتیکها در صحنه جهانی به کار گرفته میشوند. کشورهای دیگر به سختی میتوانند استراتژی نامتقارن ایران را نادیده بگیرند و آنها را وادار به اتخاذ رویکردهای مشابه و توسعه اقدامات دفاعی جدید خواهد کرد. به همین ترتیب، اتکای روزافزون ایالات…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.