حملات اسرائیل به ایران، که بزرگتر، جسورانهتر و استراتژیکتر از حملات پیشین بودند، چیزی فراتر از یک پاسخ نظامی به یک تهدید هستهای بالقوه هستند. این حملات، فرصتی برای بازآفرینی منطقه فراهم میکنند. با وجود اینکه اذعان به این موضوع برای منتقدان اسرائیل دشوار خواهد بود، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، یک نقطه عطف را برای خاورمیانه فراهم کرده تا نظم منطقهای را بر اساس عادیسازی و ادغام مجدد و بر پایهی تعهد مشترک به نوسازی اقتصادی، اعتدال سیاسی، و مدارای مذهبی بازسازی کند. برای دههها، جمهوری اسلامی ایران و حکومت دینی آن سایهای بر خاورمیانه افکندهاند. آنها این کار را از طریق برنامه هستهای، افراطگرایی ایدئولوژیک، و صدور انقلاب از طریق شبکهی نیابتیهای خود انجام دادهاند: حزبالله در لبنان، حماس در غزه، حوثیها در یمن، و شبهنظامیان شیعه در عراق. حملات اسرائیل فقط به منظور دفاع از مرزهای خود و تضمین موجودیتش نیست. این حملات برای از بین بردن هرگونه توانایی باقیماندهای است که ایران برای اخلال در آشتی عربی-اسرائیلی دارد. برای مدتی طولانی، به تهران اجازه داده شده بود تا هر فرآیند صلح واقعی را به آتش بکشد—از توافقنامههای کمپ دیوید تا توافقنامههای ابراهیم. تصادفی نبود که حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل حمله کرد، درست زمانی که مذاکرات برای عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل در آستانه تکمیل بود. غنیمت شمردن این فرصت این اتفاق ممکن است همسوییای را که میان تعدادی از کشورهای آیندهنگر منطقه در حال ظهور بود، تسریع بخشد؛ کشورهایی که مزایای عظیم ادغام منطقهای را درک میکنند و میدانند که اسرائیل باید در این ادغام گنجانده شود. ما در شورای آتلانتیک این گروه را N7 نامیدهایم—اسرائیل، مصر، اردن، امارات متحده عربی، بحرین، مراکش، و (قبل از جنگ داخلی) سودان، ترکیبی از کشورهای توافقنامههای ابراهیم و آنهایی که قبلاً روابط خود را با اسرائیل عادی کرده بودند. برای حمایت از این همسویی منطقهای، شورای آتلانتیک…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.